close
تبلیغات در اینترنت
مرجع اشعار مذهبی

مرجع اشعار مذهبی

مرجع اشعار مذهبی

مرجع اشعار مذهبی
مرجع اشعار مذهبی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
9 964 aboozar
0 506 aboozar
0 496 aboozar
0 337 aboozar
0 1510 aboozar
0 765 aboozar
0 1302 aboozar
3 1038 aboozar
12 2364 aboozar
0 1677 aboozar
4 7630 amirsajad
0 3081 aboozar
0 2938 aboozar
0 2799 aboozar
0 4521 aboozar
0 2011 aboozar
1 19331 2505
6 7430 aboozar
0 15756 aboozar
1 3291 masoudfn

باز برایِ حسین بی قراریم ....
پاک میشه هر گناهی که داریم ....
بازم جاری شد دریایِ گریه
تویِ روضه ها مثلِ همیشه
بازم این اشکا میره کربلا
مرهم زخمِ اربابت میشه
اشکِ چشام رو خدا میخره
داغ دلا رو خدا میخره
حضرت زهرا فرمود به حسین
گریه کنا رو خدا میخره ....
صلَ الله علی الباکینَ عَلَی الْحُسَیْنِ ...
کاروانی پُر از نور تو راهِ
کاروان رو به روش قتلگاهِ
اینجا کربلاست داره میرسه
بویِ روضه بر مشامِ زینب ....
هر چی حسینی تویِ این صحراست
روضه س لباسِ احرام زینب ....
کعبه به سعی و صفا میرسه
اینجا حسین به خدا میرسه
اینجا با تیرِ سه شعبه ببین
شیرخواره هم به منا میرسه ...
صلَ الله علی الباکینَ عَلَی الْحُسَیْنِ ...
غم فراون تویِ قلبِ ارباب
قافله میرسه اما بی تاب
اونی که امروز دلشوره داره
برایِ اصغر خانم ربابه ....
با گریه زاری میگه به زینب
تویِ این صحرا قحطیِ آبِ ...
دل نگرونه برا روزی که
حرمله میرسه تو کربلا ...
دل نگرونه نیاد روزی که
شیرخواره هم بره رو نیزه ها ...

 


"اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها،وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ"
"
اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن... "یا بنِ الحَسَن..."
سلام میکنم از دور بر تو و حَرَمَت
سلام من به بلندای بیرق و عَلَمَت
سروده اند فراوان برای تو اما
هنوز نقش کتیبه است شعر مُحتَشَمَت
اگر که سر به هوا هستم و پریشانم
زمین زدم دل خود را به احترام غمت
گدایی  در این خانه سربلندم کرد
مرا جدا نکن از خیمه های مُحتَرَمَت

*آه،آه،آه...حسین،آه،آه،آه...آه بکش،زن و بچه ی حسین داره میاد، فردا روزی میاد کربلا...آه،آه..می خوای دلت رو یباره ببرم کربلا؟...*

قدم قدم با یه عَلَم
ان شاءالله اربعین میام سمت حرم
چگونه نام تو را هر نفس صدا نکنم؟
که شاملم شده یک عمر دائماً کَرَمَت

*همیشه سرم جلو زن و بچه ام بالاست، هر جا که گیر کردم تو آبرو دادی منو....*

زمان مرگ به راهت دخیل می بندم
بیا که سر بگذارم به مَحضرِ قَدَمَت

*آقا جان! هیچی ازت نمی خوام، فقط این عرض ادب کرن رو،این نوکری رو ،این اشکارو؛برا  من ذخیره کن،شب اول قبرم برا من بیان.....*

در روز حشر كه بپرسند چه داشتی؟
سر بر کشد حسین و بگوید حساب شد
حسین....

 

میخوام بگم،چه خاتون و چه خانمی،چه مُجَلِّلِه ای داره میاد وارد کربلا میشه،چه اولیاء مُخدره ای میخواد وارد کربلا بشه، چه با احترام وارد کربلا شد، ولی چه بی احترامی دید...*

با صد جلالت و شرف و عزت و وقار

آمد به دشت ماریه ناموس کردگار

فرش زمین به عرش مُباهات میکند

گر روی خاک پای گذارد مَلَک سوار

چه ناقه ای چه ناقه نشینی چه محملی

مریم رکاب گیرد و خدیجه است پرده دار

حتی حسین تکیه بر این شانه میزند

خلقت؛ زنی ندیده بدین گونه استوار

بیش از همه خدای مباهات میکند

که شاهکار خلقت او کرد شاهکار

تا هست مُستدام حسین است مستدام

تا هست پایدار حسین است پایدار

کوهی اگر مقابل او قد علم کند

مانند کاه میشود و میرود کنار

با خشم خویش میمنه را میزند زمین

با چشم خویش مِیسره را میکند شکار

آنگونه که علی به نجف اعتبار داد

زینب به دشت کرب و بلا داد اعتبار

پنجاه سال فاطمه ی اهل بیت بود

زینب که هست فاطمه هم هست ماندگار

تا اینکه فرش راه کند بال خویش را

جبریل پای ناقه نشسته به انتظار

حتی هزار بار بیایند کربلا

زینب پی حسین می آید هزار بار

کار تمام لشگریان زار میشود

زینب اگر قدم بگذارد به کارزار

روز دهم قرار خدا با حسین بود

اما حسین زودتر آمد سر قرار

محمل که ایستاد جوانانِ هاشمی

زانو زدند یک به یک آنهم به افتخار

افتاد سایه ی قد و بالاش روی خاک

رفتند از کنارِ همین سایه هم کنار

طفلان کاروان همه والشمس و والقمر

مردان کاروان همه واللیل و والنهار

عبدند ، عبدِ گوش به فرمان زینبند

از پیرمردِ قافله تا طفلِ شیرخوار

رفتند زیر سایه ی عباس یک به یک

با آفتاب، غنچه ی گل نیست سازگار

از این به بعد هیچ نمازی شکسته نیست

وقتی قدم گذاشته زینب به این دیار

از فرش تا به عرش چه خاکی به سر کنند

بر روی چادرش بنشیند اگر غبار

از خواهری چو زینب کبری بعید نیست

معجر به پای این تن عریان کند نثار

یک عده گوشواره، ولی دختر علی

یک گوش پاره برد، از اینجا به یادگار

*حالا غروب دهم چیکار کردند؟....* 

خیلی زدند "تـا" شود اما تکان نخورد

سر خم نمیکند به کسی کوه اقتدار

 او که فرار کرد عدو از جلالتش

فریاد میزند که علیکن بالفرار

ترسم که انبیاء بیفتند بر زمین

دستی اگر خدای نکرده به گوشوار ....

پرده نشین کوفه،بیابان نشین شده

با دختر بتول چه ها کرد روزگار !

قومی که پاس محملشان جبرئیل داشت

گشتند بی عِماری و محمل، شترسوار

آن بانویی که سایه او هم حجاب داشت

با رفت و آمد سَرِ بازارها چه کار

چشم طنابهای اسارت به دست اوست

زینب به شام رفت ولیکن به اختیار

در یک محله زخم زبان خورد بی عدد

در یک محله سنگ گران خورد بیشمار

دردی به درد طعنه شنیدن نمیرسد

یا رب مکن عزیز کسی را بدان دچار

*فردا روزی میرسن،با احترام،قمرالعشیره "عباس"،رکاب میگیره، ملیکه ی دو سرا زینب پیاده میشه، صدا میزنه آی پیرمرد! اینجا کجاست؟ این چه سرزمینیِ؟نمیدونم چرا دلم شور میزنه؟ پیرمرد،تمام نامهایی که به ذهنش می اومد گفت، گفت:اینا نیست،ماریه،غاضریه،...نه...تا گفت: کرب و بلا،دید خانوم افتاد رو زمین....همین جا حسینم رو سر می برن....حسین....

 

اگر تو آه بکشی خشک و تر نمی ماند
اگر تو گریه کنی که جگر نمی ماند
بیا و آه مکش با حرارت جگرت    
که از مجالس روضه اثر نمی ماند
نفس بزن که نفسهای آخرم برسد
که بی تو این نفس مختصرنمی ماند
چنان شکسته شدی که شبیه زهرایی
که چون تو دست کسی برکمرنمی ماند
لباس مشکی مان رافقط کفن بکنید
برای ما که از این بیشتر نمی ماند
مدافعان حرم سمت تو به سر رفتند
برای حامی زینب که سر نمیماند
به درد آخرتِ ما نخورد جز گریه
که هیچ چیز چو  اشکِ سحر نمی ماند
غنیمت است نشستن میان روضه
که عمر میرود واینقدر نمی ماند
هر آنچه خرج کنی  صد برابرش ببری
دراین معامله حرفِ ضرر نمی ماند
تمام حاجت ما را نگفته زهرا داد
که مادر از دلِ ما بی خبر نمی ماند

آه رسید قافله و خواهری پیاده نشد

به گریه گفت که زینب دگر نمی ماند

در دلش درد بی دوا عمه

در گلو بغض بی صدا عمه

که رسیده به کربلا عمه

همه سرها به زیر تا عمه

میگذارد قدم کجا عمه

پرده از محملش چه بگشاید

صف به صف از فرشته می آید

همه چشم انتظار او باید

آید اینجا نزول فرماید

پشت پرده پراز دعا عمه

اکبرت را گلاب می گیرند

بچه را از رباب میگیرند

رونق از آفتاب میگیرند

تا عمو جان رکاب میگیرند

هست در اوج کبریا عمه

*تا ابی عبدالله سوال کرد، یه عده دور ابی عبدالله و یارانش را گرفتند، نوشتند: یه پیرمردی جلو آمد، مولا سوال کرد پیرمرد میدونی اسم این سرزمین چیه؟ گفت آقا اسم این سرزمین غاضریه است، اسم دیگری هم داره نینوا هم میگن، هریک از اسمها را سوال کرد، ابی عبدالله گفت: آیا اسم دیگری هم داره؟ گفت: آقا جان! اینجا را کربلا هم میگن، یه مرتبه ارباب صدا زد: "اعوذ باالله من الکرب والبلا" اسم کربلا اومد زینب زیر و رو شد...*

حال اینجا کلافه اش کرده است

چند معجر اضافه آورده است

ازدل خویش روضه پرورده است

جگرش خون و سینه پردرد است

چنگ زد دامن برادر را

بوسه ای زد دوباره حنجررا

ونشان داد سمت دیگر را

نخلها را نه حجم لشکر را

ناله ای زد زکربلا عمه

*گفت: داداش! چکار کنم دلم شور میزنه آخه؟*

اینجا به سرت بی حساب میریزند

بی حساب کتاب میریزند

پیش چشم تو آب میریزند

سرطفل رباب میریزند

غرق در نوحه و نوا عمه

*میگی چرا دلم شور میزنه؟...*

آخه  ته گودال گیر می افتی

گیرشمشیر و تیر می افتی

دست مشتی حقیر می افتی

نخ نما چون حصیر می افتی

چه کند پایِ بوریا عمه

بعد تو به غیر شامی نیست

خواهرت هست جز حرامی نیست

حرمت و احترامی نیست

آتش افتاده و خیامی نیست

چادرش زیر دست و پا عمه

برادر درست میبینه چشم من یا که تاره

برادر اونا نخله یا که سپاهِ سواره

برادر چرا ساربون چشم به دست تو داره

میترسم برای تو و حنجر تو

میترسم برای فردای دختر تو

میادش صدای گریه مادر تو

حسین جان

برادر بلند شو از اینجا بریم تا نشه دیر

برادر بلند شود بریم تا علی میخوره شیر

برادر بلند شو بریم تا سه ساله نشه پیر

بریم که توی قلب من درد و آهه

بریم که هنوز حال تو روبراهه

بریم که علی اصغرت بی پناه

بمونیم می مونم من و خنده های حرامی

بمونیم به ناموس تو میشه بی احترامی

بمونیم سرم زخمی میشه با سنگای شامی

بمونیم دل خواهرت میشه آشوب

بمونیم سرت روی نی میشه مصلوب

بمونیم به لبهای تو میخوره چوب

حسین جان

*با چه احترامی، با چه شکوهی و جلالی عمه سادات مثل فردا از محمل پیاده شد، تا عباس هست کسی جرأت نداره نزدیک بشه، سریع اومد پا تو رکاب گرفته ،اینقدر دوست داره، میگه: خواهر به قربونت برم... با احترام میگه: سیدتی و مولاتی....اکبر دست عمه رو گرفت، با احترام پیاده کرد، جوانهای بنی هاشم دور تا دور زینب رو گرفتند.... چقدر  این خوشی زود تموم میشه...چیزی نگذشت بر زینب، وقتی میخواستند قافله را ببرند از کربلا، اون همه مَحرمی که  ایستاده بود دور تا دور زینب روز اول، حالا امروز نگاه کرد بدنها قطعه قطعه روزمین.... دوید اومد کنار گودال، صدا زد: حسین داداش! همه نوامیس  تو رو خودم سوار ناقه های عریان کردم ،نذاشتم یه نفر از دشمن جلو بیاد، پاشو زینب میخواد سوار بشه،یه نظر سمت علقمه کرد صدا زد: آی غیرت الله!...

شهدای مدافع حرم رفتند، نبینیم باز هم زینب رو اسیر کردن... ابی عبدالله، نفسهای آخر تو گودال افتاده بود ،هزار و نهصد و پنجاه زخم برداشته ابی عبدالله، حمله کردن سمت خیمه هایِ آل الله،ابی عبدالله به نیزه شکسته ای تکیه داد، بلند شد، صدا زد: اول بیایید کار حسین رو تموم کنید....

اشک هات رو  روی دست بگیر، امام صادق علیه السلام می فرمایند: خدا را به عمه جانم زینب سلام الله علیها قسم بدین..." اللهم عجل لولیک الفرج"

 

 

اسم تو ورد زبونم همیشه از تو میخونم

تو شبای بی ستاره تویی ماه آسمونم

همیشه در انتظارم جمعه ها رو میشمارم

بجز دیدن رخ تو دیگه حاجتی ندارم

بیا ای دلبر دلها مونده ام من تک و تنها

توی این شب سیاهی مونده ام اسیر غم ها

وای از این غم زمونه زندگی بی تو خزونه

همیشه این دل غمگین تو رو می گیره بهونه

گل پاک نازنینم به خدا که دل غمینم

تو بیا ای گل نرگس ای امام آخرینم

بغض آسمون شکسته دیده ها غمگین و خسته

از فراق گل نرگس دل به انتظار نشسته

آسمونم بی ستاره شب غم سحر نداره

نفس باد صبا کی خبر از مهدی میاره

توی عصر پرگناهی ندارم یه تکیه گاهی

توی ظلمت شبونه نه ستاره و نه ماهی

دل من به غم اسیره جمعه ها دلم می گیره

به خدا از این جدایی دل من داره می میره

میخوام با اشکای چشمام کوچه ها رو من بشورم

ترسم آقا تو بیایی وقتی که من توی گورم

غصه های دل همینه غم دوری تو دلبر

تو بیا ای گل نرگس کجایی ماه منور

شده ام دل بی قرار دیگه بسه انتظار

ای نسیم سحری خبر از مهدی بیار

غم دارن آدینه ها بغض توی سینه ها

به خدا تنگه دلم آقاجون مهدی بیا

به خدا منتظرم ای امید آخرم

صبح هر آدینه ای با اشک چشم ترم

میخونم

کی میشه یه تک سوار توی دستش ذوالفقار

دنیا رو پر نور کنه تو غروب انتظار

میدونی

دل ما پر از غمه توی عالم ماتمه

وقتی نیستی آقاجون کی برام یه همدمه

بیا بیا ای گل نرگس بیا

دلم میخواد امینت باشم ای دل

سر کوچه کمینت باشم ای دل

همون ساعت که از خونه درآیی

خودم فرش زمینت باشم ای دل


هر شهید یه پرچمه

 که نشون میده آقا رو

به ما میگه ‌که چجوری

 میشه دید کربُبَلا رو

شهادت یعنی

دلُ به آسمون دادن

با لب تشنه جون دادن

ولایتُ نشون دادن

شهادت یعنی

سر از تنت جدا بشه

جونت براش فدا بشه

اما ولی تنها نشه

آرزویِ شهادتُ تو سینه میکشونم

دلم رو من به آرزوش ایشاالله میرسونم

شهادت شهادت ، همۀ آرزومه

شهادت شهادت ، رویای ناتمومه

آرزوی دل ما اینه روسپید بشیم

پیش پایِ فاطمه ، عاقبت شهید بشیم

شهادت یعنی

شبیه عاشقا شدن

برا خدا گدا شدن

راهی کربلا شدن

شهادت یعنی

رهرو راه حق شدن

با درد دین دمق شدن

حامی مستحق شدن

اونقده یا حسین میگم ، تا حاجتم روا شه

مثل تموم شهدا ، دردِ منم دوا شه

شهادت شهادت ، همۀ آرزومه

شهادت شهادت ، رویای ناتمومه

اگه که میخوای نذاری ، مسلمُ تو کوفه تنها

حامی سید علی باش ، تا بیاد مهدیِ زهرا

شهادت یعنی

علی اکبری شدن

تو کوچه مادری شدن

مطیع رهبری شدن

شهادت یعنی

جون بدی تا جفا نشه

سفیر حق تنها نشه

تا کربلا به پا نشه

هرکی میخواد که‌عاشورا ، تکرارنشه‌ دوباره

باید که سر به طاعت سید علی بذاره

شهادت شهادت ، همۀ آرزومه

شهادت شهادت ، رویای ناتمومه

 

شبهای بی قراریِ چشمم سحر نشد

دلواپسی و غربت و اندوه سر نشد

آهم کشید شعله، ولی بال و پر نشد

اصلاً کسی زحال دلم با خبر نشد 

*دلم خوش بود روز اول محرم میآی،امروز چقدر یا صاحب الزمان گفتن....*

فرموده ای که شرط وصالت صبوری است

وقتی زمان، زمانه‌ی هجران و دوری است 

*ان شاءالله محرم بیشتر از امام زمان بخونیم،یکی از شعرا میگن: در عالم رؤیا باغی رو می بینه،میره درِ باغ رو میزنه،محتشم کاشانی در رو باز میکنه،محتشمی که باز این چه شورش است رو سروده و عالم رو تسخیر کرده...محتشم به این شاعر میگه: فلانی از امام زمان یه جمله بگم... فرموده اند: چرا تویِ شعراتون از من زیاد نمیگید؟چرا یادِ من نمی کنید؟...

من  و تو ،توی این شبها یادِ آقای غریبمون نکنیم، کی یاد امام زمان میکنه؟...*

ای طلعة الرشیده‌ی من، أیها العزیز

ای غُرةَ الحمیده‌ی من، أیها العزیز

ای نور هر دو دیده‌ی منف أیها العزیز

خورشید من سپیده‌ی من، أیها العزیز

این جمعه هم غروب شد اما نیامدی

ای آخرین سُلاله‌ی زهرا نیامدی

*اصلاً این جمعه یه جور دیگه منتظر شما بودم،این جمعه با همه ی جمعه ها فرق داشت، چرا؟....*

آمد محرم و غم عُظمای کربلا

خون می تراود از دلِ صحرای کربلا

 *آخ اسم کربلا اومد،تو هم مثل من ریختی به هم،امشب شَبِشِ،نگی الان وقتش نیست،علامت مؤمن همینه،اسم ابی عبدالله دل رو زیر و رو میکنه،هر چه بادا باد...کربلا،کربلا.....کیا خیلی وقتِ نرفتن؟ کیا منتظرن اربعین بیاد برن کربلا؟...کربلا،کربلا....

این دل تنگم عقده ها دارد

گوئیا میلِ کربلا دارد

*چه ارتباطی است بین امام زمان و کربلا،که روز ظهورش نمیگه: من فرزند فاطمه ام...میگه: "اِنَّ جَدی الُحسین..." چه رمزی است که ائمه ی ما تو سختی ها و شدائد،امام زمان رو صدا می زدند،حتی هنوز به دنیا نیومده،برات نمونه بگم، پیغمبر تو غدیر،مهدی رو صدا میزنه،تو خطبه غدیر...مادرش زهرا کجا صداش زد؟علامه ی امینی میگه:پشت در اول گفت: "یا ابتاه!" بعد صدا زد:فضه! بیا...بعد هم  مهدی! کجایی پسرم؟

دیگه کی صداش زد؟ دعای عرفه سیدالشهدا صداش میزنه....این ارتباط عجیبِ...زیارت ناحیه ی مقدسه رو ورق بزن،هیچ امامی از ما اینجوری سلام نداده به کربلا...

دلیلش چیه؟ اینکه امام زمان از نسل سیدالشهداست،بالاتر،اینکه همه میگن: امام زمان منتقم کربلاست...

ان شاءالله بیای،انتقام اون لحظه ای رو بگیری که عمه ات نگاه کرد دید دورش همه نامحرما حلقه زدن...یه نگاه کرد به علقمه،یا عباس!...*

امشب بیا و با دل خونین جگر بخوان

از ماه خون گرفته و شق القمر بخوان

از شام بی کسی و شب بی سحر بخوان

از روضه های عمه تان بیشتر بخوان

وقتی که چشمهای تو از غم لبالب است

آئینه‌ی غریبی و غمهای زینب است

یا این دل شکسته‌ی ما را صبور کن

یا که به خاطر دل زینب ظهور کن 

*بعضی شب ها هی نغمه های قدیمی یادت میاد،دلت میخواد اینارو زمزمه کنی،چی بخونیم یادِ سال های قبل؟...*

میون همه دل ها اَمون از دلِ زینب

اَمون از دلِ زینب.....

مصیبت سیدالشهداء،اعظم ِ مصیبت هاست،بزرگ ترین مصیبت،حسینِ،کربلاست.. "مُصِیبَهٍ مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِیَّتَهَا فِی الْإِسْلَام"...حالا سئوال،...تو کربلا چه مصیبتی بزرگ ترین مصیبتِ؟ به اون نقل معروف که همتون شنیدید،به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، اون عالم گفت:آقا مصیبتِ گودالِ؟فرمود: نه،مصیبتِ عموتون عباسِ؟ فرمود:نه...

ابی حمزه ثمالی میگه از امام سجاد سئوال کردم،آقا! چهل ساله دارید گریه می کنید،یه جوری گریه می کنید، بعد از چهل سال که انگار پدر شما اولین شهیدِ بنی هاشم و آلِ پیغمبرِ؛فرمود: اشتباه نکن،من برا بابام گریه نمی کنم،بعد فرمود:"  اِنَّ القتل لنا عادة وكرامتنا الشهادة" آقا! پس چیِ؟ فرمود: من یه سئوال دارم ازت،تا قبل از کربلا کسی دستِ ناموسِ مارو با طناب بسته بود یا نه؟ کسی تا حالا به نامحرمِ مَحرمِ ما نگاه کرده بود یا نه؟ ابی حمزه! یه سَرِ طناب به بازویِ عمه ام زینب...*

که جرأت کرده دستت را ببندد

که جرأت کرده بر اشکت بخندد

*روضه بخونم،پیاده شدن،اول خیمه ای که ابی عبدالله دستورداد تو بلندی برپا کنند خیمه ی اباالفضل بود،اول خیمه ی عباس برپا بشه،همه بدونن من عباس دارم،اما می دونست چند وقت دیگه باید عمود خیمه ی عباس رو بخوابونه،اول خیمه ای که میخوابِ،بعد دستور داد بین خیمه ی عباس،با خیمه ی خودش،خیمه ی زنهارو بزنن،بعد وسط خیمه ی زن ها،خیمه ی زینب،خیمه ی خانوم رو جوری درست کرد که مستقیم بخوره تو خیمه ی ابی عبدالله،یعنی یه لحظه هم از زینب جدا نشد،بی خود نبود صدای حسین رو شنید،مثل فردا، نه عاشورا،وقتی مثل فردا همه ی محمل ها پیاده شد،ابی عبدالله رفت تو خیمه،زینب کنار خیمه ی برادر صدای حسین رو شنید،هی زیر لب  می گفت: "إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ".... داداشم داره آماده ی مرگ میشه....نوشتن صدا زد:ای کاش می مردم، این آیه رو از زبان تو نمی شنیدم،گریه کرد،بی تابی کرد،ابی عدبالله آرومش کرد،گفت:خواهرم هنوز که چیزی نشده،ببین دورت همه بچه ها و محرمات هستن،صبر کن،حالا گریه نکن"فَإنَّ البُکاءَ أمامَکُم" گریه هات هنوز مونده،آروم باش،اصلاً یه دقیقه از حسینش جدا نمی شد،هی می رفت،می اومد،میزد تو سینه می گفت: وای برادرم.....

فراز منبر نی، قرص ماه می بینم

خدای من!  اشتباه می بینم؟

بتاب یوسف من!  بوی گرگ می شنوم

بتاب، راه دراز است ، چاه می بینم

نظاره می كنم از راهِ دور سرها را

جوان و پیر، سفید و سیاه می بینم

به آیه های كتاب غمت كه می نگرم

تمام را به «كدامین گناه...» می بینم

به احترام سرت،سر به مهر می سایم

و قتلگاه تو را قبله گاه می بینم

*از امام صادق علیه السلام،پرسید،آقاجان! چرا مُهر کربلا،با همه تربت ها فرق میکنه؟چرا ما به تربت سجده می کنیم؟چرا تربت کربلا یه عطر و بویِ دیگه ای داره؟....حضرت فرمود: می دونی چرا تربت کربلا برا سجده کردن متمایز از همه است؟فرمود: جدِّ ما تو دعای عرفه فرمودند: خدایا! با همه اعضاء و جوارحم به یگانگیِ تو شهادت میدم....

جدِّ ما خون و گوشت و پوستش،شهادت به یگانگی خدا داد،بعد امام صادق فرمود: تو کربلا همه اعضاء و جوارح جدِّ ما با خاک عجین شده،بی خود نیست این خاک با همه خاکا فرق داره.....

چه جوری گوشت و پوست و خونش با خاک عجینِ؟ بگمو داد بزنی؟ ده نفر اسباشون رو نعل تازه زدن،یه جوری رو بدنش سُم اسب کوبیدن....

یه کاری کردن،خواهرش تو گودال هی داد می زد: تو حسینِ منی؟تو عزیزمادر منی؟چرا اینجوری شدی داداش؟...

دیگه از امشب به بعد یه جور دیگه سجده کنید رو تربت،دیگه اونایی که روضه ی من رو شنیدن،با گریه سجده کنن،حواست باشه،این خاکی که سجده می کنی،آغشته با حسینِ.....

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2531
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 6
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 656
    بازديد ديروز : 3,180
    بازديد کننده امروز : 140
    بازديد کننده ديروز : 594
    گوگل امروز : 83
    گوگل ديروز: 404
    بازديد هفته : 20,136
    بازديد ماه : 80,128
    بازديد سال : 829,361
    بازديد کلي : 7,698,578
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.92.148.165
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید