close
تبلیغات در اینترنت
حضرت زهرا

حضرت زهرا

حضرت زهرا

حضرت زهرا
حضرت زهرا
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 715 aboozar
0 304 aboozar
0 724 aboozar
3 581 aboozar
1 875 saeednajafi
12 1252 aboozar
4 6905 amirsajad
0 2574 aboozar
0 2437 aboozar
0 2290 aboozar
0 3743 aboozar
0 1569 aboozar
1 18144 2505
6 6494 aboozar
0 14698 aboozar
1 2764 masoudfn
1 1819 aboozar
14 3991 aboozar
20 4370 aboozar
0 3107 aboozar

حاج میثم مطیعی

خدایا چه تلخ است و سخت است،خداحافظی های امشب

شروع غریبی ِ حیدر،شروع صبوری ِ زینب

حسینت سوی قبر و تابوت،چنان خیره مانده نگاهش

كه گودال قبر تو گویا،شده گودی قتلگاهش

خداحافظ ای قرار دلم،خداحافظ ای جان حیدر

خداحافظ ای همه حاصلم،خداحافظ ای یاس پرپر

آرام جان الوداع

یار جوانم الوداع

یافاطمه یافاطمه جان

تمام سپاهم تو بودی،علی بی تو بی سپاه است

من و صبر و خانه نشینی،علی بعد تو بی پناه است

دو چشمم پر از موج اشك و ،تمام نفس هایم آه است

تو رفتی و همراز این دل،همین اشك و آه است و چاه است

شب من دگر

ندارد سحر

شده خانه ام بیت الحزان

من و صبر و غم

غم دم به دم

من و كودكان پریشان

آرام جان الوداع

یار جوانم الوداع

یافاطمه یافاطمه جان

دانلود سینه زنی واحد شهادت حضرت زهرا (س)

حاج محمدرضا طاهری

بلند میكنم از سوز سینه آهم را

امام صادق علیه السلام فرمودند: خدا رحمت كند آن كسی را كه در عزای مادر ما حضرت زهراسلام الله علیها بلند بلند گریه كنه.

نگاه میكنم از دور نور ماهم را

تو غرق در غمی امروز حضرت باران

به سمت چشم تو انداخت اشك راهم را

دلم حسینیه مادراست این شب ها

ببین به سر در دل بیرق سیاهم را

همیشه چادر زهراست سقف روی سرم

مگیر از من آواره سر پناهم را

خوشبحال اونی كه همیشه،جا و مكانش معلومه،مادرش نمیذاره آواره بشه،توی این شهر غربت،شهری كه خیلی جاها اصلاً رنگ و بوی فاطمیه نداره،توی این وانفسا،بی بی دستت رو گرفته، آورده تو رو،نمی دونم قدر و منزلت خودت رو میدونی؟ مثل امشبی كه بی بی سفارش كرد:كسی با خبر نشه علی جان. یك به یك شمارو خبر كردند،گفتند:شما با همه فرق دارید،شما بیایید ناله بزنید برا فاطمه،اونا نامحرم بودند،اما شما محرم هستید شما میتونید بگید وای مادر.

از این به بعد فقط بر علی ببار كه گفت

گرفته اند زمن لشكرم سپاهم را

....

گریه های مخفیانه

غسل و تشییع شبانه

یك مزار بی نشانه

آتشم زد آتشم زد

مانده ام با چشم گریان

میكشم آه از دل و جان

رفتی و شام غریبان

آتشم زد آتشم زد

میگذارم وقت غسل پیكر تو سر به دیوار

تازه فهمیدم چه كرده وای من با سینه مسمار

تا حالا خود مولا همه رو آروم میكرد،می فرمود آروم تر گریه كنید،نذارید دشمن شاد شیم،مادرتون راضی نیست،اسما میگه یه وقت دیدم خود آقا سر به دیوار گذاشته،بلند بلند ناله میزنه

میگذارم وقت غسل پیكر تو سر به دیوار

تازه فهمیدم چه كرده وای من با سینه مسمار

تازه دیدم زخم پهلو

تازه دیدم خون بازو

سادات

مثل من زهرا شكست در این مدینه حرمتت ای داد بی داد

بشكند دستی كه زد سیلی به روی صورتت ای داد بی داد

الوداع ای فاطمه جان

كن حلالم فاطمه جان

بر دل من داغ جانكاه

مثل گل عمر تو كوتاه

چیده ام رویت لحد آه

داد بی داد، داد بی داد

وای من از جان بر لب

بعد تو دیگر از امشب

خانه دارم گشته زینب

داد بی داد، داد بی داد

مانده ام بالای قبر تو چرا من زنده هستم

از پیمبر با امانت داریم شرمنده هستم

روی زخم دل نمك خورد

پیش من زهرا كتك خورد

عالمی حیران شده از صبر من از صبر تو ای داد بی داد

عده ای فردا روند دنبال نبش قبر تو ای داد بی داد

......

لزره به دست حیدر كرار افتاد

چشمی به چشم بسته ی دلدار افتاد

همه ی قریش همه ی مدینه چشم انتظار همچین لحظه ای هستند، لرزه به دستان علی ببینند،لحظه به پاهای علی ببینند

حال زمان شستن زهرا رسیده

حیدر كنار سنگ غسل یار افتاد

می گفت من افتادنم با داغ زهراست

زهرا هم از زخم نوك مسمار افتاد

جای غلاف روی بازو را كه حس كرد

این بار دستان علی از كار فتاد

نگاه كرد دید بچه ها گوشه ی حیاط مثل جوجه های لرزان دست گردن هم انداختند، می خواد بدن مادرشون رو غسل بده،بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله.....

دانلود روضه شهادت حضرت زهرا (س)

 

کتاب گریزهای مداحی

نام کتاب: لا یوم کیومک یا اباعبدالله (ع)

موضوع: گریزهای مداحی

نویسنده: علی اکبر لطیفیان

تعداد صفحات: 341

معرفی کتاب: گریز یعنی گفتاری را منتهی به موضوع دیگر کردن، مطلبی را به مطلب دیگر پیوست دادن چنانکه روضه خوان ها از یک روایت به روضه به واقعه ی کربلا و یا یکی از شهدا می روند. در این محموع روایات و حکایت های جمع آوری شده که قابل گریز به روضه سید الشهدا (ع) و شهدای کربلا هستند.

دانلود بخش چهارم - حضرت زهرا (س)

دانلود کتاب گریزهای مداحی

حاج منصور ارضی

 

وای مادرم...

خوب خودش رو شست، تمام زخم ها رو، گفت: شماها شاهد باشید من بدنم رو پاكیزه كردم، شب به هیچ وجه نمیگذارید علی لباس من رو در بیاره، برای اینكه علی میمیره

وای مادرم...

اسماء میگه بدنش رو شست، بعد فرمود: فضه دست به هیچ كاری نمیزنی، گفتم چشم خانم، خیلی خوشحال شدم، دیدم خیلی حالش خوب شده، خدا رو شكر كردم، دعای علی گرفته، حالش مساعد شده، فرمود: خودم خونه رو جارو میكنم، بچه هام رو یك یك بیار، زینبین رو آوردم، شروع كرد سر و بدن اینهارو شستن، حسنین رو آوردم، دیدم با همون دست لاغرش داره بدن رو میشوره"نمیدونم لرزش بدن دیدی یانه"فضه میگه گریه نمی كردن، یه ماه بود مادرمون كاری نمیتونست انجام بده، یك یك بدن بچه هاش رو شست، سر بچه هاش رو شانه زد، به فضه گفت: چون چند روز من نیستم، تا حالشون تغییر كنه، تنور رو روشن كن، دیدم آروم آروم اومد كنار تنور آتش گرفته، نان با همون دست شكسته اش طبخ نمود، نان هارو كنار گذاشت، كار خونه تموم شد، گفت: زینبینم رو ببرید خونه ی دختر عموم، دخترارو بردند، پسرهارو گفت برید سمت باباتون، مادر می خواد راحت جون بده، بچه ها بیرون رفتند، ام سلمه میگه: فرمود: بستر من رو وسط حجره ی اتاق بنداز، بسترش رو انداختند"امشب تو خونه رفتی، چند لحظه این دست راستت رو بذار زیر صورتت، یه مقدار كه خوابیدی، دیگه هرجور بلدی بخواب، اون لحظه رو نیت كن، آخه"ام سلمه میگه: دستش رو زیر صورتش گذاشت، معلومه این صورت درد میكنه، دیدن سرش رو گذاشت رو این دستش، دیگه صداش نمیآد، وای مادر وای مادر، ام سلمه یا اسماء میگه من هرچی صدا زدم  حبیبه ی خدا، قرة عین الرسول، فاطمه جان، اومدم روپوش رو زدم كنار، دیدم كار تمومه، اسماء میگه من اومدم سمت مسجد، یه وقت دیدم حسنین دارن میان، هردوتاشون امامند، وجودشون از غیب خبر میده، دیدم هراسانند، تا سلام كردم جواب سریع دادند، فرموند: اَینَ اُمی؟مادرم كجاست؟ گفتم مادرتون؟استراحت میكنه، گفت: نه اسماء بخدا تا حالا ندیدم مادرمون این موقع شب بخوابه، گفتنم: براتون غذا تهیه كرده، حسن جان، امام مجتبی فرمود: اسماءتو این مدت كه تو این خونه هستی، تا حالا كی دیدی ما بی مادر غذا بخوریم، عرض كردم آقازاده ها یه خواهشی ازتون دارم، برید باباتون رو تو مسجد خبر كنید، تو یه مقتل دیگه میگه: فضه اومد در مسجد، امیر المؤمنین، سلمان، دیگران، نشسته اند، سلمان میگه دم در مسجد شلوغ شد، دیدم صدای گریه میآد، بلند شدم ایستادم ببینم چه خبره، دیدم فضه داره داد میزنه، حسنین اومدند، آقا متوجه شد بلند شد، اومد جلو، پرسید چه خبره؟عرض كردند: آقاجان اگه میخواهید فاطمه رو زنده ببینید، نگفتند: از دنیا رفته كه، زود بیا، تا این جمله رو شنید، یه نگاهی به حسنین كرد، روایت داره، از پشت افتاد، دیدن هی داره صدا میزنه وَمَن العزا، كیه من و آروم كنه تو این غصه، از مسجد تا خانه راهی نبوده، چندین بار عبا پیچیده شد دور پاهاش،

ردایش دور پا پیچیده میشد

جهانش پیش دیده تیره میشد

رسید و دید شهبار خسته

زجا برخیر ای پهلو شكسته

فرمود: من علی ام، پاشو، پاشو من علی ام، بدن رجعت كرد، صدای فاطمه با علی خوشه، صدای علی ام با زهرا خوشه، جون داده، دوباره برگشت، سه مرتبه تو عالم جون داد زهرا، اینجا یه بار بود، یه بارم بچه ها اومدند دیدند دست های مادر از تو كفن بیرون اومد، لیة القدر سه شبه، سوره كوثر چند آیه است؟ امشب اُمدید، امام باقر می فرمایند: مادرما صد جا میاد كمكتون میكنه، الله اكبر، چشماشو باز كرد، شروع كرد گریه كردن، فرمود از بابام شنیدم، بالا سر محتضر هركی قرآن بخونه، جون دادن برا محتضر آسون میشه، علی جان برام قرآن بخون، همچین كه شروع كرد قرآن خوندن، یه وقت دید آروم آروم این پلك های چشم، رو هم افتاد، آی زهرا.........

دانلود روضه شهادت حضرت زهرا (س) 

حاج مهدی سلحشور

 

مرگ مثل گل شبو می شد

مرگ این بار چه خوشبو می شد

تازه امروز برای مردم

راز خندیدن گل رو می شد

پا شد و بال تكان داد و نشست

كم كمك داشت پرستو می شد

فضه امروز دگر كار من است

و پری دست به جارو می شد

آه یك دست لباس از پر قو

بر تن یاس چه نیكو میشد

بچه ها را كه به مسجد بردند

خانه خالی زهیاهو می شد

بعد چادر به سر انداخت و رفت

و علی دست به زانو می شد

***

ای آسمان عاطفه پرواز بی كران

بعد از تو ناتوان شده بال كبوتران

خیرالنساء ای و به خودت می شناسمت

دنیا نداشت و غیرخودت از تو بهترآن

دینم حرام اگر كه به غیر تو رو كنم

تو مال ما بهشت خدا مال دیگران

شایسته است بعد بیابان نشینه ات

گوشه نشین شوند تمام پیمبران

دستش شكسته باد هر آنكه تو را شكست

نانش حرام باد هر آنكه تو را در آن كوچه

فقط به خاطر یه قطعه خاك زد

باید ازین به بعد بمیرند نوكران

 دانلود سینه زنی واحد شهادت حضرت زهرا (س)

 

آسمون چشام پر ستاره

چند شبه مادرم خواب نداره

تاب نداره

تا سحر اشک چشمام میباره

چند شبه مادرم خواب نداره

تاب نداره

بابا دلش پره، با درد و دلهره

با اشک از خونه بیرون میره

بازم نیمه شبه، حیدر جون به لبه

داره با چشم گریون میره

مادر جون حسن، آروم نفس بزن

بازم داره ازت خون میره

مادر وای مادرم 

هر نفس دل پریشون حیدر

میره از زخم تو خون حیدر

جون حیدر

باز مثه ابر بارونه حیدر

میره از زخم تو خون حیدر

جون حیدر

یادم نمیره اون، روزی که غرق خون

دیدم گلی که پرپر میسوخت

آتیش گرفت حرم، میسوخت بال و پرم 

پشت دری که مادر میسوخت

فریاد فضه بیا، دیدم تو شعله ها

دار و نداره حیدر میسوخت

مادر وای مادرم

شب که میشه علی روضه خونه

چاه غمه حیدر و خوب میدونه

نیمه جونه

غصه هاشو میگه دونه دونه

چاه غمه حیدر و خوب میدونه

نیمه جونه

ای چاه پیش چشام، زهرا شده فدام

داره از علی رو میگیره

بازوش شکسته شد، پهلوش شکسته شد

والله فاطمه بی تقصیره

میگه که محسنم، مرد و فاطمه هم

چند روز دیگه برات میمیره

مادر وای مادرم

 

 

به هوش باش و از این دست دوستی بگذر

به هوش باش که از پشت می‌زند خنجر

به هوش باش مبادا که سِحرمان بکنند

عجوزه های هوس، مطربان خُنیاگر

چنان مکن که کَسان را خیال بردارد

که باز هم شده این خانه بی در و پیکر

بَدا به ما که بیاید از آن سر دنیا

به قصد مصلحت دین مصطفی کافر

به این خیال که مرصاد تیر آخر بود

مباد این که بشینیم گوشه ی سنگر

که از جهاد فقط چند واژه فهمیدیم

چفیه، قمقمه، پوتین، پلاک، انگشتر

بَدا به من که اگر ذوالفقار برگردد

در آن رکاب نباشم سیاهی لشگر

بَدا به حال من و خوش به حال آنکه شده است

شهید امر به معروف و نهی از منکر

چنین شود که کسی را به آسمان ببرند

چنین شود که بگوید به فاطمه مادر

قصیده نام تو را برد و اشک شوق آمد

که بی وضو نتوان خواند سوره ی کوثر

زبان وحی، تو را پاره ی تن خود خواند

زبان ما چه بگوید به مدحتان دیگر

چه شاعرانه خداوند آفریده تو را

تو را به کوری چشمان آن هو الابتر

خدا به خواجه ی لولاک داده بود ای کاش

هزار مرتبه دختر، اگر تویی دختر

چه عاشقانه، چه زیبا، چه دل نشین وقتی

تو را به دست خدا می سپرد پیغمبر

علیست دست خدا و علیست نفس نبی

علی قیام و قیامت علی علی محشر

نفس نفس کلماتم دوباره مست شدند

همین که قافیه ی این قصیده شد حیدر

عروسی پدرِ خاک بود و مادرِ آب

نشسته اند دو دریا کنار یک دیگر

شکوهِ عاطفه‌ات پیرُهن به سائل داد

چنان که همسر تو در رکوع انگشتر

همیشه فقر برای تو فخر بوده و هست

چنان که وصله ی چادر برای تو زیور

یهودیانِ مسلمان ندیده‌اند آری

از این سیاهیِ چادر دلیل روشن تر

حجاب روی زمین طفل بی پناهی بود

تو مادرانه گرفتیش تا ابد در بر

میان کوچه که افتاد دشمنت از پا

در آن جهاد نیفتاد چادرت از سر

میان آتشی از کینه، پایمردی تو

نشاند خصم علی را به خاک و خاکستر

کنون به تیرگی ابرها خبر برسد

‏که زیر سایه آن چادر است این کشور

رسیده است قصیده به بیت حسن ختام

امید فاطمه از راه می‌رسد آخر

 

 

مرغ در من باز شبونه

در لحظه پرواز میخونه

بیچاره دلم گرفته بونه

گلی که زیباست گل یاسه 

 گلی که غوغاست گل یاسه

گلی  که مصداق تولایه

 حضرت زهراست گل یاسه

از عشق همیشه مست مستم

من حیدریم قلندر هستم

 

 

این کیست، این که محو تماشای خود شده

پیش از ظهور، مادرِ بابای خود شده

در بی زمانِ مانده به میلاد، سر بلند

از امتحانِ روشن فردای خود شده

دل من در پی واژه بی خاتمه بود

اولین واژه آمد به نظر فاطمه بود

با سیزده مناره خدا را صدا زده

قد قامت بلند مصلّای خود شده

منظومه های شمسی او بی نهایتند

گرم شکوه دیدن ژرفای خود شده

عقل فرشته ها که به جایی نمی رسد

خود پاسخ شگفت معمّای خود شده

حالا علی برای علی جلوه کرده است

آئینه­ی تلألؤ همتای خود شده

اصلاً خدا هر آنچه که می خواست، او شده

او کیست این که حضرت زهرای خود شده

اشراق آسمانی راز تبارک است

شام نزول سوره کوثر مبارک است

دل می بری غزل غزل از این ترانه ها

شیواترین عزیزترین مادرانه ها

با جذبه های چادرِ خورشید دوزی ات

گل می شوند غنچه به غنچه جوانه ها

تسبیح را به دست بگیر و ببین که باز

معراج می روند همین دانه دانه ها

با آیه های سوره قدر آمدی که ما

ایمان بیاوریم به آن بی نشانه ها

هر صبح با سلام پیمبر طلوع توست

تنها بهانه­ی پدرت از بهانه ها

آتش گرفت اگر تن تب دار من چه غم

نورِ دعای نورِ تو سر زد به خانه ها

یا نور ، فوق نور ، علی نور ، نورِ نور

خورشید می شویم از این جاودانه ها

ای کاش زیر سایه سادات جا کنیم

نان می خوریم و حق نمک را ادا کنیم

سرو آمدی که پایِ علی سروری کنی

اصلا رسیده ای که علی پروری کنی

با خطبه ات حماسه ای از واژه ها شکفت

شاید زمان آن شده پیغمبری کنی

تو از خودت برای خدا خرج می کنی

تا پاسداری از شرف سنگری کنی

که ریشه ولایت از آن آب می خورد

تا سایه ای بگیرد و حق گستری کنی

نهج البلاغه خوان مدینه، طنین تو

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 9
    تعداد اعضا : 282
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,828
    بازديد ديروز : 3,673
    بازديد کننده امروز : 364
    بازديد کننده ديروز : 543
    گوگل امروز : 336
    گوگل ديروز: 405
    بازديد هفته : 8,105
    بازديد ماه : 10,816
    بازديد سال : 10,816
    بازديد کلي : 10,816
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.92.150.98
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید