close
تبلیغات در اینترنت
مهدی میرداماد

مهدی میرداماد

مهدی میرداماد

مهدی میرداماد
مهدی میرداماد
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 784 aboozar
0 317 aboozar
0 771 aboozar
3 599 aboozar
1 904 saeednajafi
12 1302 aboozar
4 6945 amirsajad
0 2596 aboozar
0 2465 aboozar
0 2315 aboozar
0 3774 aboozar
0 1588 aboozar
1 18208 2505
6 6546 aboozar
0 14774 aboozar
1 2796 masoudfn
1 1836 aboozar
14 4059 aboozar
20 4467 aboozar
0 3137 aboozar

بیا که آتش دل خانه از بنا سوزاند

بیا که چشم مرا سیل گریه ها سوزاند

هنوز پیراهن مشکیت عوض نشده

که داغ های پدر آمد تو را سوزاند

تو را کنار خودش خوادند و گفت می سوزم

بیا که زهر مرا بی تو بی صدا سوزاند

پسرم نفس نمانده که آتش کشیده بر جگرم

جگرم نمانده که با هر نفس مرا سوزاند

پسرم بگیر بر سر دامان خود سرم را باز

که ذره ذره مرا یاد کربلا سوزاند

همه اهل بیت ما لحظه آخر به وصال رسیدن، وصال اینه که آدم عزیزش سرش بغل کنه راحت جون بده، اهل بیت ما همه لحظه های آخر پسراشون سرشون بغل کردن، غیر از امام مجتبی که برادر سرش بغل کرد، رسم اینه پسر سر بابا را بغل کنه، اما بین همه یه استثنا وجود داره، کربلا رسم عالم عوض کرد، فقط یه بابا سراغ دارم خودش سر پسرش بغل گرفت، نه ببخشید اشتباه گفتم، اصلاح می کنم، یه بابا سراغ دارم خودش سر پسراش بغل کرد، یه بار سر علی اکبر بغل کرد....

منتخب طریحی می نویسه، معال سبطین نقل می کنه؛ میگه وقتی تو مجلس عبیدالله اون ملعون یه نگاه به سر کرد، صدا زد: حسین من تو رو قبل کربلا دیده بودم اینقدر پیر نبودی حسین، چی شده همه موهات سفید شده، میگن تا این حرف زد زینب بلند شد، گفت: من میدونم داداشم کجا پیر شد، داداشم کنار علی اکبر پیر شد، تا سر علی بغل کرد، اما این یه سر عزیز بود بغل کرد، با همه ی مصیبت و سختیش اما سخت تر از این هم حسین داشت، این جووش بود، جنگیده بود، اما وقتی قنداقه شو رو دست گرفت سر علی اصغر رو با تیر زدند، امام باقر میگه سر علی اصغر آویزان شد به پوست، جد ما خونها رو به آسمان... آی حسین.....

پسرات باید سرتو بغل می کردن اما تو سر پسراتو بغل کردی، اما کربلا رسم عوض شد، به جایی که پسرا سر باباشون بغل کنن، یه دختر سر بابا رو بغل کرد، اما این دختر تو خرابه ی شام ، سر بابا رو بغل کرد، دید همه ی رگ ها پاره شده، همه دندونا شکسته، لب ها ترک خورده، موها سوخته، آی حسین.....

بوی ایثار و شهادت بوی خون می آید

عشق از پرده ی اسرار برون می آید

این سوی معرکه آوای جنون می آید

آن سوی معرکه پیوسته قشون می آید

این حسین است که سر سلسله ی مستان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ساقی امشب به قدح باده ی غم می ریزد

عصر فردا همه ی عرش به هم می ریزد

خون سقای ادب پای علم می ریزد

دشمن از جانب هر سو به حرم می ریزد

زینب از ماتم فردای حرم گریان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

علامه امینی می فرمود: شب عاشورا برا امام زمان صدقه کنار بزارید، آخه قلب حضرت تحت فشاره؛

حضرت فاطمه در کرب و بلا بود امشب

دل یاران پر از ایمان خدا بود امشب

بر لب اهل ولا ذکر و دعا بود امشب

ذکر طفلان حرم و اعطشا بود امشب

شب پایانی آرامش این طفلان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

بین دشمن پسر فاطمه بی یاور بود

شب مظلومیت عترت پیغمبر بود

کربلا شاهد دل کندن یک خواهر بود

بین یک عاشق و معشوق شب آخر بود

شب عاشق کشی و دلبری جانان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است


به سوز و اشك و مناجات سر كنید امشب

به شوق مرگ شب خود سحر كنید امشب

تصور كن آقا همه یارانش رو جمع كرده، شب عاشورا داره باهاشون حرف میزنه

كمالتان پر و بال عروجتان گشته

به قله ی ابدیت سفر كنید امشب

شما به مكتب توحید زندگی دادید

یه نگاه به یارانش كرد، فرمود: ندیدم باوفاتر از اینها، استوارتر از اینها، ندیدم، بهتر و برتر از این یارها، اینها دست چین شده ها و گلچین شده های روزگارند.

شما به مكتب توحید زندگی دادید

مباد آنكه زمردن حذر كنید امشب

چه خبره كربلا؟

كنون كه آب روان را به رویتان بستند

زاشك شوق لب خویش تر كنید امشب

ارباب و مولاشون مقابلشون ایستاده، داره فردارو براشون توضیح میده، آمادشون میكنه

به پیش نیزه و

امام باقرعلیه السلام فرمود: جد مارو با پنج وسیله كشتند

به پیش نیزه و شمشیر و تیر و سنگ همه

به خنده سینه ی خود را سپر كنید امشب

من چهارتاشو گفتم، پنجمی رو تو روضه برات میگم

نماز وتر بخوانید و سجده ی آخر

دعا به زینب خونین جگر كنید امشب

دل شب است بیایید دخت زهرا را

زایستادگی خود خبر كنید امشب

بیایید دونه دونه حرفاتون رو خواهرم بشنوه، بعضی نقل ها خود بی بی شروع كرد سر كشی كردن، اول خیمه اصحاب، حرف هارو داره میشنوه، دونه دونه حرف هارو شنید، حرفهای زهیر، بُریر، مسلم بن عوسجه، حرف های حبیب رو، بعد اومد خیمه ی بنی هاشم، دید همه دور عباس حلقه زدند، علی اكبر یه چیزی میگه، قاسم یه چیزی میگه، یه خورده دلش آروم شد، اما من میخوام یه جمله بگم، اگه همه هم یه چیزی بگن، بازم دل زینب ِ، امشب هی بزن تو سینه ات بگو امان از دل زینب، وای از دل زینب، امشب شب زینب ِ، امشب شب جدایی حسین بن علی از خواهر ِ، سه روز میری كربلا، چند روز میری كربلا، حرم اباعبدالله رو زیارت میكنی، میخوای جداشی نمی تونی، ان شاء امشب مادرش براتون برات كربلا امضا كنه، كربلا رفته ها گریه كنند، یكی از سخت ترین لحظات ، لحظاتی است كه می خواهید از كربلا  خداحافظی كنی، من از شما میپرسم، من و تویی كه چند روز با حرم حسین زندگی كردیم كجا،  اون خواهری كه پنجاه و چند سال با خود حسین زندگی كرد، فردا بعد از كشته شدن اباالفضل ، بعد از شهادت اباالفضل ،  تا عباس بود ابی عبدالله داغ دیده بود، بالاتر از داغ علی اكبر، بالاتر از ارباً اربا، اما صورت ابی عبدالله نوشته اند هی برافروخته تر میشد، هی سرختر میشد، اما داغ عباس رو كه دید رنگ از چهره پرید، دیگه فهمید لحظه های آخره، فهمید همه ی وجودش رفته، دیگه بعد از عباس وداع ها شروع شد، وداع با زن و بچه، یه مرتبه اومد جلو خیمه، صدا زد یا سكینه، یا رباب، یازینب، یا ام الكلثوم،  علیکنّ منی السلام صدای ضجه ی اهل حرم بلند شد، حضرت آرومشون كرد، ابی عبدالله فرمود:  مَهلاً فَإنَّ البُکاءَ أمامَکُم آروم بگیرید، شما گریه ها در پیش دارید، الان زوده گریه كنید، من كه هستم، این بچه ها، خصوصیت بچه است، حس كنجكاوی دارند، بعد از عمو فقط به بابا نگاه میكردند و عمه، مركز و كانون نگاه همه همین دو نفر بودند، هی ابی عبدالله می آمد، می رفت، دوباره می آمد، الله اكبر، می گفتتند عمه جان نكنه این بار آخره، بذار ما بابارو سیر ببینیم، بی بی زینب می فرمود نه، نگران نباشید، هنوز اون لحظه ی آخر،  نرسیده، من می دونم لحظه ی آخر چه زمانی است، بین من و حسین یه رمزی است، اون لحظه رو من میدونم، آخه مادرم گفته

گفتم كه فراق را نبینم دیدم

آمد به سرم از آنچه میترسیدم

اون لحظه رسید، فرمود: خواهرم برو اون امانتی مادرم رو بیار، زینبم پیراهنی كه مادرم داده بیار، آورد تقدیم داداش كرد، نوشتن ابی عبدالله با نیزه ای پاره پاره اش كرد، داداش چیكار میكنی، این یادگار مادرمه، یه حرفی زده آقا من نمی دونم با دل خواهر چه كرد، صدا زد خواهرم من این مردم رو میشناسم، اینها به پیراهن من هم رحم نمی كنن، می خوام جلب توجه نكنه، نمی خوام عریان بشم، وای وای، كاشكی حسین انگشترم در آورده بود، ای وای، ای وای، حسین ........

توفقط دست به زانومزن وگریه مکن

گیرم ای شاه کسی نیست...خودم نوکرتو

لحظه ای فکرکنی پیرشدم، مدیونی

درسرم هست همان شوق علی اکبرتو

من خودم یک تنه ازکرببلا می برمت

چه کسی گفته که پاشیده زهم لشگرتو

خودم یه لشكر دارم نگاه كن، رقیه ات رو ببین، بچه هات رو ببین، خودم یه تنه می برمت كوفه، می برمت شام، حسین جان

توبرایم نگرانی چه می آیدسرمن

من برایت نگرانم چه می آیدسرتو

همه رابدرقه کردی وبه میدان بردی

میروی، هیچکسی نیست به دوروبرتو

بده پیراهن خودراکه خودم پاره کنم

نمی ارزدسراین کهنه شده...پیکرتو...

امام زمان من و ببخش.

وای ازمعجرمن، معجرمن، معجرمن

وای ازپیكرتو، پیكر تو، پیكرتو

سعی ام این است ببینم بدنت را، اما

چه کنم!شمرنشسته جلوی خواهرتو

شمر كجا نشسته، دارم درست میبینم، اینجارو پیغمبر بوسیده، حسین....

ابی عبدالله دو بار برا آب آوردن به میدان رفته، یه بارش با عباس رفت، یه بار خودش رفت، از هفتاد و دو زخم، تا چهار هزار زخم نقل كردند،  كه به بدن حضرت وارد شد، حداقل هفتاد و دو زخم ِ، هم لهوف،  هم أعیان الشیعه نوشتن هفتاد و دو به بالا، علامه ی مجلسی ، معالی السبطین ، بعضی از مقاتل نوشتن هزارتا به بالا تا چهارهزارتا، من از شما سئوال میكنم، یه بدن چقدر جای زخم داره، یه نكته بگم رد شم، فكر نكنی زخم های جدید بوده، بعضی ها زخم رو زخم می زدند، نیزه رو جای نیزه می زدند، ابی عبدالله جنگیده، حضرت روزه بوده، حضرت سه چهار روزه آب نخورده، نمی دونم روضه ی عطش از شب هفتم داره ادامه پیدا میكنه، خدا صبر بده به امام زمان(عج)، امشب بیا یه دست رو دل این جوونها بذار، بعضی ها دارن دق می كنن، هنوز من حرفی نزدم، ای وای، حضرت خسته است، گرسنه است، روی زین اسب به شمشیر تكیه داده، یه خورده استراحت كنه، نانجیب صدا زد نگذارید حسین استراحت كنه، شروع كردن تیرباران كردن، پیشونی حسین رو با تیر زدن، خون جاری شد، حضرت كمربند رو باز كرد، پیراهن رو بالازد، حرمله نشست رو كنده ی زانو، یه تیر مسموم زد، میدونی این تیر كدوم تیره، همون تیری است كه، خواهرش اومد تو گودال، اول نگاهش افتاد به جای تیر، گفت: داداش كاش این تیر رو به قلب زینب می زدند، رگ حیاتم رو بریدند، حسین....هركاری كرد، چه جوری تیر رو در آورد، فقط همین رو بگم، همچین كه تیر رو درآورد، دیگه رمق نشستن رو اسب نداشت، فَرَس تو عرب یعنی اسب، اسب حیوون باهوشیه، تربیت شده است، می فهمه وقتی سوارش زخمی بشه، باید یه جوری با سوارش مدارا كنه، ذوالجناح فهمید چه بلایی سر آقاش اومده، میگن آروم اومد، جلوی گودال ، دستاش رو زمین زد، پاهاش رو باز كرد، خم شد، آروم حسین رو انداخت رو خاك، همچین كه حسین افتاد، زن و بچه دویدن، وای حسین......جلوی همه زینب سلام الله علیها، این كه میگه: زن مگو مرد آفرین روزگار،  همینه، یك زن این همه داغ ببینه، عبارت مقتل رو برات نوشتم، ابی عبدالله رو خاك افتاده، خواهر اومد وسط میدان، رو كرد به عمرسعد،  و یحك یا عمر ایقتل ابا عبدالله و انت تنظر الیه؟ تو داری نگاه میكنی، حسین من رو خاك افتاده، رو كرد به لشكر كوفه،  وَیْلُكُمْ،  أما فِیكُمْ مُسْلِمٌ، یه مُسلمون بین شما پیدا نمی شه، این حرف عمرسعد رو تكون داد، بعضی مقاتل میگن، این جمله زینب، عمرسعدرو تكون داد، میگن گریه اش گرفت، اومد عقب، تا اومد عقب، اون حروم زاده اومد جلو، شمر اومد، گفت: دیگه كار تو نیست، از اینجا به بعد حسین كار منه، برو كنار، شمر اومد، وای وای، ابی عبدالله تا دید شمر داره میآد، بی رمق،  یه نگاه به خیمه ها كرد، به زینب:  اِرجعى اِلى الفسطاط، ابی عبدالله فهمید دیگه آخرهای كاره، گفت: زینبم برگرد، دیگه نبینی این صحنه رو، تو باید زنده باشی، زینب برگشت، شمر اومد تو گودال، دلش رو داری یا نه، اول روضه گفتم با پنج تا سلاح ارباب ما رو كشتن، یكی تیره، یكی شمشیره، یكی نیزه است، یكیش سنگه، آخری مال الانه، می دونی آخری چیه؟ آخری زخم زبونه، آخری توهینه، وای، غیرتی ها بمیرن، شمر اومد دید حسین لبهاش خشكه، گفت: پاشو پسر ابوتراب، شنیدم بابات ساقی كوثر بوده، از جانبازها بپرسید تشنگی با آدم چیكار میكنه، بچه جبهه ای ها باید بگن، اونها برا ما تعریف كردن، عطش چه بلایی سر آدم میآره، شیخ جعفر شوشتری، تو خصائص آورده، میگه عطش چند عضو حسین رو از كار انداخت، اولیش لبهای حضرت بود، دومیش زبان حضرت بود، سومیش زانوهای حضرت بود، چهارمیش چشم های حضرت بود، پنجمی جگر حضرت بود، شمر اومدتو گودال دید حسین، داره زبون دور دهان میچرخونه، شروع كرد طعنه زدن، بگو بابات بیاد سیرابت كنه، نشست رو سینه، فقط یه جمله، حسین تشنه بود، شمر بهش گفت: مگه نگفتی پسر ساقی كوثری، الان بابات باید بیاد بهت آب بده، چیكار كرد، وقتی از گودال اومد بیرون، میگن هلال بن نافع ظرف آب داشت می برد، گفت: كجا می بری آب رو، گفت: مگه نشنیدی، حسین تشنه است، گفت: نمی خوای بیای، خودم سیرابش كردم، خودم آبش دادم، ای حسین........

 

لشکریان خیره سر

چند نفر به یک نفر

فاطمه گشته خون جگر

چند نفر به یک نفر

بین زمین و آسمان

جنت و عرش و کهکشان

پر شده است این خبر

چند نفر به یک نفر

حسین رمق ندارد و

همه هجوم می برند

مرد نبوده اید مگر

چند نفر به یک نفر


اونطرف یه لشگر

اینطرف یه مادر

اونطرف صدای خنده و هلهله

اینطرف صدای گریه ی فاطمه

اون وسط، صدا به صدا نمیرسه، مادری ناله میزنه

بنی، قتلوک و من الماء منعوک

وااااای حسین

اونطرف یه دشنه

اینطرف یه تشنه

اونطرف یه بی حیا نیزه میزنه

اینطرف یه خواهری لطمه میزنه

اون وسط، صدا به صدا نمیرسه، خواهری ناله میزنه

او می دوید و من می دویدم

وااااای حسین

اینطرف یه دختر

اونطرف یه لشگر

اینطرف یه دختری گوش پاره داشت

اونطرف یکی تو دستش گوشواره داشت


اومد شبی که همیشه

 از بودنش می ترسیدم

نیمه شبا با کابوسش

 از خواب خوش می پریدم

تموم این سالها یه بار

در نیومد صدای من

برای یک لحظه داداش

بذار خودت رو جای من

بگو به این شمشیرا که

دور سرت تاب میخورن

نمیشه فردا به جای

 سرت سرم رو ببرن

چه جور دلت میاد حسین

زینبتو اسیر کنند

اندازه تموم عمر

یک شبه من رو پیر کنند

شب جدایی رسیده

رفیق نیمه راه من

برات آماده میزارم

یه پیراهن جای کفن

خواهر مظلومه ی من

توی دلم غوغا نکن

شبا توی نماز شبات

برا منم دعا بکن

طاقت بیار فردا اگه

کنار گودال میشینی

سرم رو میبرن تنم

رو دست غارت میبینی

فردا میون قتلگاه

قرار من با مادره

داداشتو حلال بکن

این ساعتای آخره

یا عباس مرو برادرم

برپا شده ، تو خیمه آه و ولوله

روی لبای دشمنامه هلهله

نشونده چشم ماه من رو بین خون

تو علقمه سه شعبه تیر حرمله

اومد بیرون، سکینه از حرم

نموند قرار، به قلب خواهرم

میاد داداش کنار جشم تو

ناله های مادرم

یا عباس مرو برادرم

منو رها نکن میون کربلا

زجا بلند شو غیرت خدا ببین

یه عده زل زدن به سمت خیمه ها

اگه داداش ز پیش من بری

نمی مونه روسرها معجری

ز آتیش شرار سیلی شون

پیر میشه دختری

یا عباس مرو برادرم

بی تو میشه، شکسته قلب مضطرم

تو شعله های کینه میسوزه پرم

ببین که شمر بی حیا کنار تو

نگاشو بر نمیداره ز حنجرم

با رسم این قبیله آشنام

اینا کفن نمیذارن برام

تو این زمین غروب که میرسه

ماه روی نیزه هام

 

ای حرمت قبله ی حاجات ما، اباالفضل

یاد تو تسبیح مناجات ما، اباالفضل

تاج شهیدان همه عالمی، اباالفضل

دست علی ماه بنی هاشمی، اباالفضل

هم قدم قافله سالار عشق، اباالفضل

ساقی عشاق و علمدار عشق، اباالفضل

سرور و سالار سپاه حسین، اباالفضل

داده سر و دست به راه حسین، اباالفضل

عم امام و اخ و ابن امام، اباالفضل

حضرت عباس علیه السلام، اباالفضل

ای حرمت قبله ی حاجات ما، اباالفضل

یاد تو تسبیح مناجات ما، اباالفضل

هر که به دردی و غمی شد دچار، اباالفضل

گوید اگر یکصد و سی و سه بار، اباالفضل

ای علم افراشته در عالمین، اباالفضل

اکشف یا کاشف کرب الحسین، اباالفضل

چهار امامی که تو را دیده اند، اباالفضل

دست علم گیر تو بوسیده اند، اباالفضل

بر لب آبم و از داغ لبت می میرم 

هردم از غصه جانسوز تو آتش گیرم

مادرم داد به من درس وفاداری را 

عشق شیرین تو آمیخته شد با شیرم

یادم نمیره، همون روز اول قنداقه ام رو هی دور سر تو می چرخوند آقام، هی میگفت بچه ام فدای حسین، اصلاً من برا همین به دنیا اومدم كه فدای تو بشم.

اكبرت كشته شد و نوبتم آخر نرسید

سینه ام تنگ شد از بس كه بود تأخیرم

کربلا کعبه عشق است و من اندر احرام 

شد در این قبله عشاق دوتا تقصیرم

دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد 

چشم من داد از آن آب روان تصویرم

امشب باید یه جور دیگه بگی، دستت رو بیار بالا، عین پرچم تكونش بده، شب علمداره

سقای دشت كربلا اباالفضل، اباالفضل

بچه ها همه دست هم رو گرفتند،  دور عمو می گشتند.این جوری دل عمو رو بردند

سقای دشت كربلا اباالفضل، اباالفضل

آبی رسان بر خیمه ها اباالفضل، اباالفضل

دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد 

باید هر شب یادی از شهدا بشه، به یاد بچه هایی كه وقتی رمز عملیاتشون رو فهمیدن یاقمربنی هاشمه، همه قمقمه ها رو خالی كردن، می دونی چرا قمقمه هاشون رو خالی می كردن، اصلاً آب نمی خوردن،  امامی دونستند اگه دستشون به آب بخوره،  عطش اونها كم میشه، عباس دستش به آب خورد، همچین كه دست به آب رسید، دستاش رو آورد بالا، گفت:عباس دستای تو به آب رسید، اما دست حسین نرسید، این دست رو دیگه نمی خوام، این چشم رو دیگه نمی خوام، ای فدات بشم حسین با این عباست، بی خود نبود،  بهش گفتی:بنفسی انت، دلیل داره.

دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد 

چشم من داد از آن آب روان تصویرم

باید این دیده و این دست دهم قربانی 

تا که تکمیل شود حجّ من و تقدیرم

وصل شد حال قیامم ز عمودی به سجود 


بی رکوع است نماز من و این تکبیرم

یه بیت، عاطفی ها، اونهایی كه دل عاطفی دارن

بدنم را به سوی خیمه اصغر نبرید 

که خجالت زده زان تشنه لب بی شیرم

حسین..........

اومد محضر اباعبدالله، السلام علیك یا سیدی، یا مولای، یه حرفی بزنم، شاید تو اون لحظه ابی عبدالله گفت: حالا هم نمیگی داداش، كار داره تموم میشه، نمی خوای بگی،  صدا زد داداش سینه ام سنگینه، صبرم سر اومده،  دیگه بزار برم، ابی عبدالله یه نگاهی كرد، آی عزیز دلم، ابی عبدالله بهش گفت:تو برادر منی، تو علمدار منی، تو صاحب لوای منی، یه حرفی ابی عبدالله زده، من عین جمله ی حضرت رو بگم، بخدا برا من همین روضه است، حضرت یه نگاهی بهش كرد، فرمود:عباسم،  وَ إذا مَضَیتَ تفرّقَ عسکری، چی گفته حسین؟صدا زد عباس كجا می خوای بری، اگه تو بری لشكرم از هم می پاشه، اگه تو باشی همه هستن، اگه تو نباشی هیچ كی نیست داداش، عباس اصرار كرد، ابی عبدالله اجازه داد، همه می دونید به چه دلیلی اجازه داد، رفت میدان، چه اتفاقی افتاد، حالا ابی عبدالله نگرانه، بین این دو برادر، این رجز ها رد و بدل شد، انابن الحیدر كرار، انا بن محمد المصطفی، انا بن علی المرتضی، تا ابی عبدالله گفت:انابن فاطمه، فهمید خبرهایی است، فهمید دیگه صدا نمی آد، مسیر رو عوض كرد، ای وای، می خوام برات روضه بخونم، اما از این منظر، ابی عبدالله علم امامت داره، تا دید رجز سوم نیومد، راه رو به سمت علقمه عوض كرد، راوی میگه دیدم حسین، اونهایی كه كربلا رفتن، روضه هارو مجسم ببینن، كف العباس یادته، یادته ایستادی گفتی اینجا كجاست، بهت توضیح دادن، اینجا همون جاست، دیدن حسین از اسب پایین اومد، یه چیزی رو از رو زمین بر میداره، این دست عباسمه، چرا رو زمین افتاده، دوباره رفت، دوباره فهمید، آمد به سرم آز انچه می ترسیدم،  دوباره از اسب اومد پایین، الهی بمیرم،  حیف این دستا نبود از بدن جدا شد، فهمید دیگه عباسش دست نداره، لااله الا الله،  الهی بمیرم،  یه مرتبه دیدن حسین، از دور داره نگاه میكنه، دید وسط میدون غوغاست، یه مرتبه شنید یه صدا داره می آد، یا اَخا،  حسین فهمید عباس اون رو برادر صدا زده، دیگه عباسم رفتنی است، رسید كنار علقمه، میگن یه نگاه كرد دید، همه دور داداشش حلقه زدن، هی شمشیرها بالا میره، تا ابی عبدالله رو دیدن همه فرار كردن،  این تفرون و قد قتلتم اخی؟ ، كجا فرار می كنید، دادشم رو كشتید، اومد، چه جوری اومد، تا نگاش به عباس افتاد، آه، برادر از دست دادی؟برادرای شهید كجان ناله بزنن، اگه شب تاسوعا نبود نمی گفتم، عین مقتله، چهار تا جمله نوشتن عموم مقاتل، دونه دونه رو معنی كنم، میكشتت، تا رسید، نگاه كرد، ابی عبدالله اول گفت: الان انكسر ظهری، ابی عبدالله داغ برادر زیاد دیده، هم تو كربلا زیاد دیده، هم مدینه امامش رو از دست داده بود، تو بقیع نگفت:انكسر ظهری، گفت:انكسر ظهری، یعنی كمرم شكست، برم جلوتر،  و قلت حیلتی، یعنی راه چاره برمن بسته شد، می دونی صمیمی این حرف چی میشه؟آقا امام زمان ببخشید، می دونید و قلت حیلتی یعنی چی؟یعنی بیچاره شدم، سومین جمله ، وانقطع رجائی، یعنی دیگه ناامید شدم داداش، آخریش آدم رو میكشه، صدا زد داداش،  و شمت بی عدوی، معنی كنم یا نه؟اجازه می دی؟یعنی داداش پاشو ببین دشمن داره ناسزا میگه، ببین روی دشمن باز شده، زخم زبون میزنه به من، حسین............... نشت،  أخذ الحسین رأسه و وضعه فی حجرة ، نشت سر عباس رو بغل گرفت، چه سری، چه فرقی، سر رو بغل كرد، یه نگاه به عباس كرد، جا خورد، یه چیزی بگم، كنایه فهم ها، قربون ابروهای به هم پیوستت، كی دلش اومده .....، ابی عبدالله یه نگاه كرد، دید عباسش داره گریه میكنه، صدا زد مایبكیك یا اخی؟چرا تو داری گریه میكنی؟من باید گریه كنم، عباس صدا زد: كیف لا ابكی؟ الآن جئتنی و اخذت براسی عن التراب، داداش چرا گریه نكنم، می دونی گریه ام واسه چیه؟نگفت دستام، نگفت چشمم، نگفت سرم، نگفت تشنه هستم، دارم واسه این گریه میكنم، داداش الان تو اومدی سر من رو از رو خاك برداشتی،  فبعد ساعة من یرفع رأسك عن التراب ؟ كی می خواد سر تو رو بلند كنه؟حسین........ كی می خواد سر تو رو بلند كنه؟می خوام یه جمله از زبون شما به عباس بگم، عباس جان نگران سر حسین نباش، خیلی طول نمیكشه، هنوز داره نفس میكشه، حسین هنوز زنده است، سرش رو جدا میكنن،  حسین......

 

بسم الله، بیا بریم پایین پای حسین، آی حسین، من می ترسم  همین طور اسم كربلا رو ببرم، ولی ایمان داشته باش، امشب از این آقازاده كربلاتو بگیری،  از زبان اباعبدالله گوش بده:

ای تجلی صفات همه ی برترها

چقدر سخت بُود رفتن پیغمبرها

قد من خم شده تا خوش قد و بالا شده ای

بخدا عشق پدر نیست کم از مادرها

به امام صادق علیه السلام وقتی عرضه داشت، بهترین لذت برای یك پدر؟گفت:وقتی ببینه بچه اش خوش قد و بالا شده، جلوش راه می ره،

پسرم! می روی اما پدری هم داری

نظری گاه بیندار به پشت سرها

عبارت مقتل عجیبه، می گه وقتی، علی اكبر اومد اجازه ی میدان بگیره، اِستأذن، بلافاصله آورده: اباعبدالله فأذن، تا گفت:بابا برم، گفت:برو، اما قبلش :

سر راهت دم آن خیمه كمی راه برو

چرا؟

تا كه آرام بگیرند کمی خواهرها

پسرم، پسرم

مادرت نیست اگر ، مادر سقا هم نیست

عمه ات هست به جای همه ی مادرها

بین علی اكبر و قمر منیر بنی هاشم، بین این آقا زاده و آقایی كه قراره فردا شب براش سینه بزنی، چند تا شباهت پیدا كردم، دونه دونه میشمارم، هركدومش یه شب حرف داره، یه شب روضه داره من رد میشم، شباهت اول بین علی اكبر و قمر بنی هاشم، شباهت اول:برای هردو شون، برای هردوی این دو بزرگوار، برا هردوشون امان نامه رسید از دشمن، میگذرم، اصلاً نمی دونی این امان نامه، چی تو دل این آقا زادها بوجود آورد، شباهت دوم، هردو لقب ساقی داشتند، به مقام سقایت رسیدند، شباهت سوم، هردو شجاع بودند، دلیر بودند، سردار بودند، یك تنه حریف بودند، راحتت كنم، هر دو تو وفاداری و ابراز وفاداری به امام بی نظیر بودن، هردو به حد عصمت، نه به مقام امامت، ولی به اون حد نزدیك بودند، شیخ جعفر شوشتری تو خصائص میگه: هردوی این دو بزرگوار رو امام تو كربلا، به یه نوعی دستاشون رو بست، می دونست اینها یك نفری حریفند، علی اكبر رو چه جوری دستش رو بست، زره پیغمبر رو تنش كرد، سنگینی این بار، به عباسم فرمود داداش می ری برای آب برو، این دو تا آقازاده یه نفری حریف بودند، شباهت بعد، گفتم برا هردو امان نامه اومد ، هردو شجاع و دلیر بودند، هردوساقی بودند، هردو مادراشون كربلا نیومدند، هردو كربلا بی مادر بودند، بیا بریم جلوتر، هركی دلش رو داره از الان روضه رو بشنوه، بگم یا نه، یا صاحب الزمان، هر دو فرق شكاف خورده، هردو بدن قطعه قطعه شده، چه كردن این دو نفر تو كربلا، یه جمله دیگه، یه شباهت دیگه، هر دو لحظه ی آخر یه رجز مشترك دارن، هر دو اون لحظه ی آخر یه جور حسین رو صدا زدن، یه مرتبه ابی عبدالله، می خوام از روی مقتل برات بخونم، نمی خوام از خودم بگم، حتی زبانحال، خیلی عجیبه، مرحوم حُرّعاملی نوشته، مرحوم شیخ مفید نوشته، میگه:سكینه خانم سلام الله علیها، میگه پدرم تو خیمه مضطرب و نگران بود، علی وسط میدان، هی میرفت جلو در خیمه نگاه میكرد، هی برمیگشت عقب، یه مرتبه دیدم، الله اكبر، می خوام عبارت رو بخونم معنا كنم، حضرت سكینه می گه: فَرَأیتُهُ قَد أشرَفَ عَلَی الموت، دیدم مرگ داره بر بابام غلبه میكنه،  وَ عَیناهُ تَدورانِ کَالمُحتًضَر، سكینه داره میگه، هنوز حسین از خیمه بیرون نرفته، هنوز وسط معركه نرسیده، فقط علی رفته، سكینه میگه نگاه كردم، دیدم،  مثل آدم محتضر، بابام هی میره و میاد، یه مرتبه دیدم، صدای برادرم بلند شد، میگه ابَتا عَلَیكَ مِنّى‏ السَّلامَ، تا صدای علی بلند شد، بابام از وسط خیمه داد زد، ولدی علی،  باباصبر كن اومدم، اوج عظمت مصیبت علی اكبر اینه كه، حسین بن علی، قربونش برم، رحمةالله الواسعة، تو كربلا یه جا نفرین كرد، الله اكبر، تا اومد بالا سر علی یه نگاه به لشكر كرد، گفت:عمر سعد ،  قَطِعَ الله رَحِمَک، چیكار كردی با بچه ام، با میوه ی دلم چیكار كردی، حسین نفرین كرد،  قَتَلَ الله قَومً قَتَلوک، وای وای، امان امان، نمی دونم، چه جوری ابی عبدالله اومد، خیلی حرف ها رو نزدم، رسید بالا سر علی اكبرش، امشب می ری خونه باید جوری امشب گریه كرده باشه، همه بفهمند صدات گرفته، چون نفس المهموم شیخ عباس میگه:مقرم می گه، می گه تا علی اكبر به شهادت نرسیده بود، كسی ندیده بود ابی عبدالله صداش رو بلند كنه، بلند گریه كنه، اما از علی اكبر، یه مرتبه دیدن صدای حسین، بلند شد،  رَفِعَ صُوتَهُ بِالبُکاء، یه آقایی هی میگه ولدی، ای وای ای وای، رسید تو معركه، سیدبن طاووس میگه، راوی كربلا میگه، میگه دیدم حسین لااله الاالله، دلش رو داری بشنوی، دلش رو داری، میگه دیدم حسین، این تیكه آخر نزدیك بدن، دیگه زانوهاش رمق نداشت، دیدن حسین داره با زانو راه میره، هی بلند میشه می خوره زمین، هی میگه پسرم، حسین.............

خواهم كه بوسه ات زنم، اما نمی شود

تحویل میگیری یانه؟

خواهم كه بوسه ات زنم، اما نمی شود

چرا؟آخه

جایی برای بوسه که پیدا نمی‌شود

خدا رحمت كنه مرحوم فلسفی رو این روضه رو ایشون می خوند:كه می گفت ابی عبدالله اومد بالا سرش، دید لحظات آخره، بچه اش داره دست و پا میزنه، گفت:یه بابا بگو، دید بچه نمی تونه، نگاه كرد دید یه لخته ی خون، راه گلوی علی رو بسته، ابی عبدالله دست كرد تو دهن علی، خون رو بیرون آورد، گفت:عزیزم:

لب را به هم بزن،  نفسی زن که هیچ چیز

شیرین‌تر از شنیدن بابا نمی‌شود

بدون گریه نری، وای وای

ای پاره‌پاره‌تر ز دلِ پاره پاره‌ام

گفتم بغل کنم بدنت را نمی‌شود

چیكار كردن، آی حسین.........یا صاحب الزمان(عج)، كنایه فهم ها:

باید کفن به وسعت یک دشت آورم

در یک کفن که پیکر تو جا نمی‌شود

هركاری كرد دید فایده نداره، چیكار كرد، بدن رو جمع كرد، خودش رو انداخت رو بدن علی، تنها روضه ای كه كربلا نمیشه خوند همین روضه است، نمی شه خوند چون مادرش طاقت نداره، تو داری یه چیزی میشنوی، من میگم این روضه به سه دلیل اینقدر عجیبه، اینقدر جگر سوزه، یه دلیلش اینه كه برا حسین سخت بود، حسین باباست، حسین این بچه رو بزرگ كرده، علی اكبر برا پدر هم پیغمبره، هم امیرالمؤمنینه، هم مادرش زهراست، این یه دلیل، دلیل دوم، خیلی سخته گفتنش،  من فكر میكنم دلیل دیگه اش اینه، تا قبل مصیبت علی اكبر كسی جرأت نكرده بود این كار رو بكنه، بگم چه كاری، شب هشتمه، تا قبل روضه ی علی اكبر كسی جرأت نكرده بود این كار رو بكنه، اما وقتی علی اكبر افتاد رو زمین، حسین رسید، لشكر شروع كرد، هلهله كردن، همه می خندیدن، این خیلی سخته بخدا، حسین گریه می كرد، گفت:بابا پاشو، ببین دارن میخندن اینها، یه دلیل دیگه، دلیل سوم، تا قبل از روضه ی علی اكبر، این اتفاق نیوفتاده بود، اما مصیبت علی اكبر برا اولین بار این اتفاق افتاد، بگم چه اتفاقی، سادات داد بزنن، ضجه بزنن، وقتی علی اكبر، افتاد، حسین اومد، رو بدن افتاد، دیگه بلند نشد، دیدن زینب داره می دوه، وسط نامحرم ها، هی تو سرش میزنه، ای حسین........بگو نفست بگیره، ای حسین............بگو شاید نفس آخرت باشه، حسین...........

خیز  و از جا آبرویم را بخر

عمه را از بین نامحرم ببر

زینبی كه هیچكی قد و بالاش رو ندید، بگو یا حسین...........

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 11
    تعداد اعضا : 282
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 874
    بازديد ديروز : 5,277
    بازديد کننده امروز : 208
    بازديد کننده ديروز : 1042
    گوگل امروز : 171
    گوگل ديروز: 1050
    بازديد هفته : 6,151
    بازديد ماه : 75,945
    بازديد سال : 97,819
    بازديد کلي : 6,036,041
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.158.248.112
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید