close
تبلیغات در اینترنت
اشعار محرم و صفر - 2

اشعار محرم و صفر - 2

اشعار محرم و صفر - 2

اشعار محرم و صفر - 2
اشعار محرم و صفر - 2
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
9 948 aboozar
0 503 aboozar
0 488 aboozar
0 328 aboozar
0 1507 aboozar
0 763 aboozar
0 1297 aboozar
3 1031 aboozar
12 2358 aboozar
0 1667 aboozar
4 7614 amirsajad
0 3075 aboozar
0 2936 aboozar
0 2793 aboozar
0 4516 aboozar
0 2008 aboozar
1 19321 2505
6 7420 aboozar
0 15746 aboozar
1 3286 masoudfn

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ؛وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً؛ ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

 آقا سلام ... ماه محرم شروع شد ...

حسین جان ...

 آقا سلام ماه محرم شروع شد ...

 یه بار دیگه محرمتُ دیدم ... آقا میدونی در خونت پرو شدم ... حالا که محرمتُ دیدم ، اربعین منو یادت نره ...

 پشت سر مرقد مولا ، روبرو جاده و صحرا

بدرقه با خودِ حیدر ، پیش رو حضرت زهرا

از همین امشب اگه خوب گوش کنی ، صداش به گوش میرسه ... "بُنیَّ ... بُنَّی قَتَلوکَ ... ذَبَحوکَ ... و مِنَ الماء ...

 آقا سلام ماه محرم شروع شد

باز این چه شورش است در عالم شروع شد

 با سوزِ آه آمدم ، آهِ مرا بخر

آقا سلام ... رویِ سیاه مرا بخر ....

 خسته آمدم ... آلوده آمدم ... ای مظهر فضل خدا

اول باد پاییز، نوحه خوان آمد

اولِ مهر عاشقان آمد

اولین درسِ عشق : بابا آب!

کربلا تا دمشق : بابا آب!

 شاید سوال کنی چرا "کربلا تا دمشق بابا آب"آخه تا کربلا بودند صدا میزدند : آب ... آب‌ ... وقتی از کربلا رفتند صدا میزدند : بابا ... بابا ...ای حسین ... حسین جان ...

 مشقِ هر روزِ دفترِ دلِ ما:

الفِ قدّ و قامتِ سقّا

 ای اهل حرم میر و علمدار نیامد...

سقای حسین سید و سالار نیامد.‌‌...

حسین جان ... حسین جان ...

 بنگر ای دل! خزانِ صحرا را

برگریزان باغِ زهرا را ...

 پس فردا همه با احترام از مرکب ها پیاده میشن ... عصر روز یازدهم همه با صورت از مرکب ها رو زمین می افتند ... آقا ...‌‌ السلام علی ساکن کربلا ... دلم خیلی برات تنگ شده بود ...

 میشود دشت از غم آکنده

هر طرف غنچه ای پراکنده

که گمان میبَرد که این پاییز

بشکند پشت سَروها را نیز

 کمرمو شکستی برادر ....

 یا که این برگریزِ وحشتناک

افکند برگِ نخلها بر خاک

قصّه ی نخل های بی سر،آه

غصّه ی لاله های پرپر، آه

نخل ها، لاله ها که تشنه لبند

از کنار فرات تا اروند

 

سلام مُحرم، سلام هلال ماه غم

سلام مُحرم،سلام نوای محتشم

 سلام پیرهن مشکیِ عزا

سلام بانیِ بزمِ روضه ها

سلام شاهِ سر از بدن جدا

 خدا رو شکر رسیدیم باز

 زیر خیمه های ماتم

 زنده موندیم رسیدیم

 به شب اول محرم

 سلام شاهِ بی کفن

سلام ماهِ تشنه لب

سلام غریبِ مادرم

سلام عزیز برادرم

سلام شهیدِ بی سرم

سلام سه ساله دخترم

سلام علیِ اصغرم

سلام علیِ اکبرم

سلام به ماهِ علقمه

سلام به عشقِ فاطمه

سلام مدافعِ حرم

سلام عزیز برادرم

سلام شهیدِ بی سرم

 تمام سلام ها یه طرف،سلامی که امشب میخوام از یه ناحیه و یه زاویه ی دیگه بگم،شب اولِ،شب غریبِ کوفه است،بیایید امشب مثل مسلم سلام بدیم به آقا..یه جوری سلام داد به آقا،ابی عبدالله از توی گودال جوابش رو داد،سلامی داد که لایق جواب شد..

 سلام آقاجون، سلام میدم از سرِ دار

سلام آقاجون، سلام با قلب بیقرار

سلام، به اشک چشمای ترت

سلام، به گریه های خواهرت

 سلام، به اون سه ساله دخترت

سلام غریب شدم فدا سرت

یه جوری سلام بدیم که لایق شنیدن پاسخ بشیم،مسلم سفیر و نائب امام بود،خیلی ابی عبدالله رو مسلم حساب می کرد،خیلی ها مسلم رو کنار اباالفضل می بینند،فکر نکنیم مقام مسلم کم مقامی است...یه جوری بیاییم وسط میدون امام زمان رو ما حساب کنه،یه جمله ای از یکی از شهدای کربلا نقلِ،شب عاشورا،عابس خطاب به شوذب یه جمله ای میگه،خیلی قشنگِ،به درد من و تو شب اول میخوره،هی با هم مرور کنیم،عابس به شوذب گفت: شوذب! "فَتَقَدم بین یدی ابی عبدالله حتی یحتسبك" برو خودت رو به حسین عرضه کن،برو خودت رو به حسین نشون بده،یه کاری کن حسین روت حساب کنه...این همه سال از محرم و عاشورا میگذره،آقاجان! من خودم رو چه جوری به تو نشون بدم،چیکار کنم رو منم حساب کنی،چیکار کنم منم جدا کنی،چیکار کنم منم مثل شهدا بشم؟ تنها کاری که من تونستم انجام بدم اینه شب اول محرم اومدم تو خیمه ی عزات،اومدم سیاهیِ لشکرت بشم، اومدم برات گریه کنم،نوکرت بشم...تو رو به مادرت فاطمه،زائر کمر خیمده ی حرمت،روی ما هم حساب کن

شانه های زخمی اش را هیچ کس باور نداشت

بار غربت را کسی از روی دوشش برنداشت

 ان شاءالله هیچ وقت غریب نشی،یه جایی تنها نشی....

 سرسپردن در مسیر سربلندی سیره اش

جز شهادت آرزوی دیگری در سر نداشت

 اسیر شد به ظاهر،اما وقتی وارد کاخ اِبن زیاد شد،نشونه ای از اسیر تو وجودش نبود،مثل شهید حججی که عکسش رو نگاه میکنی می بینی اون داعش رو به اسارت گرفته بود،عزت رو می بینی...جانم فدای اون شهید که وارد کاخ عبیدالله ابن زیاد شد،نگاه نکرد به ابن زیاد، سلام نکرد،بهش گفت: چرا سلام نمیکنی به امیر؟ گفت: من امیری اینجا نمی بینم..گفتن: امیر عبیدالله... گفت: امیر من حسینِ، ما تو عالم یه امیر داریم...بهش گفت: سلام کنی یا نکنی می کشمت...مسلم خندید،گفت: من آرزوم شهادتِ برا حسین،تو منو به آرزوم میرسونی...

 در نگاهش کوفه کوفه غربت و دلواپسی

عابر دلخسته جز تنهایی اش یاور نداشت

 بام های خانه های مردمِ بیعت فروش

وقت استقبال از او جز سنگ و خاکستر نداشت

 الله اکبر،چه جوری از مسلم استقبال کردن...

  می چکید از مشک هاشان جرعه جرعه تشنگی

نخل هاشان میوه ای جز نیزه و خنجر نداشت

 سنگ ها کمتر به پیشانی او پا میزدند

نسبتی نزدیک اگر با حضرت حیدر نداشت

 روی گلگون و لبی پرخون و چشمانی کبود

سرنوشتی بین نامردان از این بهتر نداشت

  اینقدر عاشق بود مسلم،اینقدر دلداده و شیفته ی امامش بود، همه چیزش شد شبیه امامش،وقتی عاشقانه دلداه بشی،اینجوری می برنت،شهادتش هم شبیه ارباب بی کفنِ عالم شد،من دو سه شباهتش رو بگم...خودش به شهادت رسید،فرزندانش به شهادت رسیدن،تمام طایفه اش،آل عقیل هیچکی زنده نموند،ببین چی کرد برا حسین،خودش،دو تا بچه اش،داداشاش، حتی بعضی ها نوشتن دخترش هم زیر دست و پا از بین رفت، مثل حسین شد، ارباب ما هم همه ی کِس و کارش رو داد،حتی دخترش هم شهید شد،فقط دختر مسلم دیگه از باباش چیزی ندید،سری،بدنی،پاره پاره لبی..

شباهت دوم:آب ننوشید،تشنه جون داد،مادر شهید حججی میگه:همه صحنه هارو دیدم،دیدم بچه ام رو اسیر کردن،دیدم سرش رو بریدن اما اذیت نشدم، اما یه صحنه منو اذیت کرد، میگه وقتی سوار ماشینش کردن، دوربین رفت جلو،دیدم لباش خشکِ،گفتم بچه ام تشنه است...

مسلم تا لحظه ی آخر تشنگی کشید،چند بار ظرف آب رو آوردن و بردن،مسلم هم لبش پاره شد و هم دندونش شکست،اینم یه شباهت،لحظه ی آخری گفت: دیگه آب نمیخوام، ظاهراً آقام تشنه است..." بُنیّ قتلوک ذبحوک و من الماء منعوک"

یه شباهت دیگه اش رو بگم،مسلم بالای دارالاماره نوشتن: هی نگران نگاه می کرد،بهش گفت: کجارو نگاه میکنی؟ گفت: دارم نگام میکنم ببینم بچه هام یه وقت نباشن،سر بریدنم رو نبینن،نگران بچه هاش بود، اربابش هم تو گودال هی نگاه می کرد.." تُدیرُ طَرْفاً خَفِیّاً إِلی رَحْلِک َ وَ بَیْتِک" حسین! کجا رو داری نگاه می کنی؟ نگاه کرد دید زینب اومده بالا تل زینبیه.....

یه شباهت دیگه سراغ دارم،یه جمله ی مقتل تو هر دو روضه تکرار شده، نمیدونم میتونم معنا کنم یا نه،عبارت اینه: "  وَ ضَعُفَ فِی القِتال " یعنی دیگه ضعیف شد،دیگه نا نداشت،جون نداشت، آدم چه جوری دیگه جون نداره؟ هم تنها بود،هم تشنه بود، هم زخمی بود، نوشتن: اینقدر زدنش دیگه نا نداشت مسلم،دقیقاً این جمله تو گودال قتلگاه هم هست،"  وَ ضَعُفَ فِی القِتال،فَوَقَفَ یَسْتَرِیحُ سَاعَةً" اربابش حسین هم یه لحظه ضعف همه جسمش رو گرفت،دیگه نا نداشت،تشنه،گرسنه،زخمی،داغدیده،یه لحظه ایستاد استراحت کنه،چه کردن؟"فَرَماهُ رَجُلً بِحَجَرٍ" یکی گفت: نذارید حسین استراحت کنه،چه کنم؟ سنگ بارانش کردن، پیراهن عربیش رو بالا زد،حسین......اینهارو که گفتم همه شباهت بود،یه فرقی هم داشت با اربابش،شاعر تو یه بیت گفتِ:

 

دخترش با دیدنِ بازارهای کوفه گفت

خوب شد بابای من در دست انگشتر نداشت

 غریب گیر آوردنت...

برات بمیره مادرت...

داره می بینه خواهرت...

حسین...

ای تشنه لب حسین.....

حسین...

عشق زینب حسین...

اللهم عجل لولیک الفرج

 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

السلام علیک یااباعبدالله ....

 فریادِ یا بُنَّی ز عرش خدا رسید

نوحو علی الحسین که ماه عزا رسید

 آره خودتون ناله بزنید من اشاره نمیکنم هرجاهستی خیال کن تنهایی....

 جمعِ مدافعان حرم یادشان بخیر

ماهِ عزایِ تشنه لب کربلا رسید

 گفتیم یا حسین دَرِ توبه باز شد

اسبابِ استجابت برایِ دعا رسید

با این همه گناه مرا می خری حسین

اگه همه مون خودمونو گنه کار بدونیم،خوبِ....

بااین همه گناه میخری مراحسین

این گونه لطف شاه به داد گدا رسید

 بنیانگذار روضۀ تو شخص فاطمه ست

سینه به سینه آمد و خیرش به ما رسید

 ای حسین ای حسین.... آقاجان !

گریه برای غربت تو فیضِ اعظم است

بر نسل ما به لطف شما این عطا رسید

مادر به گریه بر تو مرا شیر داده است

این فیضِ عشق بازی ما از کجا رسید ؟

کام مرا به تربت تو باز کرده اند

از خاکِ زیر پایِ تو طعم شفا رسید

 زهرا به نام ، یک یک ما را صدا زده

تو فكر می كنی،خودت اومدی؟ دونه دونه صدا میزنه...

بر گوش دل ز کرببلا این صدا رسید

 بی اختیار یاد تنت گریه می کنیم

عطر لباس کهنه ای از نینوا رسید

 پیراهنی که خونی و پیچیده در هم است

در طاق عرش بیرق ماه محرم است

 آره والا بیرق عرش چیه ؟ ... پیراهن توست ، مادرت بلند میکنه ، واقعا به هممون میگه اِلَیّ....،ای آقام ای آقام،جایِ همه اونایی که پارسال بودن الان زیر خاکن ، از دنیا رفتن خالیِ .....

 باور نمیکنم ما ، یه سر لشکر ،مقام قرب،مقام بندگی،نَفَس داره،همۀ شهر هیجده هزار نفر برای اون زمان نوشتن ، همه اومدن صبح بیعت کردن ، شب تو کوچه آواره بود ، بیعت کننده ها و باریکلا گوها همه درها روبستن ....

دست دوتا بچه هاشو گرفته،داره تو این کوچه ها حیرون راه میره ، گاهی هم سمت راهِ مکه داره نگاه میکنه ، هی میگه حسین جان!من اشتباه کردم نامه نوشتم برات ، حسین جان!

خودت دیدی ۱۲هزار نامه ضمیمۀ نامه ام کردم ، همشون قول دادن ، اما حسین جان تنها بازاری که شبانه روز داره کار میکنه ، بازار شمشیر فروشها و نیزه فروشهاس ... همه دارن آماده میشن باتو بجنگن .....

 ای کاش کسی روی لبش آه نباشد

با نامۀ او قافله در راه نباشد

 ای کاش که مردی غم بسیار نبیند

از بی کسی اش کوچه به کوچه نَنِشیند

 دیدی چه آمد به سرم این دو سه روزه

خالی شده بود دور و برم این دو سه روزه

 هر در که زدم در به رویم وانشد اصلاً

یک مرد پیِ یاریِ من پانشد اصلاً

 این تن برود زیر لگد پیکر تو نه

صد بار سرم بشکند اما سرتو نه

هرچند كه پاره شده لبهام غمی نیست

در پیش شُریح ان پسرهام غمی نیست

این زخم لب من به فدای لبت آقا

هر دو پسرم نذر سِرِ زینبت آقا

 خاکی شده ام خاک نبینم بدن تو

من سوخته ام تا نرسد سوختن تو

 یا صاحب الزمان آجرک الله،از همین جاسلام بدیم  به آقا ، سلام میرسه ، سلام به اون آقایی که الان  تو راهه ، این زن و بچه دارن باهاش میآن ، طفل شیرخوار ه اش داره میآد،دخترسه ساله اش داره میاد

 

السَّلامُ عَلَیْكُمْ یا أهلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ

 اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

 خوش به حال هر که گشته مبتلای تو حسین

افضل الاعمال ما گریه برای تو حسین

 با تمام احترامی که به کعبه قائلم

قبلۀ ما می شود کرببلای تو حسین

گر همه عالم بگردانند رو از ما ، چه غم

پشتمان  گرم است بر لطف عطای تو حسین

 آخر کار رفاقت بر غریبان غربت است

با همین نیت شدم من آشنای تو حسین

 طعنه بر عرش خدا شش گوشۀ تو میزند

ریخته پای تو هستش را خدای تو حسین

 هر شب ای آقا صدای یا بنیّ میرسد

تا اذان صبح از صحن و سرای تو حسین

 مادرت امشب میاد زیارتت ... شب اول روضه ت آقاجان ... یا اباعبدالله ... به چشمان ما برکت بده ... به نفس ما برکت بده ... به سینۀ ما سوز بده ...به ما قوّت بده برات بمیریم آقاجان ... ای حسین ... میگم آقاجان حالا که ما رو رسوندی به شب اول محرم ، میشه منم بیام تو کاروانت ؟ ... میشه منم با خودت کربلا ببری .... من یه ساله منتظرم یه همچین شبی برسه ... هی نگران بودم نکنه زیر خاک برم ... نگران بودم نکنه شیطون منو جای دیگه ببره ... حسین ....

  هر شب ای آقا صدای یا بنیّ میرسد

تا اذان صبح از صحن و سرای تو حسین

هیچ کس در تنگی جا بدتر از تو جان نداد...

نیزه ها بستند راه دست و پای تو حسین ...

مادرت را فضه با هر زحمتی بیرون کشید

هیچ کس اما نشد مشکل گشای تو حسین

 امام زمان ببخشن ....

 بشکند پای کسی که بر لبانت پا گذاشت

بعد از آن بالا نمی آمد صدای تو حسین ...

 خواهرت را با کتک دارند بیرون می کنند

آمده تا جان دهد گودال جای تو حسین

 گیسوانی را که زهرا با وضو شانه زده

مانده در دست عدوی بی حیای تو حسین ...

 حسین .....

دو سه روز است بی کس و کارم

مثل ابر بهار می‌بارم

جان تو مضطر و گرفتار

با تو آقا نگفته‌ها دارم

 رد اشکم به خاک جا انداخت

کوچه گردی مرا ز پا انداخت

 

به نماز من اقتدا نشده

آشنا با من آشنا نشده

در یک خانه روم وا نشده

چه کنم که غمم دوا نشده

 بوی شب می‌دهد سحرهایم

خبری نیست از پسرهایم

 کوفیان خویش را به خواب زدند

پشت من بی حد و حساب زدند

دستهای مرا طناب زدند

به لب خشک من که آب زدند

 ناگهان جسم ناتوانم سوخت

یادت افتادم دهانم سوخت

 دختر من فدای دختر تو

مادرم خاک پای مادر تو

پسرانم گدای اکبر تو

هستم آقا به فکر خواهر تو

 کوفه چشمش اصالتاً تنگ است

کوچه هایش برای زن تنگ است

 

نگرانم که دردسر بشود

به خیام تو حمله ور بشوند

صاحب چند کیسه زر بشوند

دختران تو در به در بشوند

 ببرند از خیام معجر را

ریز ریز کنند اکبر را ...

 بین خرجین سر تو را ببرند

گرگ ها پیکر تو را ببرند

چادر خواهر تو را ببرند

با لگد دختر تو را ببرند ...

 قافله که حرکت کرد از کربلا ، دختران سیدالشهدا (ع) (خوب سرها هم همراه قافله می آوردند) میدید همه دختر بچه ها می گفتن این سر بابای منه ... این سر اکبر ... این سر عباس ... این سر قاسم ابن الحسن ... اما دختر مسلم یه گوشه ای کز کرده بود ... بابام کشته شده ... سر و بدنش کجاست .... همچین که رسیدن دروازۀ کوفه ، دیدن دختر مسلم دوان دوان آمد ... صدا زدن خانم جان سر بابام رو ببین بالای دروازه ... به بچه ها خبر داد بیاید تماشا کنید ، سر بابام آویزۀ دروازه ست ....

حسین ....

 

پدرم کرد دعا پیر غلامت بشوم

یا جوان مرگ شهیدِ سر راهت بشوم

 مادرم خواسته از مادرتان بعدِ نماز

من مادرم هرچی خواست از مادرت گرفت ... تا حالا روشُ زمین نزده

 مادرم خواسته از مادرتان بعدِ نماز

تا نفس هست فقط خرج عزایت بشوم

 حسین ...

خدا عشق تو رو ازم نگیره

حسین ...

آقا مادرم برات بمیره

کیمیایی ست عجب روضۀ جانسوزِ حسین

مددی صاحب عزا تعزیه دارت بشوم

 آقا جان ،بالاخره رسیدم به محرم ... تو ، تو ما چی دیدی اینقدر قابلم بدونی؟ ... شنیده بودم بدرد نخورا رو میخری، نه انقدر ... تو هی آبرو دادی ،من هی آبرو بردم ... تازه چه پرورام کربلام میخوام ... ببین شب اولی اومدم باهات حرفامو بزنم... من اربعین نمونم آقا ... کارم که امشب دست مادرته یه صدقه به ما میرسه ...

 کاش میشد که تقدیر عوض گردد تا

ظهر عاشور سیاهیِ سپاهت بشوم

 بچه ها من شب اول محرم ها یه حرفی زدم همیشه ، الانم میگم ،پا به پا بچه هات دلشوره میگیرم ... از وقتی شنیدیم خواهرت نخوابید منم نمی خوابم ... چند روز به محرم روزگارمُ بیا ببین ... نه من اینطورم ، مادرمم جلوتر از منه ... نه ما اینطوریم بچه هامون از ما جلوترند ... چه خبره ؟ میگه محرمه .... الهی بمیرم برا خواهرت ، این چند روز چشم رو هم نگذاشت. مثل دیروز امروز میدونم هی صدا میزد علی اکبر به بابات بگو بیاد ،می اومد میگفت جانِ خواهرم یه حرفه دیگه میزد پریشونی را دید تو صورتش آخر اومد گفت چی زینب هی صدام میکنی ؟...می گفت بیا برگردیم ... دلم شور میزنه به دلم افتاده قراره از دستت بدم ... دلم برا مادرم تنگ شده ...

 رخصت خیمۀ خود را بده تا مثلِ زُهیر

 کدوم زُهیر؟... از مکه که راه افتادند نگاه می کرد هر طرفی که آقای ما میرفت این راهش رو اون طرفی می کرد . زنش اومد گفت زُهیریه سوار داره میاد ،اومد دم در خیمه نگاه کرد دید آقا ،علی اکبر رو فرستاده ؛ سلام زُهیر بابام سلامت رسوند میگه بیا .... خب یه بارم پیِ ما بفرست ... خب آدم دلش میخواد آقاش صداش بزنه ...  تو صدا نزدی ببینی چه اوضاعیِ اگر صدام کنی جلو مردم میگم آقامه ...زُهیر درجا جوابشُ گفت ،سلاممُ به بابات برسون بگو راه ما از تو سواست ،یهو زنه اومد تو حرفش ،گفت داری ردش میکنی ؟.. گفت آره، گفت بخدا بچه هامو بر می دارم میرم ... گفت زن ،این حرفها مردونه است برو بیرون .... بخدا یه لحظه نمی مونم پسر زهرا پی ات فرستاده .... اوضاع بهم ریخته است .الانه زنه بره، گفت باشه الان میرم بیا .... بخونید تاریخُ ... نزدیکایِ خیمۀ سید الشهداء رسید صحابه روشونُ برگردوندن اما خبر به آقا دادند بلند شد تمام قد وایستاد خوش اومدی زُهیر ... کسی نمی دونه بین این دو نفر چه گذشت اما اومد بیرون دیدند مثل مجنونها راه میره .. چته زُهیر ؟... الان میام ... آقام یار نداره ... اومد تو خیمه ،گفت زن این عهدنامه مون ،این مالم، الان مگه نمیخواستی بری بسم الله من آقامو پیدا کردم ... امشب بگو من آقامو پیدا کردم ...کاش ماجرای زُهیر همینجا تموم میشد. میخوام روضه رو ببرم مدینه اما تا این را نگم تو دلم میمونه ،یه وقت آقام نگام کنه اینطوری میشی ،عصر عاشورا یا فرداش زن زُهیر غلامَ رو صداش زد گفت یاالله این کفن ، همین الان میری آقات افتاده رو زمین ، زُهیرسرشناسه برو کفنش کن ، خاکش کن بیا .... یه خورده ای گذشت غلامِ اومد سر و صورت داغون زنِ گفت چی شده چیه کی زدت گفت خانم خودم زدم چی شده چرا کفن را آوردی گفت رفتم دیدیم آقام رو زمینِ ... اما نگاه کردم آقایِ عالم بدون کفن تازه زُهیر پیراهن به تنش بود ... دیدم پیراهنشُ بردند آی ... عریان رو زمین ... حسین ....

 دست تو مرحم زخم همه سرورها

از کرماتِ تو گویند سر منبرها

 بانویِ آسیه و ساره و مریم زهرا

که کنیزان تو هستند همه دخترها

 میخوام شب اول کار ده شبُ کنی امشب یه خورده خلوتِ بگو تو خلوتی اومدم بساط بچتُ گرم کردم ... یه جوری تو روضه بشین اینجا دنیاست داره فیلمتُ میگیره، فردا قیامت شما به ما یاد دادی بشینید لحظهامون را میگذارند بی بی هم تشریف دارند ی جوری بشین بگو بی بی اون منم ببین جوونیهام چکار میکردم میخوام صدا زهرات مدینه برسه

بانویِ آسیه و ساره و مریم زهرا

که کنیزان تو هستند همه دخترها

 نه فقط ام ابیها به شما باید گفت

مادر خلقِ خدا مادرم پیغمبر

 غلط کرد زده .... زنِ تنها گیر آوردی ای نامرد ... حالا زدی جلو پسر مادرُ نمی زنن ... بیست سالش نشد موهاش سفید شد ... دیگه قدش راست نشد ... همه عالم می دونند دختر باباییِ یعنی پسر مادریِعمداً مقابلِ پسرِ ارشدت زدن ...من یه دونه دیگش را بگم ببینم روضه کجا میره  ،یه خانم الان پا برهنه تو کربلا به سینه می کوبه ... چی میگه ؟ غریبِ مادر ...

همچو ارباب سرم را به کفِ پات نهم

 اومد تو حجره دید هر کی صورت یه جا گذشته ، امام حسن صورت رو صورت ، حضرت زینب صورت رو سینه ، یه نگاه این ور اون ور کرد دوید اومد پایین پا ... این پارچه را زد کنار صورتش را گذاشت کفِ پایِ مادر ... هی صدا میزد یا اماه اماه .... دید صدا نمی آد ... هی نگاه می کرد ببینه چشماش باز میشه یا نه ... صدا نیومد بغضش ترکید ، مادر تا حالا نشده بود حسین صدات بزنه جوابشُ ندی روضۀ من اینجاست ، من میگم کاش این ماجرا همینجا تموم میشد ، اینجا مادر جواب نداد کربلا هلال میگه دیدم صداش میاد سپرشُ آب کرد اومد دم گودال داره بیرون میاد هلال کجا میری آب میبرم براش ... یه لبخندی زد ، دیر اومدی الان سیرابش کردم ... گفتم تو که کارتُ کردی چرا دست و پات میلرزه ... هلال داشتم میبرید  صدایی شنیدم بنیَ ...بنیَ ... قتلوک ... ذبحوک ... حسین ...

 کربلا دریایی از خون آمده

شمر از گودال بیرون آمده

 میخوام یه جوری امشب کار همه را انجام بدی با این ذکرت ، گرفتارا ، حاجت دارا ، یه جوری آقاتُ صدا بزنی گیر همه با این ذکرت باز بشه بریم کربلا ...

 حسین ...

دلم یه کربلا میخواد ...

حسین ...

یه گنبد طلا میخواد ...

حسین ...

دلم امام رضا میخواد ...

 

محرم اومد و بارون گرفت و
همه جا پخش شد آوازه ی تو
واست فرقی نداره خوب یا بد
فدای لطف بی اندازه ی تو
ممنونتم راهم دادی....
همین که اشک می ریزم به یادت
عزیز چهارده معصوم میشم
بدون تو به هم می ریزم اما
صدات که میزنم آروم میشم
میدونم که فراموشم نکردی
می گیرم کربلامو آخر از تو
منو زهرا به دست تو سپرده
خودمونیم آقا! کی بهتر از تو
یجوری دوستت دارم که می خوام
اگه نباشی تو، دنیا نباشه
بعیده واسه ی بی سرپناها
تو کشتیِ نجاتت جا نباشه
حسین....
حرفت دلتون رو بزنم؟...
من نوکرتم...
 
هر چی دارم از صدقه سرِ تو
اگر شدم یه عمرِ نوکر تو
پشت سرم دعای مادرِ تو

 هی بگیم: الحمدالله...هنوز زن و بچه ات رو داری،الحمدالله" هنوز سایه ات بالا سر زن و بچه ات هست...

هر بلایی سرم آمد به فدای سرِ تو
به فدای پر قنداق علی اصغرِ تو
می زنم دست روی دست چه کاری کردم
با چه رویی بشوم رو به رو با مادرِ تو
حاضرم بر سر بازار به خیرات روم
ننشیند پر خاکی به سر خواهرِ تو
بر سر من ، همه تفریح کنان سنگ زدند
وای بر صورت چون برگ گُل دخترِ تو
از همین جا همه تقسیم غنائم کردند
در کمینند به تاراج برند لشگرِ تو
ترسم این است که گرفتار شوی در گودال
می شود با نوکِ نیزه زیر و رو پیکرِ تو
هر تکانی که سرت بر سر نیزه بخورد
بازتر می شود این پارگی حنجرِ تو
حسین....حسین جانم،حسین.....

 

  

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2528
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 10
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,823
    بازديد ديروز : 2,977
    بازديد کننده امروز : 545
    بازديد کننده ديروز : 655
    گوگل امروز : 482
    گوگل ديروز: 562
    بازديد هفته : 9,128
    بازديد ماه : 69,120
    بازديد سال : 818,353
    بازديد کلي : 7,687,570
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 34.229.24.100
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید