close
تبلیغات در اینترنت
حضرت محسن

حضرت محسن

حضرت محسن

حضرت محسن
حضرت محسن
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 34 aboozar
3 43 aboozar
0 211 aboozar
10 117 aboozar
0 171 aboozar
1 131 aboozar
9 1125 aboozar
0 644 aboozar
0 646 aboozar
0 441 aboozar
0 1623 aboozar
0 857 aboozar
0 1416 aboozar
3 1137 aboozar
12 2537 aboozar
0 1807 aboozar
4 7740 amirsajad
0 3170 aboozar
0 3028 aboozar
0 2878 aboozar

دنیا نیومده دنیای منی

درمون همه دردای منی

ذکر روی لب های منو

محسن جان آقای منی

مظلومی آقا مثل حسین بی کفن

مظلومی آقا مثل آقام امام حسن

مظلومی آقا برات بمیره سینه زن

اول شهیدو ز نسل ساداتی

شافع عاشقان روز مکافاتی

تو به مظلومیت فاطمه اثباتی

یا محسن، یامحسن...

دنیا نیومدی والله آقا

بودی بالا سر ناموس خدا

حتما میشدی یک یار حسین

بودی اگه آقا تو کرب و بلا

مظلومی آقا هرچی بگم ازت کمه

مظلومی آقا قصه ی تو پر از غمه

مظلومی آقا شریک درد فاطمه

میخونم من از تو نه یک دهه پیوسته

تا بشن تموم عالم از اشکم خسته

چاکر تو محسن ذلیل زار خسته

یا محسن، یامحسن...

ای دشمن تو مقبوض خدا

مظلومیت جانسوز خدا

ای تو سند پیروز خدا

تاریخ غم هر روز خدا

مظلومی آقا زنده تو هر آه علی

مظلومی آقا روضه ی جانکاه علی

مظلومی آقا شهید در راه علی

پاکی و زلالی دقیق مثل شیشه

به خدا که عشقت تو دلم همیشه

روضه ی فاطمه بی اسم تو نمیشه

یا محسن، یامحسن...

 

نهال نارسیده ام، بأیّ ذنبٍ قتلت
گل ز شاخه چیده ام، بأیّ ذنبٍ قتلت

کنار گاهواره ای که ساختم برای تو
آه ز دل کشیده ام، بأیّ ذنبٍ قتلت

بأیّ ذنبٍ قتلت...

من از ملائکِ خدا میان دود و شعله ها
به گوش خود شنیده ام، بأیّ ذنبٍ قتلت

خودت زبان باز کن و برای شیعیان بگو
ماه به خون تپیده ام، بأیّ ذنبٍ قتلت

شکسته سینه هستم و ذکر لب من است این
با نفسِ بُریده ام، بأیّ ذنبٍ قتلت

بأیّ ذنبٍ قتلت...

حیف نشد که در بغل، بگیرمت و ببوسمت
کودک داغ دیده ام، بأی ذنبٍ قتلت

تو هم بلند شو بگو برای یک دفعه به من
مادر قد خمیده ام، بأیّ ذنبٍ قتلت

بأیّ ذنبٍ قتلت...

 

آرزو داشتم، دُردونه ی من

چشم سرت و ببند،چشم دل تو باز كن، ببین فاطمه نشسته، گوشه ی خونش، كنار قبر محسن، داره حرف می زنه

آرزو داشتم، دُردونه ی من

گریه می كردی، صدات می پیچید

تو خونه ی من، دُردونه ی من

واست می خوندم، لالایی مادر

تا كه بخوابی سر می ذاشتی روی شونم

لالایی مادر

این خاكارو زیر و رو می كرد

كجایی مادر، نمی تونم بعد تو من ،زنده بمونم

كاشكی صداتو می شنیدم

باگریه ات از خواب می پریدم

اسم تو رو محسن می ذاشتم

چه آرزوها كه نداشتم

دوردونه ی من

برگ گل من، خزون گرفتی

مگه تو خوابم ،تو رو ببینم

كه جون گرفتی، خزون گرفتی

كاشكی می دیدم ،راه رفتنت رو

کاشکی میدیدم اون موقعی كه دست تو می گذاشتی رو زمین، منم بهت می گفتم ،پسرم یا علی بگو بلند شو

كاشكی می دیدم، راه رفتنت رو

آرزو داشتم ببینم، شكفتنت رو

اون روزای پا گرفتنت رو

كاشكی می دیدم، راه رفتنت رو

آرزو داشتم ببینم، شكفتنت رو

اون روزای پا گرفتنت رو

كاشكی علی می شنیده، بابا گفتنت رو

مدینه مردمش حسودن

نام خود را خصم داغ ننگ زد

دید بار شیشه دارد سنگ زد

مدینه مردمش حسودن

منتظر این روزها بودند

اینها نقشه داشتند، علی مو خونه نشین كنن، منو پهلو شكسته، بعد تورو بكشند

مدینه مردمش حسودن

منتظر این روزها بودند

غنچه ی ناشكفته پر پر

الهی كه بمیره مادر

بمیره مادر

معصوم ترین صبح سپیدی محسن

آن روز کبود را ندیدی محسن

در راه علی حق بزرگی داری

الحق که تو اولین شهیدی محسن

با ضرب در سوخته ماهم را کشت

در آتش و خون نور نگاهم را کشت

فریاد بزن «بأیّ ذنب ٍ قُتلت»

ای وای که طفل بی گناهم را کشت

در کوچه به پا کرد دوباره ‌محشر

با مادر دلسوخته، یاس پرپر

آن روز اگر ‌مجال صحبت می‌داشت

می گفت چنان فاطمه: حیدر حیدر

ای مونس داغهای من محسن جان

ای یاور با وفای من ‌محسن جان

با سرخی خون من و تو حق برپاست

قربانی کربلای من ‌محسن جان

یوسف رحیمی

قسمت نبـود تـا کـه برایم پسر شوی

بر شانه های شاخه ی طوبا ثمر شوی

می خواست در خیال خودش کم بیاوری

شاید که تو سقوط کنی منکَسَر شوی

دنیا نیامـدی بـه گمـانم کـه عاقبت

سرتا به پا به همره او شعله ور شوی

شاید کـه در اِزای خودت بین ضربه ها

ضربی به جان پذیری و او را سپر شوی

تـا «کشـته ی فتـاده» بـه دامـان فـاطمـه

تا «صید دست و پا زده» ی پشت در شوی

ای کـاش می شکست همـانجا ورای در

پایی که خواست با لگدش مختصر شوی

یک بـار میخ خونی و یک بـار هم زمین

دادند مژده ات که از این کشته تر شوی

 قرار بود که مثل حسن پسر باشی

عصای دست من و پیری پدر باشی

تو دیدی و حسنم دید رنج مادر را

خدا کند ز برادر صبورتر باشی

ببخش مادر خود را که با خود آوردت

بنا نبود که آن روز پشت در باشی

هنوز زیر کِسا جای خالیت پیداست

قرار بود و نشد آخرین نفر باشی

قرار بود بمانی شتاب جایز نیست

بنا نبود مسافر که رهگذر باشی

نشد بیایی و مثل برادران خودت

گهی به نیزه و گهگاه خون جگر باشی

تمام هستی من می رود اگر بروی

ولی اگر تو بمانی ولی اگر باشی...

و یا تمامی این ها فقط مقدّمه ایست

که اتفاق غزل های شعله ور باشی

و اولین بشوی قبل از آن که عاشورا

شهید کوچک و شش ماهۀ پدر باشی

نخورده شیرِ مرا! شیرها حلالت باد

که میخ حادثه را خواستی سپر باشی

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2812
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 11
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 456
    بازديد ديروز : 4,692
    بازديد کننده امروز : 113
    بازديد کننده ديروز : 1448
    گوگل امروز : 80
    گوگل ديروز: 1755
    بازديد هفته : 456
    بازديد ماه : 170,845
    بازديد سال : 1,147,605
    بازديد کلي : 8,016,822
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 35.171.146.16
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید