close
تبلیغات در اینترنت
وفات حضرت خدیجه

وفات حضرت خدیجه

وفات حضرت خدیجه

وفات حضرت خدیجه
وفات حضرت خدیجه
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 150 aboozar
1 688 aboozar
0 473 aboozar
3 496 aboozar
0 621 aboozar
10 537 aboozar
0 643 aboozar
1 531 aboozar
9 1650 aboozar
0 1113 aboozar
0 1109 aboozar
0 847 aboozar
0 2039 aboozar
0 1286 aboozar
0 1807 aboozar
3 1524 aboozar
12 3011 aboozar
0 2202 aboozar
4 8139 amirsajad
0 3544 aboozar

 

 از غصه‌های تو نفسِ آسمان گرفت

در ماتم تو حال دل عاشقان گرفت

ای باغ و بوستان پیمبر نگاه کن

رو به‌ خزان شدی و دلِ باغبان گرفت

بانو بمان که پشت و پناه نبوتی

تو سوختی که شمع رسالت توان گرفت

تا پایِ مرگ رفت پیمبر هزار بار

هر بار هم به لطفِ نگاه تو جان گرفت

تنها تویی که عشقِ پیمبر شدی و بس

دلدادۀ تو بود و دل از دیگران گرفت

آنقدر گریه کرد‌ه‌ای از ترس قبر که

جسم تو را عبایِ نبی درمیان گرفت

گفتم عبا چرا غزلم روضه‌ خوان شده

زهرا رسید و با غزلِ من زبان گرفت

ای تشته‌ لب حسین .. ای بی‌ کفن حسین ..

ای‌وای بی‌عبایی و .. بی‌ پیرهن حسین ..

شکر خدا که قسمت تو یک عبا شده

مادر ؛ حسینِ من کفنش بوریا شده

زهراست روضه‌ خوانُ خدیجه‌ ست گریه‌کن

آرام چشم تَر شده را بست گریه‌ کن

می‌سوخت در حرارت دستانِ فاطمه

گفت ای رسول ! جان تو و جان فاطمه

زن‌ هایِ این قبیله همه بدتر از هم‌اند

دلسوزهایِ فاطمه در بِینشان کم‌اند

میترسم از کنایه و زخمِ زبانشان

مردانشان که پست‌ ترند از زنانشان

میترسم ابر تیره بیفتد به رویِ ماه

زهرای من تحمل سیلی ندارد ، آه

برگ گل است، مثل نسیم است دخترم

نگذار حس کند که یتیم است دخترم

در عمرِ خویش هرچه بلا بود دیده‌ام

جانانه جورِ فاطمه را هم کشیده‌ام

نگذار حال و روز گلم مثلِ من شود

دیگر مباد قسمتِ او سوختن شود

چون چاره نیست میروم و میگذارمش

بعد خدا و تو ، به علی میسپارمش

 نمی خواستم تا اینجا برم اما بزارید بگم :

 قلبم ز چشمانِ ترش آتش گرفته

بر حال و روز مضطرش آتش گرفته

می‌ آید آن روزی که یاسم در گلستان

گلبرگ‌ هایِ پرپرش آتش گرفته

قرآن ناطق بینِ کوچه دست بسته

در صحنِ خانه کوثرش آتش گرفته

زینب به چشمان خودش می‌بیند آنجا

دار و ندارش ، مادرش آتش گرفته ...

تا اینجایِ روضه رو عرض کردم که بی بی به اسماء فرمود : اسماء تو برا زهرایِ من مادری کن.اسماء هم همه‌ جا با بی‌بی حضرت زهرا بود ، همه جا براش مادری کرد .. هم شب زفاف ، هم پشت درِ خونه .. این دو جا برای این خانم مادری کرد ... هر مادری بود همین دوجا میومد ، چون اولی شب زفافه ، مادرا دوست دارن همه شبِ زفاف باشن ، دومیش هم موقع وضعِ حمله ... دوست دارن باشن .. نوه‌ شون رو بغل بگیرن ... اما یه جاست مادرا نمیان ، میدونی کجاست؟ اونجاییِ که میخوان بدن دخترُ غسل بدن .. اما اونجا هم اسماء اومد کمک امیرالمؤمنین ... گفت آقا تنهاست ...

 اسماء بریز آبِ روان

بر رویِ گلبرگ گلم ...

 حیفم میاد نگم با این ناله ت ، امشب پیغمبر خودش بدن حضرت خدیجه رو غسل داد و کفن کرد ، از طرف خدا کفن اومد. اما .. پیغمبر یه بدنِ سالم رو غسل داد...قربون اون آقایی برم که یه‌ یهو اسماء دید سر به‌ دیوار گذاشت ، دیگه غسل نمیده ... چی شد آقاجان؟! اسماء دست به دلم نذار .. هرچی آب میریزم .. خودت نگاه کن داره هنوز خون‌ آبه میاد ... از این ناراحتم فاطمه‌ م هیچی بهم نمی گفت .. هی میدیدم شبا این پهلو به اون پهلو میشه .. هی میدیدم میخواد دستشُ بیاره بالا موهایِ زینب‌ُ شونه کنه نمیشه .. اما حالا فهمیدم ...دستِ گداییتو بیار بالا ، به حضرتِ زهرا الهی العفو ....

 

 

من کنیز خدایِ یکتایم

بانویِ بانوان دنیایم

اَمة الله ام و کنیز رسول

بس که در شان و رتبه والایم

سیدالانبیاست شوهر من

سیدالاوصیاست مولایم

فاطمه کوثر است اما من

مادرِ کوثر ، اُم زهرایم

اوست اُم الائمه اما من

مادرِ مومنین به دنیایم

فاطمه ذات لیله القدر است

ظرفِ آن ذات پاک و یکتایم

سّر مستودع خدا زهراست

محرم سّر آل طاهایم

شیعه زهرا شناس می گردد

گر شناسد مقام عظمایم

با دو آقای جنتم محشور

در جنان زینب است همتایم

ماه رحمت ، مه لقایِ من است

من سفیر بهار دل هایم

اولین مومنه به اسلامم

یار احمد ، به رغم اعدایم

من گواه نزول قرآنم

خانۀ وحی گشته ماوایم

همچو آیینه ام به خُلقِ عظیم

راه وی را چو سایه پیمایم

هستی ام نذر دین حق گردد

بخدا با خداست سودایم

هرکه یار نبی شود ، او را

یارِ امروز و یارِ فردایم

در حریم نبوتم ، ساکن

بر طریق ولایت ابقایم

در تولا ز هر که پیشترم

در عمل مظهر تبرایم

الگوی صبر و استقامت و عشق

اسوۀ زهد و حلم و تقوایم

مهد حجب و عفاف و پاکی ها

شهد ایثار و عطر گل هایم

در تعبد زبان زدِ مردم

در تعهد ز هر که اولایم

در سخاوت نباشدم مثلی

در کمالات تاجِ سرهایم

هر بلا را به جان خریدم من

بر نبی مایۀ تسلی یم

شعب و تحریم و کینه و طعنه

جزئی از حربه هایِ اعدایم

ابتران گر تمسخرم کردند

داد کوثر خدایِ یکتایم

بارها گفت همسرم با من

ماجرای غمین زهرایم

دخترم بعد من شود تنها

چه کند این یتیم تنهایم

من نباشم کنار دختر خود

فضه گردد معینِ زهرایم

آتش و کوچه را نمی بینم

مجتبی یارِ او شود ، جایم

کربلا را دقیق میدانم

سویِ  جنت سفیرِ غم هایم

کربلایی شنیده ام که مپرس

آگه از داستانِ سرهایم

حق سلامم رسانده از لطفش

کفن آماده کرده ای وایم

من بپوشم عبایِ پیغمبر

بی کفن شد عزیز زهرایم

 

 

مادرِ زهرا ، کجا میری از کنارِ احمد

مادرِ زهرا ، یه عمره بودی یارِ محمد

رفتی و تاب و توونم رفت

رفتی و امیدِ خونه ام رفت

رفتی و آرومِ جونم رفت

همدمُ همراه ، خداحافظ

مادرِ زهرا ، خداحافظ

مادرِ زهرا ، بهونۀ تورو دارم همیشه

فاطمه بی تو  ، پریشونه و آروم نمیشه

رفتی و بی تو من افسرده ام

رفتی و بی تو زمین خورده ام

رفتی و بعدِ تو من مُردم

رفتی تنها ، خداحافظ

مادرِ زهرا ، خداحافظ

مادرِ زهرا ، نرو که اینا حیا ندارن

بعدِ من و تو ، چی بر سر فاطمه میارن

وای از اون ، اذیت و آزار

وای از اون ، غم در و دیوار

وای از اون ، غریبۀ بی یار

مونس غم ها ، خداحافظ

مادرِ زهرا ، خداحافظ

خدیجه اُم المومنین ...

 

 

سنگ صبوره قلبِ طاهایی خدیجه

آرامشِ پیغمبرِ مایی خدیجه

کی میرسد دستِ کسی بر رتبۀ تو

از بس که بالایی و والایی خدیجه

خیرالنساها را اگر که بر شمارند

قطعاً تو جزء بهترین هایی خدیجه

درکِ مقاماتِ تو کارِ هر کسی نیست

چون مادرِ اُم ابیهایی خدیجه

بر تارُکِ اسلام نامت می درخشد

اول مسلمان ، قبلِ مولایی خدیجه

 مثلِ تو را بانو خدا کی آفریده ؟

تنها تویی که مصلِ زهرا پروریده

بانو تو با آسیه و مریم قرینی

ای آسمانی پس چرا رویِ زمینی؟

اسلام با دارایی تو قد علم کرد

تو اولین حامیِ این دینِ مبینی

ما را به مجهول الهُویت ها چه کاری است؟

تنها خودت هستی که اُم المومنینی

شعبِ ابیطالب تو را در خود نگه داشت

تا بر همه ثابت شود ، تنها ترینی

از حرمتِ داغِ تو عام الحزن فرمود

خیلی عزیزی رکنِ ختم المرسلینی

بانو برو بعد از تو خیلی سخت باشد

با حیدر از زهرا خیالت تخت باشد

در روضۀ تو دیدۀ تر احتیاج است

هر مرد را همواره یاور احتیاج است

با این که زهرا هست ، حیدر هست اما

مثله تویی پیشِ پیمبر احتیاج است

ای کاش مادر جان پسر هم داشتی تو

بعضی مکان ها یک برادر احتیاج است

گاهی میاید نیست حتی جایِ شوهر

یک موقعی بر شخصِ دیگر احتیاج است

فضه میاد پشت در ، اما به قرآن

در وضع حملِ زن به مادر احتیاج است

زهرا چه حالی بود پشتِ در خدیجه

جایِ تو خالی بود پشتِ در خدیجه

  فرمودند چهار تا ناله زد پشتِ در ، اول صدا زد یا رسول الله .. بابا ببین اُمتت با دخترت دارن چه می کنن .. نالۀ دوم علی رو صدا زد .. تو نالۀ سوم دیگه کار از علی ام بر نمیاد .. لذا صدا زد یا «فضه خذینی ..» فضه تو به فریادم برس .. به خدا بچه مُ کشتن .. اما تو نالۀ چهارم یه وقت صداش بلند شد پسرم .. مهدی جان ...

خوب است بانو قبرِ تو دور از وطن نیست

جز فاطمه در ماتمت یک سینه زن نیست

بگذار مادرجان کمی روضه بخوانم

تا که نگویی هیچ کس هم دردِ من نیست

گفتی به پیغمبر لباست را بیاور

چون در بساط خالی ام حتی کفن نیست

 چندین کفن روح الامین آورد و دیدی

تعداد آنها جز به قدرِ پنج تن نیست

وقتی تو هم از آن کفن ها سهم بردی

کم شد یکی و چاره غیر از پیرهن نیست

بانو نه تنها نورِ عینت بی کفن ماند

گرگی رسید و یوسفت بی پیرُهن ماند

 

 

تکیه گاهم بوده ای، ای تکیه ی بازوی من

ثروت و سرمایه ات شد مایه ی نیروی من

با تو من بار رسالت را به دوشم میکشم

ای خدیجه پس تو هستی قُوَّت زانوی من

گفت :از سوی خدا بر تو سلام آورده است

جبرئیل از آسمان هر وقت آمد سوی من

در مصیبت های من سنگِ صبورم بوده ای

با چه صبری می نشستی پایِ گفت و گوی من

سنگ و خاکستر به رویم ریختند از بام ها

پاک کردی خاک ها را از رویِ گیسوی من

گرچه در شِعب ابی طالب شرایط سخت بود

اَخم هم حتی نکردی، همسرِ خوش روی من

رفتی و دسته گلت، زهرا کنارم مانده است

عطر تو در خانه مانده، ای گلِ خوشبوی من

قحطی آب است در شعب ابی طالب ولی

غم مخور با اشک غسلت میدهم بانوی من

رفتی و بعد از تو دشمن حُرمت ما را شکست

خوب شد رفتی ندیدی پهلوی زهرایِ من

 

 

امشب شب روضه است، فقط اجازه بدید یه اشاره بكنم، ببرمت در خونه خانم حضرت خدیجه سلام الله علیها، راوی خود این خانمه، در مجالس المتقین آورده این حدیث رو،  خانم حضرت خدیجه سئوال كرد از آقا رسول الله یا رسول الله میشه برا من از قیامت و از حساب و كتاب روز قیامت بگید، یه وقت دید آقا رسول الله شروع كرد گریه كردن، این بی بی طاقت گریه پیامبر رحمتُ لِلعالمین رو نداره، عرضه داشت آقا جان مگه من حرف بدی زدم چرا دارید گریه می كنید ، فرمود:نه خدیجه جان، تو منو یاد دریای رحمت پروردگار انداختی ، حالا كه سئوال كردی برات میگم، روز قیامت بنده رو میارن، میخوان محاسبه كنن اعمالش رو، یك به یك یاداوری میكنن، یادته فلان روز فلان ساعت فلان كار رو انجام دادی، جایی نیست اونجا كسی بخواد بگه، نه، من نبودم، این حرفها مال این دنیاست، عرضه میدارد آن بنده، بله خدای من یادمه، فلان كار رو یادته بله یادمه، هی یك به یك میرسه، تا یه جاهایی میرسه كه این بنده وقتی ازش سئوال میكنن، سرش رو پایین میندازه، شرم میكنه«امام صادق علیه السلام فرمود:برا این شرم و خجالت، كه شاید از اون عذابه خیلی دردناك تر باشه، اگه انسان تو این دنیا سر به كوه و بیابان بذاره، جا داره، »سر به زیر میندازه، ندا میرسه چیه ؟چرا سرت رو پایین انداختی؟میگه:خدایا حیا میكنم، خطاب میرسه تو كه لعین و پستی از من حیا میكنی، من با این كرامتم از تو حیا نكنم، خطاب میرسه، این گناهای بنده ی من رو، بین دو حیای ندامت و كرامت بپوشونید، دستور میده میگه بنده ی من رو ببرید.پیغمبر گریه میكرد، اما یه گریه هم مثل فردا آقا رسول الله، بالا سر بستر خانمی كه همه ی عمرش رو صرف دین خدا كرده، پیغمبر گریه میكرد، بعضی وقت ها مادرها با دخترها بیشتر و راحت ترند، رفیق ترند، راحت میتونه حرفاشو بزنه، لذا خانم خدیجه حیا كرد بخواد به پیغمبر بگه، فرمود:فاطمه جان تو به بابات بگو، من دیگه هیچی ندارم از مال دنیا، یه كفنم ندارم، بگو پیغمبر اون جامه ای كه، بر تن میكرد، وحی بر او نازل میشد، با اون جامه ای كه عبادت خدا رو میكرد، من رو با همون دفن كنه ، كفنم كنه، وقتی خانم حضرت زهرا پیغام مادر رو آورد، پیغمبر خیلی گریه كرد، خیلی اشك ریخت،

پاکی، زلالی، مثل دریایی، خدیجه

تاج سر زنهای دنیایی خدیجه

تو همسر محبوب من بودی و هستی

همخانه ام در عرش اعلایی خدیجه

من بارها با دیدن تو جان گرفتم

از بسکه آرام و شکیبایی خدیجه

تو هستی خود را برایم خرج کردی

در آسمان عشق یکتایی خدیجه

شایسته تر از تو زنی بین عرب نیست

تو مادر اُم ابیهایی خدیجه

خیلی خواهش از تو كردم خانمم، اما این دم آخر یه خواهش بیشتر ازت ندارم

یک بار دیگر باز کن آغوش خود را

در بر بگیر این دختر خاموش خود را

حالا از اینجا آقا رسول الله میخواد براتون روضه ها بخونه

ای در میان موج غمها غمگسارم

بعد از تو غیر از فاطمه یاری ندارم

حس می کنم وقتی که جای خالیت را

بر روی پای کوچکش سر می گذارم

شعب ابیطالب تو را از من گرفته

همراه زهرا در عزایت سوگوارم

آرام می گرید که من آرام گیرم

آرام می گرید که من طاقت بیارم

طاقت ندارم اشک زهرا را ببینم

از گریه هایش عاقبت جان می سپارم

پیغمبر چه آرزویی كرده

ای کاش عالم قدر زهرا را بداند

ای کاش صدها سال بعد از من بماند

یا رسول الله قدرش رو دونستند، تو برا پیغمبر نگی چه خبر شده، خود پیغمبر خبر داره، میخواد به تو خبر بده، به دخترش هم خبر داد، به همسرش هم خبر داد، حالا داره برا خدیجه روضه ی دختر میخونه،

قلبم ز چشمان ترش آتش گرفته

بر حال و روز مضطرش آتش گرفته

می آید آن روزی که یاسم در گلستان

حالا اونهایی كه تا حالا گریه نكردن

گلبرگهای پرپرش آتش گرفته

كسی نگه امشب نخونم ، امشب شبه بی مادر شدن فاطمه است 

قرآن ناطق بین کوچه دست بسته است

در صحن خانه کوثرش آتش گرفته

این یه خط رو میخونم رد میشم، اگه فاطمیه زنده نبودیم، همین یه خط رو از ما بذارن بسمونه

زینب به چشمان خودش می بیند آنجا

دار و ندارش مادرش آتش گرفته

صدها فرشته تا قیامت در طوافند

آن خانه ای را که درش آتش گرفته

وقتی دل نگران بود، هی نگاه به فاطمه اش میكرد، اشك میریخت، هر مادری دوست داره عروس شدن بچه اش رو ببینه، مادر خیلی كمك حاله اون لحظه برا دخترش، اسماء قول داد، گفت: من هستم، تا آخر هستم، وقتی پیغمبر شبی كه دست امیرالمؤمنین علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها رو در دست هم داد، فرمود:اسماء تو هم میخوای بری برو، خدا خیرت بده، عرضه داشت یا رسول الله، من به خدیجه قول دادم، كجا برم، قول دادم براش مادری كنم، پیغمبر فرمود:خدا دنیا و آخرت خیرت بده اسماء، یه جای دیگه هم شنیدید اسماء بوده،  بین درو دیوار، این اون جایی بود كه مادر برای وضع حمل بچه، برا نوه اش، یه مادر بزرگ میاد كمك میكنه، اما اینجا دیگه هیچ مادری نمی آد، اینجا دیگه از هیچ مادری نمی خواد، یه جای دیگه اسماء بود، اون ساعتی كه امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود:اسماء آب بریز رو بدن فاطمه ام.آب بریز اما آروم آروم، هنوز علی از چیزی خبر نداره، میگه آروم آب بریز، اسماء میگه یه مرتبه دیدم دست از غسل دادن كشید، سر به دیوار گذاشت، هی داره بلند بلند ناله میزنه، گفتم چی شده آقا؟ مگه خودت بچه ها رو آروم نكردی، مگه نمی گفتی آروم گریه كنن، فرمود:اسماء دست از دلم بردار، ببین پهلوش شكسته، ببین صورتش كبوده، مادر مادر مادر، این اشكارو كف دست بگیر بالا بیار، بگید خدا به حق این روضه هایی كه خونده شد، به حق این اشك هایی كه ریخته شد، دیگه فرج آقامون رو برسون، تا كی مدینه بریم سرگردون باشیم.

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 3006
    کل نظرات : 189
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 6
    تعداد اعضا : 291
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 472
    بازديد ديروز : 1,382
    بازديد کننده امروز : 191
    بازديد کننده ديروز : 489
    گوگل امروز : 140
    گوگل ديروز: 515
    بازديد هفته : 1,854
    بازديد ماه : 17,815
    بازديد سال : 1,489,051
    بازديد کلي : 8,358,268
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 18.207.238.169
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید