close
تبلیغات در اینترنت
متن سینه زنی زمینه شب سوم محرم

متن سینه زنی زمینه شب سوم محرم

متن سینه زنی زمینه شب سوم محرم

متن سینه زنی زمینه شب سوم محرم
متن سینه زنی زمینه شب سوم محرم
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 233 aboozar
1 778 aboozar
0 549 aboozar
3 565 aboozar
0 686 aboozar
10 615 aboozar
0 728 aboozar
1 598 aboozar
9 1792 aboozar
0 1200 aboozar
0 1182 aboozar
0 908 aboozar
0 2100 aboozar
0 1346 aboozar
0 1870 aboozar
3 1582 aboozar
12 3090 aboozar
0 2251 aboozar
4 8201 amirsajad
0 3599 aboozar

قرارمون بود بیایسر قرارم پدر
حالا که تواومدیآروم ندارم پدر
قرار بودبیای پیش رقیه تو خرابه
کو آغوشت تو آغوشت بخوابه
چشاتو وا کن این افتاب بتابه
سرت رو میبوسمبه روی زانوهام
نیفتی از دستمامون از بازوهام
نه تو دستی دارینه من مویی دارم
که دستاتو بابابزاری تو موهام

قرارمون بود بیایسر قرارم پدر
حالا که تواومدیآروم ندارم پدر
من الذی ایتمنی.........
دست حرامی شدهحوالۀ صورتم
این جای انگشترهنه چالۀ صورتم
تو گوشم صدای مادرت میپیچه بابا

که افتاده کنار کوچه بابا
فدک، مادر، کتک یعنی چه بابا
یه بی رحم ظالممنو زجر آور زد
که انگاری قنفذلگد بر مادر زد
بهش گفتم آقااین انگشتر مال
بابامه اون هم باهمون انگشتر زد

قرارمون بود بیایسر قرارم پدر
حالا که تواومدیآروم ندارم پدر
دلم گرفته چقدر دلخورم از ادما
به گریه افتادم از خندۀ نامحرما
نگاه کنمنو عمه الان همسنیم انگار
نگاه کن پیر شدیم تو کوچه بازار
ما بودیم و یه عده مردم آزار
اگه جا میموندمکتک میخورد عمه
به سختی تا اینجامنو آورد عمه
حالا قبل از اینکهبمیرم آهسته
میدونم قبل از منواسه تو مرد عمه

قرارمون بود بیایسر قرارم پدر
حالا که تواومدیآروم ندارم پدر

 

سر بابامو بریدن، منو به اسیری بردن
حال روز منه اینجادیگه کیه که ندونه
آخه بگو به من عمهسری که باشه رو نیزه
توی این یه ماه از اون سردیگه چیزی نمیمونه
برای این سه سالههمین سرو آوردن
مسافر تنوروبه دست من سپردن
وای بابا بابا............
حالا منم و تویی
حالا منم و سرت
حالا تو بیا بشین
روی پای دخترت
یادته بابا میگفتییه روزی توی مدینه
دست مادر و شکستنجلوی چشای حیدر

اگه بیای ببینی حال روز اسیرا رو

برای تو میشه تازه داغ روضه های مادر
ببین شبیه زهراببین قدم خمیده
باور کن از مصیبت همه موهام سفیده
وای بابا بابا............
حالا شنیدی ازمروضه های مادرو
بیا برام بخون لالایی آخرو

حالا منم و تویی
حالا منم و سرت
حالا تو بیا بشین
روی پای دخترت
بی خداحافضی رفتی نه تو بود نه عمو بود

وسط آتیش خیمه معجر و موی سرم سوخت

آواره توی بیابون به روی خار مغیلان

سراغ تو می گرفتم که یه دفعه کمرم سوخت
برام شده یه کابوسصدای تازیونه
لگد زدن به پهلومبی عذر و بی بهونه
وای بابا بابا............
حالا که دیدی چی بودسوغاتی این سفر
بابا دیگه وقتشه منو باخودت ببر
حالا منم و تویی
حالا منم و سرت
حالا تو بیا بشین
روی پای دخترت

توی خرابه هر شب منتظرت نشستم

الان چند شبه بابا که چشمامو نبستم

تا یه صدا شنیدم دنبال تو دویدم

بیا ببین که مثل مادر تو خمیدم

از تو می پرسم اما عمه جواب نمیده

از وقتی رفتی میدون هیچ کی تو رو ندیده

خودت گفتی که ما رو به مهمونی می بری

یه عالمه النگو برای من میخری

کشون کشون می بردن با پای زخمی ما رو

عمه با گریه می شست زخمای دست و پامو

خودم دیدم با نیزه سر عموم و بردن
جلو چشای خیسم با مشک آب می خوردن

یه مرد زشت و اخمو دنبال من می دوید

من و کتک میزد و گوشواره مو می کشید

دخترکای شامی اشکامو در میارن
من دوسشون ندارم ادامو در میارن

دور منو می گیرن میگن موهات سفیده 
اونا نمی دونن که چشای من چی دیده

با دست و پای بسته ما رو به کاخ بردن 
خودم دیدم سرت رو میون تشت آوردن

با خیزران میزدن روی لبای بسته ات
خودم دیدم که افتاد دندونای شکسته ت

 

نکنه روبرومی،خودتی یا عمومی
نشناختمت هنوزم خودت بگو کدومی
صورت نصفه نیمهحال سرت وخیمه
به همه گفتم این سرتموم زندگیمه
خوش اومدی بابا
خونه دخترت امشب
مهمونم شد سرت امشب
کنج خرابه
منو ببخش حالا
دخترت دیگه زیبا نیست
وقتی که دیگه بابا نیست
چطور بخوابه
منو زدن، دشمنت سرم ریخت
منو زدن، صورتم به هم ریخت
بابا حسین، بابا حسین ای آروم جونم.....
سلام ای قرص ماهمروشنی نگاهم
دم غروب همیشهتو فکر قتلگاهم
نمیشنوم صداتوهیچکی نداشت هواتو
پیراهنت رو بردنعمامه و عباتو
اون لحظه فهمیدم
داره کارت تموم میشه
دست و پا میزدی پیشه
چشای عمه
من خیلی ترسیدم
کاش میشد کاری میکردم
هم برای تو بابا هم
برای عمه
تو رو زدن، نیزه ها و خنجر
تو رو زدن، پیش چشم مادر

منو زدن، دشمنت سرم ریخت
منو زدن، صورتم به هم ریخت

بابا حسین، بابا حسین ای آروم جونم.....
خون گلوتو دیدمبه صورتم کشیدم
رگاتو کی بریدهای بابای شهیدم
رفتی و ازدحام شدکار حرم تمام شد
قافله اسیریراهی شهر شام شد
دروازه که وا شد
اومدن مردم شام و
پاره کردن لباسامو
قلبم ترک خورد
دروازه که وا شد
پر شدم از کبودی ها
پشت هم از یهودی ها
عمم کتک خورد
با سنگ و چوب
صبح تا غروب
افتادن به جونش
مردا زدن
زنا زدن
بریده امونش

نبودی اذیتم کردن
اسیر غربتم کردن
برا لباس پارم بود
غرق خجالتم کردن
منو با دست نشون دادن
تو رو با سنگ نشون کردن
چه با دقت زدن بابا
لبت رو غرق خون کردن
می دونستم پیش خدایی، بابایی
سر رسید آخر این جدایی، بابایی
روی دامنم بخواب لالایی، بابایی
"
لالا لالا گلم لالا بابای خوشگلم لالا "
نبودی اذیتم کردن
اسیر غربتم کردن
برا لباس پارم بود
غرق خجالتم کردن
نبودی عمه رو زد زجر
گذاشته اسمشو مرد زجر
جا موندم و تو خوابم از
خجالتم در اومد زجر
بابا ترسیده بودم که
رو خارا پا می گذاشتم
می گفتم با خودم ای کاش
یه شب دیگه عمو داشتم
آخ عمو عباسم کجایی کجایی
داد از این درد بی نوایی نوایی
گریه داره اینجور لالایی، خدایی
"
لالا ای غرق خون لالا عموی پهلوون لالا
لالا لالا گلم لالا بابای خوشگلم لالا "
نبودی حقمو خوردن
هی اشکمو در آوردن
عروسکامو یادت هست
بابا به غارتش بردن
نگم واست که تو بازار
چه حرفایی شنیدم من
یتیمی سخته تو غربت
به جون تو بریدم من
بس که دل گیره این جدایی، بابایی
شد رباب از گریم هوایی، بابایی
پا به پام میخونه لالایی، بابایی
"
لالایی اصغرم‌ لالا شهید بی سرم‌ لالا
لالا دنیای من لالا بابای بی کفن لالا "
لالا لالا گلم لالا بابای خوشگلم لالا "

 

موهامو شونه کنید داره میاد بابام

میاد منو ببره میدونه چه قدر تنهام

بیا که خسته شدم بابا فقط تو رو می خوام

نیومدی بال و پرم سوخت
تو کوچه ها موی سرم سوخت

انقده دلتنگ تو بودم

برام دل اهل حرم سوخت

دردای من دوا نمیشه

چشای بسته وا نمیشه

عمه برام غذا آورده

اما اینا برام بابا نمیشه

((شب تا سحر خدا خدا می کنم 
با گریه بابامو صدا می کنم))

ممنون بابا که با این محاسن خونی
یادت نرفته منو اومدی به مهمونی

خیلی خوش اومدی ای ماه شکسته پیشونی

زیر تگرگ تازیونه

تنم مثل برگ خزونه

موهام داره لحظه به لحظه

سفید میشه دونه به دونه

روز و شبم هول و هراسه

پیرُهنم کهنه لباسه

انقدر عوض شدم که جز تو بابا

کسی منو نمی شناسه

شب تا سحر خدا خدا می کنم 
با گریه بابامو صدا می کنم

اومدی اما بغلم نکردی

کاشکی که روی نیزه برنگردی

.

((شب تا سحر خدا خدا می کنم 
با گریه بابامو صدا می کنم))
بابا ببین که چه قدر خسته و بی جونم

بس که گرسنمه از شبی که ویرونم
نشد چیزی بخورم آخه شکسته دندونم

لحظه ای که می خوام بخوابم
یه خاطره میده عذابم

چشامو که روهم میذارم
تو فکر اون بزم شرابم

هر دوی ما خستۀ خسته

زخما رو چهرمون نشسته

تو رو با خیزرون منو با سیلی
دندون هر دومون شکسته

رو دامن منی سر رو نیزه
کاشکی سر منم بره روی نیزه

((شب تا سحر خدا خدا می کنم 
با گریه بابامو صدا می کنم))

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 3048
    کل نظرات : 189
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 17
    تعداد اعضا : 292
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,698
    بازديد ديروز : 3,706
    بازديد کننده امروز : 789
    بازديد کننده ديروز : 1270
    گوگل امروز : 879
    گوگل ديروز: 1571
    بازديد هفته : 18,376
    بازديد ماه : 65,480
    بازديد سال : 65,480
    بازديد کلي : 8,457,322
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 100.26.179.196
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید