close
تبلیغات در اینترنت
اشعار شهادت حضرت زهرا,حضرت زهرا,شعر شهادت حضرت زهرا,اشعار فاطمیه,شعر فاطمیه,فاطمیه

اشعار شهادت حضرت زهرا,حضرت زهرا,شعر شهادت حضرت زهرا,اشعار فاطمیه,شعر فاطمیه,فاطمیه

اشعار شهادت حضرت زهرا,حضرت زهرا,شعر شهادت حضرت زهرا,اشعار فاطمیه,شعر فاطمیه,فاطمیه

اشعار شهادت حضرت زهرا,حضرت زهرا,شعر شهادت حضرت زهرا,اشعار فاطمیه,شعر فاطمیه,فاطمیه
اشعار شهادت حضرت زهرا,حضرت زهرا,شعر شهادت حضرت زهرا,اشعار فاطمیه,شعر فاطمیه,فاطمیه
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 1046 amir004
0 1083 aboozar
0 377 aboozar
0 885 aboozar
3 657 aboozar
12 1509 aboozar
4 7063 amirsajad
0 2684 aboozar
0 2555 aboozar
0 2415 aboozar
0 3995 aboozar
0 1662 aboozar
1 18554 2505
6 6694 aboozar
0 15231 aboozar
1 2867 masoudfn
1 1888 aboozar
14 4194 aboozar
20 4721 aboozar
0 3232 aboozar

 

باید از فقدان گل، خونجوش بود

در فراق یاس، مشکی پوش بود

یاس ما را رو به پاکی می برد

رو به عشقی اشتراکی می برد

یاس یک شب را گل ایوان ماست

یاس تنها یک سحر مهمان ماست

بعد روی صبح، پرپر می شود

راهی شبهای دیگر می شود

یاس مثل عطر پاک نیّـت است

یاس استنشاق معصومیّـت است

یاس بوی حوض کوثر می دهد

عطر اخلاق پیمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

می چکانید اشک حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس

چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می ریزد علی مانند رود

بر تن زهرا: گل یاس کبود

گریه کن زیرا که دُخت آفتاب

بی خبر باید بخوابد در تراب

این دل یاس است و روح یاسمین

این امانت را امین باش ای زمین

نیمه شب دزدانه باید در مغاک

ریخت بر روی گل خورشید، خاک

 

تا علی ماهَش به سوی قبر بُرد

ماه، رخ از شرم، پشت ابر بُرد

آرزوها را علی در خاک کرد

خاک هم گویی گریبان چاک کرد

زد صدا: ای خاک، جانانم بگیر

تن نمانده هیچ از او، جانم بگیر

ناگهان بر یاری دست خدا

دستی آمد، همچو دست مصطفی

گوهرش را از صدف، دریا گرفت

احمد از داماد خود، زهرا گرفت

گفتش ای تاج سر خیل رُسُل

وی بَر تو خُرد، یکسر جزء و کل

از من این آزرده جانت را بگیر

بازگرداندم، امانت را بگیر

بار دیگر، هدیه ی داور بگیر

کوثرت از ساقی کوثر بگیر

می کِشد خجلت علی از محضرت

یاس دادی، می دهد نیلوفرت


وقتش شده نگاه به دور و برت کنی

فکری برای این همه خاکسترت کنی

عذر مرا ببخش، دوایی نداشتم

تا مرهم کبودی چشم ترت کنی

امشب خودم برای تو نان می پزم ولی

با شرط اینکه نذر تب پیکرت کنی

مجبور نیستی، که برای دل علی

یک گوشه‌ای بنشینی و چادر سرت کنی

من قبله و تو در شرف روبه قبله ای

پس واجب است روی به این همسرت کنی

زحمت مکش خودم به حسین آب می‌دهم

تو بهتر است، فکری برای پرت کنی

ای کاش از بقیه پیراهن حسین

معجر ببافی و کفن دخترت کنی

من، زینب، حسن، همه ناراحت توایم

وقتش شده نگاه به دورو برت کنی

علی‌ اکبر لطیفیان

با سینه شکسته علی را صدا مکن

اینگونه پیش من کفنت را سوا مکن

هفتاد و پنج روز، ز من رو گرفته ای

امروز را بیا و از این کارها مکن

من رو زدم تو خنده به تابوت می‌کنی؟!

اینگونه با دلی که شکسته است تا مکن

پیراهن اضافه نداری عوض کنی

پس بر لباس خونی خود اعتنا مکن

از این طرف به آن طرف خانه پیش من

پیراهن حسین مرا جا به جا مکن

من بیشتر به فکر توام درد می‌کشی

پس زودتر برو، برو فکر مرا مکن

هر قدر هم که باز بگویم نرو بمان

بی فایده است پس برو و پا به پا مکن

اصلا بیا بدون خداحافظی برو

حتّی برای ماندن من هم دعا مکن

 علی‌ اکبر لطیفیان

بر بانوی مطهرمان گریه می‌کنیم

بر آن همیشه بهترمان گریه می‌کنیم

با این دو زمزمی که خداوند داده است

بر آیه های کوثرمان گریه می‌کنیم

بر روی بال‌های سپید ملائکه

بر آن کبود پیکرمان گریه می‌کنیم

کنجی نشته‌ایم و کنار پیمبران

بر دختر پیمبرمان گریه می‌کنیم

بر لاله‌های بستر او خیره می‌شویم

بر آنچه آمده سرمان گریه می‌کنیم

دیر آمدیم و حادثه او را ز ما گرفت

حالا کنار باورمان گریه می‌کنیم

قبل از حساب، صبح قیامت که می شود

اول برای مادرمان گریه می کنیم

علی‌ اکبر لطیفیان

زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت

توحید انعکاس نمایان تری نداشت

جز در مقام عالی زهرا فنا شدن

مُلک وجود فلسفه‌ی دیگری نداشت

زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت

شاید خدا نیاز به پیغمبری نداشت

فرموده‌اند در برکات وجود او

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

محشر بذون مهریه‌ی همسر علی

سوگند می خوریم شفاعت گری نداشت

حتی بهشت با همه‌ی نهرهای خود

چنگی به دل نمی زند اگر کوثری نداشت

دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند

دنیا ادامه داشت، دیگر محشری نداشت

علی‌ اکبر لطیفیان

شهادت حضرت زهرا(س)

مانند شمع قصه اش از سر تمام شد

کوتاه مثل سوره ی کوثر تمام شد

سیلی وزید در وسط کوچه باد شد

تا هیجده ورق زد و دفتر تمام شد

از سوختن نه در اثر ضربه شمع من

در پشت چارچوب همین در تمام شد

گفتم یکی نبود و چهل مرد آمدند

قصه نگفته قصه ی مادر تمام شد

بابا کشید پارچه را روی مادرم

آهی کشید و گفت که دیگر تمام شد

پلکی زد و رسید سرِ ظهرِ واقعه

این بار قصه واقعا از سر تمام شد

زینب به فکر روز دهم بود بیشتر

وقتی وداع مادر و دختر تمام شد

وقتی که "یا بنی" به گوش حرم رسید

آرام گفت کار برادر تمام شد

تازه شروع شد غم زینب به کربلا

آن لحظه که بریدن حنجر تمام شد

شهادت حضرت زهرا (س)

اشک ارث زلال فاطمه است

هر چه دریاست مال فاطمه است

آفریده خدا فقط او را

پس جهان در خیال فاطمه است

از ازل داغدار زهراییم

تا ابد سال سال فاطمه است

سال نو با لباس های سیاه

دور هر سبزه شال فاطمه است

در دفاع از ولایت مولا

احسن الحال حال فاطمه است

در و دیوار و دود جزئی از

سفره ی هفت دال فاطمه است

نه فقط فاطمه کمال علی

که علی هم کمال فاطمه است

خوش به حال علی است با زهرا

با علی خوش به حال فاطمه است

آنچه گفتند چهارده معصوم

همه در اصل قال فاطمه است

نوکری کار خانواده ی ما

سروری کار آل فاطمه است

بازویی که شکست در کوچه

تا به معراج بال فاطمه است

زده بر سینه سنگ مولا را

میخ شاهد مثال فاطمه است

با تبر می زند به ریشه ی دین

آن که قصدش نهال فاطمه است...

شهادت حضرت زهرا(س)

زهرا به ما قدم به قدم لطف کرده است

نه هر قدم که دم همه دم لطف کرده است

هو هوی ذوالفقار هم از هوی فاطمه است

یعنی که دم به تیغ دو دم لطف کرده است

ما بچه های ناخلفی بوده ایم که

مادر به ما هزار رقم لطف کرده است

سوگند می خوریم به پهلوی فاطمه

زهرا به ما بدون قسم لطف کرده است

با سفره داری پسر ارشدش به ما

نه اشتباه شد به کرم لطف کرده است

شب های جمعه ناله ی شش گوشه می رسد

بانوی بی حرم به حرم لطف کرده است

عباس اگر به عرصه ی محشر گره گشاست

زهرا به آن دو دست قلم لطف کرده است

ضرب غلاف و ضربه ی در ضری دست کفر

دنیا مگر به فاطمه کم لطف کرده است..

بریز آب روان اسما، ولی آهسته آهسته

به جسم اطهر زهرا ولی آهسته آهسته

بریز آب روان تا من، بشویم مخفی از دشمن

تنش از زیر پیراهن، ولی آهسته آهسته

ببین بشکسته پهلویش، سیه گردیده بازویش

تو خود ریز آب بر رویش، ولی آهسته آهسته

همه خواب و علی بیدار، سرش بنهاده بر دیوار

بگرید با دلی خونبار ، ولی آهسته آهسته

حسن ای نورچشمانم حسین ای راحت جانم

بنالید ای عزیزانم، ولی آهسته آهسته

بیا ای دخترم زینب به پیش مادرت امشب

بخوان او را به تاب و تب، ولی آهسته آهسته

روم شب ها سراغ او، به قبر بی چراغ او

کنم زاری ز داغ او، ولی آهسته آهسته

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 82
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 9,784
    بازديد ديروز : 24,080
    بازديد کننده امروز : 4491
    بازديد کننده ديروز : 10808
    گوگل امروز : 5558
    گوگل ديروز: 14372
    بازديد هفته : 75,587
    بازديد ماه : 259,240
    بازديد سال : 526,292
    بازديد کلي : 6,464,514
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.224.166.141
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید