close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت حضرت زهرا (س) و یادی از شهدا - آنان که قلبشان ز تو رخصت گرفته بود - مهدی سلحشور

متن روضه شهادت حضرت زهرا (س) و یادی از شهدا - آنان که قلبشان ز تو رخصت گرفته بود - مهدی سلحشور

متن روضه شهادت حضرت زهرا (س) و یادی از شهدا - آنان که قلبشان ز تو رخصت گرفته بود - مهدی سلحشور

متن روضه شهادت حضرت زهرا (س) و یادی از شهدا - آنان که قلبشان ز تو رخصت گرفته بود - مهدی سلحشور
متن روضه شهادت حضرت زهرا (س) و یادی از شهدا - آنان که قلبشان ز تو رخصت گرفته بود - مهدی سلحشور
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 1073 amir004
0 1096 aboozar
0 382 aboozar
0 899 aboozar
3 668 aboozar
12 1537 aboozar
4 7070 amirsajad
0 2692 aboozar
0 2562 aboozar
0 2424 aboozar
0 4010 aboozar
0 1667 aboozar
1 18573 2505
6 6708 aboozar
0 15264 aboozar
1 2872 masoudfn
1 1893 aboozar
14 4208 aboozar
20 4747 aboozar
0 3238 aboozar

 

آنان که قلبشان ز تو رخصت گرفته بود

سربندشان به نام تو زینت گرفته بود

وقتی میرفتیم توی خط مقدم، با تعجب می دیدیم، گونی سربندهارو جلوی چادر، بعضی ها دارن زیر و رو میکنن، سئوال می کردیم، دنبال چی میگردید؟می گفتند:دنبال یک سربند یازهرا، وقتی میریم خدمت مادرمون، سربندمون یا زهرا باشه.

از لحظه‌ای بگو که شلمچه غرور داشت

صدها محبّ فاطمه در آن حضور داشت

ای مادر سپاه دلیران سخن بگو

ای خالق حماسه‌ی لبنان سخن بگو

از لطف خود بگو به سپاه مقاومت

ای تا همیشه پشت و پناه مقاومت

الجار ثم دار! دعا کن دعا رواست

بانو! نجات مردم بحرین با شماست

ما سال‌هاست مفتخر از یاری توایم

شاگردهای مکتب بیداری  توایم

ای روشن از حضور تو چشم و چراغ‌ها

سرمست عطر و بوی تو گل‌های باغ‌ها

باغ اعتبار یافت ز سیر کمالی‌ات

گل درس می‌گرفت ز اوصاف عالی‌ات

هفت آسمان مسخّر عرفان ناب تو

هفت آسمان محیط شهود جلالی‌ات

شب افتخار داشت تماشا کند تو را

در لحظه‌ی نماز،  در اوج زلالی‌ات

نور فاطمه،  عرش خدارو روشن میکرد، نه خودش، چادرش، نور چادرش هفتاد یهودی رو مسلمون کرد.

می‌رفت آبروی تجمّل میان خاک

تا شهره شد حکایت ظرف سفالی‌ات

باور کن ای بهشت،  مثالی نداشتی

باور کن ای تبار،  نبوده‌ست تالی‌ات

وقتی دست فاطمه رو تو دست علی گذاشت، فرمودپیغمبر: علی جان اگه فاطمه ام نبود تا قیامت،  برات کفّی پیدا نمی شد، فاطمه تک  تو عالم، همتا نداره، نظیر نداره

اما توان حضرت خورشید را برید

صرف تصوّر سفر احتمالی‌ات

زهرا بنا نداشت که تنها سفر کند

اما چگونه صبر ز داغ پدر کند؟

می اومد با بابا درد و دل میکرد، بابا جان صبت عَلیّ مصائبٌ لَواَنّها،  صبت على الأیام صرن لـیـالـیاً، با سختی دارم تحمل می کنم نبودنت رو باباجان

انگار که تمام جهان تار و تیره بود

از این شبهای علی بگم

وقتی نگاه او به در خانه خیره بود

گل کرد در قیامت آتش خلیل‌وار

آن سینه که بهشت در آن‌جا ذخیره بود

وصف خسوف بازوی زهرا نماز داشت

باور نمی‌کنید وضویش جبیره بود؟!

 بالاخره همه چیز گذشت، تموم شد، یه جمله هم از دیشب بگم، بریم سراغ روضه

مانده علی و قصه‌ی پهلوی فاطمه

مانده‌ست با کبودی بازوی فاطمه

هر جور بود غسل تموم شد، آروم آروم نیمه های شب، در خونه باز شد، چند نفر یه تابوتی رو از داخل خونه بیرون آوردند، حضرت حسن زاده ی آملی می فرمودند:بچه ها اجازه گرفتند از امیرالمؤمنین علیه السلام، اذن خواستند، بابا اجازه بده ماهم تشییع جنازه بیاییم، امیرالمؤمنین فرمود بیاید، اما آهسته گریه کنید، نکه صدا گریه ی شما بلند شه، تصور کنید این بچه های قد و نیم قد، پشت جنازه ی مادر،  دستشون رو بلند میکردند، وا اُما میگفتند، اما یه وقت سلمان شنید امام حسن علیه السلام داره بلند بلند گریه میکنه، دوید حسن جان، یه خورده آهسته تر، گفت:سلمان دست به دلم نذار، آخه اونی که من تو کوچه دیدم، حسین ندید، بدن رو آورد کنار قبر، امیرالمؤمنین علیه السلام بدن نحیف و لاغر، فاطمه رو،  رو دست بلند کرد، گفت: آی زمین ببین یه مشت پوست و استخون از فاطمه ام بیشتر نمونده، ببین چقدر نحیف و لاغر شده، بدن رو داخل خاک گذاشت، خود علی وارد قبر شد، بدن رو داخل خاک، پهلو رو داخل خاک گذاشت، تا اومد صورت رو ، رو خاک بذاره، چشم علی افتاد به  چشم کبود شده ی فاطمه، شب جمعه است بریم کربلا، اما دلها بسوزه برا اون آقایی که، تا اومد بدن حسین رو تو خاک بذاره، بجا صورت، رگ های بریده حسین رو ، رو خاک گذاشت.گفتند آقا:یه بدنی هم کنار علقمه رو زمین افتاده، فرمود:بدن عموم اباالفضل ، بریم  کنار علقمه، شب آخر روضه، دست بریده، روضه ی دست شکسته رو جمع کنه، یه سئوالی کردن، کاَنّه، نمک ریختن رو  زخم دل آقا زین العابدین علیه السلام، راوی سئوال کرد ، آقاجان، چرا بدن عموتون رو نبردن به دارالحرب، آقا فرمود: بابام میخواست ببره، اما هر جای بدن رو برمی داشت، .....یه جمله بگم، روح همه ی علما، صلحا شاد، این جمله رو ایت الله احمدی میانجی می فرمایند:وقتی ابی عبدالله اومد کنار علقمه،  نه تنها دست عباس رو قطع کرده بودن، رسید دید دوتا پاهای عباس رو هم از بدن جدا شده، برا همینه که قبرش اینقدر کوچیکه، یا اباالفضل.....

 


بازدید : 2778

برچسب های مفید : , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نظرات کاربران

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 26
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,477
    بازديد ديروز : 4,653
    بازديد کننده امروز : 752
    بازديد کننده ديروز : 1495
    گوگل امروز : 735
    گوگل ديروز: 1656
    بازديد هفته : 11,486
    بازديد ماه : 298,226
    بازديد سال : 565,278
    بازديد کلي : 6,503,500
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.198.205.153
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید