close
تبلیغات در اینترنت
شهادت امام علی نقی

شهادت امام علی نقی

شهادت امام علی نقی

شهادت امام علی نقی
شهادت امام علی نقی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
9 951 aboozar
0 504 aboozar
0 492 aboozar
0 330 aboozar
0 1508 aboozar
0 763 aboozar
0 1298 aboozar
3 1031 aboozar
12 2360 aboozar
0 1670 aboozar
4 7620 amirsajad
0 3077 aboozar
0 2936 aboozar
0 2795 aboozar
0 4516 aboozar
0 2008 aboozar
1 19323 2505
6 7420 aboozar
0 15748 aboozar
1 3288 masoudfn

 

مولانا حضرت هادی

از دشمن تو بیزارم

 اسم نقی رو دوست دارم

منم و دست گدایی

تو امام سامرایی

میدونی چقدر میخوامت

نوه ی امام رضایی

مولانا حضرت هادی

 ای خورشید شب تارم

 اسم نقی رو دوست دارم

من مجنون و تو لیلایی

 من نوکر و تو آقایی

در مقام تو همین بس

جد مهدی زهرایی

مولانا حضرت هادی

سر رو ضریحت میزارم

اسم نقی رو دوست دارم

سامرا قلبم بی تابه

آرزوی من سردابه

ضریح شش گوشه ی تو

مثل ضریح اربابه

مولانا حضرت هادی

از دشمن تو بیزارم

 اسم نقی رو دوست دارم

منم و دست گدایی

تو امام سامرایی

میدونی چقدر میخوامت

نوه ی امام رضایی

مولانا حضرت هادی

 

 

صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا

صفاست در حرم باصفایِ حضرت هادی

ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم کند

شود یا زیارت صحن و سرایِ حضرتِ هادی

اگر به سامره ام اوفتد گذر سر و جان را

کنم نثار به گنبد نمایِ حضرت هادی

دلم که درد گناهش به احتضار کشانده

پناه برده به دارالشفایِ حضرت هادی

مرا رضایتِ ابن الرضا خوش است که دانم

بوَد رضایِ خدا در رضایِ حضرت هادی

به زور خوانده به بزم شراب حجت حق را

نکرد شرم و حیا از خدایِ حضرت هادی

گهی به بزم شراب و گهی به مجلسِ دشمن

چگونه اشک نریزم برای حضرت هادی

چگونه اشک نریزند دوستان به عزایش

که گشته فاطمه صاحب عزایِ حضرت هادی

غریب و بی کس و تنها شهید گشته چو جدش

زمین سامره شد کربلای حضرت هادی

سیاه پوش کن ای آسمان ملائک خود را

که شد خموش صدای دعای حضرت هادی

یارب از زهرِ جفا سوخت زپا تا به سرم

شعله با ناله برآید همه دم از جگرم

جز تو ای خالقِ دادازر کسی نیست گواه

که چه آورده جفای متوکّل به سرم

می دوانید پیاده ز پیِ خویش مرا

گرد ره ریخت بسی بر رخ همچون قمرم

آن شبی را که مرا خواند سوی بزم شراب

گشت از شدّت غم، مرگ عیان در نظرم

خواست تا بر من مظلوم دهد جام شراب

شرم ننمود در آن لحظه زجدّ و پدرم

زهر نوشیدم و راحت شدم از عمر ولی

ریخته خاکِ یتیمی به عذارِ پسرم

با که این ظلم بگویم که به زندان بلا

قبر من کند عدو پیشِ دو چشمان ترم

 

به چشمم ره گریه وا شد

چه شور و بساطی به پا شد

به یادِ عزیزان زهرا ، دلم راهیِ سامرا شد

عجب سامرایِ غریبی

حریمش به رتبه رفیع است

بسوزد دلِ گریه کن ها

که قدری شبیه بقیع است

ازین داغِ عظمی ، زند ناله زهرا

واویلا واویلا  واویلا واویلا

واویلا ،  وا غُربَتا  

اگر چه عزیزانِ زهرا ، به درد دو عالم طبیبند

چه گویم هنوزم به قرآن ، ائمه غریبِ غریبند

علی رغم این دشمنی ها ، وَ بی شرمی اهلِ عصیان

منِ شیعه هم غافلم از ، مقامات اعلای آنان

بیایید شویم یار ، به اولاد زهرا

به کسبِ علوم و ، به کار و به تقوی

لبیکَ  یابن الحیدر  

 

اَلسَّلامُ عَلَیکم یا اَهلَ بَیت النُبوه

اَلسَّلامُ عَلیکَ یا اَبا صالِحَ المَهدی

نیارد خدا لحظه ای دوری از تو

و در من نه اِمکان مَهجوری از تو

نمی خواهم ای آفتابِ محبّت

بتابد به جانم مگر نوری از تو

 بِاَبی اَنتَ وَاُمی وَنَفسی وَمالی وَ اُسرتی ... دار و ندارم فدایِ شما آقاجان ....

 نه کویت بهشت و نه رویت فرشته

که زیباییِ جنت و حوری از تو

 رسد تا به مافوقِ شاهی گدایت

رقیبِ سلیمان شود موری از تو

آقا سرت سلامت .. یابن الحسن .. بابابزرگت شهید شده امشب فصل بهار نزدیکه پسرِ نرجس خاتون گُلِ فاطمه .. همه میرن به بوستان ها به گلستان ها به چمن زار ها ، الحمدلله گُلِ زهرا مارو کشوند آورد کنارِ خودش ... به مجلسِ عزایِ بابا بزرگش ...

عجب گُلی! عجب گلُی...

کی میگه با یه گل بهار نمیشه!

بیاید ببینید مجلسِ ما عجب بهاری شده ، عجب باران بهاری باریدن گرفته ، ابر چشمایِ دوستان امیرالمومنین داره میباره ..گلهایِ وجودتون شاداب باد الی الابد ان شاالله ، به ولای این ذوات مقدسه .. آقاسرت سلامت .. آقا تسلیت میگم .. اجازه میگیرم از محضر امام زمان(عج) چند لحظه ای بنشینیم کنار امام هادی علیه السلام. من چند جمله عرض ادب داشته باشم شما ارتباط خودتو داشته باش حواست به من پرت نشه ، سر بزار به پایِ امام هادی بگو؛ آقا یه جمله از زیارت جامعه کبیرتُ بنوشان به جان ما امشب کار هممون درست میشه ...

 

چشمهایت فرات دلتنگی

اشکهایت تلاطم غم هاست

حال و روز دلِ شکستۀ تو

از نگاهِ غریب تو پیداست

 بیشتر عمرشُ تو یه پادگان ... بیشتر عمرشو محصور تو خونه .. حق این و نداشت یه دوست یه رفیق بیاد کنارش بشینه، یه دوکلمه حرف بزنه ... آقای من؛

 ای غریبِ مدینه دوم

مردِ خلوت نشین سامرا

التماسِ همیشه باران

حضرتِ عشق التماس دعا

یعنی میشه آقا شما مارو دعا کنی ، دستتو بلند کنی ، آقا من بی ادبی میکنما پیش خودم بگم چه خواهشی دارم، همین و از خدا برام بخواید، به خدا عرض کن امام هادی، (خاک به دهان من که من دارم به شما میگم) به خداعرض کن خدایا اینا غرق حسین بشن .. لحظه ای از حسین جدا نشن .. بی حسین نفس نکشن ..چی شد، چرا اسم امام حسین میاد...

حسین جانم .. حسین جانم ..

حسین جانم جانم جانم  ....

 وَما اَهلی اَسمائَکُم .. چقد شیرینه نام شما

 آه ؛ آقا تو خوب می دانی

که دلِ بیقرار یعنی چه ..

 

نمیدونم بین شماها هست کسی کربلا نرفته باشه،هست واقعا؟ هرکی کربلا نرفته دستشو بگیره بالا!! نمیدونم واقعاً بگم خوش بحالتون ، یابگم آخ بمیرم براتون ، ولی بمیرم براتون که کربلارو ندیدین ...امشب بیاکربلای هممون وامضا کن...

 پشت دروازه های شهر ستم

آن همه انتظار یعنی چه

 چه به روز دل تو آوردند

رمقِ ناله در صدایت نیست

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً و َناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

  اَللّهُمَّ أرنی الطلعة الرشیدة والغرة الحمیدة واكحل ناظری بنظرة منی إلیه وعجل فرجه

به جرم عشق گرفتار تب کنید مرا

برایِ عبرتِ مردم سبب کنید مرا

 حرام باد به چشمم شبِ جدایی خواب

گدایِ فیضِ سحر شب به شب کنید مرا

 فقط اجازه بده پایِ شمع بنشینم

اگر نسوختم امشب ، ادب کنید مرا

 قد و قواره ام اندازۀ لجاجت نیست

اگر قبول نداری وجب کنید مرا

 بنا نبود که اینقدر زابراه بشوم

بنا نبود همش جان به لب کنید مرا

 ترا به جانِ عزیزت معطلم نکنید

سحر نیامده امشب طلب کنید مرا

دوا نخواستم اصلاً فقط نجف ببرید

فدای‌ِ گنبدِ شاه عرب کنید مرا ...

 ضمانتم صف محشر شفاعتِ زهراست

اگر به خانۀ او منتسب کنید مرا

 عبادتی که بلد نیستم به غیرِ حسین

فقیرِ کرببلایِ رجب کنید مرا ...

 خوش به حالِ اونایی که الان کربلا هستن ماهِ رجب ... خوش به حالِ اونایی که الان حرمِ امامِ هادی هستن ...

 عبادتی که بلد نیستم به غیرِ حسین

فقیرِ کربُبلایِ رجب کنید مرا ...

 قسم به چادرِ زینب برایِ جان دادن

میانِ زینبیه منتخب کنید مرا

 نوشته اند کس و کارم همه فدایِ حسین

تمام آرزویِ ماست کرببلایِ حسین ....

 حسین .....

 خدا به همتون خیر بده امشب مجلس عزا برا امام هادی گرفتید .. چقدر امام زمان خوشحال میشه شما گریه کنایِ جدشُ میبینه ...

سر ما محفلِ سودایِ علی النقی ست

جانِ ما نذرِ قدمهایِ علی النقی ست

دلِ ما غرقِ تمنایِ علی النقی ست

دینمان چیست تولایِ علی النقی ست

ما که از روزِ ازل عاشق و خاطر خواهیم

زیرِ دینِ کَرَمِ هادیِ آلُ اللهیم

از هدایتگری اش ، اهلِ هدایت شده ایم

لطفِ او بوده که اینقدر عنایت شده ایم

خار راهش شده و صاحبِ عزت شده ام

کاسه لیسانِ سرِ خانِ ولایت شده ایم

عشقِ ما بر پسرِ فاطمه مادر زادیست

هرچه داریم از الطافِ امام هادی ست

دل ما گم شده در پیچ و خمِ سامرا

چون کبرتر شده جلدِ حرمِ سامرا

پر شده از نفس حق تو دنیایِ همه

با تو تضمین شده آبادیِ فردایِ همه

 کوریِ چشم هر آن کس که خبیثُ شقی است

مهر آن هم لکَ لبیک علی النقی است

پسرِ حضرت جودی و سراپایت لطف

میچکد از عرق چهرۀ زیبایت لطف

ما که دیدیم فقط از یدِ طولایت لطف

گشته صادر همۀ عمر ز لبهایت لطف

 جامعه با جملاتِ تو عَجب شیرین است

حرف هایِ تو همه مثله رُطب شیرین است

 در غم دوریِ خود از حرمت میسوزیم

سوم ماهِ رجب شد ز غمت میسوزیم

با نفس هایِ تو از باز دمت میسوزیم

پا برهنه مرو مثله قدمت میسوزیم

پابرهنه شدی و موی پریشان کردی

یادِ دردانۀ سالارِ شهیدان کردی

 میدواندن تو را از پی مرکب ، ای وای

داغ میخورد به قلبِ تو مرتب ، ای وای

پا برهنه و سط کوچه معذب ، ای وای

چقدر سوخت دلت از غم زینب ، ای وای

 گرچه در بزم شرابِ متوکل رفتی

شکر زیرا به سلامت سویِ منزل رفتی

سینۀ سوختۀ سینه زنت شد پاره

جگرِ مادرت از سوختنت شد پاره

از درون آه ، تمام بدنت شد پاره

چون کشیدن تو را پیرهنت شد پاره

 پیرُهَن چاک زدن تا حسنی زار زنم

همرت بر بدنِ بی کفنی زار زنم

 تنِ صدپارۀ جدت به زمین افتادُ

وسطِ گودیِ گودال ز زین افتادُ

از رکابِ شه افلاک نگین افتادُ

شمر زد قهقه در دشت طنین افتادُ

 نیزه ها کشتۀ خونین بدنی را بردن

از تن بی سرِ او پیرهنی را بردن

 وارد مجلس متوکل شد ، دلا بسوزه برا امامِ هادی .. عمقِ روضه رو اگه کسی فهمید دیگه روضه خوان نمی خواد .. همۀ تقوا ، همۀ خوبی ، همۀ خیر اومد مقابل همۀ بی ادبی قرار گرفت .. وقتی اومد پیشِ متوکل به حضرت شراب تعارف کرد ... خیسِ عرق شد حضرت .. سر پایین انداخت ..

 آقاجان کجا رفتی .. کجا بردنت .. فرمود والله گوشت و پوست و خونِ ما از این نجاسات به دورِ ، شروع کرد بی ادبی کردن به آقا ، حضرت فرمود کجان سَلاطینی که بالایِ قله هایِ مرتفع برا خودشون کاخ ها ساختن ؟ مرگ آنها را به زیر کشید ؟... کجان سلَاطینی که برای خودشان نگهبانان و قراولان بی شمار گذاشته بودن مرگ آنها را در خانۀ قبر کشاند ...

اونقد کلمات حضرت تاثیر کرد ، مستی از سرش پرید افتاد رو پاهایِ امام هادی .. عذر خواهی کرد ، دستور داد برا حضرت هدیه آوردن ، گفت آقا رو با احترام ببریدش .. اما دیدن امام هادی داره گریه می کنه ...

 از مجلس متوکل که بیرون رفت گریه ش شدید شد ، می خوام بگم آقاجان شما امام بودید ، بزرگ بودید ، معصوم بودید ، ولی مرد بودید آقاجان ... عمۀ بزرگوارتونُ واردِ مجلسِ عبیدالله کردن .. دستایِ زینبُ بسته بودن ..

سکینه خانم صدا زد عمه ببین دارن ما رو خیره خیره نگاه می کنن ... یه چیزی بده من سرم رو بپوشانم .. صدا زد عزیزِ برادرم ، عمه تم مثله توِ ....

همه تو مجلس عبیدالله داشتن قهقه میزدن ، خنده میکردن فقط بین اونا یه نفر ، اونم سرِ بریده بود گریه میکرد .. یه نگاه کرد به خواهرش .... حسین ....

 

 

آفتابا بسکه پیدائی، نمی دانم کجائی

دور از مائی و با مائی، نمی‌دانم کجائی

 هر طرف روی آورم،روی دل آرای تو بینم

جلوه گر از بس بهر جائی، نمی دانم کجائی

 اینقدر صدات میزنم،اول هر روضه ای اینقدر تو رو طلب می کنم تا بالاخره ببینمت،تا بالاخره سرمو رو دامنت بذارم...آقای من!مولای من! آقا جان هر شب ندونم کجایی اما امشب حتماً سامرائی،مگه میشه امشب کنار حرم جدت نباشی،شما سفره داری،میزبانی..

 گاه چون یونس به بحری، گه چو عیسی در سپهری

گاه چون موسی به سینائی، نمی‌دانم کجائی

هر کجا می‌خوانمت، بر گوش جان آید جوابم

پیش من با من هم آوائی، نمی‌دانم کجائی

کعبه‌ای یا کربلا یا در نجف یا سامرائی

 هر کی قسمتش نشده ان شاء الله امشب امضاء کنه امام هادی..سامرا رو بری از نزدیک ببینی...ان شاءالله بریم تو ایوون حرمش یه زیارت جامعه بخونیم:"اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ،بِمُوالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللهُ مَعالِمَ دِینِنا".....

 کعبه‌ای یا کربلا یا در نجف یا سامرائی

یا کنار قبر زهرائی نمی‌دانم کجائی

 نمی دانم کجایی آقا جان! هر کجا هستی یه نگاه به دل ما بینداز،یه جوری صدات بزنم شب شهادت جدت،دستم خالی نمونه آقاجان!...یا بن الزهرا....

هشت سالت شد و امام شدی

منبعِ فیضِ ناتمام شدی

 نه فقط دوست،بین دشمن هم

مورد لطف و احترام شدی

 هم به زهد و عبادت بسیار

هم به علم وعمل به نام شدی

 گربخواهم تو را خلاصه کنم

مظهر تام نـُـه امام شدی

 با مرامت میانِ دشمن هم

صاحبِ بنده و غلام شدی

 کوری چشم"اِبن اَکثم" ها

شامل برترین مقام شدی

 آنچه را در وجود خوبان است

یک تنه صاحب تمام شدی

 خط به خط جامعه کلام خداست

"مُظهرُالله ِ فی الکلام" شدی

ای شُکوهِ رفیعِ آزادی...!!!

السلام علیک یاهادی

 دردلت لحظه های آخر عمر

کوهی از غصه ها و ازغم هاست

 چه بگویم  ، خودت که میدانی

زهر ارث سُلاله ی زهراست

  روضه ی امام هادی هم روضه ی مدینه است و هم روضه ی کربلاست،هم روضه ی شامِ،نمیدونم کجا میخوای گریه کنی؟

  در روایات ما چنین نقل است:

که تو را بُرده اند بزم شراب

 بعضی وقت ها خیلی راحت از کنار روضه ها رد میشیم، میگه: یكی از آقایان اهل منبر به نام حاج شیخ حسن علی طهرانی،در مجلس میرزای بزرگ،میرزای شیرازی(قدس الله نفس الزكیه) ، بالای منبر فقط یه جمله از دهنش خارج شد" دَخَلَت زِینَبُ علی اِبنِ زیاد"،میگن این عالم عمامه اش رو از سرش زمین زد،گفت: چی میخوای بدتر از این؟چه روضه ای سنگین تر از این؟..عمه ی ما کجا مجلس نامحرما کجا؟..... امام ما کجا...

در روایات ما چنین نقل است:

که تو را بُرده اند بزم شراب

 شکر ، باتو نبوده در این بزم

نه رقیه ، نه زینب و نه رباب

  شکرحق ، درمیان مردم شهر

حرمت خانواده أت نشکست

  هر کدومش یه روضه است، من رد میشم تا دلت کجا گیر کنه......

طفل شش ماهه أت نشد پرپر

یا که شمری به سینه ات ننشست

  ساربانی نبود و از دستت

کسی انگشتری نبرد آقا

سر تو روی نیزه ها که نرفت

خیزران بر لبت نخورد آقا

  آقا جان! به شما تعارف شراب کردن، ان شاء الله دستشون بشکنه،خدا عذابشون رو زیاد کنه،اما آقا جان! زخمی ندیدی،سرت سالم بود،بدنت سالم بود،قربونت برم آقا جان....اما آقا جون خودتون یاد ما دادید" لا یوم کیومک یا اباعبدالله " قربون اون جدتون برم، که یه نگاه کرد دید " وَ الشمر جالسٌ علی صَدرك "....

  بی کفن نیستی وشکرخدا

پسرت هست تا کُند کفنت

 گرچه با زهر کین شهید شدی

تیرباران نشد ولی بدنت

 قربون اون بدنی برم که هم تیر باران شد، هم سنگ باران شد، یه عده با نیزه زدن،یه عده با شمشیر زدن، کاش به همین جا تموم میشد، ده نفر اسباشون رو نعل تازه زدن...ای حسین

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2528
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 16
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 3,111
    بازديد ديروز : 3,359
    بازديد کننده امروز : 637
    بازديد کننده ديروز : 625
    گوگل امروز : 543
    گوگل ديروز: 582
    بازديد هفته : 12,775
    بازديد ماه : 72,767
    بازديد سال : 822,000
    بازديد کلي : 7,691,217
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 35.171.183.163
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید