close
تبلیغات در اینترنت
متن اشعار شهادت

متن اشعار شهادت

متن اشعار شهادت

متن اشعار شهادت
متن اشعار شهادت
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 1232 amir004
0 1200 aboozar
0 475 aboozar
0 973 aboozar
3 729 aboozar
12 1727 aboozar
4 7168 amirsajad
0 2752 aboozar
0 2654 aboozar
0 2500 aboozar
0 4156 aboozar
0 1725 aboozar
1 18766 2505
6 6950 aboozar
0 15372 aboozar
1 2924 masoudfn
1 1937 aboozar
14 4361 aboozar
20 5024 aboozar
0 3309 aboozar

شهادت امام محمد باقر (ع)

 

کسی که کودکی اش راس ساعت سر بود

رسیده بود به حرفی که حرف آخر بود

تمام خاطره ی کودکی این آقا

پر از حضور غریب گلو و خنجر بود

ز کودکی خودش تا خودِ همین حالا

همیشه منتظر مردِ آب آور بود

تمام غصه اش این بود که گلوش چرا

بزرگ تر ز گلوی علی اصغر بود؟

تو یک طرف همه ی علم یک طرف اما

چگونه بود که این کفّه ها برابر بود؟؟؟

همین که زهر اثر کرد مرد با خود گفت

هشام هر چه که بود از یزید بهتر بود

 

شهادت امام محمد باقر (ع)

 

تو مثل رأس جد خود اعجاز کردی

بابی ز حکمت بر نصاری باز کردی

قربان اعجاز تو ای فرزند زهرا

آخر مسلمان تو شد پیر نصارا

تو آبرو بخشی به ما ای آبرو دار

حاجت روامان کن که هستیم آرزودار

نابودی وهابیت امید شیعه است

روز سقوط کفر تنها عید شیعه است

باید که بر این آرزوی خود بنازیم

بهر تو و اجداد تو مرقد بسازیم

همراه بابایت چهل سال و پس از آن

بودی به یاد گودی گودال گریان

تا زنده بودی آب دیدی گریه کردی

تا کودکی بی تاب دیدی گریه کردی

تو روضه خوان روضه ویرانه هستی

تو داغدار عمه دردانه هستی

تو علم خود را از همه گودال داری

تو تا ابد بر خیزران اشکال داری

 

شهادت امام محمد باقر (ع)

 

دیده جانانه‏اى پر ابر بود

لحظه‏هاى واپسین صبر بود

آنكه در ذهنش هجوم دشنه داشت

یادگار آب، كامى تشنه داشت

بود اندر خاطرش آلاله‏ها

آخرین ساعات عمر لاله‏ها

در نگاه آخر پور حسین

موج مى‏زد كربلاى شور و شین

همچو جدش بیقرار بیقرار

روز عاشوراى عمرش ناله دار

روز آتش، روز خون، روز قیام

روز غارت غارت اهل خیام

گه نگاهش بود سوى خیمه‏گاه

گاه مى‏بردش میان قتلگاه

گاه دستانش به دست عمه بود

گاه آغوشش به بابا مى‏گشود

ز آنچه مى‏آزرد او، بیش از همه

بود غمهاى سه ساله فاطمه

یاد روزى كه هراسان مى‏دوید

دخترى آتش به دامان مى‏دوید

هرم آتش بس كه دامن مى‏گشود

از بیابان تا مدینه شعله بود

گاه قلبش از غم، آتش مى‏گرفت

گاه زهر كین حیاتش مى‏گرفت

اشكهاى سرخ امانش را گرفت

ذره ذره داغ جانش را گرفت

دارِ فانى را وداعى خسته داشت

زیر لب نامى گران، پیوسته داشت

آخر الامر از تب و تاب ممات

داد ذكر وا حسینایش نجات

 

شهادت امام محمد باقر (ع)

 

اى فروزان گهرِ پاک بقیع

گل پرپرشده در خاک بقیع

با سلامت کنم آغاز کلام

اى ترا ختم رُسُل گفته سلام

پنجمین حجّت و هفتم معصوم

بابى اَنْتَ که گشتى مسموم

اى فداى حق و قربانى دین

کرده یک عمر نگهبانى دین

تنت از درد و الم کاسته شد

تا که دین قامتش آراسته شد

اى ز آغاز طفولیت خویش

بوده در رنج و غم و درد، پریش

از عدو ظلم و شرارت دیده

چون پدر رنج اسارت دیده

خار در پا و رَسَن در بازو

رفته اى با اُسرا در هر سو

کرده خون خاطرت اى شمع ولا

محنت واقعه کربوبلا

کربلا دیده اى و کوفه و شام

اى شهید از اثر ظلم هشام

آتش غم پر و بالت را سوخت

زهر کین، شعله به جانت افروخت

اثر زهرِ به زین آلوده

کرده اعضاى ترا فرسوده

نزد حق یافته فیض دیدار

جسم تو خفته و روحت بیدار

خود تو مظلومى و قبر تو خراب

دیده دهر ازین غصه پر آب

شیعه را دل ز عزایت شده داغ

که بود قبر تو بى شمع و چراغ

ظلمِ این امتِ دور از ادراک

کرده یکسان حَرمت را با خاک

با چنین ظلم و ستم از اعدا

بهتر اینست که قبر زهرا

مخفى از دیده دشمن گردد

تا ز هر حادثه ایمن گردد

 

شهادت امام محمد باقر (ع)

 

من غصه دار غصه های بی قرینم

من کربلا را یادگار آخرینم

من یادگار روزهای خاک وخونم

من یادگار چهره های لاله گونم

من تشنگی را در حرم احساس کردم

یاد دو دست خونی عباس کردم

من کودکی بودم که آهم را شنیدند

دیدم سر جد غریبم را بریدند

من دیده ام در وقت تشییع جنازه

اسبان دشمن را که خوزده نعل تازه

من با خبر هستم ز باغی بی شکوفه

خورشید را بر نیزه دیدم بین کوفه

گرچه کنون مسموم از زهر هشامم

من کشته ویران ای در شهر شامم

من روضه خوانی در منا بر پا نمودم

خود روضه خوان قتل آن مظلوم بودم

من سوختم از داغ بانوی مدینه

سنگ مدینه می زنم هر دم به سینه

حالا که نقش زهر کین در جسم مانده

از جسم پاک من فقط یک اسم مانده

یا رب قرارم را ز نیرنگش ربوده

در مجلس مستی مرا دعوت نموده

زهر عدو خون کرده قلب آتشین را

گریان نموده چشم زین العابدین را

 

شهادت امام محمد باقر (ع)

 

مانده داغی عظیم بر جگرت

عکس راسی به نیزه،در نظرت

سر بازار شام و بزم شراب

چه بلاهایی آمده به سرت!؟

هر شب جمعه خون دل خوردی

پای ذکر مصیبت پدرت

پای روضه به جای قطره ی اشک

خون و خونابه ریخت از بصرت

می توان دید عکس زینب را

بین قاب کبود چشم ترت

سوختی سرو باغ فاطمیون

زهر آتش زده به برگ وبرت

گر گرفته فضای حجره ی تان

تحت تاثیر آه شعله ورت

مهر و تسبیح کربلایت را

داده ای ارثیه به گل پسرت

 

شهادت امام جواد (ع)

 

غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشود

گره بی کسی تو به خدا وا نشود

نیست یک خواهر غمدیده پرستار شما

هیچ کس همقدم زینب کبری نشود

به لب تشنه ی تو آب گوارا نرسید

مقتلت گر چه به جان سوزی صحرا نشود

پسر ضامن آهو، تو جوان مرگ شدی

مثل تو هیچ کسی وارث زهرا نشود

جگر سوخته از زهر تو را طعنه زدند

جگر سوخته با خنده مداوا نشود

قدرت زهر چه بوده که ز پایت انداخت

گفت با خنده دگر ابن رضا پا نشود

جان فدای پسرت حضرت هادی که سه روز

دید تشییع تن خسته مهیا نشود

 

شهادت امام جواد (ع)

 

یک نفر از اهل ‏بیت فاطمه

یک نفر زین چارده تن قائمه

در امامان هدى رعناترین

در نگاه شاعران زهراترین

شعله موروثى شده در دامنش

عشق مى‏سوزد ز گرماى تنش

مى‏خورد بر هم لب و دندان او

بس که مى‏سوزد تن طوفانى‏اش

بستر خورشید شد پیشانى‏اش

گرگ ها خون خدا را خورده‏اند

جاى پیراهن، تنش را برده‏اند

مه میان حجره زندانى شده

شه گرفتار پریشانى شده

ضعف را با ناتوانى مى‏کشد

بار پیرى در جوانى مى‏کشد

خلسه‏اى دارد که از عرفان پر است

در سماعش پیچش یک چادر است

اى غرور ناله هَل مِن مُعین

اى بلور، این سنگباران را ببین

پشت این در سایه‏ها کف مى‏زنند

در غم ابن الرضا کف مى‏زنند

پس سیادت را حسادت کرده‏اند

کینه توزى با سعادت کرده‏اند

تو شهید دستِ بازِ خود شدى

عطر عید جا نمازِ خود شدى

آب گر چه رهن ایوان شماست

تشنگى شش دانگش از آن شماست

حیف از آن رنگ کبودین لبت

حیف از آن گل هاى یا رب یا ربت

حیف از آن چشم سیاه بسته‏ات

حیف از آن لب هاى خشک و خسته‏ات

آفتاب من لب بام آمده

صاحب منصب، چه بى نام آمده

گر چه بى نام آمدى بر روى بام

از کبوترها ببینى احترام

پیکرت اقلیم باغ دردهاست

عطر جسمت رهبر شبگردهاست

باغ ما از بام افتاده به خاک

اى بهارِ عاطفه روحى فداک

استخوانت گر شکست از این فرود

بر تو و جدّ غریبِ تو درود

گفت «اُسقونى» ولى سنگش زدند

گفت هر چه یا على سنگش زدند

بر تنش دعوا، که تاراجش کنند

بر سرش غوغا به معراجش کنند

عاقبت از هیبت چشمان او

از قفا قاتل گرفته جان او

 

شهادت امام جواد (ع)

 

مرهم حریف زخم زبان ها نمی شود

اصلاً جگر که سوخت مداوا نمی شود

گریه مکن بهانه به دست کسی مده

با گریه هات هیچ مدارا نمی شود

خسته مکن گلوی خودت را برای آب

با آب گفتن تو کسی پا نمی شود

این قدر پیش پای کنیزان به خود مپیچ

با دست و پا زدن گره ات وا نمی شود

گیسو مکش به خاک دلی زیر و رو شود

در این اتاق عاطفه پیدا نمی شود

باور کنم به در نگرفته است صورتت؟!...

این جای تنگ و ... این قد و بالا... نمی شود

با ضرب دست و پا زدنت طشت می زنند

جز هلهله -  جواب - مهیا نمی شود

با غربتی که هست تو غارت نمی شوی

نیزه به جای جایِ تنت جا نمی شود

خوبی پشت بام همین است ای غریب

پای کسی به سینه ی تو وا نمی شود...!

 

شهادت امام جواد (ع)

 

آیینه ی تمام قدّ عدل و داد بود

حتی به دشمنان خودش هم جواد بود

یک قطره از کرامت او بر دوای خلق

کافی که بود هیچ، که حتی زیاد بود

از کودکی ز ماتم زهرا بسوخته

او داغدار مادر و حیدر نژاد بود

گر او به خیمه گاه امامت نمی رسید

این خیمه ی رفیع خدا بی عماد بود

امید و آرزوی دل خسته ی رضاست

او معدن رسالت و رکن بلاد بود

از کودکی به ظلم و اسارت دچار شد

در محبس حسادت ظلم و عناد بود

امشب همه گدای جواد الائمه ایم

در ماتم و عزای جواد الائمه ایم

از کودکی غریبی و هجرت ندید؟ دید

زخم زبان و طعنه و تهمت ندید؟ دید

او داغدار صورت نیلی نبود؟ بود

داغ غم الهه ی عصمت ندید؟ دید

دل خون ز هجر روی پدر او نگشت؟ گشت

دور از رضا، شراره ی محنت ندید؟ دید

دشمن دمی رها ز عذابش گذاشت؟ نه

از همسرش جفا و خیانت ندید؟ دید

هر شب فغان ز بی کسی خود نکرد؟ کرد

یک عمر درد و ماتم و غربت ندید؟ دید

او آرزوی مرگ و رهایی نداشت؟ داشت

هر شب به خواب، خواب شهادت ندید؟ دید

او در جوانیش ز محن پیر گشته بود

از سوز زهر خصم زمین گیر گشته بود

از کنج حجره ناله ی جان کاه می رسد

گویی صدای یوسفی از چاه می رسد

این ناله ی حبیبِ دل خسته ی رضاست

کز سوی آن تجلی الله می رسد

این سوز قلب شاه جوان مرگ هل اتاست

کآتش به عرش و فرش از این آه می رسد

خون می چکد ز لعل لبانش اگر چه لیک

شاد است چون که دلبرش از راه می رسد

شمس الشموس ناله زند در عزای او

خورشید بهر بردن این ماه می رسد

در روز حشر با همه ی جود و رحمتش

بر داد حال امت گمراه می رسد

دعبل اگر امام نهم اعتنا کند

امضای حاجت تو امام رضا کند

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 13
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,608
    بازديد ديروز : 3,239
    بازديد کننده امروز : 375
    بازديد کننده ديروز : 659
    گوگل امروز : 288
    گوگل ديروز: 640
    بازديد هفته : 14,406
    بازديد ماه : 62,164
    بازديد سال : 807,688
    بازديد کلي : 6,745,910
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.167.112.42
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید