close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت حضرت علی اکبر,روضه شهادت حضرت علی اکبر,شب هشتم محرم

متن روضه شهادت حضرت علی اکبر,روضه شهادت حضرت علی اکبر,شب هشتم محرم

متن روضه شهادت حضرت علی اکبر,روضه شهادت حضرت علی اکبر,شب هشتم محرم

متن روضه شهادت حضرت علی اکبر,روضه شهادت حضرت علی اکبر,شب هشتم محرم
متن روضه شهادت حضرت علی اکبر,روضه شهادت حضرت علی اکبر,شب هشتم محرم
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 164 aboozar
1 705 aboozar
0 487 aboozar
3 508 aboozar
0 633 aboozar
10 553 aboozar
0 659 aboozar
1 544 aboozar
9 1671 aboozar
0 1128 aboozar
0 1125 aboozar
0 859 aboozar
0 2051 aboozar
0 1297 aboozar
0 1820 aboozar
3 1537 aboozar
12 3023 aboozar
0 2214 aboozar
4 8151 amirsajad
0 3560 aboozar

تو را قسم به نگاهت نیفتم از چشمت

به برقِ چشم سیاهت نیفتم از چشمت

قدم قدم زِ شما دورتر شدم ، حالا

نشسته ام سر راهت نیفتم از چشمت

چو دل ز قید بریده ام تو واکنی آغوش

من و امیدِ پناهت نیفتم از چشمت

آقاجانم .. چی داریم رو کنیم این شبا ..

نییَم چنان شهدا رو سفیدِ تو ، اما

منم غلام سیاهت نیفتم از چشمت

مرا جدا نکن از اشکِ روضۀ ارباب

فدایِ ناله و آهت نیفتم از چشمت

دیگه این شبا هر کاری بلد بودم کردم که یکم به چشمت بیام .. گفتی بیا ، اومدم؛ گفتی گریه کن، گریه کردم؛ گفتی سینه بزن ، سینه زدم؛ دیگه کاری از دستم برنمیاد .. آقام آقام .. آقام آقام .. به اندازه ای که دلتنگ آقات شدی بگو آقام آقام .. آقام آقام  ..

به اشکِ صبح و مساء ت به دیدگان تو

مرا که نیست شباهت نیفتم از چشمت

این شبها یه وجه مشترک بین من و آقامِ .. این شبها آقام برا حسین گریه میکنه ، منم میشینم برای حسین گریه می کنم .. اما گریۀ منِ بیچاره کجا ، گریه و نالۀ امام زمان کجا .. هی به سینه اش میزنه هی میگه جد غریبم .. ای عمه جانم ..

کنون قریب هزار و چهارصد سال است

به قتلگاه ست نگاهت نیفتم از چشمت

قسم به روزِ نجات اسیریِ زینب

مرا بخوان به سپاهت نیفتم از چشمت

خوش به حال همه بچه هایی که در دفاعِ از حرم بی بی رفتن و جونشونُ برا این خانم دادن. الان جایِ همشون اینجا خالیِ اما اگه صدایِ آنها رو هم می شنیدیم میگفتن جایِ همۀ شما دور حسین خالیِ ..

دیگه این شبها همه دورِ حسین حلقه می زنیم به به .. آقا برا ما از جوونِش میگه .. میگفت خوابِ رفیق شهیدمُ دیدم. چه خبر جعفر؟‌ گفت اینجا هر شبِ جمعه دور حسین حلقه می زنیم .. آقا به ما میگه شما از لحظۀ شهادتتون برا من تعریف کنید .. ما برا آقا تعریف می کنیم ، تعریف ما که تموم میشه همه به آقا میگن آقاجان حالا نوبت شماست ... آقا شروع میکنه برا ما شهدا روضه میخونه .. ما هم ناله میزنیم و گریه می کنیم ..

به سمت کربُبَلا هر سحر سلامم باد

در انتظارِ نگاهت نیفتم از چشمت

هر شب سلام میدیم ، امشبم یه سلام محضر آقامون بدیم:

السَّلام عَلَیْكَ یَا أبا عَبْدِ اللهِ  السَّلام عَلَى الحُسَیْن ، وَعَلَى عَلیِّ بْنِ الحُسَیْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَیْنِ ، وَعَلَى أصْحابِالحُسَین.

میگه دیدم دم میدون مین ایستاده بودن جر و بحث میکردن. فکر کردم دعواشون شده. رفتم جلو ، دیدم پیرمرده با یه جوونی هی این به اون میگه بابا بزار من برم .. پدرِ میگه نه پسرم تو جوونی من دیگه سنی ازم گذشته محاسنم سفید شده .. تازه من نمیتونم ببینم جوونم چطور جلو چشمام بال بال میزنه .. من باید برم. میگه چند قدم که برداشت مین منفجر شد ، پسرِ تو سرش میزد ، رفت پیکرِ باباشو بغل گرفت. بازم خیلی خوبه، خوب شد پسرِ نرفت والا باباهِ جون میداد ..

به روی خاک جگر ریخته و یا پسرم

ابراهیم پیغمبرم وقتی میخواست اسماعیل رو ذبح کنه ، هر چی خنجرُ میذاشت به گلو میدید نمیبره .. خنجرُ پرت کرد به تخته سنگ خورد ، تخته سنگ دو نیم شد. گفت این چه سِرّیِ چرا هر چی میبرم نمیبره؟ خنجر به زبان آمد خدا نمیزاره من ببرم .. پرده ها کنار رفت ، ابراهیم این کار ، کار تو نیست میخای بهت نشون بدم کار کیه؟ یهو صحنه ای از کربلا برایش مجسم شد ..

لشکر کوفه و شام ایستاده

به تماشایِ شه و شهزاده

شه رویِ نعش علی افتاده

همه گفتند حسین جان داده ..

امشب باید مثه جوان از دست داده ها گریه کنی ..  دوتا جوون هستن که باید براشون بلند بلند گریه کنی .. یکیش مادرمون فاطمه .. برا 18 ساله با همه وجودتون باید گریه کنید، یکی هم برا جوانِ حسین .. (چرا؟ ..) اگر کسی از اینجا رد شد گفت امشب چه خبره؟ اینها گریه شان با شب‌های قبل فرق داره ، بگن آره اینا امشب جوان از دست دادن ..

به رویِ خاک جگر ریخته و یا پسرم

به روی خاک پسر ریخته و یا جگرم

بلند می شوم و باز می خورم به زمین

بلند می شوم و میخورد زمین کمرم

هزار بار بمیری ولی نبینی که

به روی دست جوانِ تو دست و پا بزند

شکستن کمرم سخت و سخت تر اینکه

جوان تو نتواند تو را صدا بزند ..

هی صدا میزد وَلَدی چرا جوابمو نمیدی؟ سابقه نداشت صدا کنم جوابِ باباتُ ندی ... تا اومد جلو ، سر و بغل گرفت ؛ فهمید چرا صداش در نمیاد ..یهو دیدن حسین انگشتِ مبارکُ انداخت تو گلویِ علی ..

یک فزع کردی تمام صورتم را خون گرفت ..

لخته خون هارو از دهنِ علی درآورد .. دو تا نفس کشید جان داد جلو حسین .. ان شاءالله پدرای شهدا امشب صدایِ منو نشنون .. 

تو را همین که زدم بوسه ای پشیمانم

که کاش بوسه بر این نیمه جان نمی دادم

بغل گرفتمُ دیدم به خاک میریزی

ببخش کاش تنت را تکان نمی دادم

نشسته مادرمُ میزند به پهلویش

زدند نیزه که حرف مدینه را نزنند ..

خدا بخیر کند خواهران تو جمع اند

خدا کند که پس از تو سکینه را نزنند

یکی به سینۀ خود میزند یکی به سرش

یکی یکی ز تنت نیزه می کشد بیرون

ببین که مادرم اینجاست تا نفس بکشی

ببین که از دهنت نیزه می کشم بیرون

به خدا هیچ روضه ای سخت تر از روضۀ علی اکبر نیست. شیخ جعفر گفت نگید روضۀ علی اکبر بگید روضۀ جون دادنِ حسین .. آخه از دور دید خداحافظیش با زنها تموم شد ، سوار مرکب شد ، صدا زد علی جان بیا پایین .. چیه بابا؟ یکم جلو بابا قدم بزن .. میخام قد و بالایِ قشنگتُ ببینم .. با یه حسرتی ابی عبدالله نگاه به جوونش می کنه .. بعضی جاها نوشتن ابی عبدالله محاسنشُ به دست گرفت آه میکشید خدا میبینی دارم کی رو روانۀ میدان میکنم .. شبه پیغمبرِ .. علی اکبرِ ..

رفت جنگ نمایانی کرد ، یاد داده به این اسب، هر وقت دست گردنت انداختم منو برگردون .. خودش رو انداخت روی گردن اسب، کنایه از اینکه منو زودتر برگردون سمت خیمه ، اما این قطرات خون اومد جلو چشمایِ اسبُ گرفت (یه لحظه تصور کن) اسب راهشُ گم کرد ، بعضیا میگن اسب رفت سمت میدان تو دل لشکر ، اما بعضیا هم میگن تا یه نفر دید اسب حیران شده اومد افسار اسبُ گرفت .. اسب برداشت .. بریم یه جایی که حسین دستش بهت نرسه .. کوچخ باز کردن .. یکی با یه نیزه .. یکی با شمشیر .. یه نفر داد زد گفت اسمش علیِ .. آوردنش .. (ارباً ارباً میدونی یعنی چی؟ این حرفا فقط ماله محرمِ) عرب به زخم نامنظم ، به قطعات نامنظم میگه ارباً اربا .. فلذا چون دشمن وقت نداره، با عجله داره میزنه .. نامنظم میزنه .. چون هر لحظه میدونه الان حسین سر میرسه .. پسرشِ جوونشِ .. فلذا با عجله هی میزدن .. یهو اربابِ من و تو دید علی رو گم کرده ، اما یه گوشه از میدان شلوغه .. علی رو زمین افتاده .. این نیزه ها هی بالا میره، شمشیرا بالا میره .. گرد و خاک به هوا شده .. چه خبره؟ علی رو همه دارن میزنن .. ای حسین

 یک نفر بیش نبودی که به میدان رفتی

این همه نیزه چرا دور و برت افتاده

بگم چجوری زدنش؟ مثلِ مدینه .. تو کوچه .. هر کی با هر چی دستشِ مادر ما رو .. حسین ..

با خونت تو صحرا ، چه گلهایی کاشتی

با جسمت برا من ، چه ردی گذاشتی

با تو تیکه تیکه ، راهُ پیدا کردم

تو این دشتِ تاریک ، ماه و پیدا کردم

از اون ماهِ کامل .. قد یه ستاره ..

نمونده به جز این تنِ پاره پاره ..

فرستاده بودم .. علی اکبرم رو ..

ولی میبرم من علی اصغرم رو ..

همه اومدن، عباس اومده، همه جمع شدن ، دیدن یه زنی از دم خیمه هی بی سر و سامانِ ، هی به سر میزنه .. وای پسرِ برادرم .. وای حسینم ..

خیز و از جا آبرویم را بخر ...

عمه را از بین نامحرم ببر ..

اینجا ابی عبدالله غش کرده رو بدن، یهو دید یه دست گرمی اومد رو شونه اش سرُ برگردوند ، خواهرم تو چجوری این مسیرُ اومدی نگفتی نگاهت میکنن نامحرما ؟.. دقیقا مثل اون لحظه ای که علی رو بردن مسجد .. مادر سادات یه دست به کمر گرفت تو این کوچه ها هی میدوید هی میخورد زمین .. علی .. حالا اومد کنارِ این بدن ، علی جان :

میشینم رو زانو ، دیگه جون ندارم

علی اکبرامُ پیشِ هم میزارم

چجوری من از این ، بدن سردرآرم

کجاشُ ببوسم ، کجاشُ بیارم ..

یه لشکر حرومی ، پر از بغض و کینه

یه کوچه وا کردن شبیه مدینه ..

علی بود و بغضش ، یه لشکر به حیدر

می گفت یا علی میزدن چند برابر ..

حالِت رو که می بینم اکبر

یادم میفته حالِ مادر

هر دو یاس جوون پر پر .

 


بازدید : 51

برچسب های مفید : , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نظرات کاربران

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 3008
    کل نظرات : 189
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 7
    تعداد اعضا : 291
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 117
    بازديد ديروز : 1,310
    بازديد کننده امروز : 56
    بازديد کننده ديروز : 550
    گوگل امروز : 43
    گوگل ديروز: 583
    بازديد هفته : 117
    بازديد ماه : 27,319
    بازديد سال : 1,498,555
    بازديد کلي : 8,367,772
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 3.94.200.93
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید