close
تبلیغات در اینترنت
امام رضا

امام رضا

امام رضا

امام رضا
امام رضا
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
1 359 aboozar
0 212 aboozar
3 226 aboozar
0 357 aboozar
10 247 aboozar
0 353 aboozar
1 270 aboozar
9 1337 aboozar
0 826 aboozar
0 827 aboozar
0 573 aboozar
0 1771 aboozar
0 993 aboozar
0 1554 aboozar
3 1260 aboozar
12 2724 aboozar
0 1951 aboozar
4 7865 amirsajad
0 3292 aboozar
0 3170 aboozar

از قصر بیرون زد، عبایش روىِ سرش بود

در احتضار انگار جسم مضطرش بود

دور و برش گریه کنى اصلاً نیامد

اى کاش پیشِ این برادر ، خواهرش بود

ازبس زمین افتاد و از بس غلت مى خورد

وقت گذر خاکىِ خاکى پیکرش بود

دستش به پهلو بود و مشکل راه مى رفت

خیلى در آن ساعات یادِ مادرش بود ...

با اینکه دربِ حجره اش را بَست اَباصلت

امّا جوادش آمد و دور و بَرش بود

شکرخدا سر روى دامان پسر داشت

خدا راشکر ... بالاخره یکی اومده سَرِ آقامو بقل گرفت ... بالاخره یکی اومده سَرِ امام رضا را از خاک بلند کرده ..

شکر خدا سر روى دامان پسر داشت

وقتِ سفر گریانِ جَدِّ اطهرش بود

وقتى حسین از روىِ اسب افتاد بر خاک

وقتى که با زانو کنارِ اکبرش بود

در بینِ مَقتل یک على افتاد اما

حالا صد و ده تا على دور و برش بود ...

زینب براىِ بردنِ آقا به خیمه

آنچه به دردش خورد حرفِ معجرش بود

مرور کنیم روضه ها را ... 

خیز و ازجا آبرویم را بخر ...

عمه را ازبینِ نامَحرم بِبَر ..

تمامِ غیرتِ من زیرِ دست و پا مانده

دوباره دستِ دلم غرقِ ربَنّا مانده

  زمانه بی تو عزیزم چه زود پیرم کرد

زمانه بعد تو اصلا بگو چرا مانده

  شبیه مادرتان سینه ات تَرَک خورده

دوباره در غمِ سختی قدم دو تا مانده

بلند قامتِ من رویِ خاک افتادی

پدر نشسته و یک جسمِ در هوا مانده

نَفَس بِکش پسرم پا زمین مکش اکبر

هنوز روضۀ سلطان کربلا مانده

به وسعتِ همۀ دشت جابجا شده ای

چگونه خیمه بَرَم پیکرت کجا مانده

بلند شو پسرم تا نبینم عمۀ تو

میان هجمۀ یک مشت بی حیا مانده

 بلبل بابا ... بال و پَرت ریخت ...

لشکر نامرد ... رویِ سرت ریخت 

هرکی اومد زد ..

یکی با تیر یکی سپر یکی لگد زد ...

به سمت پهلوت یه نفر نیزه‌شو بد زد

هرکسی هرجوری تونست جلو اومد زد

شد ارباً اربا بدنت، وای وای وای وای

با هرچی داشتن زدنت، وای وای وای وای

اونقده زد تا خسته شد، وای وای وای وای

استخونات شکسته شد، وای وای وای وای

بیخود نبود میگفت : ابی عبدالله تا اومد بالا سَرعلی شروع  کرد بلند بلند گریه کنه ..  چقدر شبیه مادرم شدی

بالاسر تو .. وقتی رسیدم ..

از بدن تو .. چیزی ندیدم ..

کجا بشینم ...

هر طرف‌ُ نگاه کنم، علی میبینم

پاره‌های گلم رو رو عبا میچینم

یه بار دیگه سرتُ بذار رو سینه‌م

اونقده رو خاک پا نکش، وای وای وای

عمه رو تا اینجا نکش، وای وای وای

با نیزه روبوسی نکن، وای وای وای

قصه رو ناموسی نکن، وای وای وای

 

خود امام رضا فرمود :«إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع » برای هر چی  میخواستی گریه کنی برای جدّ غریب ما گریه کنید .. حسین ..

یکنفر بیش نبودی که به میدان رفتی

این همه نیزه چرا دور و بَرت افتاده ...

یا امام رضا.. اومدم تو مجلست  گره مو وا کنی ..

تو آخر گره رو وا میکنی ..

پس چرا امروز و فردا میکنی ..  

صدا زد ابا صلت، میرم مجلس مامون بر میگردم،اگر دیدی عبا به سر کشیدم ، بدون دیگه بی امام رضا شدی .. میگه تا آقام رفت و برگرده ،خدا میدونه چی به دلم گذشت .. یه مرتبه دیدم از دور داره میآد .. اما هی می اُفته ، هی بلند میشه .. روایت میگه ۵۰ مرتبه زمین افتاد و  بلندشد .. هی تا می اُفته میگه "یازهرا "...

مثل مار گزیده داره به خودش میپیچه تا اومد تو حجره درهای حجره را ببند اباصلت میگه درهای حجره را بستم آقا وسط حجره دراز کشیدن .. اما انگار منتظره .. هی داره به در نگاه میکنه .. منتظر کی هستی؟؟ آقا !!

منتظره جوادش بیاد .. لحظۀ آخر سرش رو  بقل بگیره .. حضرت زهرا سلام الله علیها لحظه های آخرش همینطور چشمش به دَرِ .. ببینه امیرالمومنین کی وارد میشه، جون از بدنش خارج شد، اما یه مرتبه تا بچه ها خبر برای امیرالمومنین آوردن .. بابا بیا ..!!

دیگه بی مادر شدیم، از اونجایی که  بی بی دوست داره لحظه های آخر علی رو ببینه .. تا امیرالمو منین اومد بالای سرش، روایت میگه امیرالمومنین شروع کرد گریه کنه .. این اشکها ریخت رو صورتِ فاطمه اش .. یه مرتبه بی بی چشماش رو باز کرد .. خدا راشکر علی جان اومدی ..

بااین دستهای شکسته اش این اشکها رو از گوشۀ چشمای علی پاک کرد .. میگه این اشکها را پاک کرد ..

هی میمالید به پهلوش به سینه اش ... اشکِ مظلومه ..

یازهرا

 

پیرهن سیاه ، خدانگهدارت ...

شالِ عزا ، خدانگهدارت ...

امام رضا ، خدانگهدارت ....

دلم گرفته ... دلم گرفته ...

اگه که گریه کردم این شبها

اجازه داده مادرت زهرا ...

حالا شبا کجا برم آقا؟من تازه عادت کرده بودم ...

غریبیِ تو ما رو عاشق کرد

برا تو مادرِ تو هق هق کرد

آخه سه ساله تو خرابه ها دق کرد

دیگه داره تموم میشه ... امشب هر چی داری رو کن ... خستگی رو بزار کنار ... نکنه حواست جایِ دیگه پرت بشه ... بی حال شدی یادِ حرم امام رضا کن،خودت رو تو حرم ببین ... بگو یا امام رضا مددی ... یادِ جدت افتادم تو گودال بود ،اما نگاهش با همه ضعفش سمتِ خیمه ها بود ...

هنوز صدایِ نالۀ زینب

میونِ روضه ها میاد هر شب

یه شیش ماهه تو گهواره تب کرد

برات بمیرم ...

از علقمه میاد صدا زهراای مادر ...

به خاک و خون کشیده شد سقا

که تشنه پر کشید لبِ دریا

برات بمیرم ...

به زیر دست و پا،علی اکبر

یتیمِ مجتبی زده پرپر

میونِ قتلگاه اومد مادر ...

یا امام رضا قربون خودت،قربون بچه هات،قربون زائرات ... قربونِ مهمونات،قربونِ گریه کنات ...

غریب الغرباست،اومد تو حرم گفت آقا که حرم داره . اما معرفت داشت گفت غریب الغرباییش میدونی برا چیه؟

گفت غریب اونی نیست که حرم نداره،غریب اون کسی نیست که زائر نداره،غریب اون کسیِ که وقتِ جون دادن،خواهر بالا سرش نباشه ...

قربونِ غریبیت برم،اومد از مدینه بیرون بیاد گفت بزارید با زن و بچه م برم،گفتن نه نمیشه،حضرت فرمود اجازه بدید جوادم با من باشه،گفتن نه. آقا رو از آقازاده ش جدا کردن همچین که اومد حرکت کنه،به خانواده ش فرمود برا من گریه کنید ... گفتن آقاجان شما فرمودید پشتِ سر مسافر گریه خوبیت نداره ؟... فرمود برا مسافری که امیدِ برگشت داشته باشه .. من این بار برم دیگه برنمیگردم ...

الهی برات بمیرم،صدا زد اباصلت اگه اومدم که هیچ،اما اگه دیدی عبا به سر کشیدم با من کاری نداشته باش،فقط درِ حجره رو باز کن ... اباصلت میگه ، دلم شور زد هی منتظر بودم تو کوچه دیدم از دور یکی انگار هی میشینه هی بلند میشه ... همچنین که نزدیکتر شد دیدم یه صدایی به گوشم میخوره هی میگه جیگرم ...

اما بچه وقتی براش یه اتفاقُ بدی می افته گاهی میگه جیگرم ... گاهی دست رو دیوار میزاره میگه مادرم ... همچنین که در حجره رو باز کردم ، حضرت وارد حجره شد مثلِ مارگزیده به خودش میپیچید ... به سختی دیدم فرشایِ حجره رو کنار زد آقاجان قربونت برم چرا این کار رو میکنی؟ فرمود اباصلت من دیگه از دنیا میرم فرمود میخوام مثلِ جدم رو خاکا جون بدم ...

اباصلت میگه همچین که آقا بی حال شد یه وقت دیدم یه آقایِ زیبا رو آمده ،سرِ امام رضا رو به دامن گرفته ... آقا شما کی هستید؟ فرمود اباصلت من جواد ابن الرضا هستم. آقاجان درِ حجره بسته بود چطور وارد شدی؟ فرمود همان خدایی که قادر است مرا از مدینه تا طوس بیاورد ، قادرست مرا از درِ بسته وارد کنه ...

 

میگه دیدم سرِ امام رضا رو ، رو پاهاش گذاشته از گوشۀ چشم امام رضا اشک جاریِ ... دیدن جواد الائمه هی دستش رو لایِ موهایِ امام رضا میکشید بابایِ قشنگم ... بابایِ مظلومم ... تو غریب بودی بابا ... زخمِ زبون بهت زیاد زدن ... خیلی دلم تنگ شده بود بغلت کنم ... اینجا جواد الائمه سرِ بابا رو بغل گرفت عرضم تمام ... یه شب هم تو خرابه ... سر بریده رو آوردن ... یه دختری سرِ بابا رو بغل گرفت ... زبانِ حال بابا همیشه موهایِ منو تو درست میکردی ... حالا این بار من موهای تو رو درست می کنم ... بابا اول به من بگو کی رگایِ گردنت رو بریده ... کدوم نانجیبب چوب به لب هات زده ... بابا شنیدم تنور خولی بردنت ...

حسین ...

 

 یا شمس الشموس ٬ آقام امام رضا
انیس النفوس ، آقام امام رضا
سفره ی لطفت ، تا ابد باقیست
دشمنت کافر ، دشمنت یاقیست
پیش تو احسان ، لغتی فانیست
هر کسی باتوست ، تا ابد راضیست
هرکجا رفتیم ، هرکجا گشتیم
هیچ کجا مثل مشهد تو نیست  
قربون صفات ، قربون زائرات  
قربون صفات ، قربون خادمات
قربون پر و بال کبوترات  
 یا شمس الشموس ٬ آقام امام رضا
انیس النفوس ، آقام امام رضا
گذر هرکس ، برشما افتاد
بود اگر بنده ، میشود آزاد
دست تو هرکس ، قلب و جان را داد
بود اگر ویران ، میشود آباد
بوده‌ام برده ، بوده‌ام ویران
گشته ام آباد ، خانه ‌ات اباد  
ای سلطان عشق ، ای سلطان کرم  
کرده نذر تو ، عمرم رو مادرم  
 یا شمس الشموس ٬ آقام امام رضا
انیس النفوس ، آقام امام رضا
هر چه غم دارد ، میبرد از یاد
هر که وا شد پایش به گوهرشاد
هر دخیلی که ، پنجره فولاد
بسته شد آقا ، کرده ‌ای امداد
هرکه را بگرفت ، نگهت آقا
شد اباصلت و شد ابی بلداد  
ای رمز نجات ، ای خواهش دلم
تنها ذکر توست ، آرامش دلم  
 یا شمس الشموس ٬ آقام امام رضا
انیس النفوس ، آقام امام رضا


پشتِ درِ حرم که میام ، خجالتی ام اما

برا وارد شدن میخونم : ءَأَدْخُلُ یازهرا

با یه نگاه فاطمه ، زائر رضارو میخره

حس میکنم اباالفضل

دستم و می گیره و میبَره ...

یا امام رضا ! ...

روضه هارو از تو دارم

گریه هارو ازتو دارم

یا امام رضا ! ...

به حسین ، کربلا رو از تو دارم

ناله یِ شعله ورم شعله زده پرها را

زده آتش جگرم بالِ کبوترها را

ما این روضه هارو هدیه می کنیم به مادرمون فاطمه سلام الله علیها ، امام رضا همون اولش که توی کوچه نشت گفت : آخ مادر... امام حسن همچین که گفت : تشت رو بیارید ، حالش که بد شد ، گفت : آخ مادر..... بلند مرتبه شاهی زصدر زین افتاد ، صورتش رو خاک گفت :آخ مادر .... یکی بی دست افتاد گفت : مادر ...... زینب اومد تو مجلس یزید دید خیلی شلوغِ گفت : وای مادر .... بچه جون داد تو خرابه، گفتن : وای مادر ....

ناله یِ شعله ورم شعله زده پرها را

زده آتش جگرم بالِ کبوترها را

خواهری نیست به بالای سرم گریه کند

دیده ام در عوضش داغِ برادر ها را

روزگاریست که از دوریشان میچینم

از سرِ شاخه ی غم تلخی نوبرها را

تا فقط رویِ جگر گوشه یِ خود را بینم

بسته ام، آه جوادم ، همه یِ درها را

بسکه پیچیده ام از درد توانم رفته

زهر سوزانده دلِ وارث حیدرها را

عطش افتاده به جانم که بخوانم این بار

روضه یِ تشنگی و خشکی حنجرها را

روضه یِ کرب و بلا و رُخِ تاول زده را

روضه یِ بی کسی و غارت پیکرها را

خیمه در آتش و گلها همه سرگردانند

حرمله میشِمُرد بر سرِ نِی سرها را

 یه سر کمِ ، بگردید این یه سر رو پیدا کنید ، هفده سر باید باشه .... ای وای رباب ... هرکی پیدا کرد مال خودش ....

عمه ام میدَوَد و خویش سپر میسازد

نَکِشَد دستِ کسی گیسویِ دخترها را

زَجر با دستِ پُر از جانبِ طفلان آمد

تا که تقسیم کُند تکّه یِ معجرها را

ای حسین .......

 

هر چند ناتوان شدی اما ز پا نَیُفت

یاامام رضا!

ای هشتمین عزیز! عزیزِ خدا نَیُفت

می ترسم آن که دست بگیری به پهلویت

این روضه ها آدم رو کجا می بره؟

باشد ز پا بیفت ولی بی هوا نَیُفت

کوچه به آل فاطمه خیری نداشته

دیوار را بگیر و در این کوچه ها نَیُفت

مردم میان شهر تماشات می کنند

این بار را به خاطر زهرا بیا نَیُفت

دامان هیچ کس به سرت سر نمی زند

حالا که نیست خواهر تو پس ز پا نَیُفت

تکّه حصیر خویش از این حجره جمع کن

اما به یادِ نیمهِ شبِ بوریا نَیُفت

ای وای اگر به کرببلا بوریا نبود!

راهی برای دفن شه کربلا نبود

ابری سیاه، چشم ترش را گرفته بود

زهری توان مختصرش را گرفته بود

معلوم بود از وَجَناتش که رفتنی است

یعنی که رُخصتِ سفرش را گرفته بود

از بس شبیه مادرش افتاد بر زمین

در انتهای کوچه سرش را گرفته بود

تا رو به روی حجره خمیده خمیده رفت

از درد بی امان، کمرش را گرفته بود

چشم انتظار دیدن روی جواد بود

خیلی بهانه ی پسرش را گرفته بود

بر روی خاک بود که پیچید بر خودش

آثار تشنگی، جگرش را گرفته بود

فرمود:اباصلت! من اگه عبا روی سرم کشیده بودم دیگه با من حرف نزن،درهارو ببند، نذار کسی وارد بشه،اون که قرارِ بیاد خودش میآد.... اباصلت میگه: دیدم امام رضا داره از آخر کوچه میاد،کوچه کوتاه بود،هی رو زمین می نشست،هی دست به پهلوهاش می گرفت می گفت:وای مادر.... میگه:وارد خانه شد،با اشاره ی دستش درهارو بستم، فرمود: این فرش رو جمع کن... آقا چرا؟ خاکی ِ کف زمین.. فرمود:آخه میخوام مثه جد غریبم رو خاک جان بدم...فرش هارو جمع کردم،آب آوردم براش،فرمود: آب نمیخوام،از لای در حجره میدیدم داره دست و پا میزنه، تا یه وقت دیدم یه آقازاده ای میان دهلیز خانه ایستاده،سئوال کردم آقا جان درهارو بسته بودم شما از کجا اومدید؟ فرمود:منی که با یه چشم بهم زدن، خدا منو از مدینه بیاره از در بسته هم عبور میده، برو کنار... اینقدر وقار داشت فهمیدم آقام امام جوادِ،جوانترین امام ما اومد سر ِ امام رضا رو به دامن گرفت. "نمیدونم از کجا برم کربلا؟" دست های خانوم معصومه رو باز کردند،دیدن نامه ی امام رضا تو دستشه،آخرین کلام خانم معصومه این بوده،هی می گفت:رضا جانم!... دستان یه خواهری هم باز کردن دیدن پیرهن پاره پاره.....

بر روی خاک بود که پیچید بر خودش

آثار تشنگی، جگرش را گرفته بود

افتاد یاد جدّ غریبی که خواهرش

در بین قتلگه خبرش را گرفته بود

دیگر توان دیدن اهل حرم نداشت

از بس که نیزه دور و برش را گرفته بود

وقتی که شمر آمد و کارش تمام شد

خلخال دختری نظرش را گرفته بود

 

 از درِ این خونه بوده این همه بها گرفتم
من تمومِ زندگیمو از امام رضا گرفتم
وقتی گرفتار میشم به قرآن
میرم دوباره پابوس سلطان
مشهد سرزمین عشقه
مشهد بهترین پناهه
مشهد فرصت دوباره
واسه توبه از گناهه
از درِ این خونه بوده این همه بها گرفتم
من تموم زندگیمو از امام رضا گرفتم
حرمش همیشه غرقِ گریه و راز و نیازه
به رویِ زائرِ خسته آغوشش همیشه بازه
یادم نمیره حاجتمو داد آقا کنارِ پنجره فولاد
سلطان آخرین امیده...
سلطان بین قلب خسته ست
سلطان مهربونترین یارِ
این دلِ شکسته ست
از درِ این خونه بوده این همه بها گرفتم
من تموم زندگیمو از امام رضا گرفتم
اومد و گرفت جوادش ...سرِ بابا رو به دامن
کربلا این رسم عوض شد
پیشِ چشم ِخیلِ دشمن
حسین رسید و دید که چه غوغاست
تنِ عزیزش پخشه تو صحرا
جسمِ اکبرش رو ارباب
تک تک رویِ یک عبا چید
اومد لب هاش رو ببوسه...اما صورتی نمیدید
از درِ این خونه بوده این همه بها گرفتم
من تموم زندگیمو از امام رضا گرفتم

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2918
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 60
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 436
    بازديد ديروز : 14,412
    بازديد کننده امروز : 158
    بازديد کننده ديروز : 5497
    گوگل امروز : 260
    گوگل ديروز: 8767
    بازديد هفته : 48,888
    بازديد ماه : 128,463
    بازديد سال : 1,317,644
    بازديد کلي : 8,186,861
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 34.204.189.171
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید