close
تبلیغات در اینترنت
مدح ولادت حضرت فاطمه

مدح ولادت حضرت فاطمه

مدح ولادت حضرت فاطمه

مدح ولادت حضرت فاطمه
مدح ولادت حضرت فاطمه
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 1062 amir004
0 1093 aboozar
0 380 aboozar
0 896 aboozar
3 662 aboozar
12 1525 aboozar
4 7067 amirsajad
0 2688 aboozar
0 2560 aboozar
0 2422 aboozar
0 4004 aboozar
0 1666 aboozar
1 18568 2505
6 6699 aboozar
0 15253 aboozar
1 2872 masoudfn
1 1889 aboozar
14 4203 aboozar
20 4730 aboozar
0 3236 aboozar

 

به هوش باش و از این دست دوستی بگذر

به هوش باش که از پشت می‌زند خنجر

به هوش باش مبادا که سِحرمان بکنند

عجوزه های هوس، مطربان خُنیاگر

چنان مکن که کَسان را خیال بردارد

که باز هم شده این خانه بی در و پیکر

بَدا به ما که بیاید از آن سر دنیا

به قصد مصلحت دین مصطفی کافر

به این خیال که مرصاد تیر آخر بود

مباد این که بشینیم گوشه ی سنگر

که از جهاد فقط چند واژه فهمیدیم

چفیه، قمقمه، پوتین، پلاک، انگشتر

بَدا به من که اگر ذوالفقار برگردد

در آن رکاب نباشم سیاهی لشگر

بَدا به حال من و خوش به حال آنکه شده است

شهید امر به معروف و نهی از منکر

چنین شود که کسی را به آسمان ببرند

چنین شود که بگوید به فاطمه مادر

قصیده نام تو را برد و اشک شوق آمد

که بی وضو نتوان خواند سوره ی کوثر

زبان وحی، تو را پاره ی تن خود خواند

زبان ما چه بگوید به مدحتان دیگر

چه شاعرانه خداوند آفریده تو را

تو را به کوری چشمان آن هو الابتر

خدا به خواجه ی لولاک داده بود ای کاش

هزار مرتبه دختر، اگر تویی دختر

چه عاشقانه، چه زیبا، چه دل نشین وقتی

تو را به دست خدا می سپرد پیغمبر

علیست دست خدا و علیست نفس نبی

علی قیام و قیامت علی علی محشر

نفس نفس کلماتم دوباره مست شدند

همین که قافیه ی این قصیده شد حیدر

عروسی پدرِ خاک بود و مادرِ آب

نشسته اند دو دریا کنار یک دیگر

شکوهِ عاطفه‌ات پیرُهن به سائل داد

چنان که همسر تو در رکوع انگشتر

همیشه فقر برای تو فخر بوده و هست

چنان که وصله ی چادر برای تو زیور

یهودیانِ مسلمان ندیده‌اند آری

از این سیاهیِ چادر دلیل روشن تر

حجاب روی زمین طفل بی پناهی بود

تو مادرانه گرفتیش تا ابد در بر

میان کوچه که افتاد دشمنت از پا

در آن جهاد نیفتاد چادرت از سر

میان آتشی از کینه، پایمردی تو

نشاند خصم علی را به خاک و خاکستر

کنون به تیرگی ابرها خبر برسد

‏که زیر سایه آن چادر است این کشور

رسیده است قصیده به بیت حسن ختام

امید فاطمه از راه می‌رسد آخر

 

 

سرخه تموم عالم تو بارش ستاره

روی قنوت دستا یاس سفید می باره

امشب خودش یه عمره که تمومش بهاره

شب مقدس عشق شب توِ دوباره

منتظرند اونایی که تو قفس اسیرند

صف کشیدند ملائک تا زیر پات بمیرند

نبض تموم عالم می زنه تو نگاهت

هر کی بهشت و می خواد نشسته توی راهت

چاره نداره حال خراب من

امون نمیده چشم پر آب من

عاقلا میگن پاکه حساب من

شب میلاد پر از عشق و صفای فاطمه است

شب احسان خدای فاطمه است

 خلقت ستاره هاکهکشونا،آسمونا

تموم آب دریاها، خورشید وماه و صحراها

بودن پیمبرا واولیا و اوصیا و شهدا

خلقت بهشت و نعمتای اون

خلاصه هرچی که داره توی این دنیا وجود

خلقت سقف کبود، همش برای فاطمه است

همش فدای فاطمه است

کی به عقلش میرسه زهرا کیه

دختر ختم پیمبرا کیه

اونی که می خوننش سیده ی نسا کیه

 انسیه حورا کیه

 اونی که پیش فرشته هابهش فخر می کنه خدا کیه

 اونی که توی بهشت میذاره اول پا کیه

اونی که اسوه صبر و پاکیه

 اونی که چشم امید دارن بهش حتی پیمبرا کیه

یاس مرتضی کیه

اونی که همش بهش داد میزنه

زار میزنه، فاطمه جون بیا کیه

جز خدا و رحمه للعالمین

جز علی حیدر امیر المومنین

جز ائمه هدای مسلمین

که کجا توی بهشت قرب جای فاطمه است

که بهشتم با تموم نعمتاش

خاک زیر قدمای فاطمه است

عقل من پریده امشب به خدا

ذکر رحمن و رحیم میخوای بگیر

ذکر یا حی یا حکیممیخوای بگیر

ذکر یا فضل عظیم میخوای بگیر

ذکر اهدنا صراط المستقیم میخواب بگیر

ولی اینو خوب بدون، با من بخون

برو تو وادی عشق جنون

چون فقط خدا، خدای فاطمه است

جبرئیل و اسرافیل ومیکائیل و عزرائیل

کارشون جارو کشیدن سرای فاطمه است

 خوش به حال اونی که جایی دیگه

جا نداره فقط گدای فاطمه است

دلی دارم که گرفتار ولای فاطمه است

مست و بیهوش و خراب و بی نوای فاطمه است،

 رو لبم ذکر ونوای فاطمه است

این منم یه نوکر بی سرپا، یا فاطمه

چاره نداره حال خراب من

امون نمیده چشم پر آب من

عاقلا میگن پاکه حساب من

 

 

 

این کیست، این که محو تماشای خود شده

پیش از ظهور، مادرِ بابای خود شده

در بی زمانِ مانده به میلاد، سر بلند

از امتحانِ روشن فردای خود شده

دل من در پی واژه بی خاتمه بود

اولین واژه آمد به نظر فاطمه بود

با سیزده مناره خدا را صدا زده

قد قامت بلند مصلّای خود شده

منظومه های شمسی او بی نهایتند

گرم شکوه دیدن ژرفای خود شده

عقل فرشته ها که به جایی نمی رسد

خود پاسخ شگفت معمّای خود شده

حالا علی برای علی جلوه کرده است

آئینه­ی تلألؤ همتای خود شده

اصلاً خدا هر آنچه که می خواست، او شده

او کیست این که حضرت زهرای خود شده

اشراق آسمانی راز تبارک است

شام نزول سوره کوثر مبارک است

دل می بری غزل غزل از این ترانه ها

شیواترین عزیزترین مادرانه ها

با جذبه های چادرِ خورشید دوزی ات

گل می شوند غنچه به غنچه جوانه ها

تسبیح را به دست بگیر و ببین که باز

معراج می روند همین دانه دانه ها

با آیه های سوره قدر آمدی که ما

ایمان بیاوریم به آن بی نشانه ها

هر صبح با سلام پیمبر طلوع توست

تنها بهانه­ی پدرت از بهانه ها

آتش گرفت اگر تن تب دار من چه غم

نورِ دعای نورِ تو سر زد به خانه ها

یا نور ، فوق نور ، علی نور ، نورِ نور

خورشید می شویم از این جاودانه ها

ای کاش زیر سایه سادات جا کنیم

نان می خوریم و حق نمک را ادا کنیم

سرو آمدی که پایِ علی سروری کنی

اصلا رسیده ای که علی پروری کنی

با خطبه ات حماسه ای از واژه ها شکفت

شاید زمان آن شده پیغمبری کنی

تو از خودت برای خدا خرج می کنی

تا پاسداری از شرف سنگری کنی

که ریشه ولایت از آن آب می خورد

تا سایه ای بگیرد و حق گستری کنی

نهج البلاغه خوان مدینه، طنین تو

 

 

 

زهرا همان که در سحر آفریدنش

گفته خدا تَبارَکَ بر وجه احسنش

زهرا همان که عطر خداوند می وزد

هر روز پنج مرتبه از باغ سوسنش

زهرا همان که بر دل پیغمبر خدا

جان دوباره می دهد از شوق دیدنش

از ابتدای خلقت خود از همان ازل

دارد نگین عشق علی را به گردنش

دیگر از این چه مرتبه ای با شکوه تر

باشد بزرگ کرب و بلا طفل دامنش

حَتَّی تَوَرَّمَتْ قَدَمَاهَا* حکایتی ست

از عاشقانه های سحرهای روشنش

بی شک منا و مکه دگر محرمی نداشت

پنهان نبود اگر ز نظر خاک مقدنش

روز حساب توشه‌ی ما عشق فاطمه ست

ما را بس است خوشه ای از فیض خرمنش

آمد که روشنی بدهد آفتاب را

بخشد به چشم تار جهان نور ناب را

باران و رود و چشمه‌ی و دریا به نام اوست

مهریه اش نموده خداوند، آب را

اصلاً تمام جنت و دوزخ به دست اوست

داده به او شفاعت روز حساب را

با شرط حب فاطمه و آل فاطمه

پاداش می دهند قیامت، ثواب را

از سرّ نام فاطمه این نکته روشن است

برداشته خدا ز محبش عذاب را

حتی به پیش سائل اعمی محال بود

بردارد از مقابل چهره نقاب را

بی حرمتی به ساحت قدسی فاطمه ست

هر کس که زیر پا بگذارد حجاب را

آری برای فاطمیون این وقار ماند

با نور چادری که از او یادگار ماند

وقتی که هست چهره‌ی حیدر مطاف او

در خانه است مسجد او اعتکاف او

چرخ تمام کون و مکان سنگ آسیاش

سر رشته‌ی زمین و زمان در کلاف او

در پیش چشمهاش چه دنیا حقیر بود

بوده به بوریا و سفالی کفاف او

چیزی نخواست فاطمه از ثروت جهان

یعنی بس است پیرهن دستباف او

جلوه گر نهایت ایثار فاطمه ست

انفاق رخت و جامه ی شام زفاف او

باغ حضور غرق گل یادِ فاطمه ست

روح نماز و مسجد و سجاده فاطمه ست

تنها مدینه نه، همه‌ی عالم وجود

روشن ز سجده های سحرزاد فاطمه ست

آنکس که در نهایت اخلاص و بندگی

ایمان به پای چادرش افتاده فاطمه ست

آن بانویی که بعد نبی با حماسه اش

درس وفا به اهل ولا داده فاطمه ست

قبرش اگرچه شمع و رواقی نداشته

قم، تا ابد مدینه‌ی آباد فاطمه ست

یعنی به پای بوسی آئینه اش بیا

آه این ضریح پنجره فولاد فاطمه ست

هستی ماست نوکری اهل بیت او

خیرالعمل محبت اولاد فاطمه ست

این انقلاب فاطمی است و حسینی است

با رهبری که آینه دارِ فاطمه است

*  حسن بصرى كه يكى از عباد و زهاد دنياى اسلام است درباره فاطمه زهرا عليهاالسلام مى گويد: به قدرى دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله عبادت كرد و در محراب عبادت ايستاد كه تورمت قدماها پاهاى آن بزرگوار از ايستادن در محراب عبادت ورم كرد.

 

 

جبرئیل است که باز آمده از جانب معبود سوی ختم رسل احمد محمود ولی خرم و خشنود که ای بود خدا را ز ازل مقصد و مقصود خدا راست یکی گوهر نایاب رخش مهر جهان تاب کَفش، بحر در ناب تَنش، جان مجسم دَمش، آیت محکم که خواهد کند از لطف و کرامت این گوهر را به تو تقدیم که غیر از تو کسی لایق این هدیه شایسته نبود است و نباشد، به تو حکم آمده از ذات الهی که چهل روز و شب از همسر خود دور شوی، غرق یم نور شوی، نورعلی نور شوی، آن دُر یکتای احد مظهر الله و صمد دور شد از همسر و گردید روانه به سوی خانه بنت اسد آن مادر فرخنده مولا، همه شان غرق تجلی، همه شان محو تولی و در آن چهل شب و چهل روز، خدا گفت و خدا خواند و خدا دید و نمی دید به جز روی خدا را.

این چهل شب همه پایان شد و پیغمبر اسلام ز سر تا به قدم جان شد و آئینه جانان شد و خندان به سوی خانه شتابان شد و کوبید در خانه و بگشود خدیجه در و ناگه نگهی کرد به خورشید رخ خواجه لولاک چراغ دل افلاک تبسم به لبش بود و به از روز شبش بو، گل انداخته ماه رخش از دیدن رخسار محمد، و در آن مرحله جبرئیل امین بوسه نهادی به زمین، گفت: ای صاحب دین آمدم از خلد برین بر تو فرستاده خدا میوه جنت که در آن طینت زهراست گل گلبن طاهاست که او را شرف ام ابیهاست تناول کن و رو کن به سوی بستر دلدار به فرمان خدای احد قادر قَفار، عیان می شود این مطلب انوار ز صلب کفر در آن قسمت دادار، چو شد منتقل آن نور مکرم ز پیغمبر اکرم در آن بانوی عالم جلوات روی زهرا ز رخش گشت نمایان و ثنا گفت رسول دو سرا را.

زنان قرشی یکسره از مادر اسلام بریدند ز کاشنه او پای کشیدند چو دیدن شده همسر و دلدار پیمبر، ز خدا باد درودش به قیام و به سجودش که یکی طُرفه ندا خواست ز اعماق وجودش، چه صفابخش ندایی، چه فرخنده صدایی، چه دل انگیز کلامی، چه پیامی، که الا مادر پاکیزه سرشتم گل خوشبوی بهشتم منم ای مادر فرخنده منم فاطمه فرزند تو دلبند تو هم صحبت تو هم دم و غمخوار تو، غم نیست اگر خیل زنان از تو بریدند، مقام تو ندیدند تو ناموس خدایی تو کانون وفایی تو دنیای صفایی تو که از هستی خود دست کشیدی و خدا فاطمه ات داد که روشن کند از پرتو انوار رخش چون دل پیغمبر و چشم تو همه عرض و سما را، خدیجه تک و تنها در امواج محن ها نه یاور نه معین و نه مدد کار، زده تکیه به دیوار که از لطف خدای احد قدر قفار رسیدند ز ره چهار زن پاک، لب خویش گشودند و سلامش بنمودند، سلامش ز ادب باز نمودند، یکی گفت: منم مریم عَضرا، یکی گفت، منم خواهر موسی، یکی گفت: منم ساره یکی، گفت: منم آسیه ای مادر زهرا، همگی دل به تو بستیم و تو را قابله هستیم که آری به جهان سیده کل نساء را.

خواطین بهشتی همه گشتند ثناگوش گهی بوسه نهادی به گل روش گهی دست کشیدند به پهلوش که یکباره همه حجره او گشت پر از نور و درخشید جمالی که از آن چشم قمر کور و به رخ سوره والشمس به قامت شجر طور بسی خوب تر از حور نهاده قدم از لطف به چشم کره خاک، دو دستش سوی افلاک، به ذکر احد پاک، گهی حمد خدای ازلی گفت گهی وصف نبی گفت گهی مدح علی گفت به آواز جلی گفت؛ سپس خنده به رخ مادر زد و آن چهار زن پاک بگفتند: سلامش بستودند تمامش همگان محو مقامش همه سرمست کلامش همه شستند به اِبریق بهشتی همه گفتند درود و  صلواتش همه محوش همه ماتش همه مستش همه دادند به هم دست به دستش همه دیدند در او آئینه غیب نما را.

به تو پیوسته درودم به تو هر لحظه سلامم که تویی حجج کل حجج الله تویی از همه اسرار الهی همه واقف همه آگاه زنور تو شده خلق بهشت و ملک و حوری و قلمان و سپهر و فلک و اختر و شمس و قمر الحق که تو خود جان رسولی و تو مرآت عقولی و تو زهرای بتولی و تویی حاکم صحرای قیامت و تویی مادر والای امامت تویی آن عبد خدا جلوه که پیوسته خداوند فرستاده سلامش تویی آن کس که همه هست جهان هست ز هستش تویی آن کس که محمد زده گل بوسه به پیشانی و دستش تو که دست همه گیری چه شود دست بگیری ز من بنده دلباخته بی سرو پا را.

 

 

آی جماعت محبین علی

خبر داغ داغ

پیروان مکتب حق نبی

 خبرداغ داغ

به نبی خدا داده فاطمه

به غم علی داده خاتمه

اومده ام ابیها

اومده همسر مولا

بیایید با هم بگیم دسته جمعی

زهرا یا زهرا

در خونه ی خدا بریم دمی

با یک یا زهرا

حق به جسم پیمبر جون داده

قدرتش را ببین نشون داده

میگی نه بیا نگاه کن

چشمای دلت رو واکن

اومده حضرت زهرا

آی جماعت محبین علی

خبر داغ داغ

پیروان مکتب حق نبی

 خبرداغ داغ

به نبی خدا داده فاطمه

به غم علی داده خاتمه

اومده ام ابیها

اومده همسر مولا

ای که نوردیده های حیدری

عیدت مبارک

پسر فاطمه یابن عسکری

عیدت مبارک

جان زهرا بیا یابن الحسن

کن عنایت بما یابن الحسن

سفر کربلا یابن الحسن

دل ما گشته هوایی

که بشه کرببلایی


 

بین محراب ازل گرم سجودی بانو

اولین فاطمه ی صبح وجودی بانو

سرّ لولاک که تکلیف مرا روشن کرد

علت خلقت افلاک تو بودی بانو

کس ندانست که جبریل نگاهت یک عمر

با خدا داشت عجب گفت و شنودی بانو

هر سحرگاه تو معراج دمادم داری

بال پرواز تو نشناخت فرودی بانو

باز از جنت الاعلای تو سمت ملکوت

هر ملک آمده با کشف و شهودی بانو

پلک بر هم زدی و عشق به جریان افتاد

صد و ده پنجره اعجاز گشودی بانو

آمدی آینه ی نور الهی باشی

حُسن مطلق شوی و لا یتناهی باشی

عصمت حضرت حق شد متجلی در تو

می‌فرستد خود الله تحیت بر تو

روی لب زمزمه ی نابِ تبسم داری

با خدایت چه کلیمانه تکلم داری

آسمان با تو و تسبیح لبت مأنوس است

روشنی بخش دل و جان تو یا قدّوس است

آمدی آینه ی عصمت ایزد باشی

آمدی ام ابیهای محمد باشی

نبی الله به دیدار تو عادت دارد

با تماشای تو هر لحظه عبادت دارد

آمدی فاطمه صبح ازلی روشن شد

آمدی فاطمه چشمان علی روشن شد

چشم مولا که شد از نور تو روشن ای ماه

گفت: لا حول و لا قوة الا بالله

نام تو فاطمه، یا فاطمه تسبیح علی ست

یاد تو لحظه ی اعجاز مفاتیح علی ست

عاشقانه تو که با یاد علی می خوانی

دم به دم در همه جا نادعلی می‌خوانی

شده تسبیح لبت نغمه ی حیدر حیدر

ذکر هر روز و شبت نغمه ی حیدر حیدر

با تو تکلیف قدر حکم قضا معلوم است

در کنار تو دگر صبر و رضا معلوم است

تو که در بندگی و زُهد و وفا دریایی

پاره ی قلب نبی، انسیة الحورایی

لحظه هایت همه ایثار، صداقت، تقوا

راضیه، مرضیه، صدیقه، زکیّه، زهرا

حب تو موهبت حضرت حق در دل هاست

خانه ات تا به ابد مقصد سرمنزل هاست

خانه ی ساده ات از صدق و صفا لبریز است

قلب سجاده ات از شور دعا لبریز است

خانه داریِ تو که شهره ی آفاق شده

عرش أعلی به تماشای تو مشتاق شده

هر کس از باغ بهشت تو سخن می‌گوید

از بزرگی و کرامات حسن می‌گوید

بر سر دوش نبی نور دو عینی داری

جان عالم به فدایت چه حسینی داری

در کرم خانه ی لطف تو مقرب باشد

هر که خاک قدم حضرت زینب باشد

قدر یک گوهر یکدانه ی تو مکتوم است

ام کلثوم تو مانند خودت مظلوم است

از نگاه تو فقط نور خدا می‌بارد

هر کسی نام تو را روی لبش می‌آرد

ناخودآگاه دلش چشمه ای از ایمان است

هر کسی نیست در این دایره سرگردان است

بین دستان تو دستاس اگر می‌گردد

گردش کون و مکان هم به تو بر می‌گردد

آسمان محو تو و این همه معصومیّت

گرهی زد به پر چادر تو با نیّت

چادرت مظهر تقوا و عفاف است ببین

آسمان دور سرت گرم طواف است ببین

هر کسی نزد تو احساس بهشتی دارد

چادرت رایحه ی یاس بهشتی دارد

چه بگویم که بود فاطمه جان درخور تو

عالمی گشته مسلمان تو و چادر تو

مَدحت ای سوره ی بی خاتمه کی کار من است

شرح اوصاف تو یا فاطمه کی کار من است

جنتی هست اگر، شمس دل افروزش تو

عالمی هست اگر، ماه شب و روزش تو

آب مهریه ی تو گشته و تطهیر شده

در دل شیعه فقط مهر تو تکثیر شده

حب تو روشنی عرصه ی محشر باشد

در دل هر که ولای تو و حیدر باشد

این تویی که همه جا اذن شفاعت داری

تو که در هر نفست صبح هدایت داری

انقلاب تو شده مبدأ ایمان، مادر

شده مدیون تو و خون تو قرآن، مادر

با وفاداری تو راه ولایت باقی‌ست

راه ایثار و صبوری و شهادت باقی‌ست

یک تنه در وسط کوچه قیامت کردی

بسته شد دست علی و تو امامت کردی

نقش یا فاطمه سر بند مجاهدها شد

امتداد ره تو نهضت عاشورا شد

همه دنیا شده فریاد عدالت خواهی

کاش این جمعه شود با مددِ تو راهی

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

عالمی منتظر گفتن بسم الَّه اوست

کاش می‌آمد و بودیم کنارش، یارش

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم

میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم

من کیستم ز فاطمه سر در بیاورم

باید کسی شبیه پیمبر بیاورم

هنگام وصفت عقل مرا ترک می کند

معراج رفته شأن تو را درک میکند

با نور تو زمین شرف آسمان گرفت

چهل روز مصطفی ثمری بی کران گرفت

پا بر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت

تا آمدم بگویم زهرا زبان گرفت

گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت

مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت

مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید

مادر سلام، درد مرا هم دوا کنید

با این امید در زده ام تا که وا کنید

لطفی به این اسیر، یتیم، گدا کنید

حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست

من سائلم همیشه برایم انار هست

یا آیه آیه آیه ی خود هل اتی کنی

یا از کرم لباس عروسی عطا کنی

چادر امانتی بدهی تا چه ها کنی

یک قوم را به نور خدا آشنا کنی

دنیا تو را نخواست که اینقدر زشت شد

خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد

دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور

با تو کم است فاصله تا انتهای نور

همسایه ات اگر که شده آشنای نور

این بوده است از برکات دعای نور

در آسمان نور چه بدری، شبیه توست

در سال یک شب است که قدری شبیه توست

در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود

یادآور بهشت خدای جلیل بود

سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود

جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود

دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد

آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد

آنکه تورا به جمله ی لولاک می شناخت

درک تو را فراتر از ادراک می شناخت

پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت

بانوی آب را پدر خاک می شناخت

نام پدر همیشه به دنبال مادر است

خیر العمل محبت زهرا و حیدر است

 

تو ای جمادی دوم سلام بر ماهت

سلام بر تو و بر قدر و عزت و جاهت

بگرد ای شده چشم ملک قدمگاهت

بگرد ای همه دست خدا به همراهت

وان یکاد بخوان روی حق تماشا کن

وضو بگیر ز کوثر ثنای زهرا کن

الا محمد امروز کوثرت دادیم

نماز آر که زهرای اطهرت دادیم

قسم به قدر که از قدر بهترت دادیم

نکوتر از پدران تو دخترت دادیم

چه دختری که پدرپرور است یا احمد

تمام نسل تو زین دختر است یا احمد

جمال غیب الهی شده تماشایی

به چشم پاک محمد به حسن زهرایی

هزار مرتبه بر او سلام زیبایی

امین وحی به خاکش کند جبین‌سایی

خدا به ختم رُسل داد کوثر خود را

فقط نه کوثر، روح مطهر خود را

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 19
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,347
    بازديد ديروز : 4,852
    بازديد کننده امروز : 627
    بازديد کننده ديروز : 1546
    گوگل امروز : 727
    گوگل ديروز: 1736
    بازديد هفته : 2,347
    بازديد ماه : 289,087
    بازديد سال : 556,139
    بازديد کلي : 6,494,361
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.198.205.153
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید