close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان - 2

آئین مستان - 2

آئین مستان - 2

آئین مستان - 2
آئین مستان - 2
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 250 aboozar
1 794 aboozar
0 564 aboozar
3 579 aboozar
0 703 aboozar
10 629 aboozar
0 746 aboozar
1 611 aboozar
9 1833 aboozar
0 1219 aboozar
0 1201 aboozar
0 925 aboozar
0 2118 aboozar
0 1364 aboozar
0 1884 aboozar
3 1595 aboozar
12 3104 aboozar
0 2262 aboozar
4 8211 amirsajad
0 3607 aboozar

قدّم نمیرسه خودمو سپر کنم

ای کاش می شد برم بابامو خبر کنم

نامرد! بگو با یه زن آخه دعوا چرا

نامرد! اگه میزنی بی محابا چرا

نمی بینی چشمایِ تَرَمو

بسه دیگه کُشتی مادرمو

آبرومُ بردی پیش بابام

چطوری بلند کنم سرمو

دستت آخه مگه نمی دونی سنگینه

می بینی مادرم جایی رو نمی بینه

نامرد تو که سیلیِ بی هوا میزنی

نامرد به سینه اش دیگه چرا پا میزنی

اومدی جلو با داد و هوار

چطوری زدی که خورد به دیوار

نامه رو گرفتی و حالا از

سر راهمون نمیری کنار

نمی بینی چشمای تَرَمو

بسه دیگه کُشتی مادرمو

آبرومُ بردی پیش بابام

چطوری بلند کنم سرمو

هرچی تو این کوچه،که داره سرم میاد

بدتر تو کربلا سَرِ خواهرم میاد

امروز یه نفر فقط جلویِ مادرِ

فردا ولی دخترش وسطِ لشگرِ

یتیما تو شعله گیر می کنن

سه ساله ی ما رو پیر می کنن

برادرمو که سر می بُرن

خانواده اش و اسیر می کنن

وای..حسین حسین

 

ابلیس ، قهقهه سر داده

حَوراء از نفس افتاده

هیزم به دست ها

حَمّالَةَ الحَطَب

حاضر و آماده

تکرار میشه تاریخ

با ضربه های یک میخ

بیتِ الحَرامِ جِبرَئیل

زیری پایِ اصحابِ فیل

تو شعله ی نمرودیان

قِدّیسه ی نَسلِ خلیل

__________________

مادر، با پسر افتاده

هر دو، پُشتِ در افتاده

با ضربه های پا

در روی فاطمه

شعله ور افتاده

تاوانِ فتحِ خیبر

میشه شِکستنِ در

آتش شبیه سائلاش

پیچیده به دست و پاهاش

از همسایه ها هیچ کی نیست

تا دل بسوزانه براش

بیتِ الحَرامِ جِبرَئیل

زیری پایِ اصحابِ فیل

تو شعله ی نمرودیان

قِدّیسه ی نَسلِ خلیل

ابلیس ، قهقهه سر داده

حَوراء از نفس افتاده

هیزم به دست ها

حَمّالَةَ الحَطَب

حاضر و آماده

کوچه، خاکی و خون رنگه

قُنفذ، وحشی و دل سنگه

با تازیانه ها

سرباز ِنیمه جون

دست خالی می جنگه

وای از غلافِ شمشیر

زهرا شده زمین گیر

سنگی رسید سبو شکست

هم سینه و پهلو شکست

همین جا تویِ کوچه ها

نامرد زد و بازو شکست

 

 

دوباره در دلم آشوبِ عالم آمده است

قیامت آمده یا که مُحَرَّم آمده است

عزای کیست که حتی خودِ مُحَرَّم هم

به سر زنان و پریشان و درهم آمده است

عزایِ اشرفِ اولادِ آدم است،آری

عزایِ بِنتِ نبیِ مُکَرم آمده است

تمامِ خلق دُچارِ مُحَرَّم اند،ولی

برای فاطمه دلهایِ مَحرَم آمده است

اصلا نترس،هرکی میاد تو مجلس حضرت زهرا راحت بگه:آی مادر!...اگه مَحرَم نبودی اینجا راهت نمیدادن... آی مادر

برای فاطمه دلهایِ مَحرَم آمده است

دوباره فاطمیه آمد و یقین دارم

در این حسینیه، صاحب عزا هم آمده است

وضویِ گریه بگیر و بیا که در روضه

عزیزِ فاطمه، با قامتِ خم آمده است

رواست مُردن از این غم،که پُشتِ دَربِ بهشت

برای سوختنِ گُل، جهنم آمده است

اگر یه نفر میگفت: زهرا تازه بابا از دست داده،بیاید شاخه ی گل ببرید اینقدر گل جمع نمیشد،اما تا گفتن: بیایید هیزم بیارید همه دسته دسته هیزم آوردن

بازم شالِ روضه،می شینه رو دوشم

ببین که شبیهِ،تو مشکی میپوشم

کجا روضه داری؟،کجا روضه خونی؟

کجا هی صدا میزنی مادرت رو؟

تو هم مثل مولا،شبا بین نخلا

رو شونه ی چاه، میذاری سرت رو

میگن مادرت موندنی نیست

میگن روزِ مولا سیاهِ

یکی نیست بگه مادر ما، بی گناهِ

گیرم آتش به جفا ، در که نباید می سوخت

آشیان سوخت، کبوتر که نباید می سوخت

ابراهیم سلام الله علیه،افتخار این پیامبر اینِ که یکی از شیعیانِ امیرالمؤمنینِ....،روایات اینو میگن: برایِ یکی از شیعیانِ علی، آتش گلستان شد...

آتش این بار گلستان نشد انگار

ولی باغ و بستانِ پیمبر که نباید می سوخت

کینه دارند اگر مَردمِ شهر از بابا

وسطِ حادثه مادر که نباید می سوخت

آتش افتاد در این مزرعه، گندم ها سوخت

همه ی حاصلِ حیدر که نباید می سوخت

زیر خاکسترِ دَر، شعله گرفت آتش باز

خیمه ها سوخته، معجر که نباید می سوخت

ظهر اگر سوخت برادر وسطِ معرکه

عصر،چادرِ خاکیِ خواهر که نباید می سوخت

از تنور آمده بابا وسط تشت ولی

اینقدر هم دلِ دختر که نباید می سوخت

بازم فاطمیه،دلم بیقراره

بمیرم که مادر،ضریحی نداره

باید فاطمیه،مدینه شلوغ شه

باید مادر ما، حرم داشته باشه

چی میشه شبیه،شبای مُحَرَّم

تو کوچه خیابون، عَلَم داشته باشه

یه عمره اینه آرزومون،با این آرزو غصه خوردیم

ان شالله ببینیم تو صحنت، دسته بُردیم

ناگهان روضه خوان پایش زمانی که به منبر باز شد

گفت وای از لحظه ای که ناگهان در باز شد

خواست سربسته بخواند، آه! اما هرچه کرد

تا که حرف از آتش آمد، روضه آخر باز شد

ما  در و دیوار را تنها شنیدیم و حسن

دید در را با چه شدت سمت مادر باز شد

آتیش گُر گرفته،داره در میسوزه

ببین داره محسن،با مادر میسوزه

یه سنگی رسیدُ،شکست بارِ شیشه

یکی نیست بگه فاطمه پا به ماهِ

گمونم که روضه،تمومی نداره

آخه بین کوچه غلاف توی راهه

رو دیوار پُر از رَدِّ خونُ،رو چادر پُر از رَدِّ پا بود

تمومِ اینا اَجرِ عشقِ مرتضی بود

نانجیبِ دومی خودش نوشت،گفت: وقتی اومدم پشت در،از افتخاراتش برا معاویه می نویسه،انگار کشور فتح کرده،وقتی اومدم پشت در، صدا نفس کشیدن های فاطمه رو می شنیدم،معاویه! چنان با لگد به در زدم،صدایِ شکسته شدن استخوان های پهلویِ فاطمه رو هم شنیدم...

اما بمیرم زینب هم صدایِ شكستن استخوان های مادر رو شنید...یه بار اینجا زینب صدای شكستن استخوان هارو شنید،یه بار وقتی بالا تل زینبیه ایستاده بود،دید اسب هارو نعل تازه زدن،بر بدن داداشش حسین...آه حسین.....

 

خانِ کَرَم، فاطمه

شورِ سَرَم، فاطمه

عرضِ سلامُ ادب

به مادرم، فاطمه

صدیقه، مرضیه، طاهره، زهرا

علی عزیزِ بخاطرِ زهرا

سنگِ قبرش تویِ عرشِ بَرینه

خودِ خدا میشه زائرِ زهرا

سِرِّ نهانِ خدا در دنیایی

صاحبِ اَجرُ مقامِ بالایی

تو میکنی واسه حیدر خانومی

علی هم میکنه واست آقایی 

سِیدةُ الجَّلیله... فاطمه،فاطمه،فاطمه

صِدیقةُ الشَّهیده... فاطمه،فاطمه،فاطمه

 

ای ماهِ شبهایِ علی

ای دین و دنیایِ علی

وقتی نباشی خونه ام خرابُ

وقتی که هستی برام بهشته

زهرا حلالم کن اگه نه سال

با علی بودی و بد گذشته

خانومم نرو ای حبیبِ حیدر

می میرم نرو ای طبیبِ حیدر

تنهایی نرو که غریبِ حیدر

زهرا! یاسِ گلبرگِ علی

جانا! میدونم سخته ولی

جانا! تو نرو مرگِ علی

زهرا!

بی تو میمیرم نرو، زهرا!

دنیارو  رو سرم نریز

زندگیم و بهم نریز

تویِ قنوتام، با اشکِ چشمام

میگم هزارتا حرفِ نگفته

الهی مردی جلوی چشماش

خانومِ خونَش زمین نیوفته

 

افتادم، تو که پشت در افتادی

جون دادم، همین که با سر افتادی

تا زیرِ پایِ چهل نفر افتادی

بانو! چادر و چند رد پا

بازو! ای غلاف بی حیا

پهلو! مردمای بی وفا

بانو!

زهرا!

بی تو میمیرم نرو، زهرا!

خدایی آتیشم زدن

رو چادرت قدم زدن

یادم میوفته گریم میگیره

میکشم آه و هی میرم از حال

میرم میشینم، روضه میخونم

برای حسین و غروب گودال

واویلا، بمیرم برایِ زینب

تو گودال، میگیره صدایِ زینب

دست و پا زند پیشِ پایِ زینب

ای وای، زینب و نامحرما

میره، سر به روی نیزه ها

آتیش، میکشه به خیمه ها

ای وای

زهرا!

بی تو میمیرم نرو، زهرا!

 

الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد و عجِّل فَرَجهُم

لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ

أسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِی لاَ إلَهَ إلاَّ هُو عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ العَزیزُ الحَکیمُ الغَفُورُ الرَّحِیمُ  ذُوالجَلالِ وَ الإِکْرامِ بَدِیعُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ مِنْ جَمِیعِ ظُلْمِی وَجُرْمِی وَ إِسْرافِی عَلَىٰ نَفْسِی وَأَتُوبُ إِلَیْهِ

السَّلامُ عَلَیْكَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فِی أَرْضِه ..

«اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

بازهم تنها شدم خیلی دلم را غم گرفت

باز هم معصیتم من را زِ آقایم گرفت

برا همینه اشکم کم شده .. والا چرا قدیم خوب گریه میکردیم برا بی بی .. حالا چقدر گریه هامون کم شده ، برا چشمِ ، امشب هر جور میتونی به چشمات التماس کن بگو مارو شرمندۀ علی نکن ..

دلم گرفته ..

دلِ من زِ عالمُِ و آدم گرفته ..

کدوم گناهم

منُ از تو و تو رو از من گرفته ..

گریه ام گرفته ..

مثه مادر مرده ها گریه ام گرفته ..

بده پناهم ..

نوکرت بهونۀ حرم گرفته ..

گلو بریده ..

مثه تو کشته ای غریب ، کسی ندیده

چه نامرتب ..

سرت رو روی نیزه تنت به زیر مرکب

بازهم تنها شدم خیلی دلم را غم گرفت

باز هم معصیتم من را زِ آقایم گرفت

هر زمانی دور ماندم از هوایِ روضه ها

زندگی ام را سراسر غصه و ماتم گرفت

بهر دیدار جمال یار بی‌همت شدیم

یوسف زهرا دلش از عالم و آدم گرفت

وای بر آنکه سرِ این سفره نان خورده ولی

با غریبه رفت و آن را مونس و همدم گرفت

راهِ ظلمت رفتم و در بین راه آقا رسید

داشتم گم میشدم دست مرا محکم گرفت

خوش بر احوال گدایی که دم جان دادنش

یک نفس ذکر حسین بن علی را دم گرفت

از همان روزی که آمد مادرم در روضه‌ها

با دلی محزون به دستانش دو تا پرچم گرفت

پرچمِ نام حسین و پرچمِ نام حسن

آه با نام حسن جان ، گونه‌هایم نم گرفت

زخمیِ یک کوچه بود و ناله میزد زیر لب

مادرم را ضربه ای سیلی از این عالم گرفت

پرچمِ نام حسین و پرچمِ نام حسن

آه با نام حسن جان ، گونه‌هایم نم گرفت

زخمیِ یک کوچه بود و ناله میزد زیر لب

مادرم را ضربه ای سیلی از این عالم گرفت

صبحت بخیر همسرِ من ، افتخار من

یک روز دیگر است که هستی کنار من

شکر خدا گمان کنم امروز بهتری

پیراهن جدید مبارک بهار من

نان که تو میپزی چقدَر مزه میدهد

نان پخته‌ای که سر برسد انتظار من

آخه روزِ آخر هم بلند شد هم غذا درست کرد هم نون پخت هم خونه رو آب و حارو کرد .. هم موهایِ زینبُ شانه زد .. آخه این دست که بالا نمی اومد .. اما امروز هرجور بود این شانه رو برداشت موهای بچه هارو یکی یکی شونه زد .. همچین که به حسینش رسید هی دست زیرِ گلوش میزد .. آی قربونت بره مادر ..

از آتشِ تنور کمی فاصله بگیر

آتش بد است با من و با روزگار من

مثل قدیم باز علی جان صدام کن

دستی بکش به رویِ دل بی‌قرار من

زهرا ، برات لقمه گرفتم قبول کن

روزه بس است ، آب شدی روزه‌دارِ من

اسماء برای خانه دو تابوت لازم است

مرگ من است لحظۀ مرگِ نگار من

 

من بودم و کسی به تو با تازیانه زد

تا عرش رفت آهِ دلِ ذوالفقارِ من

به دلم رنگ و روی غم خورده

روزگار علی بهم خورده

آسمان بغض کرده باریده

فاطمه ضعف کرده خوابیده

سخت صبر علی مَحک خورده

پیشِ چشمش زنش کتک خورده

نانجیبان شرر به باغ زدند

به رویِ سینه میخِ داغ زدند

رفت بالا دو دست ، وای به من

گوشواره شکست ، وای به من

کعبۀ کردگار خاکی شد

چادرِ وصله‌دار خاکی شد

از شررِ میخِ

اگه که مادر داره میمیره زیر سرِ میخِ

این سرفه‌های خونیِ شب‌ها از اثر میخِ

زیر سرِ میخِ..

بی‌صدا میسوزه

دار و ندار علی میون شعله‌ها میسوزه

فاطمه بین آتیشه اما ، مرتضی می‌سوزه

بی‌صدا می‌سوزه

بین در و دیوار

همه وجودش داره می‌سوزه از ضربۀ مسمار

اونقده قنفذ زده به دستش که افتاده از کار

بین در و دیوار . .

یکی لگد میزد

یادم نمیره وقتی مغیره حرفای بد میزد

خودم دیدم دومی با هرچی دستش اومد میزد

مغیره میخنده

با دل پر کینه داره دست بابامُ میبنده

نالۀ زهرا بلنده اما علیِ شرمنده

مغیره میخنده ..

از رو دلم رد شد

اون بی‌حیا که درو شکست از رو مادرم رد شد

یادم نمیره تو کوچه دستش از رو سرم رد شد

از رو دلم رد شد ..

بی‌حیا سیلی زد

زهرا حواسش نبود و نامرد بی‌هوا سیلی زد

بشکنه دستش اون که جلوی مجتبی سیلی زد

بی‌هوا سیلی زد ..

اینا همش درده

چشای مادر سیاهی میره، رنگ رخش زرده

اون که شکست پهلو رو غرور حسن‌و له کرده

اینا همش درده ..

مگه زدن داره؟

آخه مگه دختر پیمبر لایق آزاره؟

یه زن هیجده ساله که بچه تو شکمش داره

مگه زدن داره؟

از کوچه مون برو، برو

دیگه نبینم تورو، تورو

دستت سیاهه نزن...

حسینم ای بی‌سر ، حسین عریان‌پیکر

تو رو تشنه کشتن ، بمیرم ای مادر

دوید و دویدم ، برید و بریدم

سرت را روی نیزه دیدم

قَتَلوک بُنَیَّ ، ذَبَحوک بُنَیَّ

او می‌دوید و من می‌دویدم

او سوی مقتل من سوی قاتل

او می‌نشست و من می‌نشستم

او روی سینه من در مقابل

او می‌برید و من می‌بریدم

او از حسین سر ، من از حسین دل

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 3051
    کل نظرات : 189
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 15
    تعداد اعضا : 292
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,321
    بازديد ديروز : 8,853
    بازديد کننده امروز : 428
    بازديد کننده ديروز : 3504
    گوگل امروز : 548
    گوگل ديروز: 4781
    بازديد هفته : 18,029
    بازديد ماه : 91,585
    بازديد سال : 91,585
    بازديد کلي : 8,483,427
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 35.168.111.191
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید