close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت حضرت زهرا, روضه شهادت حضرت زهرا, شهادت حضرت زهرا,

متن روضه شهادت حضرت زهرا, روضه شهادت حضرت زهرا, شهادت حضرت زهرا,

متن روضه شهادت حضرت زهرا, روضه شهادت حضرت زهرا, شهادت حضرت زهرا,

متن روضه شهادت حضرت زهرا, روضه شهادت حضرت زهرا, شهادت حضرت زهرا,
متن روضه شهادت حضرت زهرا, روضه شهادت حضرت زهرا, شهادت حضرت زهرا,
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 2 aboozar
9 969 aboozar
0 507 aboozar
0 502 aboozar
0 341 aboozar
0 1512 aboozar
0 765 aboozar
0 1308 aboozar
3 1042 aboozar
12 2371 aboozar
0 1681 aboozar
4 7637 amirsajad
0 3084 aboozar
0 2943 aboozar
0 2799 aboozar
0 4523 aboozar
0 2013 aboozar
1 19333 2505
6 7438 aboozar
0 15762 aboozar

مادر برای عمر کم ات گریه میکنیم

هرشب برای قد خمت گریه میکتیم

هر روز ما برای شما فاطمیه است

پس لحظه لحظه پای غمت گریه میکنیم

ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم

از رفتن قدم به قدم گریه میکنیم

هرجا که دود و آتش و مثمار دیده ایم

از غصه های دم به دمت گریه میکنیم

ما بیخیال سیلی زهرا نمی شویم

پس تا ظهور منتقمت گریه میکنیم

____________

من میخوام به پات تمنا بیارم

اشکمو برا مداوات بیارم

پیش دست تو خجالت میکشم

تو خونه دستمو بالا بیارم

من میخوام مثل بهار گریه کنم

بشینم با ذوالفقار گریه کنم

تو دلت پره منم دلم پره

پس کمی بخواب بزار گریه کنم

اومدن توی خونم قدم زدن

توی کوچه بچه هامو هم زدن

شبا دیگه دور هم جمع نمیشیم

بدجوری زندگیمو بهم زدن

چجوری من پرم و وا بکنم

از زمین همسرمو بلند کنم

توی کوچه زدنت روم نمیشه

پیش مردم سرمو بلند کنم

فاطمه حرف جدایی کم بزن

خودت این وضعیت و بِهم بزن

بچه ها دارن تماشا میکنن

هرطوری شده پاشو قدم بزن

 

وارد مسجد شد بحث این بود چه چیز میتونه یه مرد و مقابل همسرش خجالت زده کنه...یکی گفت مردی که پول نداره ،خونه نداره، گفتن علی عالمِ، دور علی رو گرفتن ،گفتن: همچین سوالی داریم.. حضرت گریه اش گرفت ،فرمود :مرد موقعی مقابل همسرش خجالت میکشه که دستشو ببندن، جلو چشماش ناموسشو بزنن ،بچه های قد و نیم قد گریه کنن، بابا نتونه کاری کنه...

فاطمیه یعنی شبای ناله  ی محرم ،یعنی شبای گریه، امشب داد بزن بگو :مادرمو کشتن... بگن: این همه آدم هستن مادرشونو کشتن، تو چرا داد میزنی ؟بگو آخه مادر من هجده ساله بو،د مادر منو یه بار بین در و دیوار کشتن ، کاش بودم تو کوچه میگفتم: نامرد منو به جای مادرم بزن...

 چنان کمربند علی رو گرفت ،گفت: مگه زهرا مُرده علی رو پا برهنه می بری...؟آی جوونا مادر دستشو دراز کرد...کسی که دنده اش شکسته باشه نمیتونه خوب راه بره و نفس بکشه...کمربند و گرفت چهل نفر میکشن...گفت علی یادته بابام گفت سپرتو بفروش...؟من سپر توام ...چنان کشید چهل نفر رو ی زمین افتادند...نامرد کم آورد دید  یه زنِ مجروح چهل نفر رو زمین انداخته ...یه نگاه کرد تو جمعیت گفت:قنفذ بیا...چه کنم امیر...؟گفت یطوری بزن قدم از قدم برنداره...آنقدر متعدد به بازوی مادر زد تا وقتی که از دنیا می رفت،هی میگفت فضه بازوم درد میکنه...

من یه جا دیگم سراغ دارم یه نامردی غلامشو صدا زد...یه نگاه کرد گفت حرمله....بله امیر چه کنم...؟گفت: مگه سپیدی گلوشو نمیبینی...؟حسین

مریض داری نکردی...همه تا یه مریضی از دنیا میره...میگن:روز آخر خیلی حالش خوب بود...فردا روزی به روایت ۷۵ روز ،بچه هابلند شدن دیدن مادر تو بستر نیست...اومدن دیدن داره خونه رو آب و جارو میکنه..

 

خدا ان شاءالله از مادرامون جدامون نکنه...ایشاالله تا آخرین نفس سر سفره ی مادر باشیم...

 

گفت:اسماء یه کاری میتونی برام بکنی...؟گفت: خانوم من کنیز شمام...فرمود: اگر میتونی برو تنور رو روشن کن...میخوام خودم نون درست کنم...خانوم من درست میکنم...فرمود: بچه ها چند وقته دست پخت منو نخوردن...

خودش نون درست کرد...خونه رو آب و جارو کرد...بچه هاشو حمام کرد، فرستاد برن سمت مسجد...وارد حجره شد ،فرمود: تا چند لخظه دیگه منو صدا کن...اگر دیدی جواب نمیدم زود برو مسجد علی رو خبر کن...روضه من اینه ها...فکر نکن روضه من کوچه است میخوام به اینجا برسی...چند لحظه ای گذشت صدا زدم یا فاطمه...دیدم جواب نمیده...یا زوجة ولی الله...یا اُمَّ الحسنین...دیدم جواب نمیده...به سر و صورتم زدم،اومدم برمسجد...دیدم دوتا آقازاده هراسون از راه اومدن...به ما بگو مادرمون کجاست...؟گفتم: بچه ها بیاین برین غذاتون رو بخورین...میگه :امام مجتبی یه نگاهی کرد...تا حالا کی دیدی ما بی مادر دست تو سفره ببریم...گفتم آقازاده ها از این به بعد باید بی مادر غذا بخورین...یکی میگه مادر من حسنم...یکی میگه مادر من حسینم...میدونی کجا جواب حسین رو داد...؟هلال میگه: وقتی اومدم آب ببرم دیدم شمر داره بیرون میاد...گفت: کجا میری..؟گفتم: حسین رو میخوام سیراب کنم...گفت برگرد من حسین رو سیراب کردم...گفتم چرا دست و پاهات میلرزه...گفت رو سینش نشستم...خنجر رو درآوردم رو حلقوم گذاشتم...هی صدا یه خانومی میومد میگفت...غریب مادر حسین...صدات میخوام برسه ان شاءالله کربلا...این ملائکه صدای تو رو میرسونن حرم حسین...یا حسین

 


بازدید : 157

برچسب های مفید : , , , , , , , , , , , , , ,

نظرات کاربران

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2534
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 11
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,454
    بازديد ديروز : 3,346
    بازديد کننده امروز : 480
    بازديد کننده ديروز : 601
    گوگل امروز : 382
    گوگل ديروز: 568
    بازديد هفته : 5,800
    بازديد ماه : 88,355
    بازديد سال : 837,588
    بازديد کلي : 7,706,805
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 18.209.104.7
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید