close
تبلیغات در اینترنت
سینه زنی واحد حضرت رقیه

سینه زنی واحد حضرت رقیه

سینه زنی واحد حضرت رقیه

سینه زنی واحد حضرت رقیه
سینه زنی واحد حضرت رقیه
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 250 aboozar
1 794 aboozar
0 564 aboozar
3 579 aboozar
0 703 aboozar
10 629 aboozar
0 746 aboozar
1 611 aboozar
9 1833 aboozar
0 1219 aboozar
0 1201 aboozar
0 925 aboozar
0 2118 aboozar
0 1364 aboozar
0 1884 aboozar
3 1595 aboozar
12 3104 aboozar
0 2262 aboozar
4 8211 amirsajad
0 3607 aboozar

یکی بود یکی نبود

صورت من شده کبود

آخه کنار قافله حرمله بود

عمو نبود

یکی بود یکی نبود

هیشکی به جز خدا نبود

پناهی جز یه بوته خاک

میان اون صحرا نبود

دست یکی گوشواره بود

دست یکی گهواره بود

انگشترت رو که دیدم

 موهام سفید شد زود زود

یکی بود یکی نبود

تو قافله سقا نبود

از اون همه آب زلال

 یه قطره سهم ما نبود

یکی بود یکی نبود

شکستیم از عمق وجود

اگه میگفتیم آب می خوایم

سهم ما جز کتک نبود

یکی بود یکی نبود

غیر بابا هیشکی نبود

تا که میگفتم بابایی

مارو زدن

جان بابا جان بابا

 

لالا سر بریده از قفا، بخواب روی پاهام بابا

هیچی نگو آخه هنوز درد میکنه لبت بابا

رقیه قربون رگای نامرتبت بابا

چرا نمیگی راز مگو تو ماجرای خنجر و گلوتو

بشکنه اون دستی توی آتیش

 شبه موهات سوزنده موتو

سرت که بردن به نیزه سپرده بابا حسین

بمیرم که لبات هنوز آب نخوردن بابا حسین

غریب گیر آوردن بابا حسین

حالا بابا بزار که از خودم بگم

برای چی پیر شدم بگم

توی راه شام یه شب که از قافله جا موندم باباجون

زجر اومد دیگه خودم فاتحه مو خودنم باباجون

یادم نمیره کابوس اون شب

منو کشیدش به پشت مرکب

یادم نمیره بخاطر من زد

تازیونه به عمه زینب

با قد خمیدم رو خارا دویدم بابا حسین

چقدر حرف بد از حرمله شنیدم بابا حسین

 

رفتی چشمامو با‌رفتنت از غصه تر کردی
شبهارو صبح کردم با این امید که روزی برگردی
رفتی و بعد از تو کنج خرابه شد پناه من
به جای آغوشت روی زمین شد جایگاه من
سهم من از این ماجرا ، شد گریه های بیصدا واویلا
از کوفه تا شام بلا ، هِی طعنه و هِی ناسزا واویلا
وقتی که تنها موندمو ، از قافله جا موندمو واویلا
دیدم رسید زجر پلید ، بالا سرم مومو کشید واویلا
 
واویلتا واویلتا واویلا.........

تا حالا میمردم بابا اگه همرام نبود عمه
جز اون کسی آخه حسی رو که دارم نمیفهمه

میبینی بابایی جای کبودیِ رو بازومو
خیلی دلم میخواست یکبار دیگه شونه کنی مومو
وای از من و بزم یزید ، شد یک شبه موهام سفید واویلا
وای از نگاه بی حیااز ترس میلرزیدم بابا واویلا
طفلم ولی پیرم بابا ، از زندگی سیرم بابا واویلا
خیلی شبیه مادرت ، بابا شده این دخترت واویلا
واویلتا واویلتا واویلا.........

من مطمئن بودم هیچوقت منو تنها نمیذاری
حتی شده با سر پیشم خودت رو بابا میاری
جونی ندارم تا از رو زمین سرت رو بردارم
با اشکای چشمام مرهم روی زخم تو میذارم
بابا سرت چی اومده ، به پیشونیت کی سنگ زده واویلا
بابا چرا سوخته موهات ، خون میچکه از رو لبات واویلا
بوی تنور میده سرت ، کاشکی نبینه خواهرت واویلا
میگیرمت رو دامنم ، با اینکه سوخته پیرهنم واویلا
واویلتا واویلتا واویلا.........

 

پدر جان آمدی بی پیکری که

از آن قامت تو تنها یک سری که

ندارد حال من تعریفی اما

بمیرم من ؛ تو از من بدتری که

چرا یک جای سالم در سرت نیست

تو بابا جانشین حیدری که

نگفتی با خودت با این سر و وضع

دلیل مردن این دختری که

چرا انقدر هستی نامرتب

کجا رفتی پر از خاکستری که

مسلمانان تو را آزار دادند

پدر تو وارث پیغمبری که

به دست ساربان انگشتری بود

گمانم بود آن انگشتری که

همه طول سفر دست خودت بود

ولی بردند مثل معجری که

همه طول سفر روی سرم بود

و می پوشاند آن موی سری که

میان شعله های خیمه ها سوخت

ندارم جز حصیری معجری که

شب و روزم نمی گوید رقیه

کبودی و شبیه مادری که

پدر موی سر من سوخت اما

امان از آتش و میخ دری که

میان شعله هایش مادرم سوخت

همانجا بود که بال و پرم سوخت

 

ستاره ها رو میشمرم، بابا

دل از زمونه میبرم، بابا

دل به غم تو میسپرم، بابا

بیا بابا، بیا بابا..........

بیا ببین چه حالی و روزی پیدا کرده دخترت

شدم یه زحمتی برای خواهرت

بیا ببین شدم شبیه مادرت

من الذی ایتمنی یا ابتا.............

سحر آخره که بیدارم

سرتو روی زانو میزارم

از غم تو بابا عزادارم

دوست دارم، دوست دارم......

یادم میاد که خیمه های ما نشد یه قطره آب

بابا جونم سؤالمو بده جواب

 چرا ما رو زدن به نیت ثواب

یادم میاد که دستمونو بستن اینجا با طناب

خودم دیدم به صورتش میزد رباب

خودم دیدم میریخت روی سرت شراب

من الذی ایتمنی یا ابتا............

 

پدر تا شام رفتن با تو، حیران کردنش با من

پریشان کردنش با تو، پشیمان کردنش با من

اگر این شهر تاریک است، من از آل خورشیدم

اگر شب پر شده اینجا، چراغان کردنش با من

به نیزه آیه خواندن با تو و  تفسیر با زینب

به محمل خطبه‌ها با عمه، طوفان کردنش با من

به جانت کم نیاوردم، به ابرو خم نیاوردم

اگر می‌‌خندد آن نامرد‌، گریان کردنش با من

همین‌ که پای من وا شد به کاخش با عمو گفتم

خیالت تخت از این کاخ، ویران کردنش با من

من از این شهر و این ویران، زیارتگاه می‌‌سازم

مزارم گنج شام است و نمایان کردنش با من

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 3051
    کل نظرات : 189
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 8
    تعداد اعضا : 292
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,245
    بازديد ديروز : 8,853
    بازديد کننده امروز : 417
    بازديد کننده ديروز : 3504
    گوگل امروز : 534
    گوگل ديروز: 4781
    بازديد هفته : 17,953
    بازديد ماه : 91,509
    بازديد سال : 91,509
    بازديد کلي : 8,483,351
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 35.168.111.191
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید