close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه و مصیبت

متن روضه و مصیبت

متن روضه و مصیبت

متن روضه و مصیبت
متن روضه و مصیبت
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 20 aboozar
3 17 aboozar
0 201 aboozar
10 105 aboozar
0 148 aboozar
1 120 aboozar
9 1105 aboozar
0 631 aboozar
0 632 aboozar
0 430 aboozar
0 1608 aboozar
0 846 aboozar
0 1405 aboozar
3 1133 aboozar
12 2515 aboozar
0 1800 aboozar
4 7733 amirsajad
0 3164 aboozar
0 3022 aboozar
0 2875 aboozar

یا زینب کبری...از حسین غریب تر همون آقائیه که امروز روزش بوده و اما ازش غافل بودیم ... هرجا هستیم به عشق عمه جانش زینب صداش بزنیم ... یا صاحب الزمان ...

یک سال میشود که تو هم پر کشیده ای

من هم به سوگ پر زدن تو نشسته ام

شاید به جا نیاوری أم ، آشنای من

می‌بینی از فراق تو خیلی شکسته ام

چون آفتاب بر لب بامم که مثل تو

مانده به زیر صورت خورشید پیکرم

ای تشنه لب ، به یاد ترکهای لعل تو

لب تشنه مانده ام به نفسهای آخرم

بی تو تمام باغ تو رنگ خزان گرفت

بی تو پری برای پریدن نمانده بود

صحرای داغ ، پای برهنه ، لباس خشک

نائی دگر برای دویدن نمانده بود

چندی‌ست رفته قوت دیدن ز دیده ام

بنگر به راه رفتن خواهر که دیدنی‌ست

دارم هنوز بر تنم از آن مسافرت

یک باغ پُر بنفشه برادر ، که دیدنی‌ست

من زینبم که زخمیِ بغض و بهانه ام

مضمون سرخِ یک غزل عاشقانه ام

من روضه خوانِ حملهٔ صد تازیانه ام

پروانه ام که سوخته ام کنج خانه ام

دستان درد آرزویم را به باد داد

یک آه سرد آرزویم  را به باد داد

پائیز شد هوای بهاری که داشتم

بر باد رفت دار و نداری که داشتم

مانند کربلا کس و کاری که داشتم

پرپر شدند ایل و تباری که داشتم

دستان روزگار ، مرا بی‌حسین کرد

من را اسیر داغ شه عالمین کرد

آب میبینه گریه می‌کنه ... بچه شیرخواره میبینه گریه می‌کنه

از خرابه می‌گذشتم منزلم آمد به یاد

من بودم و عزای بیابان کربلا

حال و هوای ولادت مولا و شادی و اینا شماهارو گرفته ... بذار برات بگم امشب شب کیه ... شب همون خانومی که ولادتش گریه کردند ... شب همون خانومیه که روضه خوانان میدونن ، روضه گوش کنا میفهمند ، اگه روضه گوش کن باشی میگیری من چی میگم ...دو تا اسمه نمیشه از هم جدا کرد ...اگه میگی فاطمه ، باید بگی قربون جگر پاره پاره‌ت حسن جان ... چون وقتی اسم بی بی میاد ، اول یاد کوچه میفتی ...من فدای مستمعی بشم که لطیف میاد جلو ... نمی‌ذاره روضه خوان هر حرفی رو بزنه ...وقتی میگی گودال بعدش میگی وای زینب ...آخه ما دو جور زینب داشتیم کربلا ...یکی قبل گودال ... یکی بعد گودال ...قبل گودال گفتن زینبه ... اما بعد گودال زنها گفتن ما پیرزن توی کاروان نداشتیم ... (یا الله(آخه اون چیزی که زینب دیده کسی ندیده

من بودم و عزای بیابان کربلا

بچه یتیم های پریشان کربلا

بر روی نیزه ها ، سر عطشان کربلا

خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

با یاد زخمهای تنش گریه می‌کنم

هر شب برای پیروهنش گریه می‌کنم

 یادم نمیرود که دل از غصه ها گرفت

شلاق‌هایشان به تنم بی هوا گرفت

دیدم که چکمه ای به روی سینه پا گرفت

یک خنجر شکسته ، حسین مرا گرفت

دیدم سرش جدا شد و باور نداشتم

جای حسین کاش که من سر نداشتم

 کاش سر منو می‌بریدند

حالا عزای زخم تنت قاتلم شده

کابوس دست و پا زدنت قاتلم شده

با نیزه پشت و رو شدنت قاتلم شده

خون لخته‌های پیرهنت قاتلم شده

گوشتو بگیر نشنوی

یادم نرفته خاطره‌ی گوشواره را

گودال و ازدحام و تنی پاره پاره را

 حسین ........

بعد از وداع بود که روزم سیاه شد

عباسمان که رفت حرم بی‌پناه شد

با تازیانه ها بدنم راه راه شد

با من هرآنچه شد وسط قتلگاه شد

با این که روزگار به غارت مرا سپرد

دست کسی ولی به پر معجرم نخورد

ازهم گسست بعد تو شیرازه‌أم حسین

انگار داغدار غمی تازه‌أم حسین

من در غمت شریک و هم اندازه‌أم حسین

مجروح سنگ خورده دروازه‌أم حسین

میرفت بعد غربت صحرای کربلا

نیمی زمن به ناقه و نیمی به نیزه ها

مگه یادم میره داداش ... یه جمله روضه..گفت چرا حالش اینجوریه ؟ ... وضع مادی خوبی داشت ... گفتن بهترین طبیب هارو باید بیاری ... گفتن در جزیرة العرب فلانی طبیب هست و کارش درسته... رفت طبیب‌رو آورد ... طبیب نگاه کرد و گفت این دردی نداره ...عبدالله !درد این خانوم ، درد عشقه...باید معشوقش‌رو ببینه ... گفت این عشقش حسینه ...گفت خب ببر ببینش ...گفت عشقش‌رو جلوی چشماش ، سر از بدنش جدا کردند.گفت چیکار کنم حالش بهتر بشه؟!گفت اگه می‌تونی ببرش باغی،بوستانی ...گل و گیاه ببینه حالش عوض میشه ...دست زینب‌رو گرفت آورد توی یه باغی پر از گل ... گفت الان یه مقدار حالش خوب میشه ، روحیه‌ش عوض میشه ، از این حالت بیرون میاد...تا وارد شد ، دیدن زینب خیره خیره به این گلها نگاه میکنه ، داره گریه می‌کنه،گفت خانوم ...آوردمت اینجا حالت خوب بشه ! گل میبینی گریه میکنی؟! ...یه نگاه کرد گفت عبدالله... اگه به این گلها آب ندی ، چی میشه؟!گفت خانوم این گلها پر پر میشن ...گفت عبدالله ... گل‌های من سه روز آب نخورند ... با لب تشنه ، سر از بدنشون جدا کردند ...حسین

 

 ای عمه سادات ، من برات بمیرم
از داغ تو ماتم میگیرم  
فدای تو ...
توئی ناموس کبریا
توئی بانوی کربلا
روحی نفسی لک الفداء
فدای تو ...
تو که ماتم کشیده ای
تو که سرو خمیده ای
تو که قطعا شهیده ای
کیه که ، ندونه
همیشه ، می‌مونه
دین و آئین و قرآن ، زیر دِینت
وجودت ، وجودش
نبودی ، نبودش
یدونه گریه کن ، واسه حسینت
 
وای   
داری میری کم کم ، با قدّ خمیده
صبر تو بانو سر رسیده
یکسال و نیم ...
روضه‌خونی و سینه زن
واسه‌ی عشق بی‌کفن
تو و اون کهنه پیرهن
یکسال و نیم ...
تو فقط اشک و ناله ای
داغ یک باغ لاله ای
عزادار سه ساله ای
دمای آخرت ، پیش چشم ترت
خاطراتی میاد ، واسه‌ت عذابه
امون از دل تو ، شده قاتل تو
که جامونده رقیه تو خرابه
 
وای   
 
اون که تورو کشته ، غصه های شامه
اون غصه‌ی بزم شرابه  
تو که دیدی ...
قامتای کمونی‌رو
رو به روت رأس خونی‌رو
لبای خیزرونی‌رو
چی کشیدی ...
با روی نیلی و کبود
جائی که محرمی نبود
شنیدی طعنه از یهود
دیگه داری میری ، حالا دم میگیری
بیا که خواهر تو ، خیلی تنهاست
ای پناه حرم ، سایه‌ی رو سرم
برای دیدنت ، بی تابم عباس
 
وای

 

 

دیدم به دست ساربان انگشترت رفت
دیدم که دستی سمت گوش دخترت رفت
دیدم به روی نیزه حتی حنجرت رفت
یک نیزه پشت خیمه پیش اصغرت رفت
هر کسی یه سری رو به نیزه زد،رباب دَرِ خیمه فقط آه می کشید،خدارو شکر علی اصغر رو حسین پشت خیمه ها خاک کرد،اما یک دفعه دیدن یه جماعتی با بیل و کلنگ دارن میان سمت خیمه ها...
یكی با نیزه اش از پشت میزد
یكی با چكمه و با مُشت میزد
خودم دیدم سنانِ دائمُ الخَمر
حسینم را به قصد كشت میزد
مادر رسید قتلگاه،تا حالا به مادر پشت نمی کردی پسرم...
خواهر بمیرد که دگر یاری نداری
تنها شدی و هیچ غمخواری نداری
دور و برت حتی عزاداری نداری
زینب اسارت می رود کاری نداری؟
جان برادر صبر هم اندازه دارد
زینب برای چند غم اندازه دارد
وقتی مسیر ما سر بازار افتاد
بر روی گل های تو رنگ خار افتاد
از ترس قلب دخترت از کار افتاد
زینب دوباره یاد آن دیوار افتاد
تازه در آن کوچه حسن با مادرم بود
اینجا ولی تنها سنان دور و برم بود
راستی گفتم سنان زیر گلویت یادم آمد
"
صلَّی اللهُ عَلَی العُریان، صلَّی اللهُ عَلَی العطشان، صلی اللهُ عَلَی مُرَمَّلٌ بالدِّماء"
این عبای پیمبر است حسین
 
نگذار اینقدر کشیده شود
بوسه گاه نبی خداحافظ
حیف اگر این گلو بریده شود
پیروهن ، تن ، بدن ، برادر ِمن
یوسفم خرج چند گرگ شده
این كه وضع گلو بریدن نیست
رگ رگت كوچك و بزرگ شده
خاک صحرا از خون تو رنگینه
مادرت داره می بینه
دشمن با خنده رو تنت می شینه
مادرت داره می بینه
خنجر از حنجر تو داره کینه
مادرت داره می بینه
دشمن موهاتو توی دست می گیره
خواهرت داره می بینه
خنجر با رگ های گلوت درگیره
خواهرت داره می بینه
می بینه زهرا تو رو زیر دست و پا
گم شد تو گودال صدات بین خنده ها
حسین.....


 

برای شانۀ افتاده ام پری بدهید

دل شكستۀ ما را به دلبری بدهید

محبتی بكنید و مرا حرم ببرید

نشان راه به چشم كبوتری بدهید

كجاست خیمۀ سبزت؟ مسافرم برگرد

برای درك شما كاش باوری بدهید

شنیده ایم كه شما پای روضه ها هستی

نشسته ایم بنالیم حنجری بدهید

امام صادق فرمود ، هیچ چشمی برای جدم حسین گریه نمی‌کنه مگر اینکه جدم دوزانو جلوش بنشینه و توی چشماش نگاه کنه ... خوش باشید اگر گریه کردید و ناله زدید ... دست خودتون نیست ...

چقدر مثل شما می‌شویم این شبها

اگر به سینه زنت دیدهٔ تری بدهید

میگم همه دلشون میخواد برن حرم بی بی زینب ... همه دلشون میخواد برن حرم اون نازدانه ای که گوشه خرابه ، دل زینب خون شد ... امشب ما برای اون حرم میخوایم بخونیم ...

نمی رود به خدا جای دور ، جان شما

 کربلا نرفته ها هم کنارشون

اگر برات حرم را به نوکری بدهید

السلام علی عقیلة الله یا زینب ...صدا زد عبدالله ، بستر منو زیر آفتاب پهن کن... توروخدا ما مدیون زینبیم ... نه فقط ما ، همه عالم مدیون زینبه ... با دل و جونتون امشب برای حضرت مایه بذارید ... خودتونو نشون خانوم بدید ...

کربلا خواهی اگر از زینب کبری بگیر

چون کلید کربلا در اختیار زینب است

عبدالله صدا زد بی بی ، دوباره حرف آفتاب رو زدی !؟ ... آفتاب برای شما ضرر داره ... صدا زد عبدالله تو دیگه چرا ... عبدالله هزار بار برات روضه خوندم ... عبدالله مگه نگفتم بدن داداشم روی خاک گرم کربلا ... حسین ....هرگز خیال سلسله از خاطرم نرفت ( سلسله یعنی زنجیر ... هممون رو به یه زنجیر بسته بودند ... اگه یه نفر زمین میخورد ... نذارید بی ادب بشم توی روضه خوندن ...

هرگز خیال سلسله از خاطرم نرفت

 غیرتیا ببخشید

شام و شراب و هلهله از خاطرم نرفت

هر جا توی روضه حضرت زینب سلام الله علیها شنیدید حرف خندیدن به اشک بچه ها شده واجبه که تو ناله بزنی ...

هرگز خیال سلسله از خاطرم نرفت

شام و شراب و هلهله از خاطرم نرفت

خیلی به اشک ماتم ما خنده شد ولی

آن نیشخند حرمله از خاطرم نرفت

بسترشو زیر آفتاب انداخت ... صدا زد عبدالله گوشه اتاق یه چیزی گذاشتم برام بیار ( مثل مادرش) ... عبدالله میگه رفتم یه پارچه ای بود ، انگار لابه‌لای این پارچه چیزی بود. برای بی بی بردم ... عبدالله میگه بهم فرمود باز کن این پارچه رو ... همه زندگی و بود و نبودم لابه لای این پارچه هست ...عبدالله میگه باز کردم دیدم همون پیراهن خونینه ... پاره پاره ...

بود آخرین لحظه عمر من

 خوندن از من ، ناله با شما

ألا شام ، من با تو گویم سخن

چه خوش بود ، آیین غم خواری ات

ز آل علی ، میهمان داری ات

خداحافظ ای شهر آزارها

خداحافظ ای کوچه بازارها

خداحافظ ای دستها ، چنگها

خداحافظ ای باغ ها ، سنگها

خداحافظ ای قصهٔ بزم می

خداحافظ ای رأس بالای نی

خدا حافظ ای شهر رنج و بلا

خداحافظ ای چوب و تشت طلا

خداحافظ ای شهر دشنام ها

خداحافظ ای کوچه ها ، بام ها

خداحافظ ای یاس نیلی شده

یتیم نوازش به سیلی شده

همینجا کنارم نی و دل زدند

کنار سر دلبرم کف زدند

 

توان نداره پای خواهرت

کشون کشون میام بالا سرت

 معلومِ از خنجرِ کُند شمر

خیلی اذیت میشه حنجرت

 آه نفسم! نفس نفس نزن

اونجوری تو چشام نگاه نکن

 بمون پناه خیمه ها حسین

اهل حرم رو بی پناه نکن

 نرفت از اینجا نا امید داداش

هر کی تو این برو بیا رسید

 هر چی تونستن کندن از تنت

هر کی به یه نون و نوا رسید

 غروب شد و هر کی یه چیزی برد

ولی هنوز شمر تویِ مقتله

اون چی میخواد از تو بدزده که

از بقیه بیشتر معطله

 خدا به خیر کنه از این به بعد

دارن می ریزن توی خیمه ها

 تیز تره از تیره های حرمله

نگاهِ این سنانِ بی حیا

میخوان اسارت ببرن منو

منی که ناموس پیمبرم

بازم خدا رو شکر رو نیزه ها

تو داره سایه رو سرم

 گفت:داداش! اسارت،غریبی،بی کسی،طعنه ها،همش یه طرف،اما داداش! وقتی منو جلو بچه ها می زدن،خیلی خجالت می کشیدم.....،وقتی زمین می خوردم خجالت می کشیدم،تازه اون روز فهمیدم چرا مادر و حسن چند رو با هم سر سنگین بودن،هی از هم خجالت می کشیدن،وقتی بچه ای جلو مادرش زمین بخوره،خجالت میکشه،آه... از روزی که مادر جلو حسن،تو کوچه،اونم با کتک،کتک اون حروم زاده، مادر زمین افتاد،حسن میگه:مادر نفسش بالا نمیومد....هر جا نشستی ناله بزن: یا زهرا

 

همه رفتند و من جا ماندم ای دوست

ز بخت بد به دنیا ماندم ای دوست

 چرا رفتی مرا با خود نبردی

ببین بعد از تو تنها ماندم ای دوست

 مادر و پدر بخوان بمیرن،میگن:پسرام دورم هستن...اما زینب پسراش تو کربلا کشته شدن....

 ببین از داغ تو خیلی شكستم

شكستم که چنین از پا نشستم

 شكسته دشمنت از بس دلم رو

چنان گشتم كه نشناسی كه هستم

 به یادت در نوایِ آب آبم

چنان تو زیر تیغِ آفتابم

 تو راحت خفته ای در خانه ی قبر

ولی من از غمت خانه خرابم

 میخوای بدونی بی بی چه جوری داشت جون میداد؟...

 لباس تو در آغوشم برادر

صدایت مانده در گوشم برادر

 تو ماندی بی كفن بر خاكِ صحرا

چگونه من كفن پوشم برادر

سراسر نیزه می بینم به خوابم

سر و سرنیزه می بینم به خوابم

 نمی خوابم اگر یك دم برادر

تو را بر نیزه می بینم به خوابم

 منو كابوس شمشیر و تن تو

تماشای به غارت بردن تو

 تورا سر نیزه ها بردند و مانده

برای من فقط پیراهن تو

 دلم هر روز سوی نیزه میرفت

كه خونت در گلوی نیزه میرفت

 چه میشد مثل سرهای شهیدان

سر من هم به روی نیزه میرفت

عبدالله گفت: بهترین طبیب رو بیارید..،تا بهترین طبیب رو آوردن،نگاه کرد گفت:فقط یه راه داره،زینب رو میخواهید حالش رو بهتر کنید، ببر باغ و بستانی،گل و گیاه ببینه حالش عوض میشه...دست زینب رو عبدالله گرفت آورد توی یک باغ و بستانی، تا چشم زینب به گل ها افتاد، دیدن آرام آرام نشست، این گل ها رو نگاهم می گرد و می بوسید...یه نگاه کرد عبدالله،گفت:خانوم! اومدیم اینجا حالت بهتربشه،بدتر شدی؟ فرمود:عبدالله! اگه به این گل ها آب ندی چی میشه؟ اگه این گل ها سه روز آب نخورن چی میشه؟ صدا زد خانوم جان! این گل ها پژمرده میشن،خشکیده میشن،فرمود:عبدالله! کربلا عزیزان من سه روز آب نخوردن، علی اصغر بال بال می زد، یه جور جیگر حسین سوخت،تو گودال می گفت:جیگرم...که تو راه شام سه ساله هی می گفت:عمه! بالاخره به بابام آب دادن یا نه؟... عبدالله گل های زینب رو تشنه سر بریدن...مجلس یزید وقتی خانواده رو وارد کردن، دستور دادن همه بشینن،سر بریده ی حسین رو توی تشت آوردن،نانجیب چوب رو برداشت اول با این لب بازی می کرد

 ظاهراً چوب بر آن لب می زد

باطناً بر دل زینب می زد

خدا نکنه آدم همچین که عزیزش رو نگاه میکنه،همه قطع امید کنن،خودش هم دل بکنه، خیلی سخته،فرمود:عبدالله! من خیلی بهت زحمت دادم،میشه برای من یه کاری کنی آقای من،گفت:خانوم! من نوکرتم،هر چی شما بگید...فرمود: عبدالله! خواهش من اینه اگه میشه روز بسترم رو وسط حیاط پهن کن..،گفت:چشم..اما خانوم! طبیب ها ی مختلف اومدن از بلادهای مختلف،همشون بلااستثناء گفتند:آفتاب برا شما ضرر داره..فرمود:من امروز از دنیا میرم،میخوام مثه داداشم زیر آفتاب بمیرم...عبدالله میگه:از دور نگاه می کردم،میدیدم زینب زیر لب یه چیزی میگه،دستش رو مشت کرده هی به سینه میزنه،همچین که اومدم بالا سرش دیدم زینب از دنیا رفته، به سرم زدم،دختر فاطمه! آروم آروم انگشت های پیچونش رو باز کردم ببینم چی به دست گرفته،دیدم یه پارچه ای یه، باز کردم،دیدم لباس خونیِ و پاره پاره ی حسین

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2768
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 11
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 942
    بازديد ديروز : 3,487
    بازديد کننده امروز : 265
    بازديد کننده ديروز : 1031
    گوگل امروز : 161
    گوگل ديروز: 1042
    بازديد هفته : 942
    بازديد ماه : 138,541
    بازديد سال : 1,115,301
    بازديد کلي : 7,984,518
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 34.226.234.20
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید