close
تبلیغات در اینترنت
اشعار محرم و صفر - 13

اشعار محرم و صفر - 13

اشعار محرم و صفر - 13

اشعار محرم و صفر - 13
اشعار محرم و صفر - 13
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
9 948 aboozar
0 503 aboozar
0 488 aboozar
0 328 aboozar
0 1507 aboozar
0 763 aboozar
0 1297 aboozar
3 1031 aboozar
12 2358 aboozar
0 1667 aboozar
4 7614 amirsajad
0 3075 aboozar
0 2936 aboozar
0 2793 aboozar
0 4516 aboozar
0 2008 aboozar
1 19321 2505
6 7420 aboozar
0 15746 aboozar
1 3286 masoudfn

سید مجید بنی فاطمه

 

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسیناللهم عجل لولیک الفرج..

دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد

دل شکسته ام رو اسیر و مبتلا کرد

ز سر گذشته اشکم به لب رسیده جانم

 که هر چه کرد با من فراق کربلا کرد

شود تمام هستی فدای آن دو دستی

 که غرق بوسه پایش علی مرتضی کرد

سزد همه جوانان حنا ز خون ببندند

که جا به حجله خون یتیم مجتبی کرد

بال فرشته که خاک پای حسین است

فرش حسینیه عزای حسین است

فاطمه دنبالش است روز قیامت

 هر که به دنبال دسته های حسین است

شعر من و تو که افتخار ندارد

تا که خدا مرثیه سرای حسین است

رحمت زهرا برای این که بریزد

منتظر گریه ای برای حسین است

در دل مردم چه هست؟کار ندارم

در دل ما که برو بیای حسین است

حسین...

دست به سمت کسی دراز نکردیم

 هر دو جهان دست ما گدای حسین است

حسین...حسین...

گندم شهر حسین روزی ما شد

یا سر سفره ها غذای حسین است

قیمت اشک برا خون خدا هست

دست همان کس که خون بهای حسین است

پرچم کرب وبلا همیشه بلند است

حافظ پرچم اگر خدای حسین است

هر چه که ما خواستیم فاطمه داده

آنچه فقط مانده کربلای حسین است

حسین....

شب قاسم بن الحسنه..

کریم کاری به جز جود و کرم نداره

آقا تو مدینه است ولی حرم نداره

ما به بهونه یتیمای امام مجتبی....چون امام حسن هر کس براش گریه نمی تونه بکنه به این بهونه برای امام حسن گریه می کنیم الان مدینه چه خبره؟

کریم کاری به جز جود و کرم نداره

آقام تو مدینه است ولی حرم نداره

همیشه غم نصیبی بی یار و بی حبیبی

الهی من برات بمیرم تو خونه هم غریبی

غریب اونیه که سر به بدن نداره

آقام رو زمینه ولی کفن نداره

شب غریبه دیگه،صدا روببین

شب غریب همین جوریه

ولی جونمون هم در بیاد ما نمی ذاریم برا یتیمای امام حسن همینجوری بگذره‌.. آخه هر بابا آرزو داره پسرش قد بکشه جلوش راه بره،دامادش کنه،نوه هاشو ببینه،امام حسن یه جوری شد گفت داداش قاسم و عبدالله رو به تو می سپارمآی قربون غیرتت برم...

رخ عیان کرد و باز غوغا شد

آسمان هم به پای او پا شد

نسبی از کریم ها دارد

از همان کودکیش آقا شد

سیزده سال زندگی کرد..

یکی نیست بگه آقا مادرتون هم هیجده سال زندگی کرد...

سیزده سال زندگی کرد و همه اعتبار دنیا شد

با ابوالفضل بودنش این شد...

 شکل رزمش شبیه سقا شد

با عمو بود از همان اول

در دلش شور کربلا جا شد

بعد از اینکه حسن ز دنیا رفت

 همه دلخوشی مولا شد

هر وقت ابی عبدالله دلش برا داداشش تنگ می شد نگاه به صورت قاسم می کرد، یه جور دیگه حواسش به قاسم بن الحسن بود، تا اینکه شب عاشورا همه نشستند، لبخند رو لبا، ابی عبدالله داره خبر فردا رو میده، جا یگاه ها رو معلوم می کنه،یک وقت این نوجوان نگاه کرد،نکنه من عقب افتادم یک مرتبه صدا زد عمو جان،جانم عزیز دلم عمو جان آیا منم فردا مهمون مادرم فاطمه می شم؟یا نه؟ صدا زد عزیز برادرم بلند شو.بلند شد، مرگ در نزد تو چگونه است؟عمو جان احلی من العسلهمونجا اینقدر گریه کرد گفت جای داداشم خیلی خالیه...ببین از مرگ ترسی نداره ...فردا شد دونه دونه همه رفتند ...اومد مقابل عمو،عمو اجازه میدی برم میدان؟ابی عبدالله فرمود: نه،تو یادگار داداش منی، تو باید مراقب خواهرها و عمه ها باشی؛خیلی دلش گرفت اومد تو خیمه اش نشست،مادرش یک مرتبه دید قاسم زانوی غم بغل گرفته ،عزیزم نبینم اینطوری غصه بخوری!چی شده؟گفت مادر رفتم برم میدان عمو اجازه نداد؛مادر من بدون علی اکبر نمی تونم زندگی کنم، مادر همه رفتن من موندم،مادر نکنه من یتیمم عمو اجازه نمیده، یک مادر می دونه باید چی کار کنه با بچه اش گفت عزیزم غصه نخور همه کارات دست منه.الان خوشحالت می گم.گفت چه جوری ؟گفت صبر کن.دیدند یه گره ای رو باز کرد مادر ، از اون بقچه یه چیزی رو در اورد گفت این برگه رو ببر بده عموت بخونه کارا حله...همچین یک نامه ای رو گرفت اومد عمو جان،عمو جان.جانم عزیز دلم؟ عمو جان این نامه رو بگیر مادرم داده همچین که باز کرد ابی عبدالله دید دست خط داداش حسنشه هی دست خط رو می بوسه به چشمش می کشه ،هی زیر لب میگه:حسن جان کجایی ببینی داداشتو غریب گیر آوردن ،کجایی ببینی با زن و بچه دورم کردن داداش دلم برات تنگ شده.. داداش یادم نمیره اون روزی که شمشیر گرفتی تو جمل چی کار کردی ؟ داداش هیچ وقت حرفات یادم نمیره داداش؛ هیچ وقت صدای قشنگت یادم نمی ره،داداش یادم نمیره من گریه می کردم،زینب گریه می کرد اما تو یک جور دیگه گریه می کردی.. آخه اون چیزی که تو دیدی ما ندیدیم.. چه کرد؟همچین نگاه کرد که نوشته بسم الله الرحمن الرحیم حسین جان،من کربلا نیستم اما اجازه بده قاسمم از طرف من میدان بره...خبر رسید تو خیمه ها گفتن قاسم می خواد به میدان بره..اول کسی که اومد جلو زینب بود،شروع کرد به چشماش سورمه کشیدن، عمه الهی قربون قد و بالات بره..گفتن لباس رزم بیارید،آوردن به تنش نمی شدشروع کردن بدن رو کفن پوش کردن ؛گفتن سوار بر مرکبش کنید،پاش به رکاب نمی رسه.شیخ جعفر شوشتری رحمه الله علیه اورده حتی برا علی اکبر هم اینجوری نیست ؛می گن وقتی اومدن برن پشت خیمه ابی عبدالله قاسم رو بغل گرفت اینقده اینا گریه کردن،آقا و آقا زاده غش کردن وداع عجیبی بود،رفت وسط میدان شروع کرد خودشو معرفی کردن.

انا بن فاطمه الزهرا،انا بن علی بن ابی طالب ، انا بن حسن بن علی..من عموم ابوالفضله حسین.. فقط دیدن یک وقت حسین سراسیمه داره  میاد،خدا نکنه آدم نوجوانش زمین بخوره دیدن این بچه رو دوره کردن حسین... اللهم عجل لولیک الفرج گفت می خواهم داغی رو دل مادرش بذارم شیخ جعفر شوشتری میگه، پای بچه به رکاب نمی رسید اما تا حسین اومد بالا سرش بغلش گرفت دید داره هی به زور نفس می کشه هی می خواد بگه عمو،نمی تونه....شیخ جعفر میگه همچین که بغلش گرفت سینه به سینه،خواست بیادسمت خیمه ها دیدن پاهای قاسم روی زمین کشیده می شه؛میگه فقط دو دلیل داره پاهاش رو زمین کشیده می شه،یا اینکه مصیبت اینقدر سنگین بوده،ابی عبدالله خمیده قاسم رو اوردخیمهیا میگه بدن اینقدر زیر سم اسب ...حسین..گل برا چی اوردی؟می خوان بگن این نوجوان رو پر پر کردن

کی می گه هر کی یتیمه مجلسش صفا نداره؟

مگه هر کسی یتیم شد تو دلش خدا نداره؟

گل بریزید،گل بریزید رو سر عروس و داماد

عروس از تبار یاس و داماد هم شاخه شمشاد

مگه می شه تو عروسی بابای دوپماد نباشه

دعوا باشه سر اینکه نقل سر با کی بپاشه؟

حسییییین....

یوسف مصری که میگن پیش این دوماد کی باشه؟

توی کوچه های کوفه، روی نیزه پاگشاشه...

حسییییین..

مگه میشه تو عروسی بابای دوماد نباشه؟

دعوا باشه سر اینکه ...

بابا بعضی چیزا رو ما نمی دونیم اون هایی که قائل بر این بودن عقدی صورت گرفته دلیلشون اینه که میگن ابی عبدالله خواست حق پدری رو بر قاسم تموم کنه...فقط یک جایی خانوم با قاسم روبرو شد؛اونم وقتی که دست بسته آوردنشون تو مجلس یزید ؛سر ها رو آوردن،سکینه یک نگاهی کرد به سر بریده قاسم باریکلا به غیرتت ما رو مجلس شراب اوردی..حسیییین...

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - کریم کاری به جز جود و کرم نداره  - سید مجید بنی فاطمه 

میثم مطیعی

 

ای باطن غم تو غم کربلا حسن

میراث دار غربت شیر خدا حسن

حسن جان ...

ای شاهد مصیبت فرق شکافته

امیرالمومنین رو آوردند صحن مسجد کوفه؛سر بابا رو به دامن گرفت،شروع کرد های های گریه کردن؛یه وقت امیرالمومنین چشما رو باز کرد،حسن چرا گریه میکنی؟عرضه داشت پدر،کمرم رو شکستی..." حسن جان..."

مرغ دل یک بام دارد دو هوا

گه مدینه میرود گه کربلا

آقای بی حرم رو صدا بزن ...

خواب دیدم که تو حرم داری

من ضریح تو در بغل دارم ....

دلم مدینه میخواد...حسن جان

ای شاهد مصیبت فرق شکافته

ای شاهد غم در و دیوار،یا حسن

ای آقایی که کوچه هم به همراه مادرت بودی

به هر جا مادری از شوق دست طفل خود گیرد

دراین کوچه گرفته طفل دست مادر خود را

حالا صداش بزن:حسن جان... مدینه نمیذارن صدا بزنی،اینجا صدا بزن...

ای شاهد غم در و دیوار،یا حسن

ای زخم خورده،زخم زبان خورده از همه

قربونت برم،تو مسجد موقع طواف زیر پیراهن زره میپوشید؛پسرت زره اندازش نشد...

ای زخم خورده،زخم زبان خورده از همه

سردار دست بسته ی قحط وفا حسن

عمری اگرچه زیستی ای زاده ی علی 2

هر روز را شهید شدی،مرحبا حسن

هرروز شهیدت کردند آقای غریبم،گفت:

حسن شدی که سوال غریب کیست به عالم

میان کوچه و گودال بی جواب بماند...

امشب با یه امیدی آمدیم در خونت،فرداشب آب رو میبندن...

بخشیده اند مال،کریمان به مردمان2

بخشیده ای تو آبروی خویش را حسن

آقای کریم،آقامون خیلی کریمه

ندهد فرصت گفتار به محتاج،کریم

گوش این طایفه آواز گدا نشنیده ست

ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست

در محضر کریم،تمنا چه حاجت است؟!

آقای کریم ما امشب با امید آمدیم،آقامون خیلی کریمه،سر سفره ی جذامیا مینشست،به همه خوبی کرد ولی هیچ کس بهش خوبی نکرد...آقای کریم! گرفتاریم؛گرفتار نفس اماره ایم،امشب بیا قفلا رو باز کن،ما رو آزاد کن ....

نزد کریم فرق ندارد خوب و بد 2

کریم این جوریه،اگه یه سفره داری بخواد غذا بده فقط خوبا رو راه میده اگه بدبخت بیچاره ها بیان میگه برید غذا نمیدم به شما؟

نزد کریم  فرق ندارد خوب و بد

یک جا قبول کن همگان را،سوا مکن...

هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر

گویم گرفته ای ز عنایت رها مکن...

این قدر کریمه این آقا...ببین کرامتش تا کجاست؟! گفت:

کریم بیرق و صحن و علم نمیخواهد

کنار فاطمه هرگز حرم نمیخواهد ...

بخشیده اند مال، کریمان به مردمان

بخشیده ای تو آبروی خویش را حسن

هرگز نبود با تو ولی با حسین بود

هفتاد یار صادق و بی ادعا حسن

این بیت آخر مقدمه ی روضه من باشه...

افتاد جسم قاسم و عبدالله ت به خاک

شد نذر آخر تو چه زیبا ادا حسن

حسن جان...حسن جان...

سیدبن طاووس نوشته"وَخَرَجَ غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ "یه نوجوانی وارد میدان شد،صورتش مثل ماهپاره بود"

این که چون مه میدرخشد ای سپه

سیزده ساله ست و ماه چهارده

"فَجَعَلَ یُقَاتِل"شروع کرد جنگیدن مجلسی نوشته چنان جنگی کرد بااین صغر سن35 نفر رو به جهنم فرستاد، حمیدبن مسلم از اصلی ترین راویان کربلاست،میگه من بین لشکر ابن سعد بودم،داشتم این کودک رو نگاه میکردم، دیدم یه پیراهن پوشیده"وعلیه قمیص و ازار"دیدم شلوار ساده پوشیده،به جای کفش جنگ،نعلین پوشیده،حتی حمیدبن مسلم تصریح کرده میگه یادم نمیره بند نعلین پای چپش رو نبسته بودقربونت برم زره اندازت نشد"شما شنیدید شب هشتم اگه زنده باشیم باید بگیم علی اکبر زره خستش کرد؛برگشت پیش امام حسین"یا ابا العطش قد قتلنی"تشنگی منو کشت "و ثقل الحدید اجهدنی" سنگینی زره خستم کرد

علی اکبر که جوشن شد آن شد2

تو که جوشن نداری وای بر من

زخم های تن تو کشت مرا

تازه شد داغ اکبرم،قاسم

حمیدبن مسلم میگه پیش اون ملعون-ابن فضیل بن ازدی لعنه الله علیه-ایستاده بودم،میگه یه وقت صدا زد به خدا قسم یه جوری به این نوجوون حمله کنم داغشو به دل عموش بذارم،میگه من تعجب کردم،گفتم:سبحان الله،اگر این نوجوون به من دست بزنه من اصلا دست به سمتش دراز نمیکنم این همه ادم دورشو گرفتن،محاصرش کردند کافیه؛گفت:نه،من کار خودمو میکنم،قاسم داره میجنگه،داره رجز میخونه،داره به بابای عزیزش افتخار میکنه

امام حسین وقتی کوفه بابای عزیزش رو ضربت زدند حاضر بود؛دوباره داغ مسجد کوفه تازه شدفَضَرَبَهُ ابْنُ فُضَیْلٍ الْأَزْدِیُّ عَلَى رَأْسِهِ"یه شمشیر به سر قاسم زد"فَفَلَقَهُ "سر شکافت"فَوَقَعَ الْغُلَامُ لِوَجْهِهِ"بچه با صورت به زمین افتاد،قاسم تو که خبر داری تو این خانواده خیلیا با صورت به زمین افتادند،من میخوام دوتاشو بگم،بی بی میگه پشت در ایستاده بودم"والنار تصعر"آتش زبانه میکشید"فسقطت لوجهی"من با صورت به زمین افتادم"اینجا صدا زد"یا ابا هکذا یفعل لابنته" یه دونه دیگشم میگم:اسماء میگه حسنین رو به زحمت بلند کردم؛پاشید برید به مسجد به مادر بگید مادر از دنیا رفت،حسنین آمدند نزدیک مسجد"ورفعا اصواتهما بالبکائا"شروع کردند بلند گریه کردن،اصحاب اومدند:یا بنی رسول الله چی شده؟بلند صدا زدند"ماتت امنا فاطمة"مادر از دنیا رفت،راوی میگه "فوقع علی،علی وجهه"کمر علی رو شکستیمنوجوون با صورت به زمین افتاد" وَصاح یا عماه"

افتادم از پشت فرس

عمو به فریادم برس

عمو بیا،چه شد بماند راوی میگه مثل بازشکاری خودش رو به میدون رسوند"وَ انْجَلَتِ الْغُبْرَةُ" گردو غبار خوابید"فَرَأَیْتُ الْحُسَیْنَ قَائِماً عَلَى رَأْسِ الْغُلَامِ"حسین بالای سر نوجوان ایستاد "وَهُوَ یَفْحَصُ بِرِجْلَیْهِ"آخ قاسمم"

ذبیح پابه زمین سودو یافت چشمه ی زمزم2

تو پا مسای عمو دسترس به آب ندارد

عموت تشنه ست"اما اون جا هم چشمه ی دیگه ای روان شد"چشمه ی دیگه اینجا بود،گفت:

جسم لطیف بی زرهت گشته چون زره

از بس که چشمه چشمه ز آثار نیزه هاست

میدونید اینجا امام حسین چکار کرد؟شروع کرد باهاش حرف زدن

ماه در خون شناورم قاسم

یادگار برادرم ...راوی میگه دیدم اینطور داره میگه"وَ الْحُسَیْنُ یَقُولُ بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ"عزیزدلم پدرو جدت روز قیامت از اینا مواخذه میکنندیه چیزی گفت دل عالم سوخت"عَزَّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا یُجِیبُكَ‏ أَوْ یُجِیبُكَ‏ فَلَا یَنْفَعُكَ صَوْتُه"خیلی برا عموت سخته عمو رو صدا بزنی جواب نده یا جوابتو بده ولی فایده نداشته باشه

سخت بود این که در وداع حرم

تشنه لب رفتی از برم قاسم

سخت تر اینکه با بلای عظیم

جان سپردی برابرم قاسم

قاسم جواب عموتو نمیدی؟

تو نه ای که جواب عموی خویش نگویی2

لبت زبی رمقی طاقت جواب ندارد

این جا امام حسین(ع) دوجمله دیگه هم به قاسم گفت"هَذَا یَوْمٌ وَ اللَّهِ كَثُرَ وَاتِرُهُ وَ قَلَّ نَاصِرُهُ "قاسم،امروز روزیه که دشمنای عموت فراوونند؛یاور کمهبعد میدونید چه کار کرد؟ "ثُمَّ حَمَلَ الْغُلَامَ عَلَى صَدْرِهِ"راوی میگه دیدم پاهاش رو زمین کشیده میشد"

 وقتی حسینت از دل میدان برون کشید

پاهای تو به روی زمین خط خون کشید

روضه تمام شد،قاسم فقط یه حرف مونده؛به دونفر اینا شمشیر زدن،به سر دونفر،علی اکبر رو که شمشیر زدن بااون وضع به زمین افتاد؛همه ی ضرباتی که بر علی وارد شد امام حسین تونست صورت به صورت علی اکبر بذاره،قاسم شمشیر به سرش خورد؛وقتی امام حسین بچه رو به سینه چسبانید سر قاسم رو شونه ی امام بود"اونی که با عمود آهن به سرش زدند"اونی که دستاشو بریدند"اونی که پاهاشو بریدند.

 

دانلود بخش اول

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - ای باطن غم تو غم کربلا حسن - میثم مطیعی

دانلود بخش دوم

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - ای باطن غم تو غم کربلا حسن - میثم مطیعی

حاج مهدی سلحشور

 

تنگ اومده سینه ام، دارم میرم میدون

عمو رو می بینم، با چهره ای گلگون

خدایا تو گودال محشری برپاست

بارونیه چشمام، تو دلم غوغاست

چطوری بمونم میون خیمه

آخه عموجونم، غریب و تنهاست

چرا تو قتلگاه،شده پر ازدحام

عمو نفس بکش، عمو دارم میام

عمو حسین....

غریبم و بی کس، یتیمم و تنها

بودی عمو جونم، برای من بابا

آرزومه آخر، بدم برات سر

کی میگه که هستی، بی کس و یاور

من از میون بچه های خیمه

میارم عموجون دوسه تا لشکر

عمو تو جون بخواه، برات سپر می شم

برام پدر بودی، برات پسر می شم

عمو حسین....

 سینه زنی زمینه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - تنگ اومده سینه ام، دارم میرم میدون - حاج مهدی سلحشور

حاج محمود کریمی

 

تا چشم وا کردم در این دنیا تو را دیدم

غم را ندیدم در همه غم ها تو را دیدم

عمو جانم...

در خانه ی تو در کنارت اکثر شب ها

با قصه ات خوابیدم و فردا تو را دیدم

یک ساله بودم رفت بابا، خوب یادم نیست

هر گاه گفتم زیر لب بابا تو را دیدم

هر گاه برگشتی ز راه دور یادم هست

من زود تر از اکبر لیلا تو را دیدم

از سفر میومد اول میومدی به من سر میزدی

دوش عمو عباس از هر کوه بالا تر

شرمنده ام یک بار از بالا تو را دیدم

از منظر عباس بر رویت نظر کردم

از عرش بالاتر فقط تنها تو را دیدم

ای نام شیرین تو از هر نام نامی تر، حسین

ای نازنین بابای از جانم گرامی تر، حسین

من جلوه ای از جلوه های پنج تن هستم

تو نیستی حس می کنم دور از وطن هستم

تو شمع جمع آفرینش بین عشاقی

پروانه ام آماده ی پرپر شدن هستم

یا سوختن یا سر سپردن هر دو تا عشق است

من تشنه لب تشنه دست و پا زدن هستم

گیرم میان ما و فرزندان تو فرق است

قاسم چه شد من نیز فرزند حسن هستم

بین منو قاسم فرق نزار، اگه بحث یتیمه اونم یتیم بود...

شمشیر دستم نیست عیبی نیست با این دست

لحظه شمار یک نبرد تن به تن هستم

از غربتت چشمان عمه اشک می بارید

گفتم رها کن دست هایم عمه من هستم

بی من عمویم راهی افلاک شد عمه

در بین آن گودال گرد و خاک شد عمه

تا لحظه افتادنت از اسب را دیدم

همینطوری پا می کشید، هم قد عمه که نبود، روی بلندی ایستاده بود، آخرین باری بود که زینب از خیمه بالای بلندی روی تل آمده بود، آخرین بار هم عبدالله باهاش اومد؛ از اول صبح هر جا رفت عبدالله حسن با عمو رفت هی به این اون می سپرد بیشتر هم به خانم زینب دستش میداد می گفت: این جلو نیاد؛ آخرین بارم که داشت میرفت دید داره میدوه برگشت گفت: اینو برگردوند، اما دار میبینه...

تا لحظه ی افتادنت از اسب را دیدم

دستی که دستم را گرفته بود بوسیدم

منت کشیدم التماس عمه را کردم

گفتم که من رفتم عمو افتاد من دیدم

با دست خالی آمدم اما مگر میشد

شاید بترسی که بترسم من نترسیدم

دیدم که غارت کرد دشمن جوشن و خودت

من هم همینطور آمدم جوشن نپوشیدم

بچه زد تو دل لشگر....

دنبال تیغی، تکه تیری، نیمه شمشیری

از پشت سیل اشک ها چیزی نمی دیدم

هر کس که سد راه شد با مشت کوبیدم

ناله زدم نفرین نمودم خاک پا شیدم

هر چند دستان پلیدی کند مویم را

گفتم که ای نامردها کشتید عمویم را

پیش عمو نشست، تو کجا اومدی، قرار بود پیش عمه بمونی، نتونستم بمونم منم باهات میام هرجا بری....

ای وای بر من می چکد خون از سر و رویت

ای کور باشم تا نبینم خاک بر مویم

از خیمه میدیدم جهان تاریک شد اما

شق القمر دیدم به ضرب سنگ بر رویت

برخیز برگردیم سمت خیمه تا عمه

با تکه ی چادر ببندد زخم بازویت

از لا به لای دست و پای دشمنان دیدم

افتاده دست شمر پیچ و تاب گیسویت

شمشیر بالا رفت بالا رفت دستانم

دستان عبدالله شد هدیه به ابرویت

در بازوی من نیست زور بازوی عباس

تا نیزه بیرون آورم از بین پهلویت

بر زخم هایت می فشارم دست و غم دارم

که دست کم صد زخم داری دست کم دارم

 روضه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - تا چشم وا کردم در این دنیا تو را دیدم - حاج محمود کریمی

حاج محمود کریمی

 

نه به اون که شیش ماهه رو

خودت دادی دست عمو جون

نه به اینکه دست منو

گرفتی تو دستات که بمون

میدون پر گرد و غباره

دشمن پیاده و سواره

تنها عموم رو دوره کردن

رفتن دیگه چاره ی کاره

عمه منو نیگا

تو رو خدا

بزار برم دیگه دیره

عمه جون عمو

جون بابا

بزار برم دیگه دیره

نه به اون که اذن دوتا گلاتو گرفتی تو حرم

نه به این كه حالابه من اجازه نمی دی که برم

غربت توی بغض گلومه

کارم توی خیمه تمومه

عمه بزار برم كه حالا

قاتل روبروی عمومه

عمه منو نیگا

توروخدا

بزار برم دیگه دیره

افتاده عمو جونم روی زمین

بزار برم دیگه دیره

نه به اون که این همه گفتی با عمو باشم همیشه

نه به این حالا که میگم براش بمیرم میگی نمیشه

گودال پر جوش و خروشه

انگار داره نیزه می جوشه

شاید بشه سپر تن من

جونم فدایه تارموشه

عمه جان چه خبره دوروبرش

بزار برم دیگه دیره

قاتل داره میره بالا سرش

بزار برم دیگه دیره

عمه منو نیگا

توروخدا

بزار برم دیگه دیره

عمه جون بابا

بزار برم دیگه دیره

عمه جون عمو

جون بابا

بزار برم دیگه دیره

میدون پرگردوغباره

دشمن پیاده و سواره

تنها عموم رو دوره کردن

رفتن دیگه چاره ی کاره

عمه منو نیگا

توروخدا

بزاربرم دیگه دیره

عمه جون عمو

جون بابا

بزار برم دیگه دیره

عمو حسین،عمو حسین

سینه زنی زمینه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - نه به اون که شیش ماهه رو  - حاج محمود کریمی 

حاج منصور ارضی

 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

قیمت نداشتیم ولی پر بها شدیم

اسم حسین آمد و از خاک پا شدیم

تنگی جای ما خودش اصلا سعادت است

وقتیکه زیر خیمه ی لطف تو جا شدیم

ولله بر بزرگی دنیا نمیدهیم

این فیض را که پشت در تو گدا شدیم

از کیمیای فرش حرم خیر دیده ایم

سنگ آمدیم و موقع رفتن طلا شدیم

داروی ما همین دو دمه دادن هست و بس

هر وقت درد بود در اینجا دوا شدیم

فامیل ما حسین و کس و کار ما حسین

غیر از شما ز عالم و آدم جداشدیم

چه زن چه مرد ما  همه مدیون زینبیم

زینب نگاه مرد که ما با حیا شدیم

فرموده اند آب و گل ما ز کربلاست

بیخود نبود در به در کربلا شدیم

حسین....

از روضه بود راهی مسجد شدیم ما

گفتیم یا حسین سپس با خدا شدیم

هرجاکه حرف خواهر ارباب ما شده

گریان زخم و سیلی و این حرفها شدیم

شب دو طفلان زینب سلام الله علیها  قسمتی از راه و اومدن یه وقت دیدن دو سوار داره میاد،عباس جان ببین این سواران کیا هستن،قمر بنی هاشم رفت جلو دید دو تا پسر خانم زینب اند،خبر دادند به بی بی،خوشحال شد،اومدن پیش دایی شون دایی جان این نامه ی بابامون عبدالله بن جعفر،آقا جان به من اجازه ندادی با این بیماری بیام،این بچه هامو فرستادم فدای شما بشن،زینب گریه کرد،آخه تمام زن های بین این قافله فرزندانشون را آورده بودن آبرو داری شد

میگفت قلب خواهران نذر برادر هاست

یار برادر ها شدن تکلیف خواهر هاست

وقتیکه پشت ما سفارش های مادرهاست

باید گذشت از سر که وقت دادن سرهاست

ادنی اگر باشد خودم مردانه میجنگم

تا قلب میدان میروم جانانه میجنگم

حالا که اذنی نیست باشد من جگر دارم

شکر خدا از دار دنیا دو پسر دارم

دو مرد از صد مرد جنگی خبره تر دارم

از من مخواه از چشمهایت چشم بردارم

بر نیزه ات تکیه زدی خونم به جوش آمد"

توصیه های مادرم زهرا به گوش آمد

مگذار هر راز مگویم رابگویم من

وقتی خودت غم داری از غم ها بگویم من

در پیش تو از پهلوی زهرا بگویم من

از دستهای بسته ی بابا بگویم من

با یک قبول خشک و خالی مرده احیا کن

وقت شهادت بچه هایم را تماشا کن

داداش به من منت بزار این بچه هارو قبول کن،فدای تو بشن" اجازه که داد زینب رفت تو خیمش دیگه بیرون نیومد،جنگ نمایانی این دوتا کردن منتها رجزشون رو همه گفتن وقتی صدا زدن صدا زدن ما بچه های زینبیم دشمن صداش دراومد ایول الله بر این خواهر،  یه ذره جنگ کردن زودی نامردا محاصره شون کردن از روی اسب که افتادن ابی عبدالله رو صدا زدن،دوید هر دوتاشون رو بغل کرد خونی آورد تو خیمه ها آخه از صبح رسم زینب بود هر شهیدی چه از اصحاب چه از بنی هاشم، ابی عبدالله میاورد تو خیمه ی دارالحرب زینب بدرقه اش میکرد استقبال میکرد عرض تسلیت میگفت، ولی وقتی بچه ها جون دادن زینب نیومد ...." بعضی ها گفتن خجالت کشید...حسین

روضه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم - قیمت نداشتیم ولی پر بها شدیم - حاج منصور ارضی

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2528
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 10
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,835
    بازديد ديروز : 2,977
    بازديد کننده امروز : 545
    بازديد کننده ديروز : 655
    گوگل امروز : 482
    گوگل ديروز: 562
    بازديد هفته : 9,140
    بازديد ماه : 69,132
    بازديد سال : 818,365
    بازديد کلي : 7,687,582
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 34.229.24.100
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید