close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت حضرت عباس,متن روضه شب تاسوعا,شهادت حضرت عباس,شب تاسوعا,دانلود روضه حضرت عباس

متن روضه شهادت حضرت عباس,متن روضه شب تاسوعا,شهادت حضرت عباس,شب تاسوعا,دانلود روضه حضرت عباس

متن روضه شهادت حضرت عباس,متن روضه شب تاسوعا,شهادت حضرت عباس,شب تاسوعا,دانلود روضه حضرت عباس

متن روضه شهادت حضرت عباس,متن روضه شب تاسوعا,شهادت حضرت عباس,شب تاسوعا,دانلود روضه حضرت عباس
متن روضه شهادت حضرت عباس,متن روضه شب تاسوعا,شهادت حضرت عباس,شب تاسوعا,دانلود روضه حضرت عباس
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
9 951 aboozar
0 504 aboozar
0 492 aboozar
0 330 aboozar
0 1508 aboozar
0 763 aboozar
0 1298 aboozar
3 1031 aboozar
12 2360 aboozar
0 1670 aboozar
4 7620 amirsajad
0 3077 aboozar
0 2936 aboozar
0 2795 aboozar
0 4516 aboozar
0 2008 aboozar
1 19323 2505
6 7420 aboozar
0 15748 aboozar
1 3288 masoudfn

حاج محمود کریمی

گرفته خون چش برادر حسین
بال و پر حسین ، دلاور حسین
غریبیه حسین رو امشب ببین
امون میدن به شیر ام البنین
+
فرمود:من امان داشته باشم پسر فاطمه امان نداشته باشه،من یه مو سر حسین رو به همه ی عالم نمیدم،حسین
غریبی حسین رو امشب ببین
امون میدن به شیر ام البنین
ای وای ....
دلم گرفته که بهش امون میدن
+
اینقده خجالت کشید
دلم گرفته که بهش امون میدن
فرشته ها دارن تو خیمه جون میدن
میگن دیگه نباش کنار حسین
بری کنار تمومه کار حسین
بکش کنار تموم شه کار حسین
+
میگن عباس
میگن تو اون طرف همیشه سر به زیر
+
چ دلاوری هستی،تو فارسی ،یکه تازی،چیه فرماندهی همش دست به سینه ات ایستادی،مثه نوکرا
میگن تو اون طرف همیشه سر به زیر
تو این همه سپاه بیا بشو امیر
+
چه فایده داره کنار حسین
تو خیمه شما که قحط آبه
ولی ماها اسبامونم سیرابه
+
کیا اومدن امان نامه از آتش بگیرن از دست عباس
غضب تو چشمای برادر حسین
میگه که زندگیم فدا سر حسین
+
کجا بیام،کجا بیام
غضب تو چشمای برادر حسین
میگه که زندگیم فدا سر حسین
+
میدونی اینجا چه خبره
من اومدم براش بمیرم فردا
دامن زهرا رو بگیرم فردا
+
فردا یه امان نامه ای نشونتون بدم،فردا شد
قیامتی شده کنار علقمه
فاطمه اومده برید کنار، همه
+
برید کنار مادرم اومد،برید کنار،آره،تو روضه ی عباس فاطمه میاد
قیامتی شده کنار علقمه
فاطمه اومده برید کنار همه
+
دست ندارم جلو پات بلند شم خانمم...آب ندارم جلو پات رو زمین بپاشم خانمم،چادرت خاکی شده،من پسر ام البنینم فاطمه اومده بالای سرم
قیامتی شده  کنار علقمه
مادرم اومده برید کنار همه
+
آقا دل شورت برا چیه
الهی عباست بمیره مادر
نیزه به پهلوهات نگیره مادر
شرمندمو از شرم
+
آخ مادر اومدی
شرمندمو از شرم،خونی شده اشکم
مادر حلالم کن که پاره شد مشکم
+
این خجالتو کجا ببرم
شرمندمو از شرم،خونی شده اشکم
مادر حلالم کن که پاره شد مشکم
+
چی شده تو ک تلاشتو کردی آخه
 
کشته منو خجالت از شیر خواره
فکر طناب و خواهر آواره
کشته منو خجالت از شیر خواره
فکر طناب و بچه و گوشواره
+
مادر ...
حالا که اومدی مادر قد کمون
حسین داره میاد یکم دیگه بمون
باید ببینه من سرم رو پاته
بازهم یکی از پسرات همراته
ای وای حسین،بازهم مگه شده
بیاد ببینه من سرم رو پاته
باز هم یکی از پسرات همراته،ای مادر
 
کجا رفتی با این جمله
یه جمله روضه شد
+
یکی از پسرات همراته
یه جمله روضه شد روضه ی مو به مو
دست رو شونم بذار یه یا علی بگو
+
پاشو بریم،تو کوچه ایما
یه جمله روضه شد روضه ی مو به مو
دست رو شونم بذار یه یا علی بگو
+
آخ مادر،سادات ببخشن
رو گونه جای دست اون بی دین بود
بشکنه دستش چقدر سنگین بود
+
از این دستا زیاد شد،تا دیدن دست عباس بالای نیزه ست، اینقدر دست ها بالا رفت سه ساله دیگه چشماش جایی رو ندید
ای وای حسین

روضه شهادت حضرت عباس (ع) - گرفته خون چش برادر حسین - حاج محمود کریمی

 

 

حاج محمود کریمی

 

 

 

 

ای مشرف بر تمام هستی

ای هستی من امام هستی

ای ساکن بام آفرینش

ای ذکر مدام آفرینش

ای جان همه فدات آقا

دستم به پره قبات آقا

تا مانده به دل امید برگرد

ای سرو قد رشید برگرد

هم داغ به جانمان رسیده

هم کارد به استخوان رسیده

تا کی سر عشق روی نیزه

خون می چکد از گلوی نیزه

ای حامی زینبین برگرد

ای منتقم حسین برگرد

امشب سر پای دار دارم

در کرب و بلا قرار دارم

+یابن الحسن

گفتی که قرار نهر علقم

بر دست فتاده پای پرچم

من میگویم شما بگریید

بر ساقی کربلا بگریید

+ روضمو با شعر بهت میگم، دونه دونه کلمهها رو دقت کن...

از صبح که بغض در گلو بود

هر جا که امام رفت او بود

در دل قَلَیان و چهره محجوب

سقای حرم کجا و ایوب

آن دم که علی به خاک افتاد

با سینه چاک چاک افتاد

آن دم که یتیم دست و پا زد

فرزند کریم دست و پا زد

هرگاه حسین رفت میدان

تا رٱس کسی نهد به دامان

در سایه تیغ بی امانش

ارباب به قامت کمانش

نعشی ز دل سپاه آورد

آن کشته به خیمه گاه آورد

لب بسته میان جمع میسوخت

خاموش به سان شمع میسوخت

+ این یه خط بیچارم کرده

مشغول دفاع و پاسداری

از صبح نکرده سوگواری

+ تجسم کن جان مولا، بدن علی اکبر تو خمیه زن ها ریختن دور علی اکبر، شروع کردن ناله زدن، جوونا گریه میکردن، فقط عباس روبروی دشمن ایستاده بود، بعضی وقت ها یه نگاه میکرد تو دلش اصلا آشوب بود، فرصت نکرد کنار این بدنا بشینه، ضمن اینکه جونش بود علی اکبر ها، زندگیش بود قاسم، اما نوبت خودش شد...

+آقا جان رفتم تو خیمه دیدم این بچه ها پیراهناشون بالا زن شکماشون رو زمین نمناک خیمه سقا گذاشتن، دارم میمیرم برم آب بیارم، برو اما درگیر نباش زیاد... اما داری میری تو صاحب لوای منی تو بری من چه کنم... نازدانه اومد یه مشک خشکیده خالی رو داد گفت: عمو این آب میکنی برا ما... چشم عمو فدای تو، دل بچه ها قرص شد عمو از خیمه بیرون اومد با چه هیبت علویی...

از خیمه برون امیر آمد

از بیشه برون چو شیر آمد

شمشیر به دست و مشک بر دوش

شد تشنگی خودش فراموش

فرمود حسین با ابالفضل

+امام حسین دهنه اسب گرفت، دستش گذاشت روی زانوی عباس و گفت: قربونت برم...‌آقا من سواره شما پیاده این خجالت کجا ببرم...

فرمود حسین با ابالفضل

جانم به فدات یا ابالفضل

+اما

گر علقمه بسته بود برگرد

تنها شده ایم زود برگرد

+زود بیای ها زود بیا..

از برق نگاه تیغ دارش

هر کس که رسید شد شکارش

یک لحظه نشست بر لب آب

در حسرت طفل در تب آب

ناچار در آب برد دست و

با مشک به آب خورد دست و

از آتش شرم سوخت هستش

از اینکه خنک شدست دستش

تفتیده لب آمد از شریعه

تا درس وفا دهد به شیعه

گر عاشق صادقی خطر کن

از امر مباه هم گذر کن

مردی نه فقط به زور بازوست

مردی نه به غرش است و نیروست

هستند زنان که مرد مردند

تاریخ بخوان ببین چه کردند

در اصل چراغ راه مردان

زهراست امید شاه مردان

انسیهٔ حوریست بانو

مردی زده پیش پاش زانو

کمن فات قلیله یک زن

کم من فائه کثیره دشمن

شد کرد به خطبه اش نشد را

چون مرد گرفت حق خود را

تسلیم نشد به زور تهدی

یک ذره به دل نداشت تردید

چون ترس نبود در مرامش

شد فانیِ در ره امامش

مردی نه فقط به زور بازوست

مردی نه به غرش است و نیروست

مردی نبود به دل شکستن

بر طفل صغیر آب بستن

این نیست نشان مرد بودن

پیراهن کشته را ربودن

آتش بکشند آشیان را

سیلی بزنند کودکان را

جسم پسری به پیش بابا

لب تشنه کنند ارباً اربا

مردی نبود که با سر تیر

نوشند به شیرخواره ای شیر

در مسلک مرد نیست غارت

بر راس به روی نی جسارت

ایتام به ریسمان کشیدن

چادر ز سر زنان کشیدن

مردیست به این که در امیری

دستان فتاده را بگیری

مردی به مروت است و همت

در عین خضوع با شهامت

کمن فات قلیله یک زن

کم من فئه کثیره دشمن

شد کرد به خطبه اش نشد را

چون مرد گرفت حق خود را

پشت دره نیمه شعله ور رفت

در آتش فتنه بی سپر رفت

هر چند گرفت پشت در را

تا شعله گرفت موی سر را

در با لگدی ز جای افتاد

بانوی علی ز پای افتاد

هر چند که محسنش فدا شد

محشر به میان کوچه ها شد

هر چند که گشواره افتاد

بر خواست ولی دوباره افتاد

هر چند زدند روی بازوش

از ضرب لگد شکست پهلوش

تسلیم نشد به زور تهدید

یک ذره به دل نداشت تردید

+عمری آموزش جنگ دیده بهش میگفتن ذخیره حسین اما وقتی گفتن: آب بیار گفت: چشم، بعد یه همچین یلی با همه روبرو شد تلاشش کرد، همه تلاشش به کار گرفت تا یه زمان؛ از اون زمان دیگه تلاشش نکرد، وقتی تیر به مشک خورد به خودش گفت: من دیگه حالا با چی برگردم... آب ریخت‌ آبرو ریخت... امان از اون ساعتی که اون نانجیب گفت: عباس حالا تو دست نداری من دست دارم، چنان عمود بالا آورد به سر بدون خود سر متلاشی شد، سپاه حسینم متلاشی شد...ای وای...

دامن کشان رفتی دلم زیر رو شد

چشم حرامی با حرم روبرو شد

+داشت میرفت طرف عباس یه عده تو نخل ها داد میزدن کار حسین تموم شد بریم...

خیمه ها در امان نیست

بیا برگرد بامن ای کس کارم

منو تنها نگذار ای علمدارم

آب به خیمه نرسید فدای سرت

+سرت سلامت، چه سلامتی تا ابرو سر پاره شده...یه جوری زدن که سر دیگه روی نیزه بند نشد سر رو با موهای خودش به نوک نیزه بستن یا به کنار لجام اسب حرمله ملعون همچین سر پایین میومد سر مرکب این سر روی زمین میخورد...یا قمر بنی هاشم...

ای حسین....

 روضه شهادت حضرت عباس (ع) - ای مشرف بر تمام هستی - حاج محمود کریمی 

 

 

حاج میثم مطیعی

 

احمد بن داوود کتاب الأخبار الطوال از معتبرترین کتب تاریخی نوشته: "لَمّا رَأى ذلِک العَبّاسُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام" ، هنگامى که عبّاس بن على عليه السلام ، اين  وضعيت را ديد "قالَ لِاءِخوَتِهِ عَبدِ اللّه ِ، وجَعفَرٍ، وعُثمانَ بَني عَلِيٍّ عَلَيهِ وعَلَيهِمُ السَّلامُ" ـ به برادرانش: عبد اللّه ، جعفر و عثمان ، پسران على ـ و مادر همگى آنها اُمّ البنين بود : "تَقَدَّموا، بِنَفسي أنتُم" گفت : پيش قدم شويد فدايتان شوم، "فَحاموا عَن سَيِّدِکم" و از سَرورتان ، حمايت کنيد "حَتّى تَموتوا دونَهُ" حتی پاى او جان دهيد "فَتَقَدَّموا جَميعاً" همگى پيش قدم شدند، "فَصاروا أمامَ الحُسَينِ عليه السلام ، يَقونَهُ بِوُجوهِهِم ونُحورِهِم"اومدن پيش روىِ حسين عليه السلام ، با سر و گلوى خود ، از او محافظت کردند .
"فَحَمَلَ هانِئُ بنُ ثُوَيبٍ الحَضرَمِيُّ عَلى عَبدِ اللّه ِ بنِ عَلِيٍّ فَقَتَلَهُ،" هانى بن ثُوَيب حَضرَمى ، به عبد اللّه بن على ، حمله کرد و اونو شهید کرد، "ثُمَّ حَمَلَ عَلى أخيهِ جَعفَرِ بنِ عَلِيٍّ، فَقَتَلَهُ أيضا"سپس به برادرش جعفر بن على حمله بُرد و او را نيز شهید کرد.
"ورَمى يَزيدُ الأَصبَحِيُّ عُثمانَ بنَ عَلِيٍّ بِسَهمٍ فَقَتَلَهُ"، و يزيد اَصبحى نيز عثمان بن على را با تير زد و او را شهید کرد.( یه کار دیگه هم کرد) "ثُمَّ خَرَجَ إلَيهِ فَاحتَزَّ رَأسَهُ،" عباس ایستاده داره نگاه میکنه وقتی تیر انداخت عثمان بن علی شهید کرد همون جا اومد بالای سرش ایستاد جلوی چشمای اباالفضل سر از بدن برادر جدا کرد) سپس به سوى او رفت و سرش را جدا کرد

یا اباالفضل یه حرفی میخوام بزنم، آقا جونم این برادرت بعد از شهادت سر از تنش جدا شد، من یه شهیدد یگه سراغ دارم که دز مقاتل مختلف مکررا گفتن، یکی اومد سر از تنش جدا کرد، اما یا اباالفضل اون شیدی که من میشناسم هنوز زنده بود، هنوز نفس می کشید هی به خیمه هاش نگاه میکرد، خوب شد نبودی ببینی اما زینبت دید...

یا اباالفضل اینجا سر این برادرتو جدا کردن خوب شد نبودی ببینی سرش با یه وضعیت خاصی جدا شد دورتا دور خواهرتو نامحرما گرفتن، زینب نوحه خون مقتل شد، اینقدر مصیبت عظیم بود که مرثیه خون زینب شد مخاطب پیغمبر، صدا زد: "یا مُحَمَّداه هذا حُسَیْنٌ، مَجْزُورُ الرَّأسِ مِنَ الْقَفا"، این حسین توست که از پشت سر از بدنش جدا کردن....

همون کسی که سر عثمان بن علی جدا کرد روایت میگه: اومد جلو عمربن سعد گفت: "أثِبني"، به من، پاداش بده، "فَقالَ عُمَرُ: عَلَيک بِأَميرِک" عمر گفت : برو از اميرت بگير "فَسَلهُ أن يُثيبَک".پاداش میخوای برو از عبیدالله بگیر...

اینجا راوی میگه که این سه برادر شهید شدن؛ "وبَقِيَ العَبّاسُ بنُ عَلِيٍّ" دیگه اباالفضل باقی موند، "قائِماً أمامَ الحُسَينِ" اومد پيشِ روى حسين ایستاد، "يُقاتِلُ دونَهُ" مى جنگيد، "ويَميلُ مَعَهُ حَيثُ مالَ" هر کجا حسين مى رفت ، همراهش مى رفت

اینجا رو از  المناقب لابن شهرآشوب نقل مبکنم نوشته: "کانَ عَبّاسٌ السَّقّاءُ قَمَرُ بَني هاشِمٍ،" "صاحِبَ لِواءِ الحُسَينِ عليه السلام" ، عبّاس، سقا ، ماه بنى هاشم و پرچمدار حسين عليه السلام بود. "وهُوَ أکبَرُ الإِخوانِ" او از ديگر برادرانش بزرگ تر بود. "مَضى بِطَلَبِ الماءِ" و در طلب آب مى رفت. "فَحَمَلوا عَلَيهِ وحَمَلَ هُوَ عَلَيهِم، وجَعَلَ يَقولُ" جنگ در گرفت کنار شریعه عباس شروع کرد رجز خوندن


"لا أرهَبُ المَوتَ إذِ المَوتُ رَقى از مرگْ" نمى هراسم ؛ زيرا مرگ ، ترقّى و صعودى است
"حَتّى اُوارى فِي المَصاليتِ لِقا" که مرا در پشت شمشيرها ، پنهان مى کند
"نَفسي لِنَفسِ المُصطَفَى الطُّهرِ وَقا" جانم ، سپر جان پاکيزه مصطفى باد
"إنّي أنَا العَبّاسُ أغدو بِالسَّقا" من ، عبّاسم که سقّا گشته ام
"ولا أخافُ الشَّرَّ يَومَ المُلتَقى" و به روز برخورد ، هراسى از شرّ ندارم
فَفَرَّقَهُم پس آنان را متفرّق کرد ، "فَکمَنَ لَهُ زَيدُ بنُ وَرقاءَ الجُهَنِيُّ مِن وَراءِ نَخلَةٍ زيد بن وَرقاى جُهَنى" ، در پشت درخت خرمايى به کمين او نشست ، "فَضَرَبَهُ عَلى يَمينِهِ" و بر دست راست عبّاس عليه السلام ضربه اى زد ، "فَأَخَذَ السَّيفَ بِشِمالِهِ" شمشير را به دست چپ گرفت ، "وحَمَلَ عَلَيهِم وهُوَ "يَرتَجِزُ" و به آنها حمله بُرد و چنين رَجَز مى خواند
"وَاللّه ِ إن قَطَعتُمُ يَميني" به خدا سوگند ، اگر دست راستم را قطع کنيد
"إنّي اُحامي أبَداً عَن ديني" من ، هميشه از دينم حمايت مى کنم
"وعَن إمامٍ صادِقِ اليَقينِ" و نيز از امام راستگو و استوارباورى
"نَجلِ النَّبِيِّ الطّاهِرِ الأَمينِ" که نواده پيامبرِ پاک و امين است
راوی میگه:
فَقاتَلَ حَتّى ضَعُفَاینقدر جنگید ضعیف شد، فَکمَنَ لَهُ الحَکيمُ بنُ الطُّفَيلِ الطّائِيُّ مِن وَراءِ نَخلَةٍ،حَکيم بن طُفَيل طايى ، از پشت درخت خرما به او کمين زد (این حکیم بن طفیل میدونید کیه هم دست چپ عباس قطع کرد هم همه ئقتی اومد سراغ عباس اون اومد لباس عباس برداشت برد کوفه) فَضَرَبَهُ عَلى شِمالِهِ، دست چپش را قطع کرد
فَقالَ

 يا نَفسُ لا تَخشَي مِنَ الکفّارِاى جان ! از کافران مترس
وأبشِري بِرَحمَةِ الجَبّارِو به رحمت خداى جبران کننده ، بشارتت باد
مَعَ النَّبِيِّ السَّيِّدِ المُختارِهمراه با پيامبر صلى الله عليه و آله ، سَرور برگزيده
قَد قَطَعوا بِبَغيِهِم يَساريبا سرکشى شان ، دست چپم را قطع کردند
فَأَصلِهِم يا رَبِّ حَرَّ النّارِپروردگارا ! آنان را به داغىِ آتش برسان
فَقَتَلَهُ المَلعونُ بِعَمودٍ مِن حَديدٍ. پس آن ملعون ، با عمود آهنين به سرش زد

اینجا قبل از اینکه آقا برسه کنار علقمه اینا یه کینه هایی تو دلشون بود اومدن بالای سر اباالفضل ایستادن، هی گشتن هی چرخیدن، دست ها رو که قطع کرده بودن ظاهرا همه ی دست جدا نشده بود اول شروع کردن دست ها رو برش برش دادن بریدن، نگاه کردن حالا باهاش چه کنیم چی به ذهنشون اومد رفتن سراغ اون پاهای رشیدش، از روی کینه شروع کردن بریدن... پس دیگه نگو چرا سمت خیمه ها نبرد اگه امام حسین میخواست این بدن و سمت خیمه ها ببره، اولا کی میخواست برگردونه خود امام حسین که به سختی رفت، همه دیدن حسین منکسراً حزیناً... دیدن دارخ کریخ میکنه کمرش خمه.... اگخ میتونست این بدن بون دست بدون پا اما پسر فاطمه تلاش کرد خواست این بدن جابجا کنه عباس گفت: میخوای با من چه کنی...

ای ساقی لب تشنگان عباس علمدارم

گوش بده یه جمله هم بگم ابن شهر آشوب اینجوری تموم میکنه میگه: فَلَمّا رَآهُ الحُسَينُ عليه السلام مَصروعاً عَلى شَطِّ الفُراتِ، بَکى... هنگامى که حسين عليه السلام ، او را بر [ کناره ] رود فرات ، افتاده ديد ، گريست...همه دور امام حسین حلقه زن دارن به اشکش میخندن

ای ساقی لب تشنگان عباس علمدارم

مقتل شهادت حضرت عباس (ع) - حاج میثم مطیعی 

 

حاج میثم مطیعی


+میخوام روضه یک مدافع حرمی بخونم که شرمنده شد... میخواد با رباب حرف بزنه...

نشد که آب بيارم، رباب شرمنده

عروس فاطمه و بوتراب شرمنده

به وقت گفتن لالا به روى گهواره

اگر چکيد ز چشمانت آب شرمنده

به گوش اصغر تشنه بگو عمو نرسيد

بگو که گفت عمويت بخواب شرمنده

+شب تاسوعا رسید...ای اهل حرم منتظر نباشید میر علمدار نیامد... رباب میدونم این حرف رو تو نمیزنی اما دارم برا دل خودم میگم...

نگو چرا نرسيد آب بر لب طفلم

که غير اشک ندارم جواب شرمنده

+ یه پیغام هم برا دخترا دارم خودت باید بهشون برسونی...

به دختران حرم هم بگو که سقا گفت

اگر شديد اسير طناب شرمنده

ميان علقمه بى مشک و دست افتادم

نخورد گرچه لبم هم به آب، شرمنده

+میدونی چرا؟ آب و به لب هاش نزد ولی باز هم شرمنده بود

دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد

چشم من داد از آن آب روان تصویرش

اگر که بعد من آقای من در آن گودال

محاسنش شود از خون خضاب؛ شرمنده

السلام علی الخد تریب السلام علی الشیب الخضیب

 روضه شهادت حضرت عباس (ع) - نشد که آب بيارم، رباب شرمنده - حاج میثم مطیعی

 

 

 

حاج منصور ارضی

 

السلام علیک یا اهل بیت نبوه

دست تو بازاست پس روزی مارا میدهی

نه فقط ما که تو رزق انبیا را میدهی

دردهم داریم اگر اصلا پریشان نیستیم

مطمئنیم از شما حتما دوا را میدهی

اصلا از اسم تو معلوم است قبل خواستن

هرچه میخواهد دل تنگ گدا را میدهی

این شلوغی ها برای ما که مشکل ساز نیست

به گدایانی که می آیند جارا میدهی

هرچه سائل خواست از تو ده برابر میشود

خاک میخواهیم اما تو طلا را میدهی

چه آقایی هستی ...

وقتی از لطف تو حتی اجنبی ها میخورند

زودتر از زود نان آشنا را میدهی

تو نجف در کربلای مایی و با این حساب

هم نجف را میدهی هم کربلا را میدهی

مشک آوردند تا که باز سقایی کنی

پاسخ این التماس بچه هارا میدهی .... امشبه،شب تاسوعا،دستور از ابی عبدالله رسید برید آب بیارید،بریر میگه من ملازم و همراه عباس بودم، اقا ابوالفضل و علی اکبر و ... دنبال اقا بودیم منم کنارشون بودم میگه سوال کردم اقا فردا چه می کنی ؟ گفت بریر اگه اقام اجازه بده فردا احدی ازینا رو زنده نمیزارم ... مثل امروز بعد از ظهر یه وقت دیدن بچه های ام البنین یکی داره فریاد میزنه ای بچه های ام البنین براتون امان نامه اوردم ... هر کدومشون یه جایی پنهان شدن نمی دونن از خجالت چی کار کنن ... اخه شمرم برا بنی کلابه ام البنین هم برا بنی کلابه ...یا ابنا ام البنین چند بار صدا زد ابی عبدالله اومد دید عباس پشت خیمه ها داره گریه می کنه آروم دستشو گذاشت پشتش، گفت عباس جان دشمن هم صدات میزنه جواب بده ... تو عباسی ... گفت چشم اقا،اومد با یه نعره ای که خشمگین بود گفت نانجیب چی می گی گفت من از یزید برا شما چهارتا امان نامه گرفتم گفت نامرد من امان دارم پسر پیغمبر امان نداره ... من امان دارم بنات رسول الله امان ندارن ... امان نامه رو گرفت جلوی شمر پاره کرد،برگشت،دیگه نیومد خیمه رفت پشت خیمه ها اونجایی که ابی عبدالله دستور داده بود خندق بکنن ، خارها رو بکنن ...نشست اونجا گریه کرد ...ای خدا مردم کجا میفهمن داداشم غریبه .... یه وقت دید یه دامن کشان، عصمت کربلا اومد بالا سرش آروم شانشو فشار داد .... عزیزم احساس غریبی نکن کاری کردی تا قیامت همه ی عالم میدونن ...ممنونتم عباس ،تو فهمیدی که حسینم غریبه ...

یا علی پهلوان ما رفته

ماه از اسمان ما رفته

جان نداریم جان ما رفته

آخه ساقی خاندان ما رفته

رفته تا با شتاب برگردد

آب با مشک آب برگردد

قوم و فامیل زحمتش دادن

نیمه شب برگه دعوتش دادن

آشناهاش غربتش دادن

پیش زینب خجالتش دادن

امان الخائفین یل ام البنین

علمدارم شده نقش زمین ...

امیر لشکر من پناه خواهر من

ابوفاضل ابوالفضل ...

روضه شهادت حضرت عباس (ع) - دست تو بازاست پس روزی مارا میدهی - حاج منصور ارضی 

حاج محمود کریمی

واردشریعه شد-تنهاشهیدی بودازرزمنده ها که وقتی میخواست بره آل الله باهاش وداع نکردندعلی اکبرمیخواست بره میدونستن برنمیگرده،قاسم میخواست بره همینطور،خودابی عبدالله میخواست بره زن وبچه دورشوگرفتن-اما یه عده ازشهداهستن وقتی ازخیمه رفتن همه گفتن اینابرمیگردن؛یکیش شش ماهه بودگفتن میبره حسین تشنه برنمیگرده،اماعباس که رفت اصلایه حس وحالی دیگه ای بودگفتن میره آب بیاره بایه امیدی نگاش کردن،داشت میرفت یهو دل بچه هاشور زدانگار یکی میگه عمو دیگه برنمیگردهفرمودند:یه جوری ناله زدحسین بکائا عالیایعنی ابی عبدالله کناربدن برادردادمیزدوگریه میکردحالاچه کنم بی ابالفضل

سپاه دشمن ازقلب من خبردارد

توروی خاکیوحالادگرجگردارد

تو روی زمین افتادی ببین ایناچقدر شیرشدن؛بلند شو عباس

این سپاه غارت به تمام داروندارحرم نظر دارد

کناردست تو،من روی خاک افتادم

حرم چطور ازاین دست،دست بردارد

رسیده حرمله تاخیمه ها میدانی

برای بعد توچه نقشه ای به سردارد

بلندشوکه ببینندروی پایم من

هنوززینب کبرای ما سپردارد

بلندشوکه نگردد رقیه آواره

برای دخترم این خارهاضرر دارد

بلندشو که بلاها تمام آمده اند

غم توازهمه شان درد بیشتر دارد

عزیز دلم، عزیز دلم،همه کسم،یارم،پشتوپناهم،امیدم

قرارآخر ما باتوبود برگردی2

بدون بدرقه رفتی که زود برگردی

قرار بود اگر رفتی و مقابل تو

به سمت علقمه راهی نبود،برگردی...

قراربوداگرراه نبود بیای،یادته داشتی میرفتی همه بچه هااومدن گفتن عموجان اگه شدآب بیار،خودتو به خطر نندازیا! مابی تو میمیریماز اول صبح دیدیم لبهات دیگه رنگ ورو نداره،داداش

قراربود کمی رفع تشنگی بکنی

نفس بگیریو از پیش رود برگردی

قراربود که حتی اگر آبی هم نداشت-

مشک توبااین وجودبرگردی

قراربودتوباشی وهرکجارفتی

نیامده علمت  تافرود،برگردی

بنانبودکه حالا که دسته تنهایم

دراین نماز به حال سجودبرگردی

بنانبودتوهم مثل اکبرمن باسرشکسته

به ضرب عمودبرگردی

 حالا حرفامو بزنم؛ رو زمین افتادی؛پاشو ببین دورم چه خبره،همه دارن هلهله میکنن،اکبرم رفت قاسمم رفت، جمله ای که فرمود:کمرم شکست هیچ جا استفاده نکرده غیرازاینجا،معنیش چیه ؟میگم و رد میشم ،شب تاسوعا هرکی هر جوری دلش میخواد هرجور راحته گریه کنه. فبکی بکائا عالیاشما با صدای عالی و بلند گریه کنید

رسیده کار به آخر

افتادی رو زمین خدا بخیر کند

حسین مانده ولشکر،خدابخیرکند

بلندشوکه پناهی برای خواهرمان

نمانده است خدابخیر کند

رباب دلهره دارد که دیر برگردی

چه میشودعلی اصغر؟!خدا بخیرکند

توبودیو سرِپا بودم، این شده حالا

قدم خمیده برادر،خدابخیرکند

کسی اگرتونباشی نمیکند رحمی

به این همه زن ودختر خدا بخیر کند

چی شده مگه ؟من میخوام یه جمله ای بگم:یه موقع از شب موقعی که میخوای بری بیرون زن وبچه همراهته بهت میگن الان نیمه شبه ماشینت خرابه باچندتازن وبچه کجا داری میری اگه ماشینت میون راه خراب شد،وسیلت اشکال پیداکرد،وسط بیابون،تازه الزاما هم توش دشمنی نیست توبیابون،لااقل یه مردی باهات باشه ،همرات باشه،بازن وبچه داری میری،حالا حسین مونده وهشتادوچندزن وبچه علمدار رفت...

کسی اگرنباشی نمیکندرحمی

به این همه زن ودخترخدابخیرکند

رقیه ،زینب ،خلخال ،گوشواره ،حرم ،

سکینه ، چادر معجر،خدابخیرکند

سرت شکسته و غرق جراحت است به نی

چگونه میرود این سر، خدا بخیر کند

من بگم چگونه این سر رفت؟یه گوششو بگم : چنان عمودآهن روی سر مبارک نشست سر تا میانه ی ابرومتلاشی شد،دیگه سر به نیزه بند نشد ...بچه ها همه امیدشون عمو بود؛نگاه میکردن میدیدن این سر بعضی وقتا به نیزه بسته است بعضی وقتا میدیدن سر باگیسواش به یال اسب بسته است هرچی سره اسب اون نانجیب پایین می آمد سر روی زمین میخورد...

ازبس عمیق بود شکاف عمود کیب

 تنها سری بُود که پهلو به نیزه شد

همه ی بدنارو به خیمه آورد حسین .بچه هامنتظرند  لا اقل بدن عمو بیاد یه وقت دیدن بابا داره میاد خمیده،یه دست به کمر،یه دست عنان ذوالجناح،  پشت سر،میانه ی لشکر،سر روی نیزه... انقده این مصیبت گران تمام شد؛یکی ازنوحه های آل الله بعداز عاشورا،نگاه به سرمیکردند هی صدا میزدند واضَیعَتَناه بعدَک عباسیعنی مابعد توضایع شدیم؛معنیش اینه یعنی عباس توکه رفتی به ماخندیدند،به ما سنگ زدند،دست وپای مارو بستن،ما رو هو کردن،حسین...

به سرم بود بیاید به سرم ام بنین

مادرت فاطمه آمد عوض مادر من

پدرت ازنجف آمد توهم از خیمه بیا

قدمی رنجه کن و پای بنه بر سر من

شب باب الحوائجه،شب نماد غیرته،برا چی میگن اونی که آبروش در خطره هی بگید یا ابالفضل! آخه آبرو از جان مهم تره؛خدا نکنه کسی آبروش جلو بچه بره؛اینا رو من میگم یا حرف قمربنی هاشمه؟فرمود:من رو به خیمه نبر؛من از بچه هات خجالت میکشم؛اما تا آخر عمرش ام البنین بازماندگان کربلا رو که میدید میگفت:عباسمو حلال کنیدویلی علی شبلی

روضه شهادت حضرت عباس (ع) - سپاه دشمن ازقلب من خبر دارد - حاج محمود کریمی 

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2528
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 12
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 3,030
    بازديد ديروز : 3,359
    بازديد کننده امروز : 626
    بازديد کننده ديروز : 625
    گوگل امروز : 533
    گوگل ديروز: 582
    بازديد هفته : 12,694
    بازديد ماه : 72,686
    بازديد سال : 821,919
    بازديد کلي : 7,691,136
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 35.171.183.163
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید