close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان - 175

آئین مستان - 175

آئین مستان - 175

آئین مستان - 175
آئین مستان - 175
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 553 aboozar
0 245 aboozar
0 648 aboozar
3 518 aboozar
1 798 saeednajafi
12 1161 aboozar
4 6814 amirsajad
0 2510 aboozar
0 2374 aboozar
0 2211 aboozar
0 3659 aboozar
0 1506 aboozar
1 18020 2505
6 6433 aboozar
0 14607 aboozar
1 2719 masoudfn
1 1791 aboozar
14 3922 aboozar
20 4283 aboozar
0 3048 aboozar

ذکر من سلام من کیست حضرت باقر

حجّ من قیام من کیست حضرت باقر

اسوه ی تمام من کیست حضرت باقر

زمزم و مقام من کیست حضرت باقر

پنجمین امام من کیست حضرت باقر

می کند ز آیینم مهر او نگهبانی

روی منبر امام باقر صحبت می فرمودند؛ جمعیت زیادی نشسته بودند، یه پیرمردی اومد گفت: آقا سلام علیکم آقا فرمود: و علیک السلام، آقا من یه سوال دارم. امام باقر میدونه سوال کننده کیه و سوالش چیه به تمام امور واقف و آگاهه؛ فرمود: راه رو باز کنید بیاد، پیرمرد خمیده خمیده اومد جلوی منبر ، آقا اومد پایین بغلش کرد آقا من شما رو خیلی دوست دارم. آقا فرمود: می دونم؛ من جد شما رو باباتونو جد غریب حسین رو ،پدرت امیرالمومنین رو ، مادرت فاطمه رو ، رسول خدا رو خیلی دوست دارم. آقا فرمود: می دونم، تصدیق می کنم، آقا گمان نکنید با دشمنان شما من خرده حساب دارم، من به خاطر شما با اونها دشمنم و دوستشون ندارم، آقا فرمود: می دونم؛ خیلی ابراز عشق کرد به امام باقر گفت آقا یه سوال دارم من آخر عمرمه یه بشارتی به من بده من بخوام از دنیا برم کی میاد بالای سرم، شما میاید؟ آقا فرمود: بله من میام، بابام میاد، جد غریبم حسین میاد، جدم امام مجتبی میاد، امیر المومنین میاد، جدم رسول خدا میاد، دید این پیرمرد دارند قند تو دلش آب می کنند، آرام صدا زد مادرم هم میاد؛ پیرمرد آنقدر خوشحال شد گریه کرد از حال رفت آب براش آوردند به صورتش زدند بلند شد، گفت: آقا از زبون شما میشه یه بار دیگه بگید کی میاد، آقا با حوصله فرمود آره عزیزم من میام، بابام میاد، اجدادم میان، مادرم فاطمه میا،د دوباره پیرمرد از حال رفت. بار سوم تا آقا فرمود ، گفت آقا ممنونم من خیالم راحت شد راه رو باز کردند پیرمرد داشت می رفت امام باقر فرمود: «ها هو اهل الجنة» اگه عشق واقعی باشه شیعه دنبال گناه نمیره

ای به بندگی یکتا ذات حق تعالی را

تو یگانه فرزندی دو علیّ اعلا را

باقر العلوم هستی ذات پاک یکتا را

نی عجب اگر بخشد سائلت دو دنیا را

جان مادرت زهرا از درت مران ما را

بی تو در جنان عاشق بنده ایست زندانی

دو بار امام باقر رو دست بسته به شام بردند یه بار از کربلا ، کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه میشه خط مستقیم ، مسیری که اهل بیت رو بردند مسیر مستقیم به شام نیست پایین به سمت کوفه بالا به شام هر جایی تونستند بچه های پیغمبر رو گردوندند این یه مسیر بود یه مسیر هم اینقدر سعایت [1] امام باقر رو کردند ، امام باقر رو دست بسته از مدینه به شام بردند آقا این مسیر رو دست بسته رفته تجربه سوختن داره اما این سفر دوم کجا اون اولی کجا آقا سه چهار سالش بود....

