close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت امام حسین,روضه شهادت امام حسین,شهادت امام حسین,امام حسی

متن روضه شهادت امام حسین,روضه شهادت امام حسین,شهادت امام حسین,امام حسی

متن روضه شهادت امام حسین,روضه شهادت امام حسین,شهادت امام حسین,امام حسی

متن روضه شهادت امام حسین,روضه شهادت امام حسین,شهادت امام حسین,امام حسی
متن روضه شهادت امام حسین,روضه شهادت امام حسین,شهادت امام حسین,امام حسی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 164 aboozar
1 705 aboozar
0 487 aboozar
3 508 aboozar
0 633 aboozar
10 553 aboozar
0 660 aboozar
1 544 aboozar
9 1671 aboozar
0 1128 aboozar
0 1125 aboozar
0 859 aboozar
0 2051 aboozar
0 1297 aboozar
0 1820 aboozar
3 1537 aboozar
12 3023 aboozar
0 2214 aboozar
4 8151 amirsajad
0 3560 aboozar

هر قدر محتاج اینجا با خجالت میرسد

پا به پایِ این خجالت ها به عزت میرسد

کاسه ها و کوزه ها را بشکن اصلا بر سرم

دل همین که خرد شد بارانِ رحمت میرسد

گریه ام را دوست داری ، گریه بهتر می کنم

اشک کاری میکند آدم به جنت میرسد

جای دعوا کردنم قدری در آغوشم بگیر

میرسد بنده به هر جا از محبت میرسد

دستِ من در رشتۀ چادر نماز مادر است

خدا میدونه چقدر بی بی برا ما دعا کرده ما به امشب برسیم .. بگیم حسین .. راستی بی بی جان الان خودت کجایی ؟.. حتماً حتما کربلایی ... نمیدونم ؛ اما میایی یه سری به ما بزن .. ما شنیدیم هر جایی روضۀ حسین باشه اول گریه کنش مادرش فاطمه ست .. ماردش هی به سینه اش میزنه .. بُنَیّ قَتَلوکَ وَ مِن الماء منعوکَ ...

دستِ من در رشتۀ چادر نماز مادر است

فاطمه راضی که باشد برگ دعوت میرسد

هر زمان از چشمت افتادم حسین آمد کمک

بس که این اربابِ ما خیرش به رعیت میرسد

بیا خواهرم که شب آخر اومد

روزایِ با هم بودنِ ما سر اومد

من آماده میشم برایِ شهادت

پس آماده باش تو برایِ اسارت

سرم رو میبرن ، حرم رو میدزدن

و گهواره اصغرم رو میدزدن ..

هم انگشت و انگشترم رو میدزدن

هم این پیرهن مادرم رو میدزدن

منو و تیغ و نیزه ، تو و دست و سیلی

من و جسم خونین ، تو و رویِ نیلی

خدا خواسته من رو توی خون ببینه

تو رو تو خرابه تو زندون ببینه ..

تنم میخوره زخم ، هزارتا هزارتا

جای بوسه واسه ات نمیزارن اینا

میتونی ببوسی ، رگِ حنجرم رو

میتونی ببینی رو نیزه سرم رو

فردا ، تنها میشی تو صحرا

خواهر ، یاد بده به یتیما

سیلی خوردن بگن یا زهرا ..

منم زینبی که ، غریبی تو دیدم

تویِ نصفِ روز از زمون بریدم

تو میدونی داداش که من چی کشیدم

یه جوری به دور حرم میدویدم ..

تموم امیدم ، یهو نا امید شد

که بادِ مخالف وزید و شدید شد

تو گرد و غبارا ، تنت ناپدید شد

موهامُ میبینی یه روزه سفید شد ..

که دیدم به دورت عدو حلقه بسته

یکیشون با چکمه رو سینه ات نشسته

حسین ... حسین ...

دوست دارم امشبم یه اسم از مادرم ببرم ، تو شعرم اشاره کردم ، با یک نیزه شکسته آروم آروم خودشُ بلند کرد .. با همون صدایِ بی رمقش داد زد : آی شمر کجا داری میری؟‌ .. اول بیا کار حسینُ تموم کن .. بعد به خیمه هاش حمله ببر .. تو رو خدا جلوی یه مرد هیچ وقت ناموسشُ نزنید .. آخه تو مدینه یه بار جلو چشمایِ بابام ...

در وسط کوچه تو را میزدن

کاش به جای تو مرا میزدن

هر جا نشستی دستتُ بیار بالا ناله بزن ای حسین ...

نوکرا ، میدونستین ارباب ما به همه مون سلام رسونده. مثل فردایی همچین که اومد تو خیمۀ پسرش امام سجاد ، آقا سوال کرد باباجان این عمی العباس؟.. زینبم نشسته چه جوابی میخاد حسین بده .. یهو دید ابی عبدالله شروع کرد گریه کردن فقط یه جواب داد ، پسرم غیرِ من و تو الان هیچ مردی تو خیمه ها نیست .. تا این حرفُ زد امام سجاد شروع کرد گریه کنه .. صدا زد عمه جان میتونی کمک من کنی از جا بلند شم؟ (امشب آروم آروم میخونم هم رو قلب امام زمان فشارِ هم شماها ، میخام یهو خیلی آروم آروم بریم امشب جلو) زیر بغلاشُ گرفت از جا بلند شد شمشیر و برداشت . میخای چه کنی؟ بابا جان من هنوز دارم نفس میکشم .. نمیتونم ببینم امامم تنها بینِ این نامردا گیر افتاده ..

آقا دستشُ گرفت ،بشین عزیز دلم .. از حالا به بعد این زن و بچه ها رو به تو میسپارم .. تو مردِ این کاروانی .. حواست به این زن و بچه ها باشه .. فرمود (میدونید چی فرموده؟) پسرم سلام منو به همه شیعیان و گریه کنام برسون بگو بابامُ خیلی غریبونه کشتنش ...

غریب گیر آوردنت

با لب تشنه کشتنت

جای پایِ حضرت صدیقه را بوسیده است

خوش به حال هر که لبهایش به تربت می رسد

کاش بودم زیرِ سقف آسمانِ کربلا

رحمت اربابِ ما آنجا به غائت می رسد

گرچه انگشتش بریده دست گیر عالم است

امشب از زبانِ امام زمان روضه بخونم از زبانِ امام زمان روضه شنیدن داره .. همچین که تکیه به دیوار کعبه داده صدا میزنه : ألا یا أهل العالم انا بقیة الله ..  ألا یا أهل العالم أنا الصمصامُ المُنتَقِم اما یه حرفی میزنه همۀ عالم گریه میکنن .. صدا میزنه ألا یا أهل العالم أِنَ جَدی الحُسین .. (میخای با امام زمان هم ناله بشی) قتلوه عَطشان طَرحوهُ عُریانا سَحقوه عُدوانا ..  آخ لباسم تنش نذاشتن .. (شب آروم گریه کردن نیست) شب بلند بلند گریه کردنه .. شب هم ناله با جن و انس و ملک شدنه .. شب هم ناله با مادر شدنه .. (چی میخای بگی؟ این همه مقدمه یه بیت :)

گرچه انگشتش بریده دستگیرِ عالم است

منجی ما از ته گودالِ غربت میرسد

داد میزد که نرو فریاد میزد که نزن

خواهرش تا دید شمرِ بی مروت میرسد

یک لباسِ کهنه دارد در نیاور از تنش

لعنتی از خیمۀ زن ها غنیمت میرسد

چادر من را بگیر عمامه اش را پس بده

بعدی اش میکُشه همه رو .. ببخشید امام زمان

چادرِ من را بگیر عمامه اش را پس بده

برده ای عمامه اش را چادرم را پس بده

اگر اشکم نداری فرمود به اندازۀ آه برا حسین صوابِ تسبیح داره امشب هی بگو آه حسین ..

چادر من را بگیر عمامه اش را پس بده

برده ای عمامه اش را چادرم را پس بده

امان از بادها سوزان وزیدن

امان از تیغ ها بُران رسیدن

الا یا اهل العالم جد من را

به روی خاک ها عریان کشیدن

الا یا اهل العالم اهلِ کوفه

سرش را با لبِ تشنه بریدن

سواره ده نفر از ره رسیدن

یه عباراتی تو مقاتل اومده آدم جرات نمیکنه همیشه بگه ، برا شبِ عاشوراست بگم ببخشید. میگه رفتن ده تا اسبِ قوی هیکل پیدا کردن .. تازه افتخارم میکردن ، میگفتن ما بودیم سینۀ حسینُ یهو همه دیدن اسب سوارا دارن میرسن .. عمه دیگه اینها میخان چکار کنن؟.. اینا که سر بابامُ بردن .. دیگه از بابام چیزی نمونده

سواره ده نفر از ره رسیدن

به روی آن تن بی جان دویدن

جسارت بر تن او کردن اما

فقط از راس او قرآن شنیدن

من روضه خوانِ غربت آقای عالمم

بی تابِ سر بریدۀ ماه محرمم

با گریه هر غروب من از حال میروم

با هر فرازِ ناحیه گودال میروم

صبح و غروب ندبه کنان گریه می کنم

این روضه را به مادرمان هدیه می کنم:

بر نیزه تکیه داد زجایش بلند شد

فرمود زنده ام به کجا حمله می کنید

نامردها به خیمه چرا حمله می کنید؟

کار مرا تمام نکرده کجا سنان

اینجا کنار لشکری از گرگ ها بمان

با یالِ غرق خون شده برگشت ذوالجناح

با زین واژگون شده برگشت ذوالجناح

اینجا به بعد ضربه زدن ها شروع شد

اینجا به بعد شیونِ زنها شروع شد

زنده شده به چشم ترم وای وای وای

بیرون زدند اهل حرم وای وای وای

دنبالِ ذوالجناح هراسان و بی پناه

با عمه آمدند به گودالِ قتلگاه

جد مرا محاصره کردند یک سپاه

دیدم چگونه عمۀ ما می کند نگاه

هر کس رسید نیزۀ خود را شکست و رفت

یک استخوان زِ سینۀ آقا شکست و رفت

یک عده بر تمامِ بدن سنگ میزدن

یک عده بر لباس تنش چنگ میزدن

در آن میانِ حرمت آیینه ها شکست

وقتی که شمر آمد و بر سینه اش نشست

والشمر جالسٌ نفسِ مادرش گرفت

سر را برید و جلویِ خواهرش گرفت

 


بازدید : 57

برچسب های مفید : , , , , , , , , , , , , , , , ,

نظرات کاربران

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 3008
    کل نظرات : 189
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 4
    تعداد اعضا : 291
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 166
    بازديد ديروز : 1,310
    بازديد کننده امروز : 62
    بازديد کننده ديروز : 550
    گوگل امروز : 45
    گوگل ديروز: 583
    بازديد هفته : 166
    بازديد ماه : 27,368
    بازديد سال : 1,498,604
    بازديد کلي : 8,367,821
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 3.94.200.93
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید