close
تبلیغات در اینترنت
روضه فاطمیه - 4

روضه فاطمیه - 4

روضه فاطمیه - 4

روضه فاطمیه - 4
روضه فاطمیه - 4
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
1 359 aboozar
0 212 aboozar
3 226 aboozar
0 357 aboozar
10 247 aboozar
0 353 aboozar
1 270 aboozar
9 1337 aboozar
0 826 aboozar
0 827 aboozar
0 573 aboozar
0 1771 aboozar
0 993 aboozar
0 1554 aboozar
3 1260 aboozar
12 2724 aboozar
0 1951 aboozar
4 7865 amirsajad
0 3292 aboozar
0 3170 aboozar

عرشیان دور سر زهرا فقط پر می زنند

بهر مستی از شرابِ ناب کوثر می زنند

معنیِ آب حیات آب وضویِ فاطمه ست

خضر و عیسی نیز ازاین باده ساغر می زنند

 آسمانها موقع سجده به ذات کبریا

با توسل بوسه بر جا پای کوثر می زنند

 هرچه خیرات است در عالم ز خیر فاطمه ست

خیرهای عالم از خیرالنسا سر می زنند

 مثل سلمان باش در عرض ادب بر فاطمه

چون که سلمان ها همیشه با وضو در می زنند

 در مدینه شأن زهرا را ولی نشناختند

با تبر بر ریشۀ یاس پیمبر می زنند

 باغ را آتش زدند و یاس بین شعله سوخت

شعله با این کارها بر عرش داور می زنند

 تا که می بینند زهرا آمده در پشت در

بی ادب ها ، بی وضوها با لگد در می زنند

بدتر از این موقعی که در به شدت باز شد

خانمی را پیش چشم خیس شوهر می زنند

هرچه می‌گوید نزن نامرد! بارم شیشه است

حضرت صدیقه را از بغض ، بدتر می زنند

تازه بعد از اینهمه ظلم و جفا بر فاطمه

می نشینند و فقط طعنه به حیدر می زنند

مادرسادات دارد می رود از خانه و

اهل عالم در غمش بر سینه و سر می زنند

حالا روضه مو اینجور بگم ... فرستاد دنبالِ سلمان ، فرمود به سلمان بگید بیاد ما دلمون براش تنگ شده .. به عجله آمد خانۀ بی بی . حضرت فرمود : سلمان کم به ما سر می زنی ؟ .. گفت خانم دیگه بعد از پیغمبر سخته برام قدم به این خانه بگذارم ..فرمود سلمان جبراییل برام از بهشت طعام آورده ، رطب آورده ، سهم تو رم کنار گذاشتم . دانه ای از رطبِ بهشتی به سلمان داد ، بعد شروع کرد برا سلمان حرف زدن ...سلمان دردامو نمی تونم به علی بگم .. انقد بدون شب تا به صبح ناله میزنم از درد خوابم نمی بره .. سلمان ، بد منو زدن ... سلمان ، نمیدونی چه حالی داشتم زیرِ دست و پایِ مردم .. سلمان این حرفا رو من به علی نزدم .. اما بهت میگم در تاریخ بماند .. من باید از اون ضربه ها همون موقع میمُردَم ، اما گفتم خدا یه جونی بده از علی دفاع کنم .. ( آخ مدافعِ حرمِ علی ..) اشاره داشت بی بی به اون مسئلۀ کوچه .. خودشو رسوند با بدنِ زخمی به اون جمعیت .. همه رو کنار زد .. شالِ کمرِ علی رو گرفت جانبازِ امیرالمومنین . فرمود بمیرم نمیزارم آقامُ ببرید .. سلمان ریختن سرم .. یکی با تازیانه میزد .. خدا لعنت قنفذُ .. انقد با قلافِ شمشیر به صورتم زد .. دستم از علی کوتاه شد ... مَردُم .. این زدنِ زهرا انتشار پیدا کرد ...  بسط پیدا کرد ...حقیقت ضربه هایِ زهرا کربلا تجلی کرد ...راوی میگه ریختن سرِ زینب .. انقد بی بی رو با لگد زدن .. انقد بی بی رو تازیانه زدن ... اونجا صدا زد مادرش رو .. وا اُماه ... حسین ... صل الله علیک یا مولانا یا اباعبدالله

 

السلامُ علَی الجوهرةِ القُدسیَّة فی تعیُّنِ الإنسیّة ، صورةِ النَّفسِ الکُلیّةِ ، جوادِ العالمِ العَقلیّةِ ، بِضعَةِ الحَقیقةِ النَّبویّةِ ، مطلع الأنوارِ العلویّةِ ، عینِ عیونِ الأسرارِ الفاطمیّة ، النّاجیةِ المُنجیّةِ لِمُحبّیها عن النّار ، ثمرة شَجَرة الیقین ، سیدة نساء العالمین ، المعروفة بالقَدْر ، المجهولةِ بِالْقَبرِ ، قُرّةِ عین الرَّسولِ ، الزَّهراءِ البتول ، علیها الصّلوة و السّلام.

 بهترین مدح رو امام صادق برای مادرشون خوندن...سئوال کردند آقا جان یا امام صادق "اِنسیة الحَوراء" یعنی چی...؟حضرت گریه کرد...گفت حور العین تو این موجودات، تو فرشته ها، انقدر لطیفه اگه یه برگ گل رو صورتش بشینه جا میندازه...مادر ما فاطمه از حور العین هم لطیف تر بود...حالا فهمیدی چرا هی زیر لب تو روضه ها میگی الهی بشکنه دست مغیره

 السلام ای ثمر عمر پیمبر زهرا

داده طاها لقبت حضرت مادر زهرا

کفو و همتای علی فاتح خیبر زهرا

به اَئمه شده ای حجت کبری زهرا

التماسیم و به الطاف شما محتاجیم

با همان دست دعا کن به خدا محتاجیم

وقت آن است که از خاک تو زَر جمع کنیم

چادرت را بتکانی و قمر جمع کنیم

باید از بین کلام نو نظر جمع کنیم

بازهم خطبه بخوانی و گوهر جمع کنیم

آن کسانی که به آئین خدا محتاج اند

به بیانات تو در دین خدا محتاج اند

 بی بی جان مردم خواب بودند...اگر بیدار بودند علی رو تنها نمیگذاشتند...اگه بیدار بودند غدیر رو به این زودی فراموش نمیکردند

 بگو از راه خدایی که فراموش شده

بگو از راهنمایی گه فراموش شده

از رسول دوسرایی که فراموش شده

بگو از حق ولایی که فراموش شده

پهلویت گرچه شکسته است ولی حرف بزن

بازهم فاطمه از حق علی حرف بزن

تو همان جمع فضائل تو همان جمع صفات

تو همان جلوه ی توحید تو همان جلوه ی ذات

احتجاجات تو لبریزِ دلیل و آیات

راه بی راهه شود دم نزنی تو هیهات

بگو این فتنه ی با رآیت اسلام از چیست

بی تفاوت شدن اُمت اسلام از چیست

با ولای تو نوشتن نجات مارا

با تو امروز نداریم غم فردا را

پس مگیر از لب ما خواهش یازهرا را

انقلاب تو گرفته است همه دنیا را

چیست فرمان ولایت همه باهم بودن

همه در دایره ی فاطمه باهم بودن

 

 اِ چرا روضه نمیخونی زودی بگذر...روضه از این عمیق تر که روزگار کاری کرد...چیزی نگذشت...بعد از شهادت پیغمبر...عوضِ اینکه برن تسلیت بگن...روزگار یه کاری کرد فاطمه بین در و دیوار قرار گرفت...

 ای به زخم رخ و پهلو‌ی تو اکرام و سلام

ای که خون پسرت گشته قوام اسلام

فرصت گفتن از تو شده در این ایام

کربلا شرح غم توست به معنای کلام

از علی و غم او تو سخن آغاز نما

سفره ی درد غریبانه ی خود باز نما

غم علی، غصه علی،ناله علی، آه علی

نور الله علی، شمس علی، ماه علی

اول و آخر معراج علی راه علی

پهلویت داد شهادت ولی الله علی

خوش ترین درد علی ،خسته ترین مرد علی

به زمین خوردن من نیز صدا کرد علی

چند وقتی است سرم روی تنم میافتد

دست من نیست که گاهی بدنم میافتد

تقش لاله به روی پیروهنم میافتد

دست من کار کند مطمئنم میافتد

من چگونه بپرم بال و پرم سوخته است

بخدا بیشتر از تو جگرم سوخته است

 بین در و دیوار پهلوش و شکستن...بین در و دیوار بچش رو کشتن...وسطای کوچه جلو شوهرش غلاف به دستش زدن...آی جانم گریه کن فاطمیه...ایشالله هیچ وقت نبینی مادرت دست به دیوار بگیره...حاضری بمیری ولی یه وقت نبینی دست مادرت میلرزه...مادر ما دیگه چند وقته دستش بالا نمیاد موهای بچه هاشو شونه کنه...دیدی اونی که مریض داری میکنه یه جور خسته میشه...مریضم اگر مریضیش خیلی طول بشکه میگه خدایا راحتم کن بچه هام راحت بشت

 من ز تب کردن و بیمار شدن خسته شدم

بر سر خادمه سربار شدن خسته شدم

با تن سوخته تب دار شدن خسته شدم

من از این دست به دیوار شدن خسته شدم

شانه از دست من افتاد دلم زینب سوخت

چشم من بر حسن افتاد دل زینب سوخت

الهی برات بمیرم مادر...روایت داریم اهل بیت تاکید کردن...اگه کسی مریض شد زود بروید عیادتش...روحیه بهش بدید...خبر دادن گفتن زنای مدینه میخوان بیان ملاقات فاطمه...زنهای مدینه اومدن دور بستر بی‌بی رو گرفتن خانوم جان حالت چطوره...؟فرمود: بعد در و دیوار هر نفسی که میکشم خون تازه میاد...همیچی که زن های مدینه داشتن میرفتن...زینب اومد بدرقه کرد...همچین که بدرقه کرد در و بست دیدن زار زار گریه میکنه...حسن اومد جلو خواهرم چی شده گریه میکنی...گریه امونش نداد حرف بزنه...اما تا چشمش به حسین افتاد صدا زد داداش به تو میگم...زنای مدینه اومدن مادرو ملاقات کردن...خواهرجان باید خوشحال باشی اومدن عیادت کنن...یه نگاه کرد گفت داداش کاش نمیومدن...چرا عزیز دلم؟ گفت همچین که زنها میرفتن دم در...در گوشی بهم یه چیزای میگفتن...میگفتن دیگه زهرا رفتنیه...آخ مادر...آخ مادر... خیال کردی روضه برای ما روضه در و دیوار...اما برا فاطمه روضه در و دیوار نیست...روضش میدونی چیه

 گردد اگرچه غرق به خون پای تا سرم

به زان که بنگرم غم غربت به شوهرم

مرگ من از فشار در و دیوار خانه نیست

این غصه میکشد که غریب است شوهرم

 آی ناله زنا...تا صدا در میومد میگفت فضه کمکم کن در و به روش باز کنم...خانوم جان...شما حالتون مساعد نیست...ما در رو باز میکنیم...میفرمود آخه علی غریبه...خودم در رو به روش باز میکنم... همچی که روزای اول...میگفت تا صدای در میومد...بی‌بی رو دستشو میگرفتیم می اومد جلوی در...در رو به روی علی باز میکرد....خوش اومدی آقای من...اما روزای آخر بلند میشد پنجه های پاش روی زمین کشیده میشد...دیگه نا نداشت...همچی که علی اومد یه نگاه کرد گفت علی جان...یه سوال ازت دارم... بگو خانوم جان...علی جان شنیدم مردم مدینه سلامت نمیکنن...تو رو خدا حلالم کن...صدا زد زهرا جان علی سلام میده،مردم روشون رو برمیگردونن...آخ مادر...میدونی کی آدم میگه وای مادر...اون وقتی که نتونه کاری بکنه...علی رو دارن میبرن...زهرا اومد کمربند علی رو گرفت...آی آی آی...

 میزد مرا مغیره و یک تن به او نگفت

زن را کسی مقابل شوهر نمیزند

از آن روزی که سیلی خورده ام دشوار میبینم

به چشم نیمه باز خود جهان را تار میبینم

 یه اشاره کنم؟ مادرجان یه سیلی خوردی راه کوچه رو گم کردی...حسن دستت رو گرفت...من  بمیرم برا اون دختری که وسط بیابون...کتک خورد...هی میگفت عمو عباس کجایی ببینی رقیه رو کشتن...صدات میخوان برسه کربلا...بلند بگو حسین….روزگار کاری کرد مادر ما بچه های قد و نیم قد داشت...اما دستشو آورد بالا...همین روضه ی منه نمیدونم میخوای چیکار کنی...همین مادر دست شکستش رو آورد بالا بچه هارو دور خودش جمع کرد...حسن جان حسین جان زینب جان...من دعا میکنم شما آمین بگید...همه گفتن الان مادر دعا میکنه...یه وقت دیدن صدا زد..."اللهمّ عجٌل وفاتی سریعاٰ"...خدا مرگ منو برسون...علامه ی امینی همین روضه رو در مشهد خوند...آیت الله العظمی میلانی بلند شد گفت آقای امینی...چرا حبیبه ی خدا تو سن جوانی از خدا طلب مرگ کرد..یه جواب داد...تا امروز هر وقت یادش می افتم زیر و رو میشم...یه نگاه کرد فرمود: آقای میلانی...آدمِ زنده پهلو میخواد...کسی که دنده هاش بشکنه نمیتونه راه بره...نمیتونه نفس بکشه...مادر ما دنده هاش خورد شده بود...وای مادر...وای مادر


کسی خبر نداشت فاطمه پارۀ تن پیغمبرِ ..؟  چرا ولله همه میدونستن ..اون دونفری که اومدن عیادت ، نمیدونستن این فاطمه بهشتِ پیغمبرِ؟ولله میدونستن ..خودش مدرک بجا گذاشت.. نامۀ به معاو یه اش هنوز هست ، تو تاریخ برید ورق بزنید .. نوشت معاویه ، صدایِ زهرا را پشت در شنیدم میخواستم برگردم .. یه لحظه پشیمون شدم .. اما یاد علی افتادم .. هر چی از علی کینه داشتم تو پاهام جمع کردم .. (خودش میگه من نمیگم  ..) نمیدونستن فاطمه پشت درِ ..؟؟ به این شال سبز میدونستن .. یه چیز دیگه بگم ... نمیدونستن حضرت زهرا مادرِ ما بارداره میدونستن ...!!! از زنهاشون شنیده بودن .. حضرت زهرا سلام الله علیها بارداره.. گفت یه جوری میزنم هم خودش بمیره هم بچه اش ...(اگه تا صبح تو صورتمون بزنیم  یه ذره جبران نمیشه..) چرا زدن بهانه داشتن ... بهانه چی بود ...

 علی بهانه شد و ضربه خورد بازویت

دَری شکست در آن دَم فِتاد بر رویت

هوا زجورِ مخالف چو قیرگون گردید

نشست سایۀ دستی سیاه بر رویت

 یه جوری زد دو طرف رو سیاه کرد ...مدینه علی بهانه شد سینۀ حضرت زهرا سلام الله علیها بین درو دیوار رفت .. کربلا هم بهانه همین بود ، ایستاد جلو دشمن گفت :مگه من حلالی رو حرام کردم ؟ حرامی رو حلال کردم ؟ چرا به جنگ من اومدید ..؟بلند شد نانجیب یه جمله گفت : حسین تو گناهی نداری .. فقط گناه تو اینِ تو پسر علی هستی .. « بُغض لِابیک » مدینه علی بهانه شد بازو ورم کرد .. سینه سوراخ شد .. کربلا هم علی بهانه شد ده نفر اسبهاشونو نعل تازه زدن ...

 او میدوید و من میدویدم ...

 امیرالمومنین یه خبر شنید ، خبر چیه ..!! خبر این هست .. بیا تا زهرا نرفته ..یه خبر کاری کرد علی که قهرمان خیبر سه بار زمین خورد و بلند شد ... اما آی رفقا علی مَردِ ، مَردِ جنگِ ، قهرمان خیبرِ .. از مسجد تا خونه راه صافِ ، کوچه اس .. زمین همواره .. اما بازم خورد زمین .. من یه خانم سراغ دارم .. تو سراشیبی گودال .. هی چادرش به پاهاش گیر کرد .. هی خورد زمین گفت ... حسینم .‌.. حسین ...

هوا زجور مخالف چو قیرگون گردید

عزیز فاطمه از اسب واژگون گردید

به نیت فرج بگو : یاحسین

 

دارم میرم، نمیره داغت از یادم
ببخش آقا، اگر که زحمتت دادم
خداحافظ... خداحافظ
حلالم کن...علی جانم...علی جانم
اگه چند وقت، ازت رو می گرفت زهرا
خداحافظ...خداحافظ
حلالم کن... که داره فاطمه میره
حلالم کن....حلالم کن....
اگه رفتم، سر خاکم بمون حیدر
برای من، شبا قرآن بخون حیدر
خداحافظ....خداحافظ
بمیرم که... تو رو خونه نشین کردن
کیو دارن؟! اگر که از تو برگردن
خداحافظ...خداحافظ
خداحافظ...علی جانم خداحافظ
قرار این بود، همیشه من فدات باشم
اگه حتی، نمیشد از زمین پاشم
خداحافظ ...خداحافظ
ببخش آقا، که دست خالی میرم من
نشد آخر، که حقت رو بگیرم من
فدای تو....فدای تو
فدای تو، تمام هستی زهرا
فدای تو.....
علی جانم، حواست به حسین باشه
مبادا که... دلش غمگین و تنهاشه
خداحافظ....خداحافظ
بهونه ‌م رو، میگیره شب به شب طفلم
مبادا که، بمونه تشنه لب طفلم
حسین جانم....حسین جانم....
سلام آقا....که الان روبه روتونم
 من اینجام و زیارت نامه میخونم

حسین جانم....حسین جانم....
بذار سایه ت همیشه رو سرم باشه
قرار ما شب جمعه حرم باشه
حسین جانم....حسین جانم


صدام می‌کرد، نگاهم تو نگاش افتاد

زمین که خورد، همه عالم به پاش افتاد

امون ای دل....امون ای دل

توی کوچه، میونِ اون همه نامرد

خودش ایکاش، کمربندو رها می‌کرد

بسوز ای دل...بسوز ای دل....

بسوز ای دل، که زهرا پای حیدر سوخت

مگه میشد، به آسونی رها از من؟

نگم دیگه، چه جوری شد جدا از من

امون ای دل.... امون ای دل

 از علی جدا نمیشد...دنبال حیدر می دوید....یه چیزی نباید میگفتم ولی میگم...میگن زن اگر طبیعی وضع حمل کنه روز اول استراحت کنه...فردا کمکش کنند راه بره،براش خوبه...اما اگه یه زنی سقط کرد یه هفته بخوابه...زهرا بلند شد...دنبال حیدر می دوید....می دوید....

بسوز ای دل، که زهرا پای حیدر سوخت

مگه میشد، به آسونی رها از من؟

نگم دیگه، چه جوری شد جدا از من

امون ای دل.... امون ای دل

"علی برگرد"؛ صداش توو گوشَمه انگار

"علی برگرد"، امون از این در و دیوار

علی برگرد....علی برگرد....

"علی برگرد"؛ صداش توو گوشَمه انگار

"علی برگرد"، امون از این در و دیوار

امون ای دل.... امون ای دل

بسوز ای دل، که زهرا پای حیدر سوخت

روضمو خلاصه کنم...گذشت...گذشت....علی یه روزی یاد خاطرات میکرد...

بهم گفتن، به دیوار تکیه می‌داده

بهم گفتن، چجور رو خاکا افتاده

 من یه جمله بگم یا نه؟! یه بار میدونی کجا رو خاکا افتاد؟یه جا که خودش فرمود:آتش زبانه میکشید...صورت من میسوخت..."فَسَقَطتُ لِوجهی..."من با صورت زمین خوردم....یه بار دیگه هم که میدونید چی شد!که شاعر گفت:

به هرجا مادری از شوق دست طفل خود گیرد

در این کوچه گرفته طفل دست مادر خود را....

مادر بلند شو...‌

 بهم گفتن، به دیوار تکیه می‌داده

بهم گفتن، چجور رو خاکا افتاده

امون ای دل.... امون ای دل

بهم گفتن، نگاهش تار می‌دیده

 دست عدو بزرگ تر از صورت من است...

بهم گفتن، نگاهش تار می‌دیده

بهم گفتن، همه‌ش آزار می‌دیده

امون ای دل...امون ای دل

بسوز ای دل، که زهرا پای حیدر سوخت

حالا میخوام از زبون بی بی بگم....اون شبی که علی اومد کنار بسترش...باهم شروع کردن گریه کردن...امیرالمومنین فرمود:چی شده؟!شروع کرد به تعریف کردن....

 حسن دیده، برا اینها چه ها کردم

چقد واسه، همین مردم دعا کردم

امون ای دل...امون ای دل

حسن دیده....توی کوچه زمین خوردم

حسن دیده....چقد واسه علی مُردم

امون ای دل، امون ای دل

 امون ای دل... امون از غربت حیدر

کجا رفتی؟!دیگه کسی جواب سلام من رو نمیدن....کجا رفتی؟!این مردم دیگه علی رو نمیخوان...کجا رفتی؟!که تا آخر عمر میگفت:خدا! من از اینا خسته ام...

دلم تنگه، برا اون طفل شیش ماهه

دلم خونه، خدا از حالم آگاهه

امون ای دل... امون ای دل

خداحافظ، شبای غربت حیدر

خداحافظ، مدینه شهر پیغمبر

خداحافظ....خداحافظ....

امون ای دل، امون از غربت حیدر

 

یا زهرا اگر از الان به اسمت قسم بخورم که نگران زیارت اربعینم گزافه نگفتم....

 سلام آقا ! که الان روبه روتونم

من اینجامو.... زیارت نامه میخونم...

حسین جااانم....حسین جاااانم....

 دلم کربلا میخواد....مدینه که رامون نمیدن...مجلس مادرتونه....خداروشکر که راهم دادن ولی خدایی هیچی دهه اول محرم نمیشه....

سلام آقا ! که الان روبه روتونم

من اینجامو.... زیارت نامه میخونم...

حسین جااانم....حسین جاااانم....

بذار سایه ت همیشه رو سرم باشه

قرار ماااا....شب جمعه حرم بااشه...

شب های جمعه فاطمه

با اضطراب و واهمه

آید به دشت کربلا

آید به دشت نینوا

گوید حسین من چه شد؟

بُنی....بنی....قتلوک....ذبحوک

و من الماء منعوک....

دستتو به نشانه لبیک بلند کن....بلند بگو یا حسین....

 

 

راندنِ درماندگان، اصلاً نمی آید به تو
جز عطا ای آسمان،اصلاً نمی آید به تو
دلشکسته آمدم،سویت پناه آورده ام
دل شکستن بی گمان،اصلاً نمی آید به تو
من سرم خورده به سنگ و ناتوان برگشته ام
قهر با این ناتوان،اصلاً نمی آید به تو
حق من این است رسوایم کنی با این وجود
حضرت صاحب زمان،اصلاً نمی آید به تو ...
ما عزادارانِ زهراییم، پس با این حساب
بستن در رویمان،اصلاً نمی آید به تو

دید، حیدر همسرش را مو پریشان، ناله زد:
ای بهارِ من، خزان اصلاً نمی آید به تو
تو ستونِ لشکرِ مردِ غریبِ یثربی
فاطمه! قد کمان،اصلاً نمی آید به تو
دید زینب چوب را روی لبان یار گفت
ای برادر خیزران،اصلاً نمی آید به تو
باید چگونه بشکند بغض گلو را
مردی که نامش خم کند پشت عدو را
دستان ساقی بسته شد بعدش شکستند
در پیش چشمش زیر دست و پا سبو را
در چهره اش پیداست این غم را که زهرا
از او نهان کرده است چندین هفته رو را
این همون علیِ که تا الان،یک به یک، به بچه ها اعلام کرده:آروم گریه کنید، نکنه صدا گریه ی شما رو بشنوند،مادرتون وصیت کرده کسی نفهمه...حالا اسماء داره نگاش میکنه...
سر روی دیوار غریبی،ناله می زد
حالا که فهمیدست اسرار مگو را

هق هق،صدای گریه،وقت شستن دست
هق هق،صدای گریه،آن وقتی که مو را ...
تاره رویِ کبود معلوم شد...
با آب بی معنی است کوثر را بشویند
آری علی با اشکهایش شست او را
همه ی روضه های امشب یه طرف،همین یه مصرع،جا داره دوستای مولا باهاش فریاد بزنن...
خیبر شکن را داغ پهلویی شکسته
دیگر نیازی نیست تا بغضی گلو را ...
یه عمری دشمنا منتظر بودن علی زانوهاش بلرزه، حالا وقتی داره آب می ریزه،تا گفت: "بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله" دست بابا داره میلرزه...
ریحانه ی من چه بر سرت آورده اند
صد بغض به آه همسرت آورده اند
غسل تنت از من چقدر وقت گرفت
یعنی چه به روز پیكرت آورده اند
با دیدن جسمت بدنم می لرزد
با شستن پهلوت تنم می لرزد
با شستن زخم كوچه های نیلی
ای فاطمه دارد حسنم می لرزد
تا حالا از من مخفی کرده بود،بدنش داره میلرزه،الان بابام از همه چی با خبر میشه...
چشمم به غمِ هماره ات افتاده
بر چشمِ پر از ستاره ات افتاده
وقتی كه رسید دست من فهمیدم
در كوچه دو گوشواره ات افتاده


درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2918
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 59
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 422
    بازديد ديروز : 14,412
    بازديد کننده امروز : 156
    بازديد کننده ديروز : 5497
    گوگل امروز : 258
    گوگل ديروز: 8767
    بازديد هفته : 48,874
    بازديد ماه : 128,449
    بازديد سال : 1,317,630
    بازديد کلي : 8,186,847
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 34.204.189.171
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید