close
تبلیغات در اینترنت
دانلود مداحی - 54

دانلود مداحی - 54

دانلود مداحی - 54

دانلود مداحی - 54
دانلود مداحی - 54
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 1233 amir004
0 1202 aboozar
0 476 aboozar
0 975 aboozar
3 730 aboozar
12 1729 aboozar
4 7170 amirsajad
0 2753 aboozar
0 2655 aboozar
0 2501 aboozar
0 4158 aboozar
0 1727 aboozar
1 18768 2505
6 6951 aboozar
0 15374 aboozar
1 2926 masoudfn
1 1938 aboozar
14 4366 aboozar
20 5028 aboozar
0 3311 aboozar

ناگاه زمین شد پر از زلزله  و حرمله با تیر دو تا چشم به هم دوخت، عمو سوخت ."دوتا دستا قطع شده"

 که ناگاه عمود آمد و بشکافت سرش را

 دو تا چشم ترش را

چو تیر آمد و بر مشک عمو خورد

 همه آرزویش مرد

 طرف خیمه صدا زد، كه ارباب دریاب برادر

که دگر تاب ندارد

 حرم آب ندارد، علی خواب ندارد.

اباالفضل،....جانم...همه ناله بزنن،....دوست دارم شما بگین...چقدر منتظر امشب بودی...

وقتی بیش از 90 زخم امیر المؤمنین تو جنگ اُحد برداشت،خم به ابرو نیآورد،یه روز چشم درد گرفت امیرالمؤمنین ،پیغمبر اومد دید امیرالمؤمنین از چشم درد در تب و تابه،دو نفر یكی امیرالمؤمنین كاشف الكرب عن وجه الرسول الله است،یكی عباس كاشف الكرب عن وجه الحسین ِ،تا پیغمبر دید علی چشم درد داره،این چشم ها داره اذیت میشه،پیغمبر اكرم دست رو چشم امیرالمؤمنین كشید،این درد چشم آروم شد،یا رسول الله چشم درد كاشف الكرب خودت رو نمی تونستی ببینی،حسین چی كشید،نه یه چشم درد،اومد دید تیر تو چشم عباس خورده،یا صاحب الزمان،عباس این تیر و چه طور از چشم در بیاره،آقا خم شد،این تیرو گذاشت بین دو تا زانو،تیرو از چشم بیرون بكشه،نانجیب با عمود آهن به فرق عباس زد،حسین...

چند تا خانوم خیلی از هم شرمنده بودند،اونم از رو ادبشون،یكی ام البنین،این بچه هارو میدید میگفت:عباس ِ  من رو حلال كنید،اگه آب به خیمه رسونده بود علی اصغر زنده بود،یكی سكینه،هر وقت ام البنین رو میدید سرش رو مینداخت پایین،میگفت:ام البنین من رو حلالم كن،من مشك و دادم دست عباس،اما زینب شروع میكرد برا ام البنین از كربلا گفتن:ام البنین تا عباست بود ما در آرامش بودیم همه راحت بودند،ام البنین تا علم خوابید حسین سراسیمه اومد تو خیمه،لااله الا الله،آخه میگه قبلش هر كی به شهادت میرسید ابی عبدالله می اومد تو خیمه زن و بچه رو ،همه رو آروم میكرد،اما عباس كه افتاد میگه دیدم حسین گوشه ی خیمه،خودش زانوهاش رو بغل گرفته،چی شده داداش؟گفت:زینب جان برو رخت اسارت به تن بچه ها كن،دیگه كار تموم شد.

رفت از كفم آب آورم ای داد و بیداد

دیدی چه آمد بر سرم ای داد و بیداد

سقای طفلان منی

آب آور و جان منی

مظلوم اباالفضل

جسممون اینجاست،دلمون كربلاست،ای كاش الان تو بین الحرمین بودیم،حسین جان،به گنبد نگاه كن،از زبان حسین بگو:

پشتم شكسته از غمت برادر من

بنگر به بالینت نشسته مادر من

سقای طفلان منی

آب آور و جان منی

مظلوم اباالفضل

 

برو میدان ولی آهسته اکبر

ببینم قامتت یک بار دیگر

بود سختم علی دل کندنم از تو

علی ای آیه نگار پیمبر

نگاهی گوشه چشمی بر پدر کن

چه فانی گشته ای در ذات دلبر

برو ای من فدای قامت تو

خدا همراهت ای سرو صنوبر

عطش می ریزد از لب های خشکت

عطش داری ولی از آب کوثر

خدا صبری دهد بر مادر تو

ندارد طاقت داغ تو مادر

تمام آرزوی من همین است

ببینم روی تو یک بار دیگر

به والله عطر زهراییت ای گل

زند طعنه علی بر مشک و عنبر

خداوندا تو شاهد باش بهرت

گذشتم از علی شبه پیمبر

تماماً مصطفی در اوست پیدا

فرستادم به میدان وجه حیدر

امیدم بوده تا در روز پیری

عصایم گردی ای محبوب داور

مرا داغ تو از پا خواهد انداخت

چه حاجت بر سنان و تیغ و خنجره

 

روی دستم زنده بمون پسرم

پیکرت رو تا به حرم ببرم

تپش ضعیف قلبت، داره بی صدا میشه

داره استخون سینه ات، از بدن جدا میشه

مادرت داره میون، خیمه ها فدا میشه

دم آخری غربت چشمات، مثل چشم برادرم شده

سر و دست و تموم پیکرت، مثل پهلوی مادرم شده

وای  شاخه شمشاد حرم

وای  پر شکسته کبوترم

وای  یادگار برادرم

بی تو میمیرم گل پرپر من

تازه شد داغ علی اکبر من

نفسات پر از شراره است، نیمه جون شده تنت

تا دیدن زره نداری، همه با سنگ زدنت

به خدا شبیه قلبم، پر خونه پیرو هنت

رو لب و دهنت وای من، جای بوسه ی سم مرکبه

دیگه وقت عزا گرفتنه، عمو عباس و عمه زینبت

وای  تشنه لب دست و پا زدی

وای  تشنه لب ناله ها زدی

وای  رو خاکا دست و پا زدی

وای  هی باباتو صدا زدی

 

ما هم نمی فهمیم، كسی باید جَوون از دست داده باشه، تا بفهمه، یعنی چی حضرت زینب سلام الله علیها میگه، وقتی دیدم صدای علی از وسط میدان اومد داداشم هی میشینه، هی بلند میشه، رنگ صورت حسین برگشته، گفتم داداش چیه؟گفت:علیم رو كشتند، وقتی رسید كنار بدن علی اكبر، خودش رو از بالای مركب انداخت رو زمین، كجا دنبال بدن بگرده؟این ور میشد میگفت:علی، این ور، علی، علی، جلو اومد بالا سرش نشست، سر رو گذاشت رو زانوش، دلش آروم نشد، این صورت رو گذاشت رو صورت علی ، ولدی علی، با دستان خودش، دست بُرد داخل دهن، این لخته های خون رو از تو دهن میكشید بیرون، میگفت:نمی خوای جواب من رو بدی؟دارم میمیرم، امشب اگه كربلا بودیم یه كلمه از علی اكبر نمی تونستیم بگیم، ملا عباس مازندرانی تو اون رؤیای صادقه، وقتی بردنش كربلا، خدمت حضرت مشرف شد، حضرت فرمود:خوب روضه خوندی اما، شب های جمعه دیگه تو حرم ما اومدی، حرف از علی اكبر نزن، مادرم فاطمه تو حرمه، تو روضه میخونی نمی دونی مادرم چه میكنه، عرضم این یه جمله است، اما زین العابدین میگه دیدم تو خیمه ولوله شده، رفت و آمد زیاد شده، اما از هر كی میپرسیدم چی شده؟هیچكی هیچی نمیگفت، به مریض میگن خبر بد ندید، هر كی یه جور طرفه میرفت، اما یه لحظه پرده خیمه رو بالا زدن، نگاه كردم دیدم چند تا جوون، یه عبا برداشتن، یه چیزی تو این عبا ریختن، دارن میارن دارالحرب، بازم نفهمیدم چی شده، اما پشت سرش دیم، زینب زیر بغل حسین رو گرفته، عباس داره به سر میزنه.

بخوان به گوش سحرها اذان علی اكبر

بخوان دوباره برایم بخوان علی اكبر

لب ترك تركت را به هم نزن بابا

نه، بذار جور دیگه اش رو بگم:

لب ترك تركت را به هم بزن بابا

اما

 تكان نخور  كه نپاشد جهان علی اكبر

دوباره داغ پیمبر تحملش سخت است

نرو جوانی ِ حیدر بمان علی اكبر

تا اومد گفت:بابا می خوام برم به میدان، بی معطلی ابی عبدالله گفت:برو، بر خلاف قاسم، كه وقتی اومد ابی عبدالله، این پا اون پا كرد، علی اكبر كه اومد ابی عبدالله گفت:برو به میدان، چقدر قشنگ شاعر آورده، عمان سامانی:

برو كه در یك دل نمی گنجد دو دوست

برو ، اما، قبل رفتن برو تو خیمه، بچه ها دورت بگردن، زن و بچه ببیننت، طوری دور علی حلقه زده بودند دور علی این زن و بچه، كه ابی عبدالله فریاد زد، رها كنید علی من رو، علی من محو خداست، بذارید بره،

به دست غصه نده دست دخترانم را

تمام دلخوشی ِ كاروان علی اكبر

ببین که تیر فراقت نشسته بر جگرم

ببین قدم زغمت شد کمان علی اکبر

یه جوری التماس رو آدم از حرفاش میبینه، درسته امامه، اما رابطه پدر و پسری رو هم در نظرت بیار

عصای پیری بابا مقابلم نشكن

توان بده به منِ ناتوان علی اكبر

نمی دونم میگیری یا نه؟اگه گرفتی امشب با ناله ات عرض ادب كن

كنار جسم تو رسم جهان عوض شده است

نشسته پیر كنار جوان علی اكبر

حسین........

 

تا گفت:بابا برم میدان، گفت:برو عزیز دلم

من نگویم مرو ای ماه برو

اما شرط داره

لیك قدر ی بر من راه برو

بذار یه بار دیگه قد و بالات رو ببینم بابا

برو میدان ولی آهسته برو

دیدن عمه ی دل خسته برو

تا شنیدن اهل و عیال، خیمه نشینان، مخدرات همه از خیمه بیرون دویدن، خواهراش اومدن، دور علی اكبر و گرفتن، یكی صدا می زنه، داداش به غریبی بابام رحم كن، كجا داری میری علی جانم، ابی عبدالله دید علی اكبر این طوری كه زن و بچه حلقه زدن دورش نمی تونه بره، فرمود:رهاش كنید، او غرق در ذات خداست، علی دیگه موندنی نیست، حسین خودش راهیش كرد، اما همین كه داره میره، دیدن این پیرمرد داره دنبالش می دوه، محاسنش رو روی دست گرفته، خدایا شاهد باش، اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً به رسول الله رو دارم به میدان می فرستم، همه ایستادن دارن دلاوری علی رو نگاه میكنن، اون كسی كه بیشتر از همه صدای الله اكبرش بلنده، عمو عباس ِ، تا هر یك از دشمن رو رو زمین میندازه، صدای عباس بلند میشه، الله اكبر، روایت نوشته،  صد و بیست نفر رو این آقا زاده ی ابی عبدالله، یك تنه به درك واصل كرد، تا موقعی كه نانجیبی، پشت یك درخت خرما، ایستاد، منتظر، به نامردی، كمین گذاشت، خیلی از بچه های ما تو كمین های دشمن، وارد می شدن، تو تله های كمین گیر می كردند، مثل علی اكبر میشدند، یكی از شهدا تو خاطراتش آوردند، گفت:اون لحظه ی آخر هر كدمشون یه چیزی به دلشون عنایت می شد، گفته بود:من معنی ارباً اربا رو می خوام بفهمم، یا برگردم تهران سئوال كنم، ارباً اربا یعنی چی؟یا همین جا اربابم به من نشون بده، مثل علی اكبر ارباً اربا شد، خمپاره درست كنار پاش خورد، تیكه تیكه شد، نانجیب كمین گذاشت، گفت:گناه عرب به گردنم باشه اگر، داغش رو به دل مادرش نگذارم، همچین كه اومد با نیزه ای به علی اكبر زد، دیگری شمشیر به فرق نازنینش، اختیار از كف داد، دست به گردن اسب انداخت، خون سر روی چشای اسب ریخت، اسب اشتباه به جای اینكه برگرده، به سمت خیمه ها رفت تو دل دشمن، هركسی كه بغض از علی داشت دورش رو محاصره كردن، یكی با نیزه میزنه، یكی با شمشیر می زنه، عباس داره این منظره رو می بینه، رنگ صورتش پرید، ابی عبدالله شنید آخرین صدای علی اكبر رو، آخرین نفس هاشه،  ابَتا عَلَیكَ مِنّى‏ السَّلامَ ، یعنی بابا خداحافظ ، حسین...............

فروغ چشم من از چشم نیزه ها افتاد

عصای پیری من زیر دست و پا افتاد

عزیز یوسف من چنگ گرگ ها حس كرد

یه روایت ساختگی درست كردن،  یه پیراهنی رو خون آلود كردن ، اومدن به یعقوب گفتن بچه ی تو رو، گرگ ها دریدن، اینم پیراهنش، با همین پیراهن اینقدر یعقوب گریه كرد، چشماش نابینا شد؛بعضی ها می گن چرا ابی عبدالله ؟یه بعدی نگاه می كنن به روضه ها، حسین خودش روانه میدان كرد، بله، مرحوم واعظ قزوینی به نقل از شیخ حُر آورده، از مقتل شیخ حُر، می گه ابی عبدالله وقتی اومد دیدن پسرش، از دور كه نگاش به بدن علی اكبر افتاد، چی دید من نمی دونم، ابی عبدالله پیاده شد، چرا با اسب نرفت این خودش یه بحثی است، می خواست با پاهای خودش حسین بره، همچین كه یه قدم برداشت، دیدن پاهای حسین لرزید، خورد زمین، دو زانو، دو زانو خودش رو آورد، تا كنار بدن، آه علی علی

عزیز یوسف من چنگ گرگ ها حس كرد

زبس كه رونق یعقوب قصه ها افتاد

به زخم نیزه ای از روی اسب از پهلو

مرا به خاك جگر گوشه ریخت یا افتاد

آی جوون ها امشب كه رفتید خونه یادتون باشه، اگه بیدار بود از روضه برگشتید برو دست و پای پدرت رو ببوس، اگه نه فردا، نمی دونید چقدر خونه دل می خوره یه پدر، تا جوونش رعنا میشه، خوش قد و بالا میشه، دیگه یه موقع هایی  حیا میكنه این بچه رو در آغوش بگیره، آرزوش ِ بغلش كنه، ببوستش، دنبال فرصت میگرده«یكی از فرصت ها وقتی از امام صادق علیه السلام سئوال كردن، كی برای یك پدر ، برای یك مادر شیرین ترین لحظه است؟فرمود:شب دامادی جوون جلو چشم این بابا راه بره، هی قد و بالاش رو نگاه كنه، بگه بابا قربون قد و بالات برم، كی آقا سخت ترین لحظه است؟فرمود:اون لحظه ای كه بابایی بیاد كنار بدن بچه اش بشینه» صاح الإمام سبع مرات ،  آه ولداة! آه واعلیّا، هفت مرتبه ابی عبدالله از پرده ی جگر هی صدا می زد ای پسرم، هرچی ابی عبدالله صدا ناله اش بیشتر می شد، این نانجیب ها دست می زدن، كف می زدن، هلهله كردن، این بیت رو باباها می فهمن:

كسی كه بین مژه كرده ام بزرگ

آیا چنین زهم شده پاشیده در عبا افتاد

این علی اكبر منه

زدم به هم افسوس و زانویم تا خورد

دلم شكسته و در ورطه ی بلا افتاد

گفت:علی جان

ذبیح من

ابراهیم برا همچین روزی، وقتی گوسفندی فرستاده شد، قوچی آسمانی برا ابراهیم فرستاده شد، گفتند:بكُش، نذرت رو ما قبول كردیم، ابراهیم(ع) اصرار داشت خدایا، من می خوام داغ این پسر ، رو دلم بمونه، بفهمم، جبرئیل نازل شد، براش روضه خوند روضه علی اكبر رو، ابراهیم شروع كرد گریه كردن، اینقدر گریه كرد بی تاب رو زمین افتاد، خطاب رسید:ابراهیم این گریه ای كه كردی ما در عوض قربانی كردن پسرت قبول كردیم، بلكه فضیلتش بالاتر از اونه برا ما،  اما ذبح عظیم كربلا اتفاق می افته.

ذبیح من زبرت با خداست برخیزم

به جان زداغ غمت شعله ی عزا افتاد

نشست چین و شروع كرد به رخ كه می بینم

ترك به ماه جبین تو از قفا افتاد

اذان ظهر كه شد علی اكبر اذان گفت، بابا لذت می بره، همه جا تو راه، مؤذن ابی عبدالله علی اكبر بود، حالا نشسته به التماس میگه:

نماز عصر مرا پس اذان نخواهی گفت

گلو بریده لب خشكت از صدا افتاد

نه قطعه قطعه فقط،  نقطه نقطه ات كردند

تنت به پهنه ی این دشت تا كجا افتاد

خدا كند كه خطای نگاه من باشد

كه از تمام قدت چند نقطه جا افتاد

میان هلهله و خنده ها كم آوردم

به سان محتضری كه زتن و تا افتاد

آی جوون های باغیرت، چی كشیده ابی عبدالله، این منظره رو دیده و داره برا علی اكبرش میگه، می خوام حقش رو ادا كنی.

بلند شو پسرم چشم خیل نامحرم

نمی گه به قد و بالاش، این قدر نزدیك بوده زینب میون دشمن،  كه این رو میگه

بلند شو پسرم چشم خیل نامحرم

به خاك چادر ناموس كبریا افتاد

یعنی تو این راه اینقدر عمه ات زمین افتاده.

و وضع خده علی خده، صورتش رو به صورت علی گذاشت، صدا زد قتل الله قوماً قتلوك،  علی الدنیا بعدك العفا،  علی علی علی..............

 

عذابم نده روی زمین نکش پاهاتو

عذابم نده پیش چشام نبند چشاتو

عذابم نده صدا بزن بازم باباتو

پیرم کردن، اززندگی سیرم کردن

کنار نعش جوونم آخر زمین گیرم کردن

وای وای وای ولدی ولدی ولدی علی

حسین یا حسین ، حسین یا حسین  

بلند شو ببین که ریشه حیا رو کندن

بلند شو ببین به دور عمه صف می بندن

بلند شو ببین به من و خواهرم می خندن

دل پر خونه، داغت منو می سوزونه

که جای لیلا کنارت عمه مصیبت میخونه

وای وای وای ولدی ولدی ولدی علی

حسین یا حسین ، حسین یا حسین  

شکستی علی منم کنار تو شکستم

نشستی به خون منم دیگه زپا نشستم

چی اومد سرت داری می ریزی از رو دستم

نور دیده ، از هم تن تو پاشیده

چی به سر تو اومد که نیزه به زره چسبیده

چه سخته برام پسرمو تو خون ببینم

چه سخته برام کنار پیکرت بشینم

چه سخته برام تو رو روی عبا بچینم

غرق دردی ، پاشو که دق مرگم کردی

پسرم آروم نمیشم تا که به خیمه برگردی

وای وای وای ولدی ولدی ولدی علی

حسین یا حسین ، حسین یا حسین


ای یاس من

بخواب نداری رنگ و بو

ز غصه هات نفس نمونده درگلو

چشات میگرده هر طرف چرا علی

گمون کنم میگردی دنبال عمو

خزون غم، گل امید شده

تو علقمه عموت شهید شده

ببین موی سه ساله خواهرت

از غمت سفید شده

لالایی علی اصغرم

می فهمم از نوای خس خس صدات

که میسوزه عزیز من ز سر تا پات

ز تشنگی تموم قلبته کباب

الهی که بمیره مادرت برات

میون غم تا سر نهادی تو

به هم زدن بهار شادیتو

دلم میخواست ببینم عاقبت

لحظه ی دومادیتو

 

شهدا عکستون رو قلبم

شهدا آبروی عالم

مگه میشه شما نباشید

تو شب هشتم محرم

هر کسی بابای شهیده

 به ما امشب اجازه میده

که بگیم آقا چی کشیده

 در کنار ذبیح اعظم

اذان گوی حرم، علی اکبرم

بگو، تو برایم اذان علی، اشهدم را بخوان علی

واویلا واویلا واویلا واویلا

همه لشگر ماتن و خیره

 نفس آسمون میگیره

پیر مردی داره تو صحرا

 آروم آروم رو زانو میره

می بینه پیکر جوونو

 می بینه لعل لاله گونو

می کشه لخته های خونو

 همه می گن حسین می میره

لبانت خشکیده، تنت شد پاشیده

علی، همره آورده ام عبا

 ببرم پیکر تو را

واویلا واویلا واویلا واویلا

 

چشماشو بسته پسرم بیقرار عموشه

مادر نشسته کنارش توی خیمه به گوشه

قلب شکسته لالایی های بغض گلوشه

لالایی عموش بیاد مشک و علم به دوش بیاد

گلم با بوسه ی عمو خدا کنه به هوش بیاد

لالایی باباش بیاد سوار ذوالجناش بیاد

صدای خنده ی گلم برای عمه هاش بیاد

لالایی عموش بیاد مشک و علم به دوش بیاد

گلم با بوسه عمو خدا کنه به هوش بیاد

لب های خشکش جون ما رو به لب آورده

حتی یه قطره گل پرپرم آبی نخورده

بارون بیاد تا گل من توی خیمه نمرده

لالایی بارون بیاد خوشی به خیمه مون بیاد

عمو نره سمت فرات ابرا تو آسمون بیاد

لالایی خزون نیاد حرمله با کمون نیاد

آتیش به جونمون بسه آتیش به خیمه مون نیاد

اشکا سرابه رمقی تو چشاش نمیمونه

حالش خرابه مثل برگای خشک خزونه

کاشکی بخوابه مادرش تا لالایی میخونه

لالایی خدا کنه تو خیمه سر صدا نشه

هرچی میخواد بشه بشه سر از تنت جدا نشه

لالایی خدا کنه نمونی زیر دست و پا

می ترسم از اینکه سرت بره به روی نیزه ها

لالایی زخم پرت قاتل جون مادرت

خدا کنه سنگ نخوری نیفته از نیزه سرت

لالایی عموش بیاد مشک و علم به دوش بیاد

گلم با بوسه عمو خدا کنه به هوش بیاد

یه حدیث میخام بخونم

واسه هر دلی کبابه

گفته پیغمبر به دسته

تشنه آب دادن ثوابه

ببینید بچم هلاکه

چاره شم یه چیکه آبه

بخدا گناه نداره

آب بهش بدید ثوابه

دل من رو نسوزونید

دنیاتون آتیش میگیره

نمی بینید روی دستم

شیر خوارم داره می میره

علی لای لای پسرم

الهی آتیش بگیرن

نه فقط دل میسوزونن

کوفیا هر جوری باشه

زهرشونو میرسونن

تیری که برای صید شیر کربلا میارن

کوفیا برای حلق شیر خواره کنار میزارن

اگر تیر سه شعبه باشه

دیگه حنجر نمی مونه

اگه صید شیر خواره باشه

بخدا سر نمی مونه


درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 8
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,661
    بازديد ديروز : 3,236
    بازديد کننده امروز : 340
    بازديد کننده ديروز : 493
    گوگل امروز : 260
    گوگل ديروز: 383
    بازديد هفته : 17,695
    بازديد ماه : 65,453
    بازديد سال : 810,977
    بازديد کلي : 6,749,199
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.221.75.68
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

مطالب تصادفی