سعایت: بدگویی کردن، سخن چینی کردن، بدگویی ، تهمت

باقر علوم عالم،  عالم آل پیمبر

غربت و مظلومیت رو، برده ارث از بابا حیدر

دلش از غصه گرفته، غم و درداش بی شماره

غیر اشک چشم خیسش، دیگه همدمی نداره

از شرار زهر دشمن، آب شده پیکر خسته اش

غیر آه دل نداره، مرحمی دل شکسته اش

یه کبوتر غریبه، بی سر و سامونه حالش

می خواد پر بگیره اما، سنگ غم خورده به بالش

پسرم بیا کنارم، که دیگه رفتنی ام من

بیا تا برات بگم از، ظلم و کینه های دشمن

به خدا یادم نمیره، اون همه ماتم و آزار

دشنام و سنگ های کینه، خنده های سر بازار

مونده بود به زیر نعلِ اسبها لاله های چیده

روی نیزه های بی رحم، می دیدم سر بریده

تاب گیسوی سیاهت کرده بی سامان مرا

گردش ناز نگاهت کرده سرگردان مرا

هر دلی از ساغر چشم سیاهت می چشید

در هوای وصل رویت از دو عالم پر کشید

باقر علم خدایی دلربایی تا خدا

شاهد دشت بلا و ماندگار کربلا

یا اباجعفر محمد

تاب گیسوی سیاهت کرده بی سامان مرا

گردش ناز نگاهت کرده سرگردان مرا

هر دلی از ساغر چشم سیاهت می چشید

در هوای وصل رویت از دو عالم پر کشید

علم اول تا به آخر قطره ی دریای تو

عالم و آدم اسیر نرگس شهلای تو

چشم عباس علی محو بهشت قامتت

حسن خوبان دو عالم جلوه ای از طلعتت

گم شدم درشام گیسوی سیاهت ای صنم

دم به دم در سایه ی زلف کجت می می زنم

ساقی و میخانه و می ، عشق و سر مستی تویی

کاسه و جام و سبو و مستی هستی تویی

یا ابا حعفر محمد

حسنی و حسن آفرینی ای نگار نازنین

ای سیه گیسوی مه رخ سان زین العابدین

حضرت روح الامین جارو کش میخونته

عالم و آدم اسیر نرگس مستونته

من که پیش از هستی و مستی غلامت بوده ام

بنده ی عشق تو و شیدای نامت بوده ام

قامت طوبی به پیش قامتت رسوا شود

صد قیامت از قیام قامتت بر پا شود

دل ز گیسویت بریزد زلف اگر بر هم زنی

آتش اندر خرمن زهد بنی آدم زنی

 

امروز امام صادق علیه السلام،دونه دونه وصیت های باباش رو عملی كرد،من می خوام به یه وصیتش اشاره كنم،هر كسی از دنیا میره،خصوصاً ائمه ی ما، هر كدوم یه وصیت نامه ی مشخصی دارن،قربونش برم،وصیت كرد:یكی از وصیت های امام باقر اینه،گفت:پسرم در دین ما،و در دستورات دینی ما،آمده،هر عضوی از بدن جدا بشه،باید موقع دفن به بدن ملحق بشه،همتون الحمدالله،جوونیتون رو پا روضه بزرگ شدید،وصیت كرد،گفت:دوتا از دندانهای من شكست،این دو تا دندان رو نگه داشتم،وقتی من رو دفن كردی باید،با من به خاك بسپاری،تو همین اتفاقات معاصر ما،اونهایی كه تاریخ می دونن،همین انفجاری كه شهید بهشتی و هفتاد و دو یارش به شهادت رسیدند،توی تاریخ نوشتن،كه از خانواده های هفت تیر،چند مورد به خواب اومدند،بعد از تشییع جنازه،اینقدر این انفجار سنگین بود كه جنازه ها همه متلاشی شد،بارها اومدند به خواب فامیل ها،گفتند:فلان تیكه ی از بدن ما،بالای فلان پشت بومه،بالای فلان ساختمونه،می رفتند،می آوردند،دوباره تشییع می كردند،دوباره به خاك می كردند،كنار همون بدن،وصیت كرد،امام باقر كه دو تا دندانهای من رو با من دفن كن،می خوام بگم یه پسر برا دفن چقدر باید اذیت بشه،چقدر باید سختی بكشه،یا امام صادق،طاقت نداشتی دو تا دندانهای مبارك رو .. ،اما می خوام بگم امام سجاد چه كرد، كربلا،یه نگاه كرد،دید دست باباش انگشت نداره،دیدن امام سجاد از این طرف گودال به اون طرف داره میره،ای وای،ای وای،یه جمله عرض كنم مدینه ای بشیم،ان شاءالله،یا امام صادق امروز اومدی تو قبر،صورت رو صورت بابا گذاشتی،مستحبات رو انجام دادی،طرف راست صورت رو ،رو خاك گذاشتی،اما وای به حال اون آقایی كه رفت تو قبر،می خواست صورت به صورت باباش بذاره،ای حسین.......... بنی اسد نگاه كنه ببینه امام سجاد از قبر بالا نمی اد،نگاه كردند دیدن این لبهاش رو رگ های بریده گذاشته،حسین...... زیر بغل هاش رو گرفتن،خودش با دست خودش خاك رو بدن باباش ریخت،آب رو خاك ریخت،خاك قبر رو گل كرد،دیدن نشسته داره گریه می كنه،با انگشت سبابه چی داره می نویسه،دیدن نوشت: هذا قبر الحسین بن علی ،بگم و ناله بزنی، الذی قتلوه عطشانا،حسین............فرج امام زمان(عج) سه مرتبه یا حسین،یا حسین ،یاحسین

 

 

یارب به شکافنده علمت باقر

 کانوار تو از جبین پاکش ظاهر

آن را که سعید خوانده ای از اوّل

 مگذار که تا شقی شود در آخر

*********

من ذاکر انا الیه الراجعونم

 من خاطرات جانگداز دشت خونم

دیدم پرستوهای دین را پر بریدند

در قتلگه جدّم حسین را سر بریدند

*********

ای فروزان گوهر پاک بقیع

 گل پرپر شده در خاک بقیع

کربلا را دیده ای از کوفه تا شام

 ای شهید از اثر زهر هشام

*********

ای نور خدایی از جبینت ظاهر

وی یاد تو پیوسته مرا در خاطر

از آتش زهر آب شد پیکر تو

جانها به فدایت ای امام باقر

در درون سینه می سوزد دل شیدای من

ای خدا دریای خون شد سینه سینای من

همچو شمعی پیکرم از آتش و غم آب شد

کین زهر آلوده آتش زد زسر تا پای من

پاسخ زهرا چه خواهی داد فردا ای هشام

گر بپرسد شرح امروز مرا فردای من

از تو می پرسد به فردای قیامت مادرم

از  چه کشتی یادگار روز عاشورای من

آخر ای بیداد گر  من زاده پیغمبرم

کرده مدح من به قرآن خالق یکتای من

نیشها را نوش می کردم من از نیش قلم

از چه گشتی سد راه فکر روشن رای من

تشنه لب جان می دهم چون جد مظلومم حسین

تا به عالم زنده ماند شیوه آبای من

شاعر ژولیده می گوید به صد آه و فغان

در درون سینه می سوزد دل شیدای من

ژولیده نیشابوری

من از تبار باقرم مردم بدانید

دل بیقرار باقرم مردم بدانید

مست و خمار باقرم مردم بدانید

امروز یار باقرم مردم بدانید

فردا كنار باقرم مردم بدانید

دست از غم او تا قیامت برندارم

ای كهكشانها آسمانها در مدارت

عرش خدا عز و جل بیقرارت

ختم رسل كرده سلامش را نثارت

بیچاره تر از من نداری در كنارت

دارم درون سینه ام شوق زیارت

كی می شود سر بر مزار تو گذارم

ای ابتدای روضه ها از خانه ی تو

ای هیئت عشاق در كاشانه ی تو

قلب تمام قدسیان دیوانه ی تو

بار تمام صحنه ها بر شانه ی تو

شد خانه ی آباد من ویرانه ی تو

من حاجتی جز مردن از عشقت ندارم

شكر خدا امشب پریشان تو هستم

مانند زهرا دیده گریان تو هستم

بیچاره ی آن قبر ویران تو هستم

تقدیر بوده اینكه حیران تو هستم

من مرده ی بوی گریبان تو هستم

پس كی غم تو می كِشد بر روی دارم

امشب تفأل می زنم بر چشمهایت

مثل مزارت مانده خلوت روضه هایت

عیبی ندارد روضه می گیرم برایت

جانی كه دارم جان من آقا فدایت

آتش زده زهر جفا بر دست و پایت

ای كاش پای غصه هایت جان سپارم

ای سوز آه سینه ی تو آسمان سوز

بر ما عطا فرما كمی ای مهربان سوز

قبر خرابت روضه ای داغ و نهان سوز

ای خاطرت آزرده از یك ظهر جانسوز

بر چشمهایت چند عكس خانمانسوز

امشب بیاد خاطراتت لاله زارم

قوم پیمبر را همه گمراه دیدی

آنچه ندیده هیچ چشمی آه دیدی

در بین آتش ذكر یا الله دیدی

چندین ستاره در مدار ماه دیدی

یك یوسف بی سر میان چاه دیدی

می گفتی از این غم هماره بیقرارم

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون  بیستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جگر سوز اهل بیت

یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

این انتقام گر نفتادی به روزحق

با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم  برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

ای نعمت ولایت تو بهترین نِعَم

ولی لطف بینهایت تو شامل امم

هم کاشف الغمومی و هم باقر العلومی

 هم چشمه کمالی و هم منبع حکم

ای آنکه گفت خواجه اَسری  ترا سلام

 بپذیر هم سلام من خسته از کرم

وا حسرتا که کشته زهر جفا شدی

 از کینه هشام تو ای شاه محتشم

دشمن پی اذیّت تو قد نموده راست

 چندانکه شد  زکثرت غم قامت تو خم

تأ ثیرزهر تعبیه در زین بپای تو

 بگسیخت تارو پود وجود  ترا ز هم

ای خفته در بقیع که قبرت بود خراب

 جانها فدای غربتت  ای کشته ستم

پیوسته در عزای تو و بر مزار تو

چشم کبود چرخ ببارد سرشک غم

نشسته بر رُخ غبار عزا

 گشته به دلِ شیعیان ظاهر

به دست دشمن ز زهر جفا

 کشته گردیده حضرت باقر

مدینه شد همچو کرب و بلا

 دریغا و آه و واویلا

ز اشک و خون چشم اهل و ولا

 زین عزا و مَحَن گشته طوفانی

رود اکنون زین مصیبت و غم

 خانۀ دلِ ما رو به ویرانی

مدینه شد همچو کرب و بلا

دریغا و آه و واویلا

چه حزن انگیز از مدینه رسد

با نوای عزا آه غربت او

ببر گلهای سرشک مرا ای صبا

 ز وفا سوی تربت او

مدینه شد همچو کرب و بلا

 دریغا و آه و واویلا

سر تا سر مدینه را ماتم گرفته

از داغ باقر العلوم عالم گرفته

یا سیّدی یاابن الحسن آجَرَکَ الله

از این مصیبت عظیم آه و واویلا

 امام صادق شد یتیم آه و واویلا

یا  سیّدی یا ابن الحسن آجرَکَ الله

آن کس که ختم الانبیاء داده سلامش

 شد پاره پاره جگر از زهر هشامش

یا  سیّدی یا ابن الحسن آجرَکَ الله

در هفتم ذی حجّه خون قلب زهرا شد

  امام باقر کُشته از ظلم اعدا شد

یا سیّدی یا ابن الحسن آجرَکَ الله

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 9
    تعداد اعضا : 279
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 695
    بازديد ديروز : 3,527
    بازديد کننده امروز : 193
    بازديد کننده ديروز : 1052
    گوگل امروز : 177
    گوگل ديروز: 1087
    بازديد هفته : 10,461
    بازديد ماه : 90,337
    بازديد سال : 570,505
    بازديد کلي : 6,871,822
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.81.116.187
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید