close
تبلیغات در اینترنت
ایام مسلمیه

ایام مسلمیه

ایام مسلمیه

ایام مسلمیه
ایام مسلمیه
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 34 aboozar
3 43 aboozar
0 211 aboozar
10 114 aboozar
0 170 aboozar
1 131 aboozar
9 1125 aboozar
0 643 aboozar
0 646 aboozar
0 441 aboozar
0 1623 aboozar
0 857 aboozar
0 1416 aboozar
3 1137 aboozar
12 2537 aboozar
0 1807 aboozar
4 7740 amirsajad
0 3170 aboozar
0 3028 aboozar
0 2878 aboozar

ممنونم که ، باز این روسیاهُ نروندی

ممنونم که ، پایِ من همه جوره موندی

ممنونم که ، منو به محرم رسوندی

ممنونم که نگاهت ، شامل حالمون شد

دیدیم ماه عزاتُ ، هر چی خواستیم همون شد

آقام آقام .. حسین جان ...

ممنونم که می خوای بشنوی باز صدامُ حسین

به مادرش زهرا ، اگه اذنِ مادرش نبود ، نگاهِ ابی عبدالله نبود ، احدی نمی تونست زیر این خیمه ها ناله کنه ... باید تشکر کنیم از آقا ..

ممنونم که ، می خوای بشنوی باز صدامُ

ممنونم که ، تنم کردی رخت عزاتُ

ممنونم که ، میدی اربعین کربلامُ

ممنونم که میذاری بازم هیئت بگیریم

شاید امسال محرم بین روضه ت بمیریم

آقام آقام .. حسین جان ...

سریع ببرمت سر سفرۀ روضۀ امشب ..

خیلی سخته ، اسیرِ یه مشت نامسلمون بشی

خیلی سخته ، تویِ شهرِ نامردا مهمون بشی

خیلی سخته ، که نامه بدی و پشیمون بشی

هی می دیدن دست رو دستش میزنه مسلم .. میگه کاش دستت شکست بود دعوتش نمی کردی بیاد ..

 

خیلی سخته نتونی پایِ حرفت بمونی

غصه دارم که داری سه سالتم میاری

واسه شیرخوارت آقا ، زوده نیزه سواری

کوفه میا .. حسین جان .. کوفه وفا نداره ..

اصلا برای روضه مسلم همین یه دونه مصرع بسه ..

کوفه میا حسین جان ، کوفه وفا نداره ..

کوفیِ بی مروت ، شرم و حیا نداره

آقا بیا بگذر زِ خیر این سفر برگرد

وقتی ندارد کوفه غیراز دردسر برگرد

از این گلویِ زیر تیغم می دهم سوگند

آقا به پهلویِ شکسته پشت در ، برگرد

یه وقت نگی چرا شبِ اول روضۀ حضرت زهرا سلام الله علیها خوند. اصلاً رسم بود قدیم ، شب اول هم روضه مسلم می خوندن هم در خونۀ بی بی می رفتن .. آخه هر دو تو کوچه گیر افتادن .. اما مسلم مرد بود ، تازه یه نفر اومد امان نامه داد به مسلم ..

هر چی امام حسن می گفت نانجیب نزن ... (شب اولیه اگه از حضرت زهرا بگیری تا آخر محرم صفرتو گرفتی) گفت :

بردم پناه هر چه به دیوار بیشتر

او پیشتر رسید رهم بیشتر گرفت

از بی کسیِ کوچه گرد کوفه معلوم است

پا در رکابت نیست اینجا یک نفر ، برگرد

گرفتارا امشب برا حضرتِ مسلم خوب گریه کنن .. اونا که مشکل دارن ، خونه به دوشن ...

 

با وعدۀ یک کیسۀ جو راه افتادند

با نیزه و شمشیر ، با سنگ و تَبر ، برگرد

بعضی روضه هارو که نباید باز کرد ، مستمع باید متوجه بشه و من رد بشم ..

بازارشهرکوفه و زینب س زبانم لال

خیلی برای خواهرت دارد خطر برگرد

دست اراذل تا نرفته سمت معجرها

دست زن وبچه بگیر و زودتر برگرد

اشک یتیمیِ حَمیده دخترم کافیست

دختر ندارد طاقت داغ پدر ، برگرد

اندازۀ اصغر کُلاخود و زِره داری؟

تیر سه پر،شش ماهه می فهمد مگر؟! برگرد!

تاقدوبالایِ علی اکبر ع، نخورده است

ازتیزیِ مِقراضها ، چشم و نظر ، برگرد

خواهی نبینی که ، سرِ عباس می اُفتد

در زیر پایِ اسبها بین گذر ، برگرد

حسین جان ، یه روز سر عباستُ از پهلو رو نیزه میزنن .. حسین حالا که داری میای حداقل :

کوتاه کن مویِ بلندِ دخترت ، اما

تا فرصتی باقیست راهی هست اگر ، برگرد

 ای حسین ....

می ترسم که ، یه روزه قد خواهرت تا بشه

می ترسم که ، روشون به رویِ بچه هات وا بشه

می ترسم که ، سر چند تا گوشواره دعوا بشه

می ترسم دختر تو ، بینِ آتیش بسوزه

تیغ و نیزه تنت رو ، رویِ خاکا بدوزه

دارم می بینم آقا ، از رو دارالاماره

داره خولی سرت رو ، بینِ خورجین میاره

کوفه میا حسین جان ، کوفه وفا نداره ..

کوفیِ بی مروت ، شرم و حیا نداره

بالا دارالاماره چند تا خواهش بیشتر نداشت مسلم ؛ اول فرمود اجازه بدین دو رکعت نماز بخونم. بعد فرمود یکی وصیِ من بشه من برا اون بگم؛ به وصیش گفت. من که دیگه دستم نمیرسه گردن تو باشه ، یه نامه بنویس به حسین بگو برگرده ... خواهش آخر ، یه ظرف آب طلب کرد آوردن دستش دادن ، تا میومد آب رو بخوره ، کاسۀ آب پر از خون می شد ... تا سه بار آبُ عوض کردن گفت انگار از این متاع روزیِ ما نیست ، باید لب تشنه بمیریم ... من می خوام بگم مسلم اگه آب خورده بودی به عشقت باید شک می کردی ... مگه میشه نوکر آب بخوره وقتی می بینه ارباش تو گودال تنهایِ تنها .. هی میگه آه جیگرم ... حداقل اینجا آب دستِ مسلم دادن ، اما اونجا هر چی می گفت حسین جیگرم داره می سوزه ، مشکایِ آبُ دورِ گودال خالی می کردن ...

 

شبِ اول باید نام مادرُ برد .. به خدا شک نکنید یه مادر پهلو شکسته آمده دوباره پشت در ، درُ به رومون باز کرده .. دلت کجا رفت؟ دلت یهو رفت پشتِ درِ خانه .. اما بی بی جان ما نیومدیم در رو هل بدیم ... (داد میزنی بگم؟) بی بی جان ما ادب می کنیم دم در می ایستیم تا درو باز نکنی کاری نمی کنیم ... اما مدینه یک عده آمدند .. گرچه بی بی درُ باز کرد ، گرچه بی بی جوابشونُ داد ، اما لگد زدند .. درُ هل دادن .. بگم بازم شب اولیه ؟ ... محسنشُ کُشتن .. بگم داد بزنی .. دیگه شب اول محرمِ دیگه .. ای حسین حسین ...

 دوباره مادرش از غصه می رود از حال

لباسِ خونی او را به عرش اگر بزنی

 اما بریم در خونۀ مسلم .. خیلی آقا غریبه .. امشب هر چی پیش اومد، هرچه بادا باد ...

سلام ای نازنین شاه و حبیبم

بیابان گردِ تنهایِ غریبم

 امشب آقامون تو بیابونه. ابی عبدالله رو میگم خیمه زده نزدیک کربلاست ..

نوشتن که بیا شرمنده هستم

من از این نامه ها شرمنده هستم

تمام قول ها از دم دروغ است

سر آهنگران خیلی شلوغ است

نوشتند و تو را ای یار خواندند

ولیکن پایِ این پیمان نماندند

ولایت در وجودم منجلی بود

گناهم بردنِ نام علی بود

هر آنچه کوشش و همت نمودند

شنیدی که حریف من نبودند

حسین جان تو نبودی ولی خدای تو که شاهد بود. خیلی کارا کردم که تو نیایی اما نشد .. بیشترم دلم برای دخترت میسوزه .. اینا با من اینجوری کردن با بچه هات چکار می کنن؟ ..

تمام دشمنان را خوار کردم

شبیه مرتضی پیکار کردم

امان دادن عهدِ خود گسستند

به کعبِ نیزه دندانم شکستند

از اولادِ زنا نیرنگ خوردم

من از زنهایِ کوفه سنگ خوردم

صدایِ العطش آمد به گوشم

خبر داری نشد آبی بنوشم

آوردنش بالایِ دار الاماره ، دست هاشُ از پشت بستند .. گفتند حرفی ، وصیتِ دیگه ای هم داری؟ گفت تشنه ام ، آب میخام . ظرفِ آبُ آوردن جلوی دهانِ مبارک ،این لب ترک خورده ،شمشیر خورده ،تا ظرف آبُ گرفتند ظرف پُر خون شد. دوباره ،سه باره .. گفت انگار قرار نیست من آب بخورم ..رو کرد سمتِ کربلا «السلام علیک یا عطشان»

خدا را شاکرم آبی نخوردم

فدایِ کام خشکت کام خشکم

سر دارالاماره گریه کردم

به یادِ شیرخواره گریه کردم

تنم را بین هر کوچه کشیدن

به رویِ سینه ام طفلان دویدن

همه دارایی‌ام را غصب کردند

سرم را رویِ نیزه نصب کردند

 در این شهر جفا و ناامیدی

کنار مزبله ماندم شنیدی؟

نگویم مابقیِ ماجرا را

نگویم کوچۀ قصاب ها را

به زیر نور مهتاب و ستاره

تنم آویخته شد بر قناره

میدونی قناره یعنی چی؟ این قلاب هایی که تو قصابی ها می بینید گوشت رو بهش آویزون می کنن. این آقا رو آویزان کردن .. دیگه جلوتر نرم ؛ خیلی حرف دارم امشب . نمیدونم کدومُ بزنم ؟.. شب اولِ  آروم آروم میگم

تو بارونی از سنگ ، منُ دوره کردن

میخندن به حالم ، به دورم میگردن

اینایی که این جور ، از این غصه شادن

همون کوفیان که ، بهت نامه دادن

اینا رسم مهمون نوازی ندارن

نکنه کسی رو ، غریب گیر بیارن

همونها که سنگت رو به سینه کوفتن

حالا با همون سنگ سرم رو شکستن

عشقت رو به طلا فروختن

تو این آتیش فتنه سوختم

کیسه واسه سره تو دوختن

یکی با طنابش ، دستامُ میبنده

یکی داره قاه قاه به حالم میخنده

تو گوشم که سیلی ، زد از روی کینه

برام زنده شد روضه هایِ مدینه

 من امروز که دیدم ، همه روضه ها رو

میفهمم غمایِ ، دلِ مرتضی رو

میفهمم غریبیِ حیدر یعنی چی

میفهمم اهانت به مادر یعنی چی

سیلی اصلاً برایِ زن نیست

اصلا کوچه که جا زدن نیست

دردی مثل غم حسن نیست

بقیه اش باشه .. اما یه حرفی میخام بزنم و رد بشم شب اولِ . اگه مسلمُ از بالای دارالاماره زمینش انداختند ، آقایِ من و تو هم از بالایِ اسب با صورت زمین افتاد .. «فَسَقَطَ الْحُسَیْنُ ع عَنْ فَرَسِهِ» اگه سر از بدن مسلم تو کوفه جدا کردن ، کربلا هم سر آقا رو از بدن جدا کردن، اگه بدن مسلمُ تو کوچه ها رو زمین کشیدن ، این جا یه فرق دارد روضۀ آقا با ابی عبدالله ، بدنِ مسلمُ رو زمین کشیدند، اما دیگه کسی با اسب روی بدن نتازونده .. (فهمیدی؟) قربون اون لحظه ای برم که 10 نفر دست بلند کردن سوار بر مرکب شدن .. آنقد رویِ این بدن تاختند .. ای حسین

 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ ،السَّلامُ عَلَیْكِ أَیَّتُها الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ الحَوْراءُ الاِنْسِیَّةُ، الفاضِلَةُ الزَّكِیَّةُ التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ

 نمی تونم. نمی تونم از این اسم بگذرم. شب اولِ می خوایم ده شب با هم زیر این خیمه گریه کنیم و سر این سفره نوکری کنیم.

اَلسَّلامُ عَلَیْكِ... من جرات ندارم که این فرازو معنا کنم، اما ایمان دارم که از شماها، از چشماتون پیداست که معنارو متوجه می شید، اصلاً نمی شه معنا کرد.

اَلسَّلامُ عَلَیْكِ اَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ الْمَكْسُورَةِ ضِلْعَهَا والْمَقْتُولِ وَلَدُها والْمَظْلُومِ بَعْلُهَا یَا سَیِّدَتَنَا وَ مَوْلاَتَنَا

اگه روزی میخوای، اگه میخوای یه محرم ویژه، پراشک، پر از حال، انصافا در خوب خونه ای رو شب اول زدی.

یَا سَیِّدَتَنَا وَ مَوْلاَتَنَا اِنّا تَوَجَّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَ قَدَّمْناكَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهَةً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعى لَنا عِنْدَ اللّهِ ..

خبر دهید به عالم که ماه، ماه عزاست

مه قیام، مه اشک، ماه عاشوراست

باور می کنی به محرم رسیدی؟ میخوان یه محرم دیگه به نامه عملت اضافه کنن؟ به خدا اگه میشد همه مون سجده می کردیم. چه ماهیِ این ماه ..

خبر دهید به عالم که ماه، ماه عزاست

مه قیام، مه اشک، ماه عاشوراست

مه ولادت عشاق، در شریعۀ خون

مه شهادتِ ریحانۀ رسول خداست

میخوام شب اول همۀ روضه های این ده شب رو با هم یه مرور کنیم. ببینیم قراره کجاها بریم، قراره چکارا بکنیم

مه تجلّی هفتاد ماهِ بر سر نی

مه حرارت عشق حسین در دلهاست

 

«اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منینَ لا تَبْرَدُ اَبَداً»

مه ولادت خون در برابر شمشیر

مه هدایت در پرتوِ چراغ هداست

عجب ماهیِ ماه محرم ... سلام محرم ... سلام پیرهن عزا ، سلام دهۀ عاشورا .. یه نگاه کن به دور و برت، یه نگاه کن به فامیل و رفیق، ببین پارسال کیا بودن .. الان دستشون کوتاهِ .. همین که عمری هست و نفسی هست شکرانه داره. شکرانه شم همین اشکِ، همین شور و حالِ . چه ماهیِ ماه عزا .. همین امشب باید رزقِ گریه تو بگیری . شب اول خیلی رفقا شب مهمیه .. به خدا شب اول شبیِ که مادر ما سفره رو پهن می کنه ..

مهی که جانِ نبی پایمالِ سم ستور

مهی که روی خدا بر فراز نی پیداست

مه شهادت شش ماهه رویِ دست پدر

مه تبسم اصغر به سیدالشهداست

مهی که طفلِ سه ساله تنش کبود شود

مهی که داغ رویِ داغ زینب کبراست

خبر دهید به ام البنین که عباست

دو دست رویِ زمین سر به نیزۀ اعداست

چگونه در مه خون، قلبِ شیعه خون نشود

که جای اشک، روان خون ز دیدۀ زهراست

یه وقت فکر نکنی گریه بر ابی عبدالله کم مَتاعیِ .. یه وقت خدای نکرده این اشکِ عادی نشه، این گریه رو به همه نمیدن لَا یَذْکُرُنِی مُؤْمِنٌ إِلَّا بَکَى یعنی این اشک نشانۀ ایمانِ (زمزمه خوبه، فریاد خوبه، بکاء و ضجه خوبه، اما از مادرش بخوایم، یه جوری بار بیایم یه نفرم از اونور عالم جلومون بگه السَلامُ عَلیکَ یا اباعبدالله ... حالمون دگرگون بشه) پیغمبر حسینُ می دید گریه می کرد، امیرالمومنین تو صفین به کربلا و به وادیِ طف رسید، خاکِ کربلا رو برداشت، هَاهُنا مَحطُّ رِحالِنا .. هَاهُنا مَقتَل اَولادِنا .. خاک رو بو کرد گریه کرد اینجا خونِ پسرم رو خاک می ریزه ... ببین کیا برا این آقا که منو تو داریم براش اشک می ریزیم، گریه کردند .. مادرش گریه کرد ، پدرش گریه کرد ، انبیا و اولیا، امام مجتبی گریه کرد ..

تو همۀ گریه کنا می خوام یه اسمیُ امشب ببرم ، یه شهیدِ غریب .. سلام خدا به این شهیدی که خیلی روضه ش به روضۀ مادرمون زهرا نزدیکه و شباهت داره .. مادرِ ما اول فداییِ امیرالمومنین شد، این شهیدم اول فدایی حسین .. سلام خدا به مسلم بن عقیل ... سلام خدا به این شهید مظلومُ غریب .. دلم می خواد شب اول از همین روضه وارد روضۀ مادرم بشم که کمتر این اسم برده میشه. خیلی جناب مسلم به گردنِ منو تو حق داره . اول فداییِ این راهِ .. مسلم برا ابی عبدالله خیلی گریه کرده .. کجاها گریه کرد؟ یکی دوتاشو برات بگم؛ اول باری که گریه کرد تو وداع ، گریه کرد. وقتی می خواست از ابی عبدالله جدا بشه، نوشتند تو بغلِ حسین قرار گرفت . ابی عبدالله بغلش کرد. «وَ بُکا مُسلم بکاءً عالیا» انگار می دونست بار آخرِ که حسینُ بغل می کنه .. (دیگه کجاها گریه کرد؟) یه جای دیگه هم گریه کرد. از پله هایِ دارالعماره که بالا می رفت دیدن داره اشک می ریزه .. (هی طعنه زدند. حالا ترسیدی؟ حالا گریه ت گرفت؟ اون موقع که قیام کردی و شورش کردی و چه کردی؟ ) گفت من برای خودم گریه نمی کنم .. دارم برام آقام گریه می کنم .. دارم برای زینب گریه می کنم ..

 سلام خدا به این شهیدِ غریب یه چند خط از زیارت نامه شُ بخونم .. اونا که دلشون لک زده گوشه مسجدِ کوفه ، کنار ضریح مسلم بشینن

 اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْكَ أَیُّهَا اَلْفَادِی بِنَفْسِهِ وَ مُهْجَتِهِ .. همۀ وجودشُ مسلم خرج کرد . خودش، دو تا بچه هاش، الله اکبر، دخترش، برادراش. به نقلی میگن هیچ کسی از قبیلۀ مسلم زنده نموند تو کربلا .. خیلیِ ، همه رفتن ، اون عبارت عجیبه که وقتی خبر شهادت مسلم رو دادن تو منزل ثعلبیه به ابی عبدالله، ابی عبدالله جمع کرد برادرایِ مسلمُ گفت شما سهم تونو دادین، می تونید برید، تو همین بیابون برگردید ، برید .. سرشونو انداختن پایین گریه کردن آقا بریم؟ کجا بریم؟ یه حرفی زدن من انقدر به هم می ریزم وقتی این حرفُ می شنوم خوش به حالشون. گفتن آقاجون شمارو وسط بیابون تنها رها کنیم و بریم؟ اگه رفتیم جلومونو گرفتن گفتن پسر پیغمبرُ میون دشمنا رها کردید تنها، فردا جواب مادرتو چی بدیم؟ الله اکبر ..

  اَلسَّلاَمُ عَلَیْكَ أَیُّهَا اَلْفَادِی بِنَفْسِهِ وَ مُهْجَتِهِ .. تو رو خدا دل بده،اَلشَّهِیدُ اَلْفَقِیدُ اَلْمَظْلُومُ، اَلْمَغْصُوبُ حَقُّهُ .. چقدر شبیه مادر ماست می بینی؟ حق ایشونم غصب شد .. السَّلامُ عَلَیْكَ یا وَحیداً غَریباً عَن اَهلهِ بَین الاَعداءِ بِلاناصر و مجیب .. مسلمم دوره کردند .. مسلمم غریب گیر آوردن ..

بنویسید مرا یارِ ابی عبدالله

اولین بندۀ دربار ابا عبدالله

منتظر ماندۀ دیدار ابا عبدالله

من کجا و سرِ بازار ابا عبدالله

 تا خدا هست خریدار اباعبدالله

 قبل از آنی که بیاید خبرم را ببرید

زیر پایش مژۀ چشم ترم را ببرید

محضرش دست به دست این جگرم را ببرید

گر سرم را و سر دو پسرم را ببرید

 همه هستیم بدهکارِ ابا عبدالله

روضه بخونم براتون، همه تون مهیایِ روضه اید .. عُبِیدُالله جایِ مسلمُ پیدا کرد . فرزندِ طوعه لو داد. فهمیدن مسلم کدوم خونۀ کوفه مخفی شده ، عبارتُ از رو مقتل برات می خونم. دلم می خواد این دهه با هم جوری صفا کنیم. اوج گریه و اوج ناله، کلام، کلامی نباشه که من از خودم اضافه کنم. سیصد نفرُ عبیدالله از زبده ترین فرماندهانشُ فرستاد سراغِ مسلم ، سرگروه و فرمانده شونم محمد بن اشعث ملعون ؛فهمیده بودن مسلم کیه ، چه جنگاوریِ ، خونۀ طوعه رو محاصره کردند.

«یرمون الدار بالحجارة ..» من معنا می کنم ببینم کجا میری خودت .. شروع کردن خونۀ طوعه رو سنگ بارون کردن .. (اول با سنگ شروع کردن) دیدن مسلم بیرون بیا نیست ، فهمیدن چجوری مسلمُ بیرون بکشن ؛ الله اکبر ... شروع کردن از بالایِ دیوار خانه، دسته دسته نی آتش می زدنُ تو خونۀ طوعه مینداختن ..یه مرتبه مسلم نگاه کرد دید تو حیاط خونه پر آتیشِ .. الانه که درِ خانه رو آتش بزنن .. آتیش، تو خونه ای که زن هست .. مگه میشه مسلم بمونه تو این خونه؟ طوعه تو خونه باشه ، آتیش باشه ... از خانه خارج شد یه زنِ دیگه تو آتیش گیر نکنه ... هر کی اهل روضه س که همه تون جلوتر از من ...

شیطان به بیت حی تعالی چه می کند؟

آتش به گردِ خانۀ زهرا چه می کند

گیرم رواست سوختن خانه ، میخِ در

مسلم تا دیدی آتش ریختن ، از خونه خارج شدی، اصلاً حرارت آتیش به طرف طوعه نرفت .. اما مادرِ ما پشت در سوخته رفت .. سادات! مادر ما بارِ شیشه داشت ...

گیرم رواست سوختنِ خانه، میخ در

در سینۀ شکستۀ زهرا چه می کند؟

شبِ اولِ بذار مادر حرف بزنه .. روضه رو مادرِ ما خونده .. این کلامِ بی بیِ .. بحار الانوار نقل می کنه علامه مجلسی ، فَجَمَعُوا الْحَطَبَ الْجَزْلَ عَلی بابِنا .. هیزم هارو پشت در خونه جمع کردند .. وَ أتَوْا بِالنارِ ... آتش زبونه کشید .. نمی دونم این یه دونشو بگم یا نه؟ کمکم می کنی یا نه؟ حرفم تمام. فَسَقَطْتُ لِوَجْهِی وَ النارُ تَسْعَرُ وَ تَسْفَعُ وَجْهِی .. حرارتِ آتش رو صورتم خورد .. دستمُ لایِ در گذاشتم صدامو شنید گفت برگردم این فاطمه ست. دو سه قدم اومد عقب (می خواستی اینجوری گریه نکنی تا منم اینجوری نخونم) خودش نوشت تو نامه به معاویه ، گفت اومدم عقب یاد علی افتادم .. هر چی کینه داشتم تو پاهام جمع کردم ...

اینجا یه خونه رو با آتیش وارد شدن درُ باز کردن .. کوفه م یه خونه رو با آتیش درشُ باز کردن ... (یه جمله و التماسِ دعا ) کربلا خیمه ها، چهارتا پارچه که آتیش زدن نداشت .. یهو دیدن بچه ها ، خیمه ها داره می سوزه ... دامنا سوخته ، اومد پیش زین العابدین عمه چه کنم؟ صدا زد علیکن بالفرار ... حسین ...

شب اولِ ، یه نفس عمیق می خوام . ده شب می خوای نوکری کنی ، بذار صدات بگیره همین شب او..

حسین ... بگو تا نفس داری . انشاالله نفسِ آخرت همین اسمِ ..

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُوَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْاَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِوَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

تاریخ هی ورق خورد و کهنه تر شود

اما حسین تازگی اش بیشتر شود

بی کربلا ، بهشتِ خدا مشتری نداشت

حق با حسین مشتری اش بیشتر شود

محشر خیال کرده ای اصلاً برایِ کیست

بی کربلا برایِ همه دردسر شود

این زندگی بدونِ حسین ارزشی نداشت

گردِ حسین هیئتِ ما مفتخر شود

یک قطره اشکِ روضۀ او ضدِ دوزخ است

با یا حسین گفتنِ ما دیده تر شود

تنها نه از محرم او دل نمی کَنیم

با او همیشه زندگیِ مابه سر شود

روزی که گریه بر تو نکردیم ، شب نشد

هر وقت شد ، یقین شبِ زنگِ خطر شود

ما آمدیم و باز ازین دار میرویم

بهتر که با حسین سرِ دار ، سر شود

بی سر نشد مگر به دلیلِ هدایتم

اصلاحِ اُمت است که او  دَربِدَر شود

زینب اسیرِ عهد شکن هایِ کوفه شد

تا کوفه هست عمۀ ما در سفر شود

شبهایِ حمعه فاطمه تا صبح کربلاست

آنقدر سخت گریه کند تا سحر شود

مادر همیشه منتقمش را دعا کند

تا مستجاب روزِ ظهورِ پسر شود

صل الله علیک یا اباعبدالله ...

السلام علیک یا سفیر الحسین

 مینویسم رویِ هر دیوار واویلا حسین

مینویسم با لبی خون بار واویلا حسین

هر قدم تکرار در تکرار واویلا حسین

مینویسم زیرِ این آوار واویلا حسین

بینِ کوفه بینِ این آزار واویلا حسین

من که دنیایم تویی معنایِ دنیایم علیست

من که غم هایم تویی آشوبِ شبهایم علیست

دردِ امروزم تویی اندوهِ فردایم علیست

آمدم در کوفه و گفتم که آقایم علیست

بارها گفتم علی این بار ، واویلا حسین

از علی گفتم ولیکن قلبِ طفلانم شکست

از علی گفتم ولی یک سنگ دندانم شکست

از علی گفتم ولی پهلوم میدانم شکست

آنقدر خوردم که این بازویِ بی جانم شکست

میزنم با دست بسته زار واویلا حسین 

دستگیرم کرده اند از بام میبینم تورا

با تنی پر خون در این احرام میبینم تورا

میرسی با دختری آرام میبینم تورا

بین کوفه در میان شام میبینم تورا

آه آه از زینب و انظار واویلا حسین

کوفه و در سینه ها بغض غدیرش را ببین

وای من زنجیر های سختگیرش را ببین

کوچه هایش بام هایش را اسرش را ببین

بوریایش را ببین تکه حصیرش را ببین

دارم اینجا قبل تو یک کار واویلا حسین

هرکه اینجا بود حتی اندکی میزد مرا

آن یکی میبُرد من را این یکی میزد مرا

پیرمردی میکشیدُ کودکی میزد مرا

کاشکی جایِ یتیمت کاشکی میزد مرا

دخترت هستُ شب استُ خار واویلا حسین

یک نفر آمد نوکِ نیزه به پهلویم کشید

یک نفر با چکمه اش بدجور بر رویم کشید

خنجرش را کافری آمد به اَبرویم کشید

حلقۀ زنجیر آورد و به بازویم کشید

ناله ام شد با تنی خون بار واویلا حسین

مَردَم اما گریه ام تقصیرِ تیرِ حرمله ست

جانِ تو ذهنم فقط درگیرِ تیرِ حرمله ست

بینِ کوفه صحبتِ تاثیرِ تیرِ حرمله ست

گرچه عمری تیر دیدم ، تیر تیره حرمله ست

دیدم و گفتم ولی دشوارواویلا حسین

جانِ من حتی برای آب اینجا رو نزن

یا برایِ کودکی بی تاب اینجا رو نزن

شرمگین از مادری بیخواب اینجا رو نزن

پیش این لبخند ها ارباب اینجا رو نزن

رو مزن آبی ولی بردار ، واویلا حسین

آب نه از صبح تا حالا فقط غم خورده ام

آتشُ سنگ و عصا و نیزه در هم خورده ام

حریفِ مسلم نبودن ،مرحوم شیخ عباس مینویسد روایت داره انقدر حضرت قوی بود لشکرِ کفر رو میگرفت با دست رویِ بام ها می انداخت.عبیدالله چند بار برایِ ابنِ اشعثِ ملعون لشکر فرستاد ،بعد گفتن بابا مگه شما به جنگِ یه لشکر رفتید ،بابا یه نفرِ ..؟ پیغام داد عبیدالله ما رو به بقالِ سرکوچه حواله ندادی ،اینا خونِ علی تو رگ هاشونِ ،اینا از طائفۀ حیدرِ کرارند .. دیدن حریفِ مسلم نمیشن گودالی کندن ، روشُ با حصیر پوشوندن، بهش وعده دادن تسلیم شو امانت میدیم .. حضرتُ همینجور کشوندن کشوندن یه مرتبه زیرِ پاش خالی شد، با سر تو گودال سقوط کرد .. ریختن سرِ مسلم .. نی هایِ آتش زده رو از بالا ریختن رو سرش .. انقد سنگ بارانش کردن .. سر شکست ، دندان شکست .. دستگیرش کردن بردنش پیشِ عبیدالله .. سلام نکرد ،گفتن چرا به امیر سلام نمی کنی ؟ گفت امیری حسینٌ و نعم الامیر ..گفتن مسلم چرا گریه میکنی ؟عبیدالله گفت آخرِ حکومت خواهی همینه "گفت بیچاره من برا خودم گریه نمیکنم من نامه نوشتم .. یه پیکی بفرستید به آقام بگه کوفه نیاد..

 ببریدش بالایِ بام سرِ مسلمُ از بدنش جدا کنن ؛ گفت صبر کن من یه سلامی به آقام بدم « السلام علیک یا اباعبدالله » حسین جان به کوفه نیا .. همینجور  داشت نجوا میکرد نانجیب بی هوا ضربه رو زد .. بدنشُ از بالایِ دارالعماره به زمین انداختن .. خاکِ عالم به سرِ دنیا کنن.. سفیرِ حسینُ ریسمان به پاهاش بستن .. گفتن بدنشُ رو خاک بکشید ببرید بازارِ قصابا ، از پا آویزانش کنید.

 انقد بالایِ دروازۀ کوفه سرِ مبارکش موند تا سرِ حسین واردِ کوفه شد .. دو تا سر مقابلِ هم قرار گرفتن .. اما این سر کجا اون سر کجا .. این سر بالایِ نیزه رفت هی رو زمین افتاد ..این سرِ رو نیزه رفت زیرِ دستُ پا افتاد .. این سر رو نیزه رفت تنورِ خولی رفت .. رفقا منو ببخشید .. این سر رو نیزه رفت راوی میگه دیدم زلفِ حسینُ به یالِ اسب گره زدن .. این اسب هی سر پایین می آورد ، صورت رو زمین میخورد .. آی حسین .. مسلم جان دیگه با سرِ تو این کار رو نکردن .. اماقربانِ اون سری که گذاشتن داخلِ یه گونی ... آی حسین ...

 حق داشت دخترت نشناسه .. گفت عمه این سر برام آشنا نیست .. عمه سرِ بابام رو کجا برده بودن ... ای حسین ...

 

 

بی تو چی سر من، آورد آقا کوفه

تنها موندم اینجا، نیا کوفه نیا کوفه

خیلی بی وفا اهل دنیا کوفه

تنها موندم اینجا، نیا کوفه نیا کوفه

به جز یک پیر زن تنها

نکرد کسی به روم در وا

سفیر تو شده دیگه، غریب و بی کس و تنها

بیا برگرد نیا اینجا، که کینه دارن از ما

با من اینجوری کردن پس سر تو چی میاد آقا

نیا آقا که اینجا خولی و شمر و صنان داره

نیا آقا توی این شهر رقیه ات میشه آواره

امون ای دل امون ای دل

من که دل بریدم از این شهر باطل

ای وای از غریبی

امون ای دل امون ای دل

هر گوشه توی این شهر آقا داره قاتل

ای وای از غریبی

امون ای دل امون ای دل

آقا خیلی شدم مضطر، شنیده ام حرمله آخر

که داره می رسه از راه علی اصغر

می سازه نیزه آهنگر، سفارش داده شمر خنجر

الهی که توی گودال به دست شمر نشی بی سر

بیا برگرد از اینجا که سرت میره روی نی ها

چی دیدم که دلم زاره، یکی که دختری داره

می گفت که از سفر واست میارم بابا گوشواره

بیا برگرد که این ها بی حیا و دزد ناموسن

بیا برگرد که اینجار محجر و گوشواره می دزدن

بیا برگرد که اینجا سرت میره روی نی ها

زن و بچه ات رو بعد از تو کنیزی می برن آقا

نیا آقا که اینجا خولی، شمر و صنان داره

نیا آقا توی این شهر رقیه ات میشه آواره

امون ای دل امون ای دل

 

بارون اشکامون این نامه غریب میفهمه

تموم دردامون تنها فقط حبیب میفهمه

بغض صدای من کوفه نیا هنوز بی رحمه

بپوشون اصغرو این باد سرد و سوز بی رحمه

اینجا غریب و بی کسم، اینجا نیا دل واپسم؛ واویلا

خوابت رو میبینم شبا، افتاده از دوشت عبا؛ واویلا

عمامه نیست روی سرت، داره میبینه خواهرت؛ واویلا

حلقه زدند دور و برت، پیش نگاه مادرت؛ واویلا

آه و واویلا

بی تاب بی تابم غربت داره جونم رو میگیره

چشمامو روشن کن خسته شدم از این شب تیره

کاشکی نیای کوفه کاشکی یه طوری شه بگردی

میدینه میموندی اصلا چرا قصد سفر کردی

دیگه نموند آرامشی اینا، می خوان تنها بشی؛ واویلا

دورت کنن از خیمگاه، نزدیک به قتلگاه؛ واویلا

کاری کنن پر پر بشی، زخمی و زخمی تر بشی؛ واویلا

چیزی نمونده جون تو، میخوان بریزن خون تو؛ واویلا

آه و واویلا

اینجا نمیتونم تکیه کنم حتی به دیوار

من خوب میدونم سر نیزه مخفیه تو نیزار

در ها به روم بستس حتی حسین دروازرو بستن

قول شرف دادند خولی و شمر و زجر هم دستن

دریای اشک صورتم، داره میجوشه غیرتم؛ واویلا

میسوزه قلبم بی قرار، ناموستو دیگه نیار؛ واویلا

حرفش درسته خواهرت، رو نیزه ها میره سرت؛ واویلا

میمونه رو خاکا تنت، دعوا سر پیراهنت؛ واویلا

آه و واویلا

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2807
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 21
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 4,121
    بازديد ديروز : 4,874
    بازديد کننده امروز : 1303
    بازديد کننده ديروز : 1618
    گوگل امروز : 1538
    گوگل ديروز: 1868
    بازديد هفته : 32,219
    بازديد ماه : 169,818
    بازديد سال : 1,146,578
    بازديد کلي : 8,015,795
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 34.204.194.190
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید