close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه فاطمیه

متن روضه فاطمیه

متن روضه فاطمیه

متن روضه فاطمیه
متن روضه فاطمیه
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 37 aboozar
4 108 aboozar
0 39 aboozar
0 38 aboozar
2 1324 amir004
0 1261 aboozar
0 534 aboozar
0 1033 aboozar
3 781 aboozar
12 1873 aboozar
4 7255 amirsajad
0 2802 aboozar
0 2707 aboozar
0 2552 aboozar
0 4218 aboozar
0 1783 aboozar
1 18866 2505
6 7075 aboozar
0 15441 aboozar
1 2987 masoudfn

غم که آوار می شود ای وای

درد بسیار می شود ای وای

خواب دُشوار می شود ای وای

سُرفه خونبار می شود ای وای

 روضه تکرار می شود ای وای

غربت بی حَدَش به یادش هست

 هق هق مُمتدَش به یادش هست

پسر ارشدش به یادش هست

 قاتلی که زَدَش به یادش هست

تا که بیدار می شود ای وای

 کُن دعا که دگَر زمین نَخورَد

هیچ زن در گُذَر زمین نَخورَد

 لا اقل بی خبر زمین نَخورَد

پیش چشم پسر زمین نَخورَد

 گفتن آقازاده اینا هم داغ دیدن...حسین هم داغ دیده...زینبین هم داغ دیدن...بابات علی هم داغ دیده...این چه گریه ایه؟!فرمود آخه اونا که تو کوچه نبودن....

 که چنین زار می شود ای وای....

شهر صد رنگ بود و مادر بود

نیَت چَنگ بود و مادر بود

کوچه ای تَنگ بود و مادر بود

هر طرف سنگ بود و مادر بود

فصل آزار می شود ای وای

خواست پیشَش سپر شود که نشُد

سدّ چندین نفر شود که نشُد 

مانعی در گُذَر شود که نشُد

قَد او بیشتر شود که نشُد

حرف انظار می شود ای وای....

وای از ازدحام و نامحرم

آه، بیت الحرام و نامحرم

فاصله یک دو گام و نامحرم

پا به ماه امام و نامحرم....

اسمشم انتخاب کرده بودن...قربون آقامحسنت....

چشم خونبار می شود ای وای....

مادر...مادر...مادر....

کَمَرَش را گرفت برخیزَد

پسرش را گرفت برخیزَد

چادرش را گرفت برخیزَد

تا سرش را گرفت برخیزَد

همه جا تار می شود ای وای....

از زمین خوردنش شکسته شده

 هفت جای تنش شکسته شده...

عین روایته...

حسن از دیدنش شکسته شده...

هم علی هم زنش شکسته شده...

 وقت دیدار می شود ای وای...

با رُخ خیس و چهره ی زردش

 پسرش تا به خانه آوردش

صورتش را گرفته از مَردَش

 نه که سیلی دلیل سر دَردَش

سنگ دیوار می شود ای وای....

 این بند رو دوباره بخونم و روضه ی کربلا....

از زمین خوردنش شکسته شده

هفت جای تنش شکسته شده...

"اللهم صل علی فاطمة و ابیها وبعلها وبنیها بعددمااحاط به علمک"

گفت:امیر باید تا مرکبامون رو زر و نقره بگیری...صدا زد چرا؟

آخه ما مرکبامون رو نعل تازه زدیم...بدن حسین رو رَزّازی کردیم...ریز ریز شد...یه کاری کردن امام سجاد بدن رو تو بوریا نخوابوند....جمع کرد...ای حسییین....

هر کی بهت گفت:این همه اینجا نشستی یه ربع روضه گوش بدی؟! بگو آره...عمرمو میدم تا یه لحظه چشمم به اربابم بیفته....عمرمو میدم...مگه شهدای مدافع حرم نبودن؟!

مگه شهدای هسته ای؟هر کی که برای دینش رفته....زندگیمو میدم فقط یه بار امام زمانمو ببینم...

 

در خانه ماند، عطرِ خوش ربنای تو

امروز زنده ام، به هوای دعای تو

 فاطمه جان!

 امروز زنده ام، ....

 کاشکی دعا میکردی مرگ علی با مرگ تو برسه ، کاشکی دعا میکردی   همون شبی که تو رو زیر خاک گذاشتم ،  نتونم دیگه از جا بلندشم.بیا ببین چه دختری تربیت کردی، جانماز تو رو پهن میکنه دستش رو  میاره بالا؛امروز به اسماء گفت، اسماء! بیا ببین زینب چی میگه زیر لب؟سه چهار ساله دختر داری تو خونت؟اسماء میگه: گفتم: یا امیرالمومنین! مثل مادرش داره دعا میکنه، چیز عجیبی نیست،فرمود:اسماء گوش بده ببین زیر لب چی میگه؟میگه گوش کردم دیدم میگه: خدا بابام غریبه؛به بابام صبر بده،سایش رو بالا سرم نگهدار......"خوب دختری تربیت کردی"

 در خانه ماند، عطر خوش ربنای تو

امروز زنده ام، به هوای دعای تو

همسایه ها به مجلس ختمت نیامدند

من بودم و همین دوسه تا بچه های تو

آخ بمیرم برات علی، یه نفر دَرِ خونش رو نزد بگه: علی خدا صبرت بده.....فاطمه جان! این یه بیت برا شما، برا اونایی که امام حسنی اند...فاطمه جان! از من که گذشت، من "اَصْبَرِ الصّابِرینَم"، من‌به بابات قول دادم صبر کنم، تو داغ تو صبر میکنم،اما زهرا...

 خیلی به مجتبیِ تو برخورد

 پسر بزرگه دیگه چیکارش کنم،از روزی که از کوچه برگشتید یه پسر دیگه ای شده، میشینه یه گوشه ای هی به در و دیوار نگاه میکنه، ساکت شده، با من هم دیگه حرف نمیزنه،هر شب از خواب میپره

 خیلی به مجتبیِ تو برخورد فاطمه

 چرا؟

فامیل کم گذاشت برای عزای تو

 جای تمام شهر، خودم گریه میکنم

از بس که خالی است در این خانه جای تو

 انگار همین دیروز بود، راه میرفتی جلو چشام تو این خونه،انگار همین دیروز بود موهای زینبت رو شونه میکردی،انگار همین دیروز بود، حسینت رو بغل میکردی،بگم؟انگار همین دیروز بود بهت التماس میکردم نرو....

ممنونم اگر نروی

میمیرم اگر نروی

 جای تمام شهر، خودم گریه میکنم

از بس که خالی است در این خانه جای تو

 زهرا مرا ببخش، که نگذاشت غربتم

یک ختم با شکوه بگیرم برای تو

دیگر به تیغ فتنه ی کوفه نیاز نیست

خون مرا نوشت مدینه به پای تو

مدینه یه جا بود یه عده دور فاطمه حلقه زدند،کربلا هم یه جا بود دور حسین حلقه زدند،من یه نمونه دیگه بگم،چند شب پیش امیرالمؤمنین تنها بدن رو دفن کرد،امیرالمؤمنین تنها بدن رو برداشت،نوشتن: این بدن آنقدر نحیف شده بود،نوشتند: تنهایی بدن رو برداشت،بدن مثل یه بدن بچه شده بود،"صَارت كَالْخَیَال " درستِ پیغمبر کمکش کرد،اما علی بدن رو تنها گذاشت توی قبر،تنها بدن رو برداشت...کجا ببرمت کربلا؟...کربلا هم یه نفر یه بدن رو تنها برداشت،اما فرق مدینه و کربلا این بود، مدینه علی پهلوان بود، خیبر گشا بود، بدن زهرا رو برداشت کسی تعجب نکرد،علی بازوی ِ خیبر شکن داره....اما کربلا یه زن پنجاه و چهارساله، از صبح پابرهنه هی دویده تو میدون،هی خورده زمین،چادرش زیر پاش هی گیر کنه....

زینب پهلوون نبود،اما به تنهایی بدن حسین رو برداشت...آورد بدن رو بالا،نقلِ مقاتل اینه،بدن رو خودش بغل کرد آورد بالا، "اَللَّهُمَ تَقَبَّل مِنّا هذَا القُربان" این قربانی رو از من قبول کن... من یه سئوال دارم،سئوال من اینه...زینب پهلون بود؟زور بازو داشت؟نه والله،جونی نمونده بود دیگه براش،پس چه جوری بدن حسین رو به تنهایی بلند کرد؟

یه نفر جواب من رو بده؟آخه بدنی که زیر سُم اسب رفته،بدنی که هزار و نهصد تا نیزه و شمشیر خورده،بدنی که سرش بریده شده.ای حسین....



 

فصل باریدن باران شده و حیران شده ام

آخر سال رسیده است پریشان شده ام

اولین نام که آمد به لبم نام تو بود

از تولد به خدا مست حسن جان شده ام

 مادرم دست مرا داد به دستان کریم

بی سبب نیست که محتاج کریمان شده ام

 آی امام حسن! آخرِ سالِ،هر جا بری دارن حساب و کتاب می کنند، حساب مارو زدی یا نه؟ یه محرم داشتیم،یه فاطمیه،یه ماه رمضون،من حساب از راه دور رو قبول ندارم،من رو یه حرمی ببر،رو در رو،اون وقت هر چی تو بگی من بدهکارم،اما برا مادرت کم گریه نکردم،پا به پات برا مادرت گریه کردم،ما برا مادر خودمون خیلی گریه کنیم یه هفته، اما سه ماهه شب و روزمون شده زهرا،راستی آقا یه سئوال ازتون دارم:شنیدم مادرتون رو بد زد،این راسته؟ شنیدم بیست سالگی موهات سفید شد،این راسته؟ شنیدم هر کار کردی دستت نرسید،این راسته؟...

 خواب دیدم حرم و گنبد و ایوان داری

در میان حرمت خادم و دربان شده ام

 خواب دیدم که به همراه همه سینه زنان

به غذا حضرتی ناب تو مهمان شده ام

دست امام حسن رو گرفت گفت:بریم من حقم رو بگیرم،اومد جلو اولی، راه نداد حرف بزنه،به این دلیل، به این دلیل فدک مال ماست، دیگه کم آورد گفت:قلم بیارید،کاغذ بیارید،نوشت فدک رو تحویل زهرا بدید،مهر خلافت زد...

هنوز خانوم بیرون نرفته بود، گفت:برید به دومی بگید:دادن حقش با من،گرفتنش با تو، خانوم با یه ذوقی، دیگه چیزی تا خونه نمونده بود،رسیدن کوچه، مثل اراذل و اوباش راه رو بست،پاش رو روی دیوار گذاشت... گرفتی داری میری؟ فکر کردی؟ یه زن متدین چشم تو چشم با نامحرم نمیشه...

امام حسن میگه: روش رو گرفت، سمت دیوار رو نگاه کرد،برو کنار،من دختر پیغمبرم... اون حرامزاده قباله رو کشید،پاره کرد،پرت کرد،آب دهان ریخت روش..گفت:حالا برو.... مادر سادات فریاد زد: خدا شکمت رو پاره کنه....نمیدیدش،روش به دیوار بود...امام حسن میگه:یهو دستش رو برد بالا..

 چنان سیلی،سریع و بی هوا آمد....

اینجا یه دونه زد خانوم افتاد،اما یه جا رو سراغ دارم،بچه رو آورد بالا،ای کاش یه دونه میزد می افتاد،هر چی خواست این بچه رو زد،خانوم اگه افتاد زبونش نگرفت،چشماش نمیدید،اما این دختر زبونش گرفت، چشمش هم نمیدید،رو کرد سمت علقمه،عمو.....یتیم گیر آوردن....حسین.....



 

چرا اینقدر برا بی بی داد می زنید؟ اصلاً همه ی اینها دروغ بوده،مادر ما پیر شد، زینب رو عروس کرد،نوه هاش رو بزرگ کرد....

 میون شعله و هیزم

چه غوغایی به پا میشه

تموم هستی ِ بابا

اونی که بین آتیشه

 کی فکر می کرد یه روز مردم

بریزن توی این خونه

خدایا چی می بینم من

در و دیوار پر از خونه

 چه دیواری،چه مسماری

چه کرده میخ با سینه

میون شعله ها بابا

داره زهراش رو می بینه

دیگه افتاده از پا و

 به روی خاک میشینه

  گفت: دید علامه ی امینی به صورت میزنه. گفت:آقا چی شده؟ گفت: الان تو این فکر بودم،اگه یه اتفاق برا بابا بیوفته،بچه ها پناه می برن به مادر، اگه برا یه مادر یه اتفاق بیوفته بچه ها زود پناه میبرن به بابا، توی کوچه بچه ها به کی پناه بردن؟ علی رو دارن می برن، مادر بین درو دیوارِ...

 

نمی شکست پهلوی مادر

اگه درب و نمی شکستن

پاشو مادر، پاشو مادر

که دست حیدر و بستن

 یکی با ضربه ی پایی

در این خونه رو می زد

خدایا رحم کن ای وای

که قنفذ با غلاف اومد

  هزار مرد زمین بخوره، اما یه زن زمین نخوره، هزار زن زمین بخوره،اما یه زن جلو شوهرش و بچه هاش کتک نخوره،هی مادر ما روش رو می گرفت،می گفت:جلو بچه هام کتک خوردم...یادت باشه،یه طوری مادر رو زد،بین در و دیوار بچه اش رو کشتن، پهلوش شکسته شد،تونست راه بره،اما نامرد چه جوری به بازوی مادر زد، نتونست قدم از قدم بر داره،مادر ما توی خونه افتاد،هی غصه میخورد،هی می گفت: مرگ من از فشار در و دیوار خانه نیست، این غصه می کشد مرا که غریب است شوهرم.... کاش پایی بود علی می اومد خودم به پاش بلند می شدم...

 خدا مادراتون رو براتون حفظ کنه، به زور مادرتو راضی می کنی برِ مشهد الرضا،برِ کربلا، غصه ی من رو نخور..میگه: پس کی به تو میرسه؟ اگه بنا باشه بره غذا درست میکنه، به در و همسایه میگه: حواست به بچه ام باشه....

امروز مادر بلند شد گفت:اسماء،خیلی زحمتت دادم،میشه یه کاری برام انجام بدی؟ بله خانوم جان...فرمود:اگه میشه تنور رو روشن کن، امروز میخوام خودم با دست خودم برا بچه هام نون درست کنم،چند وقته بچه هام دست پخت من رو نخوردن،میخوام خودم برا بچه هام غذا درست کنم....

 مادر همیشه غصه ی بچه هاش رو میخوره،می گفت:بچه هام گرسنه نمونن،برا بچه هاش نون درست کرد،مادر ما با بچه هاش روزه بود تا اومد افطار کنه در زدن گفتن گرسنه ای اومده،غذاشون رو داد رفت،اما روزگار یه کاری کرد رقیه کوچولوش دستش رو روی دلش گذاشت،هی می گفت: بابا دلم درد میکنه...

زخانه ها همه بوی طعام می آمد

ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم

 هی می گفت:بابا گوشم درد میکنه،گاهی می گفت: بابا دلم درد میکنه....مادر ما می اومد سر قبر حمزه ی سیدالشهداء گریه می کرد، می گفت: کجایی ناموست رو زدن؟..زینب تو خرابه یادش افتاد،هی این دختر صدا می زد:عمه پس عموم کجاست؟...

به عظمت فاطمه سلام الله علیها،"اللهم عجل لولیک الفرج"....

 

هرکه جانانه به پای غم دلبر مانده

نام‌ او در همۀ ایام سراسر مانده

لبمان با قدح ساقی‌ کوثر تر شد

آنچنانی که لب از بادۀ او تر مانده

کیست زهرا که درخشنده‌‌تر از خورشید است

ماه از شمس رخ اوست منور مانده

قرن‌ها گفته‌ شد از وصف مقامش اما

آنچه گفتند همه ، باز فراتر مانده

خطبه‌اش در وسط معرکه غوغا میکرد

شیر از غرش زهرایی او درمانده

آن‌قدر دشمن او بغض علی در دل داشت

که عدو بود و دلی سخت مکدر مانده

با لگد زد به در و نعره‌ زنان گفت : علی

این تلافی احد ، کینۀ خیبر مانده

میخ از دیدن این واقعه خون میبارید

شاهدم لختۀ خونی ست که بر در مانده

دود ، مسمار ، لگد ، فاطمه ، آتش ، ای وای

کمر صبر هم از غصه مکسر مانده

آن طرف قنفذ و در دست غلاف آشفته

این طرف چشم حسن ، خیره به مادر مانده

دست از دامن مولا نکشد او هرگز

فاطمه پای علی تا دم آخر مانده

چه کنم! شعر به گودال تمایل دارد

دست من نیست اگر قافیه «سر» مانده

ته گودال اگر پیرهنی را بردند

جای آن نیزه و شمشیر به پیکر مانده

ضربه زد شمر و سر شیشۀ عطری افتاد

از همان لحظه ، حرم نیز معطر مانده

  

مگه میشه، فاطمیه، بشه آسمون نگیره

مگه میشه،بگی زهرا،دل مُرده جون نگیره

مگه میشه،غربت تو،گریه مون و در نیاره

تقصیر چشمای ما نیست،اسم زهرا گریه داره

چرا داد نزنم؟چرا بی تابی نکنم؟همه ی مادرا وقتی حاضرند بمیرن، که دختر رو عروس کنن،پسر رو داماد کنن،روزگار چی به سر مادر ما آورد،بچه های قد و نیم قد داشت،اما دستش رو بالا آورد صدا زد"اللهم عجل وفاتی سریعا"

 علامه امینی رو منبر توی مشهد این روضه رو میخوند،آیت الله العظمی میلانی(ره) دیگر علماء نشتن،علامه ی امینی گفت:فاطمه دستش رو بالا آورد صدا زد:"عجل وفاتی سریعا"..آیت الله میلانی بلند شد،آقای امینی! یه سئوال دارم،چی شد روزگار یه کاری کرد فاطمه از خدا طلب مرگ کرد؟صدا زد:آقای میلانی،آدم زنده پهلو میخواد،بعد از در و دیوار پهلوی فاطمه شکست...

صدا زد سلمان هر نفسی که میکشم خون تازه.....

 هر دردی رو باهاش میشه راه رفت،دست بشکنه،پا بشکنه کمک می گیری راه میری می شینی،اما تنها دردی که نفس کشیدن هم سخته درد پهلوست...از بعدِ در و دیوار نه زینب و بغل گرفت نه حسین رو....

 مادر همیشه دختر رو کنار خودش می خوابونه،فضه میگه نگاه کردم بی بی اشاره کرد،فرمود:جای زینب رو دور تر از من بنداز...چرا خانوم جان؟دخترِ طاقت نداره میخواد کنار شما باشه،صدا زد فضه! زینب دیگه باید به بی مادر خوابیدن عادت کنه...

 دیگر حسین را نتوانم بغل گرفت

بازو به ناتوانیِ من گریه می کند

در هر قدم نشینم و خیزم میان راه

پیری بر این جوانی ِ من گریه می کند

 

آره،اگه پهلو شکسته باشه،سینه زخمی باشه،چه جوری زندگی میشه...صدا زد زینبم! میدونم نگاه تو،نگاه علی،نگاه حسنین،میگه بمونم،ولی چه جوری بمونم....

 بر خشت خشت خانه بُوَد رد دست من

دیگر ز دست گیری دیوار خسته ام

علت میدونی چیه؟

 از آن روزی که سیلی خورده ام دشوار می بینم

به چشم نیمه باز خود جهان را تار می بینم

 دلم میخواست چشمانم نمی دیدند جایی را

که خون محسن خود بر در و دیوار می بینم

نمک خلقت علیست،نمک خونه ی علی حسینِ...جایی رو قرار داد به نام بیت الاحزان،که مادر روزا می رفت،حسنین دستاشو می گرفتن می اومد تو بیت الاحزان می نشست زیر یه درخت خشکیده،یه مقدار سایه داشت بی بی گریه می کرد،اما یه روز علی وارد خونه شد دید بچه ها یه جور دیگه صورت هاشون سوخته،گفت:چه خبر شده؟گفت بابا! امروز با مادر رفتیم،به دستور دومی درخت رو بریدن،اما من وحسین دیدیم مادر سیلی خورده است،دستامون رو سایه کردیم صورت مادر آسیب نبینه،آخه صورتی که سیلی می خوره پوست ورم میکنه،اگه آفتاب بخوره میسوزه...از اون به بعد دیگه بچه ها حواسشون بود صورت ها نسوزه، از مدینه هم بیرون زدن مراقب بودن صورتا نسوزه،هر جا هر منزلی هم که می رسیدن،می دیدن تا آفتاب مستقیم میخوره،پایین می اومدن،رباب گوشه ی چادر رو جلو آورده...چرا این کاری میکنی خانوم جان؟ می گفت:پوست بچه شیرخواره ام نسوزه،صورتش نسوزه،تا کربلا مراقب بود آفتاب به صورت علی اصغر نخوره،اما همچین که سرها بالا نیزه رفت،دیدن یه مادر دستش رو بالا آورده،گفت: می بینم آفتاب به صورتت میخوره...حسین......

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2156
    کل نظرات : 176
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 21
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,190
    بازديد ديروز : 3,519
    بازديد کننده امروز : 531
    بازديد کننده ديروز : 842
    گوگل امروز : 411
    گوگل ديروز: 799
    بازديد هفته : 17,800
    بازديد ماه : 51,548
    بازديد سال : 51,548
    بازديد کلي : 6,920,765
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 3.80.55.37
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید